5 آبان سالروز شهادت شهید رحیم آنجفی

5 آبان سالروز شهادت شهید رحیم آنجفی
امروز پنجم آبان سالروز سه تن از شهیدان شهر اراک است که یکی از آنها شهید رحیم آنجفی فرمانده تیپ یکم لشگر 17 علی ابن ابی طالب(ع) است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از اراک امروز، پنجم آبان سالروز شهادت سه نفر از همشهریان اراکی است.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, اراک امروز,

 

,

شهید محمدمهدی علی آبادی فرزند قربان علی در تاریخ 10 خرداد 1346 به دنیا آمد، وی سرباز سپاه در لشگر 17 علی ابن ابی طالب(ع) بود که در سال 66 به شهادت رسید.

,

 

,

شهید حمید محمودی فرزند محمد علی در 29 آبان 1350 دیده به جهان گشود، این شهید فرمانده دسته لشگر 17 علی ابن ابی طالب(ع)بود و در سال 66 شهید شد.

,

 

,

شهید رحیم آنجفی فرزند حسین متولد اول فروردین  1332 است، وی فرمانده تیپ یکم لشگر 17 علی ابن ابی طالب(ع) بود که در عملیات والفجر 4 در سال 62 در اثر اصابت گلوله در کله قندی به درجه رفیع شهادت رسید.

,

 

,

 

,

زندگینامه و خاطرات سردار رشید اسلام شهید رحیم آنجفی / فرمانده تیپ یکم لشکر هفده علی بن ابیطالب(ع)

,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


در سال 1332 در روستای مرزیجران در شش کیلومتری اراک در خانواده ای کشاورز چشم به جهان گشود.با مشقت های فراوان تحصیلاتش را ادامه داد و پس از خدمت سربازی به استخدام آموزش و پرورش آمد.یکسال بعد وارد دانشگاه تهران شد و در رشته زبان و ادبیات عرب ادامه تحصیل داد.

* برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی همیشه مجبوربود از روستا تا شهر را پیاده طی کند. پس از مدرسه نیز در کارهای کشاورزی به پدر خود کمک می کرد.بسیار عاطفی و با محبت بود. لبخندی همیشگی بر لب داشت و با تواضع و فروتنی با همگان برخورد می کرد. رفتارش به گونه ای بود که همگان با وی با محبت بودند.

,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* دبیرستان را در نهایت مشکلات مالی فراوان با کسب نمره های عالی در رشته ادبیات به پایان رساند. معتقد بود فقر شدید حاکم بر زندگی هیچگاه مانع رسیدن فرد به هدفش نمی شود وبر این عقیده استوار بود که انسان در نارسایی ها وفقر مادی آبدیده تر می شود. در آمدهایش را هم خرج امور خیریه می کرد و از علاقه به دنیا بیزار بود.

* خدمت را درسپاه دانش و درروستاهای آذربایجان گذراند. همانجا بود که ترکی را نیز یاد گرفت. همیشه از فقر وتهیدستی مردم محروم روستاهای دوردست سخن می گفت و آن را نتیحه بی توجهی شاه می دانست.هر اطلاعاتی در زمینه های مختلف داشت در اختیاردیگران قرارمی داد و همیشه مردم روستا خصوصا افراد مسن برای مشورت به او مراجعه می کردند.

,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* به خاطر فعالیتهای زیاد وپیشگام بودن در حرکتهای انقلابی و تحریم رستوران دانشگاه وتشکیل بوفه در دانشگاه، کوهنوردیهای دسته جمعی ومطرح کردن مسائل سیاسی روز در بین دانشجویان سخت تحت مراقبت وکنترل بود ,به گفته ی خودش: بعضی اوقات پشت سرم را که نگاه می کردم ,می دیدم قدم به قدم مأمورین مخفی ساواک پشت سرم می آیند.

* یک  مبارز چیره دست ومسلط بود با حجم زیاد فعالیت و مبارزاتی که داشت چندین بار در تهران مورد بازرسی افراد ساواک قرار گرفت اما چیزی که بهانه برای دستگیری اش باشد همراه نداشت. در اراک نیز یک بار پلیس دستگیرش کرد که موفق به فرار شد.

,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,



* مسئولین آموزش و پرورش را نیز به دردسر انداخته بود و سرانجام به مدرسه خسروبیگ تبعیدش کردندو به محض رسبدن تمام عکس های شاه را پاره و امحاء کرد. کتاب های انقلاب سفیدشاه را نیز از دانش آموزان جمع کرد و درمنزلش آتش زد و به جای آنها کتب مذهبی به دانش آموزان داد.

* باپیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام روح الله(ره)، کمیته انقلاب اسلامی اراک را در مدرسه علمیه آقاضیاءالدین بنیان نهادو ضمن جمع آوری سلاح های موجود در میان مردم،خود مسئولیت خطیراسلحه خانه را پذیرفت. پس از کسب مدرک لیسانس به عنوان فرماندهی عملیات سپاه اراک مشغول وظیفه شد. صبح ها و شبها به فعالیت درسپاه و عصرها در مدارس مشغول تدریس بود.

* باشروع جنگ به گیلان غرب رفت و بعدازآن مسئول نیروهای اعزامی از اراک به سومارشد و فرماندهی آنها را عهده دارگشت. در سال 1360 به جبهه های جنوب عزیمت نمود ودر عملیات طریق القدس و آزاد سازی شهر بستان وپل سابله شرکت کرد. باحضور در تیپ نجف اشرف، افتخار آفرینی های بزرگی در میشداغ و رقابیه و فتح المبین رقم زد و با سه گردان امام حسن،امام حسین و امام سجاد وارد عملیات الی بیت المقدس شد.

,
,
,
,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* پس از رشادت های فراوانش در فتح خرمشهر،فرماندهان عالی سپاه پیشنهاد فرماندهی تیپ علی ابن ابیطالب را به او دادند که نپذیرفت و در کسوت قائم مقام این تیپ در عملیات رمضان شرکت نمود. همیشه با پای برهنه در خطوط عملیاتی تردد می کرد و مورد علاقه همه رزمندگان بود که او را عمو رحیم خطاب می کردند.

* از چندماه قبل از عملیات بیت المقدس تا آخرین مراحل رمضان که حدود 9 ماه می شد درمناطق عملیاتی حضور داشت وحتی برای مدتی بسیار کوتاه به اراک نیامد. به اراک که می آمد قبل از هرجیزی به سراغ دوستان شهیدش می رفت و به خانواده های معظم شهدا سرمی زد و الباقی وقتش را درپایگاهها و سپاه می گذارند به طوری که مادرش برای دیدار او به سپاه می آمد.

,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* وقتی در مثلثی های پاسگاه زیدعراق، 72 تن از یارانش به شهادت رسیدند و عده ای نیزباتنی مجروح همانجا جا ماندند، شبها تنهایی به جلو خط مقدم عراق ومیادین مین محل شهادت بچه ها می رفت ومجروحین وپیکرهای شهدا را از آنجا به دوش می گرفت وبه خط خودی انتقال میداد.

* به منظور اموزش نیروها قبل ازاعزام،بامشقت فراوان پادگان امام علی(ع) را تاسیس نمود و به آموزش بسیجی ها پرداخت. 150نفر از نیروهای بسیج رابه سپاه آورد وبعد از آموزش در امورانتظامی شهر به کار گرفت واز این راه مانع از توزیع مواد مخدر وانتقال اسلحه شد.

* با اصرار فراوان اعضای خانواده، با دختری مذهبی ازدواج نمود وچندروز بعد با سمت فرماندهی تیپ یکم روح اله لشکر 17 علی ابن ابیطالب باحضور در عملیات والفجر سه با شجاعت فراوان در جبهه مهران به فرماندهی و هدایت رزمندگان اسلام می پردازد.

* رزمندگان تحت فرماندهی اش در مهران اینطور می گویند:وقتی عراق پاتک سختی را به قصد بازپس گیری مهران شروع کرد، عمو رحیم با حالت تواضع، خضوع وخشوع تمام وبا پای برهنه وحالتی خدای گونه ,به درگاه خدا مضطرب وبا موهای پریشان بدون توجه به گلوله های مستقیم تانک و گلوله هایی که در کنار ایشان به زمین می خورد، دستها را به طرف آسمان بلند کرد و می گفت: خدایا خودت بچه ها را یاری کن، اینها سر بازان تو هستند.

,
,
,
,
,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* در والفجرچهارهمراه باسردارشهیدمحمدبنیادی برای شناسایی به نزدیکی خط دشمن درپنجوین می رفت که ناگهان از سنگرکمین دشمن تیربار به سوی اوآتش گشود. دوتیر به کمرش اصابت کرد اما برای اینکه مبادا مانع شناسایی بیشتر شود سخن از جراحت تن به میان نیاورد. در راه بازگشت بنیادی به شوخی به او می گوید اگه زخمی بشی من چطور تو رو برگردونم؟ و با لبخندهمیشگی اش می گوید: من زخمی شده ام و همان حین از موتور می افتد. دو روز بعد در بیمارستان امام(ره) تبریز آسمانی می شود.

* شهادت عمو رحیم چنان تأثیری در روحیه شهید زین الدین گذاشت که در جلسه ای با چشمان پر اشک وبغض که در گلو داشت رو به فرماندهان لشگرکرد وگفت با رفتن رحیم دست راستم قطع شد.
* قبل والفجرسه برای شناسایی رفته بودیم. پس از عبورازخط خودی از آقامهدی زین الدین سبقت گرفت و جلودارشد. آقامهدی علت رو پرسیدو عمو رحیم گفت: میخوام پیش مرگ شماباشم...
لحظاتی بعد خمپاره ای درجلوی ستون به زمین خورد و ترکشی صورت شهیدآنجفی رو خط انداخت.
مهمترین وبارزترین خصوصیت عمورحیم ودست داشتن و اطاعت از فرماندهان بود.
علیرضالطفعلی نیا

,
,
,
,
,
,
,
,

 

,


* همیشه خیرخواه مستضعفین بود. پول هایی رو هم که به عنوان حقوق از آموزش و پروش می گرفت به فقرا و محرومین می داد.هرکس مشکلی داشت به رحیم می گفتیم واون مبلغ رو تهیه می کرد و به ما می داد و میگفت: پول رو بهش بده اما نگو کی داده...
احمدقاسمی

* تو گیلان غرب یه باغ بزرگ نزدیک مقرگردانها بود. عمورحیم به سراغ صاحبش رفت تا باغ رو برای رزمنده ها اجاره کنه. پیرمرد خواست آن را مجانی دراختیارش بگذارد اما عمو قبول نکرد واجاره اش کرد. هر روز بچه ها برای توزیع میوه میون رزمنده ها می رفتند باغ. هم نیاز گردانها تامین شد و هم رضایت صاحب باغ جلب شد.
عزیزالله براتی

*  توعملیات محرم مجروح شد. وقتی علتش رو پرسیدم از یه معجزه حرف زد.
میخواستم با نارنجک سنگرتیرباردشمن رو ازکار بندازم. ضامن رو کشیدم و آماده پرتاب شدم که تیری بهم خورد. نارنجک از دستم رها  شد. لحظه ای بعد یادضامن رها شدم که پس از چندین ثانیه چرا منفجر نشد. بعدش که پرتاب کردم به سمت سنگر تیربار منفجر شد.
محسن کریمی

* تو سرپل ذهاب یک نفر با عمورحیم برخورد بدی داشت. خواستیم حالش روبگیرم که با لبخندهمیشگی اش گفت: لازم به برخوردنیست. یه روز به اشتباه خودش پی میبره. فردا همون رزمنده با گریه اومد و از عمو رحیم عذرخواهی کرد.
عزیزالله براتی

* توبیت المقدس قرارشدفرمانده گردانها از بچه های بومی منطقه باشن که به محیط شناخت کامل دارند اما این مسئله  برای  بچه ها باوجود فرمانده شایسته ای مثل عمورحیم قابل قبول نبود. عمورحیم از این امر به شدت منقلب شد وطی جلسه ای همگی را به پذیرش این امر ملزم کردو خواستار تبعیت بی چون و چرا از فرماندهان شد.
اینجا بود که فهمیدیم رحیم کیست...
عباس خدیمی

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* هرچی به خط دشمن نگاه می کردیم جز یه بیل مکانیکی و یه تپه دیده بانی چیزی نمی دیدیم. عمو رحیم شبانه برای شناسایی رفت. خیلی نگرانش بودیم. ناگهان صدای ماشینی زنجیردار همه رو به حالت آماده باش درآورد. دقت که کردیم دیدیم عمورحیم هم بیل مکانیکی رو به غنیمت گرفته و هم شناسایی کرده.
محمدتقی اسحاقی

* بنده مخلصی بودکه خودش ور فقط به خدا سپرده بود. تو بیت المقدس جلوی دیددشمن توی میدون مین ایستاده به سروته ستون می رفت و بچه ها رو سازماندهی می کرد.زیر اون گلوله باران انگار میون خیابون های شهر قدم می زنه. این کارش روحیه مون رو چندبرابرکرد و خط رو گرفتیم.
مجتبی مختاری

* مطیع امر آقامهدی بود. هرماموریت سختی بهش واگذار می شد بالبخند می پذیرفت. رابطه شون با هم دوستی ومحبت متقابل بود. شهادت رحیم چنان تأثیری در روحیه شهید زین الدین گذاشت که در جلسه ای با چشمان پر اشک وبغض که در گلو داشت رو به فرماندهان لشگرکرد وگفت با رفتن رحیم دست راستم قطع شد.
علیرضالطفعلی نیا  

* اوایل انقلاب برای جمع آوری سلاح به روستاها می رفتیم. عمو رحیم همیشه پولی دراختیارما قرارمی داد تا ازمردم روستاسیربخریم و صبحانه بخوریم و می گفتند: به هیچ وجه شیریا نان مجانی نگیرید. اگر کسی هم برای صبحانه یاناهار اصرارمیکردند قبول نمی کرد. وفتی علت را می پرسیدیم باچهره ای خندان می گفت: چون احتمال سوءاستفاده است نمی پذیرم.
عزیزالله براتی

* عمو رحیم همیشه به فکر زیر دستان ومستضعفان ومحرومین بود وپولی را که از آموزش وپرورش می گرفت همیشه به محروم ین جامعه هدیه می کرد یکی از عزیزان مشکلی برایش پیش آمده بود که نیاز به مقداری پول نقد داشت زمانی که من با رحیم مطرح کردم بلافاصله رفت ومبلغ راتهیه کرد و به من گفت به او بده و نگو چه کسی داده است .
احمد قاسمی

* در عملیاتها و بخصوص زمانیکه دشمن دیوانه وار آتش روی بچه ها می ریخت و همه به جان پناه ها پناه می بردند تنها کسی که همیشه ا یستاده راه میرفت وبه بچه ها سر می زد عمورحیم بود که دائما زیرلب زمزمه می کرد و وظیفه اش راکه هدایت بچه ها بود
انجام می داد و وقتی از وی علت را پرسیدم گفت : من آیه (و  جعلنا من بینَ اَیدیهِم) را دائما تلاوت می کنم و ا ین با عث می شود دشمنان کور شوند و مرا نبینند
غلامرضا قاری

* بنده یکی دو سال قبل از انقلاب خدمت ایشان آشنایی داشتم در راهپیمایی ها در مراسم ها یکی از افراد شاخص متدین با ایمان و پیشتاز بودند .منتها یکی از خاطراتی که برای بند ه هم خیلی مهم ولازم است ، برایتان عرض می نمایم در اوایل تشکیل سپاه یک عده از بچه ها می گفتند آقای آنجفی چ قدر اُمل هستید .آقای آنجفی می فرمود : درست می گویید من اُملم ، من از نظر اینکه چون پیرو خط امام هستم واین را از دانشجوبودنم فهمیدم (اَطیعو الله واَطیعو الرَّسول واُولو اَلامرِ منکُم) از این بابت شما به من می گویید اُمل من به این اُملیم افتخار می کنم . زمان جنگ در جبهه ها یک گونی بر سر شانه اش می گرفت و از این سنگر به آن سنگرمی رفت و بچه ها صدا میزدند آقای آنجفی تیر می خوری ، ترکش می خوری .می گفت :خاطرتان جمع باشد آن تیری که می خواهد به رحیم بخورد رویش نوشته رحیم آنجفی .از این سنگر به آن سنگر می رفت وبرای بچه ها کمبوت وکنسرو می برد به او می گفتیم چرا اینجوری می کنی می گفت شاید یک موقع آتش دشمن سنگین باشد وبه بچه ها مواد غذایی نرسد بچه ها احتیاج دارند.برعکس ارتشهای دیگر دنیا که یک فرمانده تیپ بایدجایگا ه خاصی داشته باشد و از او باید مواظبت کنند خود ایشان می آمدند واز بچه ها وسنگرها مواظبت می کردند وعجب روحیه ای به بچه ها می دادند .مدت آشنایی من از سال پنجاه و پنج بود واز اوایل جنگ درخدمت ایشان بودم مخصوصا در عملیات محرم وچند عملیات دیگر مثل عملیات رمضان .زبانم قاصر است که صحبتی راجع به این شهید بزرگوار داشته باشم.
غلامرضا غفاری

* در عملیات رمضان برادرم قائم مقام تیپ هفده بود ولی با این حال همیشه در خط اول نبرد حضور داشت بعداز شهادت هفتاد ودوتن از همرزمانش و به جای ماندن پیکرهای مطهر آنان شهید اکثر شبها به تنهایی وارد منطقه می شد و مجروحین و بعد شهدا را به
دوش می کشید و به عقب می آورد در عین حال رحیم نه ماه به اراک نیامد وقتی آمد تمام دوستان و بچه های سپاه به استقبالش رفتند وبرایش قربانی کشتند شهید عادت داشت وقتی به شهر می آمد اول به خانه شهدا می رفت و از رزم بچه هایشان می گفت ویکماه به این کار مشغول بود و فرصت نمی کرد به خانه بیاید تا آخر مادرم در سپاه به دیدارش رفت .
علیرضا آنجفی

* باایشان به روستاها برای جمع آوری سلاح هایی که دردست مردم بود می رفتیم. صبح به یکی از روستاها وارد شدیم ایشان مقداری پول دادند که ما شیرتهیه کنیم وگفتند به هیچ وجه شیر مجانی تهیه نشود بعد از صرف صبحانه تعدادی سلاح کمری وخودکار گرفتیم وموقع ظهر بود که می خواستیم برگردیم یکی از همراهان به ایشان اصرار زیادی می کرد که نهار را درخانه ایشان بمانیم وایشان نمی پذیرفتند وقتی علت راپرسیدیم گفت چون احتمال سوء استفاده بود نپذیرفتم
عزیزاله براتی

* یک روز برای شناسایی دشمن در منطقه مهران به اتفاق ایشان از خط خودی گذشتیم و انگار نه انگار که در دل دشمن راه می رویم ایشان با متانت خاصی با قطب نما به ثبت موقعیت ها وشناسایی معابر اصولی ومیادین مین مشغول بود و هر از چند گاهی نیز با من شوخی می کرد و من متوجه منطقه بودم که اسیر نشویم ناگاه متوجه شدم که تعدادی از نیروهای دشمن درحال دورزدن ما هستند عمو رحیم را درجریان گذاشتم و نامبرده با همان خوشرویی و در عین حال که با من شوخی می کرد شروع به جنگ وگریز کرد تا نهایتا موفق شدیم به خط برگردیم .
محسن فرخی

* یکی از دوستان نقل می کرد که جهت بازدید جبهه های غرب همراه عمو رحیم بودم شب رادرخط ماندیم بعداز اینکه تمام رزمندگان سنگر خوابشان برد متوجه شدم که عمو رحیم در حالیکه گریه می کند وچیزهایی با خودش می گوید خیلی آرام کف پای رزمندگان را می بوسد. سال اول معلمی را در یکی از روستاهای محروم منطقه بکار مشغول شدند وچون آن مدرسه درب وپنجره نداشت به محض وارد شدن اندازه گرفتند وبا همکاری پدر شهید نبیری آنها را ساخت واز حقوق خودش پول آنها راپرداخت وبعد هم به مرمت
ساختمان پرداخت.رحیم علاقه واعتقاد عجیبی به دانش آموزان کلاس اول داشت ومعمولا این کلاس را برای تدریس انتخاب می کردند یک روز با اوبه کلاس درس رفتم دیدم طوری با بچه های کوچک کارکرده که تمام نمره هایشان بیست است در ضمن همه بچه ها موفق به حفظ سوره های کوچکی از قرآن شده اند و چنان با آن ها احساس دوستی داشت که وقتی مجبور بود که سه روز هفته را به دانشگاه جهت تحصیل خودش برود تمام بچه ها با صدای بلند گریه می کردند ورحیم آنها رادلداری می داد
برای انجام عملیات بیت المقدس رحیم به شناسایی رفته بود و بعد به جلسه ای درقرارگاه رفت وساعت دوازده شب به مقر آمد وگفت شام نخورده ام شهید جانباز محمد صالحی مرزیجرانی گفت شام نان وهندوانه بوده رحیم گفت همه هندوانه خورده اند گفت نه به بعضیها نرسیده رحیم هندوانه راپس داد و گفت در صورتی که همه هندوانه نخورده اند من چطور بخورم و با نان خالی قناعت کردند
کریم آنجفی

* قرار بود که تعدادی از فرماندهان لشکر و تیپ را تا عمق سی کیلو متری برای شناسایی مسیر و محدوده عملیات ببریم و بعد از آن متوقف شوند تا ما که نیروی اطلاعات بودیم بیست کیلومتر دیگر را خودمان شناسایی کنیم و اطلا عات لازم را در اختیار ایشان قرار دهیم ایشان اصرار داشتند که بقیه محل را نیز با ما بیایند و وقتی دستور فرماندهی را برایشان گفتم که برای حفظ جان شما از خطرات احتمالی صادر شده است با لهجه غلیظ ارا کی که همیشه صحبت می کرد ضمن تمکین و پذیرش دستور گفت اگر فکر می کنید چون قدم بلنده ممکنه دشمن ببینه بتون قول می دم کر کر راه بیام (کر کر یعنی دولا دولا)ا
همرزم شهید

* درمرداد سال شصت و یک درمنطقه سوزان مهران بودیم چند روزی یخ به مقر نرسید و خوردن آب گرم برای بچه ها مشکلاتی به وجود آورده بود یک شب که ازشناسایی آمده بودیم درواقع از فرط تشنگی ازحال رفته بودم یک باره با صدای عمو رحیم بیدار شدم ودیدم یک لیوان آب در دست دارد و می گوید بلند شو آب یخ بخور ابتدا باورنکردم ولی وقتی قابلمه آب یخ را کنارش دیدم بلند شدم و با اشتها آب را خوردم و متوجه شدم که به محض رسیدن یخ ایشان یک قابلمه آب یخ درست کرده و به بچه های تشنه می رساند
مجید نیکپور

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* درمرحله دوم عملیات رمضان به علت پیشروی بیش از حد نیروها مقرر شد که مقداری نیروها به عقب بیایند تا با سایر نیروهای لشکرها وتیپ های دیگر خط پدافندی تشکیل دهند ولی با رسیدن این دستور کسی عقب نشینی نکرد و عمو رحیم که از وضع منطقه وروحیه بچه ها مطلع بود خیلی سریع شخصا خودرا به بچه ها رساند واز تک تک آنها خواست به خط مشخص شده برگردند و این درحالی بود که تانکها ونفرات دشمن تمام خط رازیر آتش گرفته بودند وایشان آخرین نفری بودند که منطقه راترک کردند
ابولقاسم صفرزاده

* درهرعملیاتی که با حضورایشان شرکت کردم بیشترازهمه اورا می دیدم که دائما درحال تذکروروحیه دادن به بچه ها است .در پاسگاه زید که عراق شدیدا برای پس گیری اش تلاش میکرد .عمو رحیم گاهی پیاده سروته خط را سرو سامان می داد وبه لشکر زرهی که در خط بود با آیات قرآن باعث دلگرمی شان می شدوهمیشه این تکه کلامش بود که نترسید مطمئن باشید پیروزی با ماست
تقی شهبازی

* تازه وارد سپاه شده بودم و به عنوان تحویلدار انبار مرکزی انجام وظیفه می کردم و دائما وصف عمورحیم را از همکاران می شنیدم وخیلی علاقمند به زیارت ایشان بودم یکروز جوان رشیدی نامه ای برای تحویل گرفتن موتور آورد به او گفتم شما حق ورودبه انبار راندارید نیم ساعت دیگر بیایید وموتورتان را تحویل بگیرید خیلی خوشحال شد و رفت نیم ساعت بعد آمد که موتورش را تحویل بگیرد ، همکاران من که قدمت بیشتری داشتند مشغول صحبت با او شدند ومن متوجه شدم که ایشان عمورحیم و عضو شورای فرماندهی سپاه وفرمانده عملیات وانباراست از او عذرخواهی کردم واو بخاطر انجام وظیفه ام مرا مورد تشویق قرار داد. همان وقت یاد حرکت مالک اشتردر بازار کوفه افتادم
محمدرضا شاکری

* رحیم شب قبل از شهادتش خواب دیده بود که به اتاق بخت رفته است و این خواب را برای ما بیان کرد و روز بعد آن به شهادت رسید.
نوراله تاج

* مرحله اول بیت المقدس را شروع کردیم وبه علت گیرکردن در میادین مین هوا روشن شد و مواضع ما برای دشمن شناسایی گردید و عمورحیم ایستاده به سر و ته ستون می رفت و به سازماندهی بچه ها مشغول بود واین در حالی بود که دشمن از تمام سلاح های خودش به طرف این سردار شلیک می کرد ولی وی بدون توجه به کار خودش مشغول بود چ نان خود را به خدا سپرده بود که انگار او در یکی از خیابانهای شهر قدم می زند و نهایتا موفق شد بااین روحیه گردان را به خط بزند وخط را بگیرد
مجتبی مختاری

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

شهید رحیم آنجفی

, شهید رحیم آنجفی,


* عمو رحیم اکثر اوقات در جمع های خصوصی به جمع می گفت یا مداحی کنید گریه کنم یا گریه می کنم مداحی کنید در مسافرتها آموزشها راهبیمایی ها و کوه پیمایی ها شروع به خواندن حدیث از اهل بیت عصمت و طهارت می کرد وتاکید دانست دیگران نیز این کاررا بکنند .شهید بزرگوار در برابر حوادث گوناگون وناگوار به دلیل روح بلندی که داشت بردبار وصبور بود وهمین باعث شده بودکه در عملیاتهای مختلف در سخترین شرایط ویا در حوادثی که پیش می آمد چه عمومی و چه خصوصی با صعه صدر تصمیم بگیرد و از پس مشکل بر آید درچنین شرایط قوت قلبی بود برای دیگران در حواد ثی مانند اتهاماتی که توسط بعضی از گول خورد گان و ... درخصوص شهدای رمضان می زدنندودرحوادثی مانند کوران صحنه های نبرد در عملیات های طریق القدس فتح المبین -بیت المقدس ومخصوصا رمضان ومحرم در جریان فعالیتهای سیاسی قبل از انقلاب و سختیهای بعداز انقلاب ودر راهی که انتخاب کرده بود تااینکه با شهادت مزد خودرا گرفت .از خصوصیات دیگر شهید دلسوزی وایثار بودوبه خاطر همین خصوصیات تمام وجود خودرا وقف انقلاب کرده بود شب وروز جمعه وشنبه ساعات اداری وغیر اداری منطقه عملیاتی وغیر عملیاتی برای او فرق نمی کرد وبه جرات می توان گفت که خواب او در جهت پی شبرد کار واهداف مقدسی بود که دنبال می کرد .واما در خصوص اهتمام شهیددر امر آموزش خاطراتی را بیان می کنم :ای برادران پاسدارم حتما سپاه قدیم اراک یادتان است باغ فردوس را می گویم برایمان چه خاطرات شیرینی از آن مکان مقدس به جا مانده خوشا به حال آن روزها چه انسانهای خو بی وارد آنجا شدند واوج گرفتند وبه پیش معبود خود شتافتند روزهای اول ورودم به جبهه بوداسلحه خانه که اتاق کوچکی بود کنار اتاق شهید رحیم نجفی قرار داشت آن موقع اسلحه خانه زیر نظرعملیات بود خیلی از شبها شهیدآنجفی درب اسلحه خانه را می زد ومی گفت آقا محسن یه قطب نما بیار تا آموزش قطب نما کار کنیم چند تا گرا می گرفت وبه ما می گفت در پایان مسافتها وسیله ای به عنوان هدف گذاشتم آنرا بیاور.بعضی از شبها به میادین ایست وبازرسی زنگ می زد ونیروهای بسیجی را فرا می خواند در سالن غذا خوری جمع می شدیم برای آنان اموزش می گذاشت ودر پایان به شهید عباسی یا شهید شکیبا یا مرتضی پیرایش می گفت حالا بخوانید تا همگی گریه کنیم.به دستور شهید چند دوره آموزش در پادگان امام علی برگزار کردیم شهید آنجفی تعدادی از مربیان آموزش نظام را مانند شهید شکیبا وشهید جعفری وتعدادی دیگر از برادران که زنده هستند به روستاها وستادهای روستایی می فرستاد تا در آموزش بسیجیان کار کنند بیاد دارم که مدتی در سپاه اراک به جهت آمادگی جسمانی صبحها تا ساعت 9صبح کل کادر را تا مزار شهدای اراک می دواندند و نرمش می دادند . شهید یعقوب صیدی می گفت یکبارعمو رحیم به من می گفت عمو یعقوب ، تا می توانی صبحها به یاد آن راهبیمایی ها آن سرود خواندن ها برخیز.یکروز با شهید آنجفی شهید بهرام انزلچی شهید علی مین آبادی به کوه رفتیم بعد از عملیات محرم بود عمو رحیم تازه مجروحیتش خوب شده بود ودر ابتدا می گفت کوله را خودم می آورم آنروز تا پایان روز درراه به ما آموزش می داد یا حدیث می خواند یا اصطلاحات نظامی را عملا در منطقه یادمان می دادمثل خط الراس جغرافیایی . و این نشانگر این بود که شهید از هر فرصتی در جهت آموزش استفاده می کرددرراه قضیه مجروح شدنش را در عملیات محرم تعریف می کرد و می گفت در شب عملیات نارنجکی برداشتم تا تیر باری را که نمی گذاشت نیرو ها حرکت کنند خاموش کنم زمانی که ضامن را کشیدم ناگهان احساس کردم بدنم داغ شد نارنجک را زمین گذاشتم شاید حدودیک ساعت از کشیدن ضامن می گذشت که یکدفعه متوجه نارنجک شدم آنرا برداشتم و پرتاب کردم نارنجک منفجر شد شهید از این قضیه به عنوان یک معجزه الهی یاد می کرد .حزب الهی بودن ودر خط ولایت حرکت کردن یکی دیگر از خصوصیات بارز عمو رحیم بود آن روز ها که بعضی از جریانات سیاسی در سپاه وجود داشت یا بعضی از جریانات که در شهر وجودداشت شهید آنجفی علمدار حزب الهی ما بود ودر مقابل این جریانات ایستادگی می کرد وتمام تلاش خودرا می کرد تا افراد متفرق را گرد هم آورده ودر جهت خط امام که همان اسلام ناب محمدی بود هدایت نمایند.با اینکه شهید از جایگاه بالایی در بین سپاهیان اراکی ورزمندگان این خط برخوردار بود ولی مانوس بودن بازیر دستان وخاکی بودن شهید زبان زد همه بوده وهست لحن ساده ولی دلنشین او گواه این مدعا بود او لیسانس ادبیات داشت ولی ساده حرف می زداودرآمد خوبی داشت ولی ساده زندگی می کرد.خیلی زود با افراد خو می گرفت واز همنشینی با بسیجیان وپاسداران خسته نمی شد .خلاصه هزاران پاسدار وبسیجی شیفته اخلاق ومنش او بودند واز دیدن وبودن با اولذت می بردند وبیاد دارم بعد از عملیات والفجر3 زمانی که نیروهای عراقی با هدایت مستقیم صدام خاکریز خودی راکه زیر ارتفاعات قائم آویزان به سمت مهران کشیده می شد در محدوده امام زاده عباس و رودخانه کله گاوی شکسته بود به گردان علی ابن ابیطالب ماموریت دادند که برای باز پس گیری خاکریز به منطقه برود ظهر بود از شهرک ملک شاهی می خواستیم به سمت خاکریز حرکت کنیم فرمانده گردان هم شهید اصغر فتاحی بودند بیاد دارم عمو رحیم با شیشه عطری که بدست داشت از بچه های بسیجی و کادر با ریختن عطر در سر و صورت آنها آنان را بدرقه می کرد .خدا خودش میداند که حضور آن بزرگوار چه اثری در روحیه نیرو ها داشت هنگامی که خاکریز را از عراقیها پس گرفتیم نزدیکی غروب بود که عمو رحیم با موتور چرخی زد وقتی سوال کردیم اینجا چه می کنی گفت دلم طاقت نیاورد آمدم سری به شما بزنم و باید مجدد به پشت جاده مهران دهلران برگردید و گردان را تا آنجا راهنمایی کردند با سر کشی به رزمندگان در مواقع مختلف باعث تجدید روحیه و قوت قلب آنان می شد در حد توان در تما می صحنه ها که می توانست حضور پیدا می کرد و باعث تقویت جبهه اسلام و رزمندگان اسلام می شد بعد از عملیات والفجر3 به اتفاق کادر گردان علی ابن ابیطالب(ع) که در حال حاضر اکثرا آنها شهید شده اند برای شناسایی ارتفاعات قلعه آویزان رفته بودیم بعداز شناسایی به سنگر رفتیم سنگری که درزیرزمین ساخته شده بود قبل از باز پس گیری شهر مهران فرماندهان عراقی در آنجا مستقر بودند تعداد زیادی پله می خورد عمو رحیم به استقبال کادر شتافت ودست محبت خویش را برسر پاسداران امام کشید بالحن شیرین خود گفت همگی بنشینید می خواهم امروز از شما پذیرایی کنم.پس از پهن کردن سفره و آوردن کنسرو ماهی وخاویاردر عین سادگی ولی با بزرگواری از بچه ها پذیرایی می کرد درهمین حال شهیدزین الدین داخل سنگر شد وآن شهید هم با بزرگواری تمام کنار در نشست وبعداز کمی صحبت شهید زین الدین به کادر اشاره کرد و گفت که قدر عمو رحیم را بدانید
از دیگر خصوصیات شهید آینده نگری بود در خصوص همه مسائل آینده نگر بود حفظ دستاوردهای انقلاب ، حفظ نظام ، حفظ سازمان سپاه ، کادر سازی ، آموزش وغیره آینده نگر بود و فعالیتها وحرکتهای او وحرف زدن های او این را ثابت می کرد در آن موقع که رزمندگان اراک در شهر سرپناهی نداشتند ومحلی برای آموزش یافت نمی شد شهید آنجفی با آینده نگری که داشت زمین پادگان امام علی را پیگیری کرد تا در اختیار سپاه قرار گیرد وهم اکنون همگی ما شاهد پادگان زیبایی هستیم که سرپناهی است برای رزمندگان مخلص این خطه . گاهی که قدم درجهت کادر سازی-آموزش-سازماندهی احداث پایگاه وغیره بر می داشت همگی نشانگر آینده نگری شهید بوده ومیباشد
محسن کریمی

,
,
,
,

انتهای پیام/

 

,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه