دیدار جوانان با خانواده شهید:
غواصی که از«تالاب» به «آسمان» رسید
سیدمهدی چند روز در منطقه هورالعظیم ماند تا اینکه خود شهید حسین املاکی رفت و جنازه ش رو برگرداند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از «لاهیجان»، بعد از نماز مغرب به سمت خانه شهید حرکت کردیم،بعد از چند دقیقه به روستای قصاب محله دهستان لیالستان رسیدیم.روستایی در مقابل کوههای سربه فلک کشیده لاهیجان ، خانه ای ویلایی با حیاطی نسبتا بزرگ که عطر برگ های ارغوانی رنگ شب بو در کل فضا پیچیده بود.
واردخانه که شدیم از استقبال پدرسیدمهدی و برادرانش فهمیدیم که مادر سیدمهدی در قید حیات نیست و فوت کرده است و پدر به تنهایی با خاطرات پسرش زندگی می کند.
خانه ای کوچک ولی باصفا که سراسر آن عکس شهدا بود و البته عکس پسر رشید این خانواده سید مهدی حسینی.
**شهید از معلم چاقش که یک خانم بود خیلی می ترسید
برادر شهید با بیان خاطره ای از سیدمهدی گفت:
پنج سال از شهید بزرگتر بودم .مدرسه هم در روستای لیالستان بود.
اولین روز مدرسه پس از دقایقی متوجه شدم که مهدی در کلاسش نیست و فرار کرده . پس از دقایقی که پیداش کردم و دلیل رو ازش پرسیدم گفت که از معلم چاقش خیلی می ترسه،که بالاخره با کلی صحبت راضیش کردم که بره سر کلاس.
**خوابیدن روی تشک برام خیلی سخته مادر
برادر شهید در ادامه با بیان خاطره دیگری از شهید گفت:وقتی که برای اولین بار به جبهه اعزام شدم سیدمهدی ۱۲ ساله بود،با گریه اصرار می کرد که منم باید با خودت به جبهه ببری. پیراهنم رو ول نمیکرد تا اینکه پدرم اومد و مهدی رو به خونه برد.
برادر دیگر شهید با بیان اینکه شهید سیدمهدی عضو اطلاعات و عملیات گردان ۲۵ کربلا و همرزم و جانشین شهید املاکی بود گفت:وقتی از منطقه به خونه برمی گشت،مادرم می گفت هیچوقت یاد نداشتم که روی تشک بخوابه،وقتی دلیلش رو ازش پرسیدم گفت که بچه ها تو جبهه روی خاکها می خوابند،من نمی تونم اینجا راحت و آسوده بخوابم.
**هنوز زخم دستش خوب نشده بود که در لباس غواصی شهید شد
برادرشهید سیدمهدی حسینی با اشاره به اینکه شهید روزهایی قبل از شهادت از ناحیه دست مجروح شده بود و در بیمارستان امینی لنگرود بستری بود گفت:وقتی گلوله رو از دستش بیرون آوردند چند ساعت استراحت کرد و مجدد عازم جبهه شد.
برادر شهید عملیات شهادت سیدمهدی رو هم یادش بود و گفت:در منطقه بستان و حورالعظیم ، وقتی که دونفری برای شناسایی منطقه رفتند با لباس غواصی در تاریخ ۱۱ شهریور ۶۴ به شهادت رسید.
جنازه ش چند روز در منطقه ماند تا اینکه خود شهید املاکی رفت و جنازه ش رو برگرداند.
,
,
,
,
,
,
, **شهید از معلم چاقش که یک خانم بود خیلی می ترسید,
,
,
,
,
,
,
,
,
, **خوابیدن روی تشک برام خیلی سخته مادر,
,
,
,
,
,
,
, **هنوز زخم دستش خوب نشده بود که در لباس غواصی شهید شد,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه