نظام تربیتی آقا طلا!
نقش شخصیت های مردمی در جای جای پیروزی انقلاب اسلامی قابل رویت است. شخصیت هایی که به واسطه برقراری پیوند قلبی با مردم، جمعی را تشکیل می دادند که با رهبری حکیمانه خود، نظام تربیتی کوچکی برآمده از نظام تربیتی اسلام در آن جمع جلوه می کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از دیار آفتاب؛ نقش شخصیت های مردمی در جای جای پیروزی انقلاب اسلامی قابل رویت است. شخصیت هایی که به واسطه برقراری پیوند قلبی با مردم، جمعی را تشکیل می دادند که با رهبری حکیمانه خود، نظام تربیتی کوچکی برآمده از نظام تربیتی اسلام در آن جمع جلوه می کرد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دیار آفتاب, دیار آفتاب, دیار آفتاب,روحانیت با کمک جایگاه اجتماعی و معنوی مسجد، یکی از محوری ترین این اشخاص بوده و هست و به هر میزان که این قشر توانسته با فعالیت های متناسب اجتماعی و معنوی پیش روی کند تاثیر گذاری بیشتری نیز بر فعل و انفعالات اجتماعی داشته است.
حال پای صحبت عباس طائفی یکی از فعالان مردمی دوران مبارزات انقلابی و از فعالان فرهنگی کنونی مسجد امام حسین(ع) شهر اراک، نشسته ایم که از نقش یکی از شخصیت های مردمی و اثر گذار صحبت می کند. شخصیتی که دقیق و حساب شده، نظام تربیتی کوچکی را در دل مسجدی شکل می دهد و مبارزات خود را بر اساس همان نظام تربیتی تنظیم می کند.
مردی که او را آقا طلا صدا می زدند
آدم پولی ای نبود و کارهایش را برای رضای خدا انجام می داد. نفس گیرایی داشت و وقتی مستقر شد خود به خود مسجد هم راه افتاد. اصالتا بچه روستای مأمونِ ازنا بود. هم شهری هایش او را آقا طلا صدا می زدند؛ این اسم را هم به خاطر پاکی اش به او نسبت داده بودند. گاهی مردم آن روستا به ما می گفتند که آقا طلای ما را شما بردید. سیدِ خیلی نورانی، برجسته و مومنی بود؛ انقلابی درجه یک. حوزه اراک درس می خواند. طوری بود که همه اراک ایشان را می شناختند. ابتدا خانه ایشان در خیابان فرحِ آن زمان بود و از آنجا حتی برای برقراری نماز صبح علی رغم عدم امنیت، به مسجد می آمد. مسجد که آرام آرام شکل گرفت، بنا را بر گسترش مسجد گذاشت و تصمیم گرفت که کنار مسجد حسینیه فاطمیه ای درست کند تا در آن کلاس های قرآن برگزار شود. پس از ساخت حسینیه فاطمیه ای که بخشی از آن برای آقایان و بخش دیگرش برای خانم ها بود، کلاس های آموزش قرآن افتتاح شد و بچه ها را جذب مسجد کرد. همچنین طلبه ها و آقایان و خانم هایی که توانایی اش را داشتند به عنوان معلم انتخاب کرد. چهار پسر روحانی اش را هم در این مسیر به کار گرفت. در همین کلاس های آموزشی بچه های خیلی خوبی تربیت شد. نه تنها بچه ها که مردم را هم طوری کرده بود که هر فرمانی می داد هیچ کس، نه، نمی گفت و برای اجرا دست به سینه بودند.
طوری نبود که زد و بندی داشته باشد. هر کاری انجام می داد به واسطه کمک های مردمی بود. حتی از همین کمک های مردمی کمک به فقرا را هم شروع کرد.
فرش زیر پا را هم می بخشید
خانه ای نزدیکی مسجد برای ایشان ساختند و آن جا مستقر شد. زندگی اش در خانه جدید از زیلو و سماور و وسایلی که به همراه همسرش بتوانند غذایی درست کنند و بخورند، تشکیل شده بود. اگر کسی هم مراجعه می کرد و می گفت که ما چیزی نداریم و کمک می خواهیم، می گفت حالا این فرش را جمع کن و برو تا بعد. اگر هم فرد مراجعه کننده می گفت، این برای خود شماست! پاسخ می داد که من دارم و شما فکر من نباشید. یعنی فرش زیر پایش را هم جمع می کرد و به آن فرد می داد ولی ردش نمی کرد. مثلا اگر فردی مریض بود، گوشتی خرید می کرد و به واسطه ای به آن فرد می رساند یا اینکه اگر هم برای رساندن واسطه ای پیدا نمی کرد خودش بسته گوشت را به فرد مورد نظر می رساند.
طوری شد که عملکردش، نمایانش کرد. چون ارتباطش با خدا بود، خدا هم او را بزرگش کرد. نه ثروت داشت و نه چیز دیگر. اما به اندازه ثروتمند ترین روحانی به محرومین کمک کرد. چرا که ارتباطش با خدا قوی و دلش برای فقرا می سوخت.
در خصوص انقلاب نیز فعالیت های پرورشی جوانان را انجام داد. ایشان خیلی فعال بود و فعالیتش هم طوری نبود که ریاکارانه باشد ولی همانطور که کار یومیه اش را انجام می داد در کمک به دیگران نیز رفتار می کرد. یعنی همانطور که برای خانه نان می خواهد فقرا هم نان می خواهند. برای خانواده اش گوشت می خواهد برای فقرا هم گوشت می خواست.
چنان عملیات انجام می داد که ریشه خاندان پهلوی را می زد
آرام آرام برای بچه های مسجد برنامه هایی را ترتیب داد که با آغاز فعالیت های انقلابی همه آن افراد آماده بودند. لابه لای جلسات قرآنی نیز نکاتی را به جوانان و نوجوانان در راستای روشنگری وضع موجود ارائه می داد. خیلی با احتیاط فعالیت می کرد. چنان عملیات انجام می داد که ریشه خاندان پهلوی را می زد ولی خیلی ساده رفتار می کرد. از برنامه قوی ای برخوردار بود و وقتی شب ها نماز تمام می شد جلسه ای برقرار می شد و ایشان تفسیر قرآن می گفتند و لابلای تفسیرشان روشنگری را شروع می کردند. جالب است بدانید شهدایی که امروز عکس هایشان بر در و دیوار مسجد چسبیده شده، از طفولیت دست پرورده همین آیت الله سید محمد میری بودند. آقای میری همان شخصیتی است که همشهری هایش به ما می گفتند شما آقا طلای ما را بردید.
انتهای پیام/
روحانیت با کمک جایگاه اجتماعی و معنوی مسجد، یکی از محوری ترین این اشخاص بوده و هست و به هر میزان که این قشر توانسته با فعالیت های متناسب اجتماعی و معنوی پیش روی کند تاثیر گذاری بیشتری نیز بر فعل و انفعالات اجتماعی داشته است.
,حال پای صحبت عباس طائفی یکی از فعالان مردمی دوران مبارزات انقلابی و از فعالان فرهنگی کنونی مسجد امام حسین(ع) شهر اراک، نشسته ایم که از نقش یکی از شخصیت های مردمی و اثر گذار صحبت می کند. شخصیتی که دقیق و حساب شده، نظام تربیتی کوچکی را در دل مسجدی شکل می دهد و مبارزات خود را بر اساس همان نظام تربیتی تنظیم می کند.
,مردی که او را آقا طلا صدا می زدند
, مردی که او را آقا طلا صدا می زدند, مردی که او را آقا طلا صدا می زدند,آدم پولی ای نبود و کارهایش را برای رضای خدا انجام می داد. نفس گیرایی داشت و وقتی مستقر شد خود به خود مسجد هم راه افتاد. اصالتا بچه روستای مأمونِ ازنا بود. هم شهری هایش او را آقا طلا صدا می زدند؛ این اسم را هم به خاطر پاکی اش به او نسبت داده بودند. گاهی مردم آن روستا به ما می گفتند که آقا طلای ما را شما بردید. سیدِ خیلی نورانی، برجسته و مومنی بود؛ انقلابی درجه یک. حوزه اراک درس می خواند. طوری بود که همه اراک ایشان را می شناختند. ابتدا خانه ایشان در خیابان فرحِ آن زمان بود و از آنجا حتی برای برقراری نماز صبح علی رغم عدم امنیت، به مسجد می آمد. مسجد که آرام آرام شکل گرفت، بنا را بر گسترش مسجد گذاشت و تصمیم گرفت که کنار مسجد حسینیه فاطمیه ای درست کند تا در آن کلاس های قرآن برگزار شود. پس از ساخت حسینیه فاطمیه ای که بخشی از آن برای آقایان و بخش دیگرش برای خانم ها بود، کلاس های آموزش قرآن افتتاح شد و بچه ها را جذب مسجد کرد. همچنین طلبه ها و آقایان و خانم هایی که توانایی اش را داشتند به عنوان معلم انتخاب کرد. چهار پسر روحانی اش را هم در این مسیر به کار گرفت. در همین کلاس های آموزشی بچه های خیلی خوبی تربیت شد. نه تنها بچه ها که مردم را هم طوری کرده بود که هر فرمانی می داد هیچ کس، نه، نمی گفت و برای اجرا دست به سینه بودند.
,طوری نبود که زد و بندی داشته باشد. هر کاری انجام می داد به واسطه کمک های مردمی بود. حتی از همین کمک های مردمی کمک به فقرا را هم شروع کرد.
,فرش زیر پا را هم می بخشید
, فرش زیر پا را هم می بخشید, فرش زیر پا را هم می بخشید,خانه ای نزدیکی مسجد برای ایشان ساختند و آن جا مستقر شد. زندگی اش در خانه جدید از زیلو و سماور و وسایلی که به همراه همسرش بتوانند غذایی درست کنند و بخورند، تشکیل شده بود. اگر کسی هم مراجعه می کرد و می گفت که ما چیزی نداریم و کمک می خواهیم، می گفت حالا این فرش را جمع کن و برو تا بعد. اگر هم فرد مراجعه کننده می گفت، این برای خود شماست! پاسخ می داد که من دارم و شما فکر من نباشید. یعنی فرش زیر پایش را هم جمع می کرد و به آن فرد می داد ولی ردش نمی کرد. مثلا اگر فردی مریض بود، گوشتی خرید می کرد و به واسطه ای به آن فرد می رساند یا اینکه اگر هم برای رساندن واسطه ای پیدا نمی کرد خودش بسته گوشت را به فرد مورد نظر می رساند.
,طوری شد که عملکردش، نمایانش کرد. چون ارتباطش با خدا بود، خدا هم او را بزرگش کرد. نه ثروت داشت و نه چیز دیگر. اما به اندازه ثروتمند ترین روحانی به محرومین کمک کرد. چرا که ارتباطش با خدا قوی و دلش برای فقرا می سوخت.
,در خصوص انقلاب نیز فعالیت های پرورشی جوانان را انجام داد. ایشان خیلی فعال بود و فعالیتش هم طوری نبود که ریاکارانه باشد ولی همانطور که کار یومیه اش را انجام می داد در کمک به دیگران نیز رفتار می کرد. یعنی همانطور که برای خانه نان می خواهد فقرا هم نان می خواهند. برای خانواده اش گوشت می خواهد برای فقرا هم گوشت می خواست.
,چنان عملیات انجام می داد که ریشه خاندان پهلوی را می زد
, چنان عملیات انجام می داد که ریشه خاندان پهلوی را می زد, چنان عملیات انجام می داد که ریشه خاندان پهلوی را می زد,آرام آرام برای بچه های مسجد برنامه هایی را ترتیب داد که با آغاز فعالیت های انقلابی همه آن افراد آماده بودند. لابه لای جلسات قرآنی نیز نکاتی را به جوانان و نوجوانان در راستای روشنگری وضع موجود ارائه می داد. خیلی با احتیاط فعالیت می کرد. چنان عملیات انجام می داد که ریشه خاندان پهلوی را می زد ولی خیلی ساده رفتار می کرد. از برنامه قوی ای برخوردار بود و وقتی شب ها نماز تمام می شد جلسه ای برقرار می شد و ایشان تفسیر قرآن می گفتند و لابلای تفسیرشان روشنگری را شروع می کردند. جالب است بدانید شهدایی که امروز عکس هایشان بر در و دیوار مسجد چسبیده شده، از طفولیت دست پرورده همین آیت الله سید محمد میری بودند. آقای میری همان شخصیتی است که همشهری هایش به ما می گفتند شما آقا طلای ما را بردید.
,انتهای پیام/
,]
ارسال دیدگاه