وارسی سایه سنگین درآمد بر محتوای تبلیغات تلویزیونی
تبلیغ آزاری!
آگهیهای تلویزیون تصویر خاصی از یک زندگی ایده آل را در ذهن مخاطب مینشانند که همهچیز باید به سمت شیک بودن و متنوعتر بودن برود؛ اما در جامعهای که فاصله طبقاتی آن زیاد است، افرادی که زیر خط فقر قرار دارند، در مواجه با یک همچنین آگهیهایی آزار میبینند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در همهسالهایی که صداوسیما از بودجه مطبوع خود محروم بوده، همواره از اداره کل بازرگانی این سازمان به عنوان یکی از محبوبترین زیرمجموعههای صداوسیما و اصطلاحاً نورچشمی سازمان یاد شده است. بر اساس اعداد و ارقامی که در رسانهها ذکر میشود، سال گذشته، همین نورچشمی سازمان، دو برابر بودجه مصوب صدا و سیما، درآمدزایی داشته است. البته درآمد زایی از طریق آگهی پخش روی دیگری هم دارد که به محتوا بر میگردد. گویا درآمد وافر، ناظران را هم دستو دل باز کرده و انگار کسی حواسش دیگر به محتوا نیست. محتوایی که ذائقه مردم را میسازد و آنها را به سمت مصرف بیشتر سوق میدهد، در تبلیغات آدمها تنها در خانههای لوکس لبخند میزنند و گویا همه چیز شیک و مرتب شده تا مخاطب یک «رب گوجه فرنگی» یا «روغنی بدون پالم» و یا «پوشکی چند لایه» را بشناسد. یک زندگی ایده آل و شیک در زیر پوست تبلیغات تلویزیون جریان دارد که تنها شیک و پر زرق و برق است همین! حال این فضای القایی را با سرخوردگی بینندگانی تصور کنید که از عهده مایحتاج زندگی خود برنمیآیند و زندگی ایده آل خود را در پستوی همین اتاقکهای تبلیغاتی جستجو میکنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
موضوع کلی بحث درباره اداره کل بازرگانی صداوسیماست. در ابتدای گفتوگو، سوالم را درباره محتوای پیامهای تبلیغاتی و بازرگانی مطرح میکنم. بسیاری از کارشناسان، معتقدند که محتوای پیامهای بازرگانی ذائقه مخاطبین خود را به سمت مصرفگرایی سوق داده است. در واقع احساس میشود که پیامهای بازرگانی با نگاه سرمایهداری و اینکه پول و درآمد حرف اول و آخر را در این اوضاع بد مالی صداوسیما میزند، در حال پخش است و در این میان نظارت بر محتوای پیامها کمرنگتر شده است. آیا شما هم همین عقیده را دارید؟
شاید در معرفی محصول با شما همعقیده باشیم که محصولات برای مصرف باید معرفی شوند، اما معرفی برند برای مصرف را با مصرف گرایی دو موضوع جدا میدانم. انتقادات و گلایهها هم زمانی شروع میشود که اداره کل بازرگانی صداوسیما با نگاه سرمایهگذاری و با محوریت خاص درآمدزایی، به صورت شبانهروز، تبلیغ فروشگاههای زنجیرهای مثل رفاه، افق کوروش، وین مارکت و ... را برای من بیننده انجام میدهد و همه مردم را به سمت خرید از این هایپرها با جوایزی که تبلیغ میکنند، هدایت میکند و نتیجه آن تغییر ذائقه مردم به سمت مصرفگرایی است. نتیجه همان تبلیغات با خرید از یک بقالی محلی حاصل نمیشد؟ چرا تلویزیون باید به یک سری سرمایه دار، اصطلاحاً باج دهد و شبانهروز تبلیغ این هایپرها انجام شود.
به نظر من تلویزیون بستر این کار را فراهم کرده است.
ببینید آن دیدگاهی که شما عرض میکنید، مفهومش این است که تلویزیون یک رسانه بسیار پرقدرت، مؤثر و نافذی است که میتواند بر روی دانش مخاطبین خود تأثیر بگذارد، و بعد روی نگرش آنها و بعد از دستکاری و تغییر نگرش، رفتار آنها را تغییر دهد. درصورتیکه ایجاد تغییر رفتار در انسان به این راحتیها نیست و تغییر رفتار کار بسیار دشواری است. ضمن اینکه همه دچار این تغییر نخواهند شد. بسته به فرهنگ، دانش، درجه تحصیلات، موقعیت شغلی و طبقه اجتماعی افراد دارد و از دید من این گونه نیست که ما به راحتی تحت تأثیر این پیامها قرار گیریم؛ چراکه ممکن است بارها تبلیغ فلان برند تجاری را از تلویزیون ببینیم و موقع خرید اتفاقاً مارک دیگری را خریداری کنیم.
بله. ولی اگر دسترسی به آن مارک هم نداشته باشم ممکن است بروم و برندهای دیگر را انتخاب کنم. ما نمیتوانیم حکم کلی صادر کنیم و این قضیه را به کل شهروندان تعمیم دهیم. به نظر من تأثیرات رسانه کاملاً متفاوت است و البته در این مورد که تلویزیون هنوز برند خودش را به عنوان قویترین و نافذترین رسانه حفظ کرده هیچ تردیدی نیست. به نظر میآید علی رغم وجود رقیب قادری مثل فضای مجازی که جلوی تلویزیون قد برافراشته، تلویزیون همچنان جایگاه خودش را در میان مردم حفظ کرده است؛ خب از این رسانه آگهیهایی پخش میشود که طبق صحبت شما ممکن است مردم را تشویق به خرید از فلان فروشگاه هم بکند، البته به نظر من این یک رسم و عادت جا افتاده است و سنتی است که در همه کشورها در حال اتفاق افتادن است؛ و به عبارتی یک بده بستان اقتصادی است که شما میخواهید به تأثیرات فرهنگی این بده بستان اقتصادی و یا رفتاری اشاره بکنید که ممکن است رواج فرهنگ غربی باشد؛ خب بله؛ من یک جاهایی از آن را قبول دارم که ردپا و اثر سبک زندگی ایرانی اسلامی در آگهیهای بازرگانی کمرنگ است، البته صفر نیست.
در ایران آگهیهای تلویزیونی هرگز ساماندهی خاصی نداشتند و خیلی ترکیب عجیبوغریبی دارند و گاهی اوقات مشابهسازی صورت میگیرد یعنی یک شرکتی از روی آگهی شرکتی دیگر کپی سازی میکند. ترانههای لسآنجلسی غیرمجازی که گاه دارای مضامین حتی جنسی هستند با تغییر ترانه در آگهیهای تلویزیونی مورداستفاده قرار می گیرند و البته موارد غیراخلاقی نیز وجود دارد مثل اشارات سکشوال، اروتیک و جنسی که در آگهیهای ما وجود دارد و واقعاً نمیشود این موارد را انکار کرد و خیلی زیرکانه کسانی که این آگهیها را تولید و طراحی میکنند، از آنها استفاده کردند و ممیزیها را دور زدند.
اجازه دهید، بحث را با همان شرکتهای تولیدکننده پیامهای بازرگانی ادامه دهیم. در آیین نامه ضوابط و مقررات پذیرش و پخش آگهیهای تبلیغاتی صدا و سیما که اداره کل بازرگانی آن را تهیه شده، آمده است که اگر برندهای تجاری در ساخت آگهی تبلیغاتی خود به مواردی همچون حضور خانواده، پوششهای لباس اقوام مختلف کشور و نمونههای دیگر توجه داشته باشند، زمان پخش بیشتری به آنها اختصاص داده میشود. وقتی کمترین نظارتی بر روی محتوای این پیامهای بازرگانی وجود است، خروجی این پیامها این میشود که فلان برند تجاری برای تبلیغ دوغ و دلستر خود صرفاً از حضور افراد با لباس قومیتهای کشور (به صورت کاملاً بیربط) استفاده میکند، فقط جهت استفاده از زمان پخش بیشتر و به دلیل عدم همان اندک نظارتها بهراحتی شامل تخفیف اداره کل میشود و این وسط هیچ اشکالی ندارد که به شعور بیننده توهین شده است و یا برای تبلیغ یک روغن، از حضور پدربزرگ مادربزرگ و خانواده استفاده میکنند برای اضافه پخش بیشتر، ولی از آن طرف همان روغن را در آشپزخانهای کاملاً لوکس و چیدمانی پر زرق و برقتر نشان میدهد که هیچ تناسبی با زندگی عمده بینندهها ندارد.
این را قبول کنید که خیلی از مردم تمایل دارند آگهیهای اتفاقاً شیک تماشا کنند و بیننده پس میزند اگر شما از آن شیکی و مدرنی فاصله بگیرید. مثل این میماند که شما وارد یک مغازه شوید و دو نوع جنس ایرانی و خارجی در برابر شما بگذارند؛ شما تمایل به جنس خارجی نشان میدهید و آن را انتخاب میکنید برای اینکه معتقدید جنس ایرانی کیفیت ندارد. عین همین نگاه غلط برای آگهیهای تلویزیونی در ذهنیت مردم نیز وجود دارد. شرکتهای تیزر ساز این عقیده را دارند که اگر به جای نماهای مدرن و شیک، یک زندگی ساده را نمایش دهیم، از جذابیتهای اثر کاسته شده و مردم رغبتی برای دیدن آن آگهی از خود نشان نمیدهند. مطمئن باشید اینها برگرفته از سلیقه مردم است که در این تبلیغات بازنمایی میشود؛ البته به لحاظ روانشناسی نیز شما جذب یک آدم شیکپوش و خوشلباس و چشم رنگی بیشتر میشوید تا فردی با لباسهای سادهتر. چون زیبایی شما را به سمت خودش جذب خواهد کرد.
یعنی میخواهید بگویید هر چه قدر که من و شما موضوعات مختلف فرهنگی را بررسی و موشکافی کنیم، در نگاه بالاتر، یکسری سیاستها وجود دارند که این نگاه اقتصادی به پیامهای بازرگانی را در اولویت خود قرار دادهاند.
بله؛ البته بی تأثیر هم نیست این بحثها، بالاخره یک روزی و در یک جایی تأثیر خودش را میگذارد. برای اینکه آدمها از دیدگاهها و اندیشههای همدیگر تأثیر میپذیرند و خیلی اوقات کسانی که سیاستگذار و تصمیمساز هستند، آنها خواهناخواه تحت شعاع این بحثها قرار میگیرند.
به استناد حرف شما وقتی اولویتهای جامعه ما ابتدا سیاست و اقتصاد و بعد از آن فرهنگ باشد، تبلیغات تلویزیونی ما هم به سمتی میرود که فرد علاوه بر حسرت و سرخوردگی که در جامعه از بی عدالتی اقتصادی گریبان گیر او شده، حالا با تماشای این آگهیها بر حسرت او اضافه کردهایم.
بله این حرف شما کاملاً درست است. قطعاً که تلویزیون این سرخوردگی را تشدید میکند و این را اصلاً نمیشود انکار کرد و تردیدی در آن نیست.
وقتی ما میبینیم بعد از سه دهه از پخش این آگهیها تغییرات محسوسی در آنها انجام نشده و حتی اینها شیکتر و لوکستر و مدرنتر و خواستنیتر جلوه میکنند، این نشان دهنده این است که اولویتهای فرهنگی ما هنوز در پله سوم سیاست گذاریها قرار دارد و البته بعضی اوقات کفه اقتصاد آنقدر سنگین میشود که جای اولویتهای سیاسی را هم میگیرد. البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که سبک زندگی ما در حال تغییر کردن است یعنی همه جهان به سمت مدرن شدن در حرکت است و مرزهای فکری و فرهنگی در حال برداشته شدن است و نگرش افراد در حال تغییر و عوض شدن است. شما با عصر شتاب مواجه هستید و مدام میخواهید در زمان صرفه جویی کنید و با شتاب بیشتر، یافتههای بیشتری داشته باشید؛ درنتیجه بشر را به سمت رفاه و تنبلی بیشتری سوق میدهد و انسان را به این سبک زندگی دارند عادت میدهند و حال سؤال اینجاست که ما هم باید به این موج جهانی بپیوندیم یا نه؟ و اصلاً در ذات خودش این پیوستن وجود دارد یا خیر؛ و البته آگهیهای بازرگانی نیز متأثر از آن موج جهانی شدند. یعنی این پدیده جهانی شدن نه تنها روی سبک زندگی ماها تأثیر گذاشته بلکه بر ساختار و محتوای پیامهای تبلیغاتی نیز اثرگذار بوده؛ و حالا پرسش از مثبت یا منفی بودن این تأثیرات بحث طولانی و مفصلی را طلب میکند.

, موضوع کلی بحث درباره اداره کل بازرگانی صداوسیماست. در ابتدای گفتوگو، سوالم را درباره محتوای پیامهای تبلیغاتی و بازرگانی مطرح میکنم. بسیاری از کارشناسان، معتقدند که محتوای پیامهای بازرگانی ذائقه مخاطبین خود را به سمت مصرفگرایی سوق داده است. در واقع احساس میشود که پیامهای بازرگانی با نگاه سرمایهداری و اینکه پول و درآمد حرف اول و آخر را در این اوضاع بد مالی صداوسیما میزند، در حال پخش است و در این میان نظارت بر محتوای پیامها کمرنگتر شده است. آیا شما هم همین عقیده را دارید؟
,
شاید در معرفی محصول با شما همعقیده باشیم که محصولات برای مصرف باید معرفی شوند، اما معرفی برند برای مصرف را با مصرف گرایی دو موضوع جدا میدانم. انتقادات و گلایهها هم زمانی شروع میشود که اداره کل بازرگانی صداوسیما با نگاه سرمایهگذاری و با محوریت خاص درآمدزایی، به صورت شبانهروز، تبلیغ فروشگاههای زنجیرهای مثل رفاه، افق کوروش، وین مارکت و ... را برای من بیننده انجام میدهد و همه مردم را به سمت خرید از این هایپرها با جوایزی که تبلیغ میکنند، هدایت میکند و نتیجه آن تغییر ذائقه مردم به سمت مصرفگرایی است. نتیجه همان تبلیغات با خرید از یک بقالی محلی حاصل نمیشد؟ چرا تلویزیون باید به یک سری سرمایه دار، اصطلاحاً باج دهد و شبانهروز تبلیغ این هایپرها انجام شود.
,
به نظر من تلویزیون بستر این کار را فراهم کرده است.
ببینید آن دیدگاهی که شما عرض میکنید، مفهومش این است که تلویزیون یک رسانه بسیار پرقدرت، مؤثر و نافذی است که میتواند بر روی دانش مخاطبین خود تأثیر بگذارد، و بعد روی نگرش آنها و بعد از دستکاری و تغییر نگرش، رفتار آنها را تغییر دهد. درصورتیکه ایجاد تغییر رفتار در انسان به این راحتیها نیست و تغییر رفتار کار بسیار دشواری است. ضمن اینکه همه دچار این تغییر نخواهند شد. بسته به فرهنگ، دانش، درجه تحصیلات، موقعیت شغلی و طبقه اجتماعی افراد دارد و از دید من این گونه نیست که ما به راحتی تحت تأثیر این پیامها قرار گیریم؛ چراکه ممکن است بارها تبلیغ فلان برند تجاری را از تلویزیون ببینیم و موقع خرید اتفاقاً مارک دیگری را خریداری کنیم.
, به نظر من تلویزیون بستر این کار را فراهم کرده است.,
,
بله. ولی اگر دسترسی به آن مارک هم نداشته باشم ممکن است بروم و برندهای دیگر را انتخاب کنم. ما نمیتوانیم حکم کلی صادر کنیم و این قضیه را به کل شهروندان تعمیم دهیم. به نظر من تأثیرات رسانه کاملاً متفاوت است و البته در این مورد که تلویزیون هنوز برند خودش را به عنوان قویترین و نافذترین رسانه حفظ کرده هیچ تردیدی نیست. به نظر میآید علی رغم وجود رقیب قادری مثل فضای مجازی که جلوی تلویزیون قد برافراشته، تلویزیون همچنان جایگاه خودش را در میان مردم حفظ کرده است؛ خب از این رسانه آگهیهایی پخش میشود که طبق صحبت شما ممکن است مردم را تشویق به خرید از فلان فروشگاه هم بکند، البته به نظر من این یک رسم و عادت جا افتاده است و سنتی است که در همه کشورها در حال اتفاق افتادن است؛ و به عبارتی یک بده بستان اقتصادی است که شما میخواهید به تأثیرات فرهنگی این بده بستان اقتصادی و یا رفتاری اشاره بکنید که ممکن است رواج فرهنگ غربی باشد؛ خب بله؛ من یک جاهایی از آن را قبول دارم که ردپا و اثر سبک زندگی ایرانی اسلامی در آگهیهای بازرگانی کمرنگ است، البته صفر نیست.
,
در ایران آگهیهای تلویزیونی هرگز ساماندهی خاصی نداشتند و خیلی ترکیب عجیبوغریبی دارند و گاهی اوقات مشابهسازی صورت میگیرد یعنی یک شرکتی از روی آگهی شرکتی دیگر کپی سازی میکند. ترانههای لسآنجلسی غیرمجازی که گاه دارای مضامین حتی جنسی هستند با تغییر ترانه در آگهیهای تلویزیونی مورداستفاده قرار می گیرند و البته موارد غیراخلاقی نیز وجود دارد مثل اشارات سکشوال، اروتیک و جنسی که در آگهیهای ما وجود دارد و واقعاً نمیشود این موارد را انکار کرد و خیلی زیرکانه کسانی که این آگهیها را تولید و طراحی میکنند، از آنها استفاده کردند و ممیزیها را دور زدند.
اجازه دهید، بحث را با همان شرکتهای تولیدکننده پیامهای بازرگانی ادامه دهیم. در آیین نامه ضوابط و مقررات پذیرش و پخش آگهیهای تبلیغاتی صدا و سیما که اداره کل بازرگانی آن را تهیه شده، آمده است که اگر برندهای تجاری در ساخت آگهی تبلیغاتی خود به مواردی همچون حضور خانواده، پوششهای لباس اقوام مختلف کشور و نمونههای دیگر توجه داشته باشند، زمان پخش بیشتری به آنها اختصاص داده میشود. وقتی کمترین نظارتی بر روی محتوای این پیامهای بازرگانی وجود است، خروجی این پیامها این میشود که فلان برند تجاری برای تبلیغ دوغ و دلستر خود صرفاً از حضور افراد با لباس قومیتهای کشور (به صورت کاملاً بیربط) استفاده میکند، فقط جهت استفاده از زمان پخش بیشتر و به دلیل عدم همان اندک نظارتها بهراحتی شامل تخفیف اداره کل میشود و این وسط هیچ اشکالی ندارد که به شعور بیننده توهین شده است و یا برای تبلیغ یک روغن، از حضور پدربزرگ مادربزرگ و خانواده استفاده میکنند برای اضافه پخش بیشتر، ولی از آن طرف همان روغن را در آشپزخانهای کاملاً لوکس و چیدمانی پر زرق و برقتر نشان میدهد که هیچ تناسبی با زندگی عمده بینندهها ندارد.
,
,
,
این را قبول کنید که خیلی از مردم تمایل دارند آگهیهای اتفاقاً شیک تماشا کنند و بیننده پس میزند اگر شما از آن شیکی و مدرنی فاصله بگیرید. مثل این میماند که شما وارد یک مغازه شوید و دو نوع جنس ایرانی و خارجی در برابر شما بگذارند؛ شما تمایل به جنس خارجی نشان میدهید و آن را انتخاب میکنید برای اینکه معتقدید جنس ایرانی کیفیت ندارد. عین همین نگاه غلط برای آگهیهای تلویزیونی در ذهنیت مردم نیز وجود دارد. شرکتهای تیزر ساز این عقیده را دارند که اگر به جای نماهای مدرن و شیک، یک زندگی ساده را نمایش دهیم، از جذابیتهای اثر کاسته شده و مردم رغبتی برای دیدن آن آگهی از خود نشان نمیدهند. مطمئن باشید اینها برگرفته از سلیقه مردم است که در این تبلیغات بازنمایی میشود؛ البته به لحاظ روانشناسی نیز شما جذب یک آدم شیکپوش و خوشلباس و چشم رنگی بیشتر میشوید تا فردی با لباسهای سادهتر. چون زیبایی شما را به سمت خودش جذب خواهد کرد.
,
یعنی میخواهید بگویید هر چه قدر که من و شما موضوعات مختلف فرهنگی را بررسی و موشکافی کنیم، در نگاه بالاتر، یکسری سیاستها وجود دارند که این نگاه اقتصادی به پیامهای بازرگانی را در اولویت خود قرار دادهاند.
بله؛ البته بی تأثیر هم نیست این بحثها، بالاخره یک روزی و در یک جایی تأثیر خودش را میگذارد. برای اینکه آدمها از دیدگاهها و اندیشههای همدیگر تأثیر میپذیرند و خیلی اوقات کسانی که سیاستگذار و تصمیمساز هستند، آنها خواهناخواه تحت شعاع این بحثها قرار میگیرند.
,
,
,
به استناد حرف شما وقتی اولویتهای جامعه ما ابتدا سیاست و اقتصاد و بعد از آن فرهنگ باشد، تبلیغات تلویزیونی ما هم به سمتی میرود که فرد علاوه بر حسرت و سرخوردگی که در جامعه از بی عدالتی اقتصادی گریبان گیر او شده، حالا با تماشای این آگهیها بر حسرت او اضافه کردهایم.
بله این حرف شما کاملاً درست است. قطعاً که تلویزیون این سرخوردگی را تشدید میکند و این را اصلاً نمیشود انکار کرد و تردیدی در آن نیست.
,
,
,
وقتی ما میبینیم بعد از سه دهه از پخش این آگهیها تغییرات محسوسی در آنها انجام نشده و حتی اینها شیکتر و لوکستر و مدرنتر و خواستنیتر جلوه میکنند، این نشان دهنده این است که اولویتهای فرهنگی ما هنوز در پله سوم سیاست گذاریها قرار دارد و البته بعضی اوقات کفه اقتصاد آنقدر سنگین میشود که جای اولویتهای سیاسی را هم میگیرد. البته این را هم باید در نظر داشته باشیم که سبک زندگی ما در حال تغییر کردن است یعنی همه جهان به سمت مدرن شدن در حرکت است و مرزهای فکری و فرهنگی در حال برداشته شدن است و نگرش افراد در حال تغییر و عوض شدن است. شما با عصر شتاب مواجه هستید و مدام میخواهید در زمان صرفه جویی کنید و با شتاب بیشتر، یافتههای بیشتری داشته باشید؛ درنتیجه بشر را به سمت رفاه و تنبلی بیشتری سوق میدهد و انسان را به این سبک زندگی دارند عادت میدهند و حال سؤال اینجاست که ما هم باید به این موج جهانی بپیوندیم یا نه؟ و اصلاً در ذات خودش این پیوستن وجود دارد یا خیر؛ و البته آگهیهای بازرگانی نیز متأثر از آن موج جهانی شدند. یعنی این پدیده جهانی شدن نه تنها روی سبک زندگی ماها تأثیر گذاشته بلکه بر ساختار و محتوای پیامهای تبلیغاتی نیز اثرگذار بوده؛ و حالا پرسش از مثبت یا منفی بودن این تأثیرات بحث طولانی و مفصلی را طلب میکند.
,
]
ارسال دیدگاه