وصیت نامه ای که هرگز نوشته نشد
زخم های بدنش یادگاری از گاز شمیایی بود که هواپیماهای عراقی بی رحمانه بر سر مردم بی گناه ایران و ملت عراق ریخته بود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از سبلانه، متنی که در زیر می خوانید بخشی از خاطرات همرزم شهید بخشی تصویر بردار اعزامی از واحد خبر اردبیل به جبهه است.
, شبکه اطلاع رسانی دانا،, سبلانه, سبلانه,از لحظه شروع عملیات تا پایان عملیات لحظه ای آرام و قرار نداشت و دوشادوش رزمندگان در خط مقدم و زیر سخت ترین آماج توپ و تفنگ ناب ترین تصاویر را شکار می کرد تا شورآفرینی رزمندگان دفاع مقدس را به قاب تلویزیون ببرد.
این هنرمند و تصویربردار که با دریچه دوربینش جبهه ها را به خانه های مردم می برد مدت ها پس از جنگ هم آثار جنگ را با خود داشت.
زخم های بدنش یادگاری از گاز شمیایی بود که هواپیما های عراقی بی رحمانه بر سر مردم بی گناه ایران و ملت عراق ریخته بود؛ همان بمباران هایی که خود او اولین تصاویرش را در شهر حلبچه ضبط کرده بود تصاویری که در تاریخ ماندگار شد.
شکوری همکار و هم رزم شهید بخشی و مسئول فنی و ضبط صدا و مغناطیس اکیپی خبری بود که از اردبیل اعزام شده بود این فعال فرهنگی عرصه دفاع مقدس می گوید: شهید بخشی شوخ طبع و خوش رو بود یادم می آید برای ضبط لحظات به یاد ماندنی یکی از عملیات ها همراه رزمندگان راهی خط مقدم بودیم چیزی به آغاز عملیات نمانده بود، همه وصیت نامه های خود را تحویل دادند و شهید بخشی وصیت نامه ای ننوشته بود.
اصرار از تحویل گیرندگان وصیت نامه و بی اعتنایی از شهید بخشی! اصرار نوشتن وصیت نامه ادامه داشت تا جایی که ماشینی که ما داخل آن بودیم پشت سر ماشین رزمندگان حرکت کرد و شهید بخشی هم با حالت شوخی دستی تکان داد و گفت: من زنده می روم و زنده هم برمی گردم.
تصویر بردار تصاویر بمباران شهر حلبچه از زبان همسرش
همسر تصویر بردار تصاویر بمباران حلبچه در وصف شهید بخشی می گوید: روزی لای انگشتان دست و پایش زخم شد من هم همراه شوهرم به مطب پزشک رفتم.
دکتر پس از معاینه و دیدن جواب آزمایش ها با قطعیت گفت که زخم لای انگشتان شما از شمیایی شدن شماست؛ شما جانباز شیمیایی هستید، می توانید به بنیاد جانبازان مراجعه کنید و درصد جانبازی بگیرید.
شهید بخشی با لبخند جواب داد آقای دکتر نگفتید می توانید زخم لای انگشتانم رو معالجه کنید یا نه؟ من فقط برای معالجه پیش شما اومدم نه برای گرفتن درصد جانبازی.
دل کندن از خاک شلمچه سخت است
سال 89 وقتی می خواست به شلمچه برود می خواست مرا هم با خودش ببرد اما من مریض بودم و نتوانستم وی را همراهی کنم می گفت اگر در خاک شلمچه پا بگذری دل کندن از آن برایت سخت می شود.
همیشه از من می خواست راه شهید را در دفاع از دین و مملکت ادامه دهم.
انتهای پیام/
از لحظه شروع عملیات تا پایان عملیات لحظه ای آرام و قرار نداشت و دوشادوش رزمندگان در خط مقدم و زیر سخت ترین آماج توپ و تفنگ ناب ترین تصاویر را شکار می کرد تا شورآفرینی رزمندگان دفاع مقدس را به قاب تلویزیون ببرد.
این هنرمند و تصویربردار که با دریچه دوربینش جبهه ها را به خانه های مردم می برد مدت ها پس از جنگ هم آثار جنگ را با خود داشت.
زخم های بدنش یادگاری از گاز شمیایی بود که هواپیما های عراقی بی رحمانه بر سر مردم بی گناه ایران و ملت عراق ریخته بود؛ همان بمباران هایی که خود او اولین تصاویرش را در شهر حلبچه ضبط کرده بود تصاویری که در تاریخ ماندگار شد.
شکوری همکار و هم رزم شهید بخشی و مسئول فنی و ضبط صدا و مغناطیس اکیپی خبری بود که از اردبیل اعزام شده بود این فعال فرهنگی عرصه دفاع مقدس می گوید: شهید بخشی شوخ طبع و خوش رو بود یادم می آید برای ضبط لحظات به یاد ماندنی یکی از عملیات ها همراه رزمندگان راهی خط مقدم بودیم چیزی به آغاز عملیات نمانده بود، همه وصیت نامه های خود را تحویل دادند و شهید بخشی وصیت نامه ای ننوشته بود.
اصرار از تحویل گیرندگان وصیت نامه و بی اعتنایی از شهید بخشی! اصرار نوشتن وصیت نامه ادامه داشت تا جایی که ماشینی که ما داخل آن بودیم پشت سر ماشین رزمندگان حرکت کرد و شهید بخشی هم با حالت شوخی دستی تکان داد و گفت: من زنده می روم و زنده هم برمی گردم.
تصویر بردار تصاویر بمباران شهر حلبچه از زبان همسرش
همسر تصویر بردار تصاویر بمباران حلبچه در وصف شهید بخشی می گوید: روزی لای انگشتان دست و پایش زخم شد من هم همراه شوهرم به مطب پزشک رفتم.
دکتر پس از معاینه و دیدن جواب آزمایش ها با قطعیت گفت که زخم لای انگشتان شما از شمیایی شدن شماست؛ شما جانباز شیمیایی هستید، می توانید به بنیاد جانبازان مراجعه کنید و درصد جانبازی بگیرید.
شهید بخشی با لبخند جواب داد آقای دکتر نگفتید می توانید زخم لای انگشتانم رو معالجه کنید یا نه؟ من فقط برای معالجه پیش شما اومدم نه برای گرفتن درصد جانبازی.
دل کندن از خاک شلمچه سخت است
سال 89 وقتی می خواست به شلمچه برود می خواست مرا هم با خودش ببرد اما من مریض بودم و نتوانستم وی را همراهی کنم می گفت اگر در خاک شلمچه پا بگذری دل کندن از آن برایت سخت می شود.
همیشه از من می خواست راه شهید را در دفاع از دین و مملکت ادامه دهم.
انتهای پیام/
از لحظه شروع عملیات تا پایان عملیات لحظه ای آرام و قرار نداشت و دوشادوش رزمندگان در خط مقدم و زیر سخت ترین آماج توپ و تفنگ ناب ترین تصاویر را شکار می کرد تا شورآفرینی رزمندگان دفاع مقدس را به قاب تلویزیون ببرد.
این هنرمند و تصویربردار که با دریچه دوربینش جبهه ها را به خانه های مردم می برد مدت ها پس از جنگ هم آثار جنگ را با خود داشت.
زخم های بدنش یادگاری از گاز شمیایی بود که هواپیما های عراقی بی رحمانه بر سر مردم بی گناه ایران و ملت عراق ریخته بود؛ همان بمباران هایی که خود او اولین تصاویرش را در شهر حلبچه ضبط کرده بود تصاویری که در تاریخ ماندگار شد.
شکوری همکار و هم رزم شهید بخشی و مسئول فنی و ضبط صدا و مغناطیس اکیپی خبری بود که از اردبیل اعزام شده بود این فعال فرهنگی عرصه دفاع مقدس می گوید: شهید بخشی شوخ طبع و خوش رو بود یادم می آید برای ضبط لحظات به یاد ماندنی یکی از عملیات ها همراه رزمندگان راهی خط مقدم بودیم چیزی به آغاز عملیات نمانده بود، همه وصیت نامه های خود را تحویل دادند و شهید بخشی وصیت نامه ای ننوشته بود.
اصرار از تحویل گیرندگان وصیت نامه و بی اعتنایی از شهید بخشی! اصرار نوشتن وصیت نامه ادامه داشت تا جایی که ماشینی که ما داخل آن بودیم پشت سر ماشین رزمندگان حرکت کرد و شهید بخشی هم با حالت شوخی دستی تکان داد و گفت: من زنده می روم و زنده هم برمی گردم.
تصویر بردار تصاویر بمباران شهر حلبچه از زبان همسرش
همسر تصویر بردار تصاویر بمباران حلبچه در وصف شهید بخشی می گوید: روزی لای انگشتان دست و پایش زخم شد من هم همراه شوهرم به مطب پزشک رفتم.
دکتر پس از معاینه و دیدن جواب آزمایش ها با قطعیت گفت که زخم لای انگشتان شما از شمیایی شدن شماست؛ شما جانباز شیمیایی هستید، می توانید به بنیاد جانبازان مراجعه کنید و درصد جانبازی بگیرید.
شهید بخشی با لبخند جواب داد آقای دکتر نگفتید می توانید زخم لای انگشتانم رو معالجه کنید یا نه؟ من فقط برای معالجه پیش شما اومدم نه برای گرفتن درصد جانبازی.
دل کندن از خاک شلمچه سخت است
سال 89 وقتی می خواست به شلمچه برود می خواست مرا هم با خودش ببرد اما من مریض بودم و نتوانستم وی را همراهی کنم می گفت اگر در خاک شلمچه پا بگذری دل کندن از آن برایت سخت می شود.
همیشه از من می خواست راه شهید را در دفاع از دین و مملکت ادامه دهم.
انتهای پیام/
از لحظه شروع عملیات تا پایان عملیات لحظه ای آرام و قرار نداشت و دوشادوش رزمندگان در خط مقدم و زیر سخت ترین آماج توپ و تفنگ ناب ترین تصاویر را شکار می کرد تا شورآفرینی رزمندگان دفاع مقدس را به قاب تلویزیون ببرد.
این هنرمند و تصویربردار که با دریچه دوربینش جبهه ها را به خانه های مردم می برد مدت ها پس از جنگ هم آثار جنگ را با خود داشت.
زخم های بدنش یادگاری از گاز شمیایی بود که هواپیما های عراقی بی رحمانه بر سر مردم بی گناه ایران و ملت عراق ریخته بود؛ همان بمباران هایی که خود او اولین تصاویرش را در شهر حلبچه ضبط کرده بود تصاویری که در تاریخ ماندگار شد.
شکوری همکار و هم رزم شهید بخشی و مسئول فنی و ضبط صدا و مغناطیس اکیپی خبری بود که از اردبیل اعزام شده بود این فعال فرهنگی عرصه دفاع مقدس می گوید: شهید بخشی شوخ طبع و خوش رو بود یادم می آید برای ضبط لحظات به یاد ماندنی یکی از عملیات ها همراه رزمندگان راهی خط مقدم بودیم چیزی به آغاز عملیات نمانده بود، همه وصیت نامه های خود را تحویل دادند و شهید بخشی وصیت نامه ای ننوشته بود.
اصرار از تحویل گیرندگان وصیت نامه و بی اعتنایی از شهید بخشی! اصرار نوشتن وصیت نامه ادامه داشت تا جایی که ماشینی که ما داخل آن بودیم پشت سر ماشین رزمندگان حرکت کرد و شهید بخشی هم با حالت شوخی دستی تکان داد و گفت: من زنده می روم و زنده هم برمی گردم.
تصویر بردار تصاویر بمباران شهر حلبچه از زبان همسرش
همسر تصویر بردار تصاویر بمباران حلبچه در وصف شهید بخشی می گوید: روزی لای انگشتان دست و پایش زخم شد من هم همراه شوهرم به مطب پزشک رفتم.
دکتر پس از معاینه و دیدن جواب آزمایش ها با قطعیت گفت که زخم لای انگشتان شما از شمیایی شدن شماست؛ شما جانباز شیمیایی هستید، می توانید به بنیاد جانبازان مراجعه کنید و درصد جانبازی بگیرید.
شهید بخشی با لبخند جواب داد آقای دکتر نگفتید می توانید زخم لای انگشتانم رو معالجه کنید یا نه؟ من فقط برای معالجه پیش شما اومدم نه برای گرفتن درصد جانبازی.
دل کندن از خاک شلمچه سخت است
سال 89 وقتی می خواست به شلمچه برود می خواست مرا هم با خودش ببرد اما من مریض بودم و نتوانستم وی را همراهی کنم می گفت اگر در خاک شلمچه پا بگذری دل کندن از آن برایت سخت می شود.
همیشه از من می خواست راه شهید را در دفاع از دین و مملکت ادامه دهم.
انتهای پیام/
از لحظه شروع عملیات تا پایان عملیات لحظه ای آرام و قرار نداشت و دوشادوش رزمندگان در خط مقدم و زیر سخت ترین آماج توپ و تفنگ ناب ترین تصاویر را شکار می کرد تا شورآفرینی رزمندگان دفاع مقدس را به قاب تلویزیون ببرد.
,این هنرمند و تصویربردار که با دریچه دوربینش جبهه ها را به خانه های مردم می برد مدت ها پس از جنگ هم آثار جنگ را با خود داشت.
,زخم های بدنش یادگاری از گاز شمیایی بود که هواپیما های عراقی بی رحمانه بر سر مردم بی گناه ایران و ملت عراق ریخته بود؛ همان بمباران هایی که خود او اولین تصاویرش را در شهر حلبچه ضبط کرده بود تصاویری که در تاریخ ماندگار شد.
,شکوری همکار و هم رزم شهید بخشی و مسئول فنی و ضبط صدا و مغناطیس اکیپی خبری بود که از اردبیل اعزام شده بود این فعال فرهنگی عرصه دفاع مقدس می گوید: شهید بخشی شوخ طبع و خوش رو بود یادم می آید برای ضبط لحظات به یاد ماندنی یکی از عملیات ها همراه رزمندگان راهی خط مقدم بودیم چیزی به آغاز عملیات نمانده بود، همه وصیت نامه های خود را تحویل دادند و شهید بخشی وصیت نامه ای ننوشته بود.
,اصرار از تحویل گیرندگان وصیت نامه و بی اعتنایی از شهید بخشی! اصرار نوشتن وصیت نامه ادامه داشت تا جایی که ماشینی که ما داخل آن بودیم پشت سر ماشین رزمندگان حرکت کرد و شهید بخشی هم با حالت شوخی دستی تکان داد و گفت: من زنده می روم و زنده هم برمی گردم.
,تصویر بردار تصاویر بمباران شهر حلبچه از زبان همسرش
, تصویر بردار تصاویر بمباران شهر حلبچه از زبان همسرش ,همسر تصویر بردار تصاویر بمباران حلبچه در وصف شهید بخشی می گوید: روزی لای انگشتان دست و پایش زخم شد من هم همراه شوهرم به مطب پزشک رفتم.
,دکتر پس از معاینه و دیدن جواب آزمایش ها با قطعیت گفت که زخم لای انگشتان شما از شمیایی شدن شماست؛ شما جانباز شیمیایی هستید، می توانید به بنیاد جانبازان مراجعه کنید و درصد جانبازی بگیرید.
,شهید بخشی با لبخند جواب داد آقای دکتر نگفتید می توانید زخم لای انگشتانم رو معالجه کنید یا نه؟ من فقط برای معالجه پیش شما اومدم نه برای گرفتن درصد جانبازی.
,دل کندن از خاک شلمچه سخت است
, دل کندن از خاک شلمچه سخت است ,سال 89 وقتی می خواست به شلمچه برود می خواست مرا هم با خودش ببرد اما من مریض بودم و نتوانستم وی را همراهی کنم می گفت اگر در خاک شلمچه پا بگذری دل کندن از آن برایت سخت می شود.
,همیشه از من می خواست راه شهید را در دفاع از دین و مملکت ادامه دهم.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه