منتقد سینما در گفتگو با دانا مطرح کرد؛
چرا در سریالهای محبوب، شاهد شخصیتهای جنایتکار و معتاد هستیم؟
منتقد سینما با انتقاد از وضعیت بحرانی صنعت تصویر ایران، معتقد است که ضعف در فیلمنامهنویسی و ناتوانی نهادهای تنظیمگر در درک لایههای فکری آثار، باعث شده سینما به جای بازنمایی واقعی، به نمایش شخصیتهای جنایتکار و «باغوحشهای انسانی» بپردازد.
داود طالقانی، منتقد سینما در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا عنوان کرد: سینما به طور کلی، و نه صرفاً سینمای ایران، همواره به دنبال سوژههای غیرمتعارف و رفتارهای خارج از هنجار بوده است. این ویژگی، ریشه در ذات صنعت سینما دارد؛ به همین دلیل، داستانهایی را دنبال میکند که در آنها شاهد رفتارهای استثنایی یا شخصیتهایی هستیم که کمتر در زندگی روزمره با آنها مواجه میشویم. در نتیجه، ممکن است در فیلمها و سریالها بارها با شخصیتهایی روبرو شویم که یا دچار اختلال روانی هستند، یا مرتکب جرم و جنایت میشوند، و یا دائماً در حال مصرف الکل و مواد مخدرند.
از ضعف در داستانگویی تا جهش بیضابطه در صنعت تصویر
وی خاطرنشان کرد: این موضوع تا حدی به نویسندگی ما بازمیگردد. همانطور که میدانید، و مخاطبان نیز در طول این سالها متوجه شدهاند، هنر فیلمنامهنویسی، داستاننویسی و قصهگویی در صنعت تصویر ایران با ضعفهای جدی روبرو است و ما سالهاست که نتوانستهایم این بخش را ترمیم کنیم. به همین دلیل، شاهد جهش ناگهانی بسیاری از فیلمنامهنویسان از دنیای فیلم کوتاه به سریال هستیم؛ در حالی که مسیر طبیعی باید رفت و آمد بین فیلم کوتاه، سینمایی و سریال باشد. بسیاری از نویسندگان تازهکار که جذب پلتفرمهای نمایش خانگی (VOD) میشوند، شاید در رزومه کاری خود تنها چند فیلم کوتاه داشته باشند و به یکباره وارد این صنعت بزرگ شدهاند.
این منتقد سینما افزود: مسئله دیگر، ماهیت پرزحمت فیلمنامهنویسی در مقایسه با سایر نقشها در سریالسازی و فیلمسازی است. درآمد فیلمنامهنویسان معمولاً کمتر از سایر عوامل است، به همین دلیل بسیاری ریسک ورود به این حرفه را نمیپذیرند و ترجیح میدهند بازیگر، کارگردان یا حتی تدوینگر شوند. این نیز یکی دیگر از چالشهای این حوزه است.
وی تصریح کرد: با توجه به شرایط اقتصادی کشور در سالهای اخیر و فشار مالی بر بخش عمدهای از جامعه، گرایش به سمت منافع شخصی و ارضای امیال، در جامعه ما پررنگتر شده است. این رویکرد در صنعت سینما نیز نمود پیدا میکند؛ به طوری که در فیلمها و سریالها، شخصیتهایی را دائماً مشاهده میکنیم که برای ارضای خواستهها و لذتهای شخصی، حاضر به انجام هر کاری هستند. از سوی دیگر، سینما نیز ترجیح میدهد شخصیتهایی را برجسته کند که در حال تلاش برای بقا هستند یا شخصیتهایی که از نظر روانی، ذهنی و جایگاه اجتماعی، غیر استاندارد محسوب میشوند.
طالقانی در ادامه گفت: بخش تلخ و ناراحتکننده ماجرا اینجاست که بخش زیادی از اقشار اجتماعی در ایران، به ویژه کارمندان، کارگران و فرودستان، با مشقت و سختی روزگار میگذرانند و تنها برای تأمین معاش اولیه خود تلاش میکنند. این تلاشها در فیلمها و سریالها به شکلی تحریفشده به تصویر کشیده میشود؛ گویی این افراد تنها مجموعهای از باغوحشهای انسانی هستند که برای زنده ماندن، مانند حیوانات (دور از جان همه افراد)، تلاش میکنند.
وی افزود: به همین دلیل، بخش ناراحتکننده ماجرا این است که سینما یا سریال، به سمت ساخت شخصیتهایی سوق داده میشود که برای تجربه لحظاتی از زندگی، ثروتمند بودن یا مرفه بودن، دست به اقدامات ناشایستی مانند جنایت، دزدی و فروش مواد مخدر میزنند. اگر به سریالهای محبوبی که در سالهای اخیر ساخته شدهاند، مانند زخم کاری، یاغی یا پوست شیر نگاه کنید، همگی دقیقاً از همین الگو پیروی میکنند. در این آثار، شاهد بازتاب رفت و برگشت بین جامعه و سینما هستیم؛ جامعهای که سودمحور شده و طالب ارضای سریع امیال خود در فیلمهاست، و در عین حال، افرادی که به دنبال یک شبه پولدار شدن هستند و برای داشتن لحظاتی محدود از خوشبختی، حاضر به انجام هر کاری میشوند.
توپ در زمین حاکمیت؛ چرا سینمای ما از الگوهای آسیایی عقب مانده است؟
این منتقد سینما گفت: نهادهایی مثل ساترا و سایر نهادهای تنظیمگر، عمدتاً ظاهرنگر و سطحی عمل میکنند؛ یعنی نگاهشان بیشتر معطوف به سطح ظواهر است. مثلاً مسئله این است که صدای زن در موسیقی فیلم نباشد، موی زنان بیرون نباشد، زنان لباس بدننما نپوشند، رقص وجود نداشته باشد، یا طعنه و تیکههای سیاسیِ خیلی مستقل و صریح در اثر دیده نشود. به همین دلیل، معمولاً نمیتوانند زیرمتنها و لایههای فکری فیلمها و سریالها را بهدرستی تشخیص دهند؛ متوجه نمیشوند که برخی آثار چه ادعاهایی دارند، چه گفتمانهایی را بازنمایی میکنند، و در نهایت چه تصویرسازیهایی از یک گروه اجتماعی یا از یک نهاد دینی و سیاسی ارائه میدهند.
طالقانی تصریح کرد: از طرف دیگر، چون این نهادها و سازمانها در رسانهها به عنوان مرجع محدودکننده، یا سانسورکننده شناخته میشوند، عملاً دستشان برای اعمال قدرتهای دقیقتر و اثرگذارتر خیلی باز نیست و بیشتر در همان امور ظاهری متوقف میشوند. همچنین اعلام تنظیمگری این نهادها هم عمدتاً توسط افراد کارمند انجام میشود؛ یعنی یک کارمند نشسته تصمیم میگیرد که مثلاً این سریال مناسب نیست و باید چند دقیقه از آن قطع شود. طبیعتاً ما از یک فرد عادی ساده، که شغلش کارمندی است و جذب همین ساختار شده، نمیتوانیم توقع داشته باشیم که پیچیدگیهای ایدئولوژیک یا تصویرسازیهای خاص را تشخیص بدهد؛ تصویرسازیهایی که قرار است از یک گروه اجتماعی، یا از یک نهاد دینی و سیاسی، یک بازنمایی کلیشهای و هدفمند بسازد. بنابراین اگر در یک جمله بخواهم جمعبندی کنم، میگویم نهادهای تنظیمگر ما هم بخشی از مسئلهاند و هم اساساً قابلیت تشخیص خود مسئله را ندارند.
وی عنوان کرد:توپ در زمین حاکمیت است. ما در کشور نیاز به صنعت تصویر و صنایع فرهنگی داریم و نیازمند یک «ابرپروژه» هستیم، پروژهای که در آن تصویر خلق شود؛ یعنی تولیدات تصویری متنوع مانند انیمیشن، موسیقیهایی از جنس ویدیوکلیپ، سریال، واقعیتنما (ریالیتیشوها)، و به طور کلی هر نوع رسانه تصویری تجربهشده. نمونههای موفق این رویکرد را میبینیم که در شرق آسیا بهویژه ژاپن و کره جنوبی و حالا همینطور در چین، اندونزی، تایلند و حتی هند و پاکستان هم به این سمت میروند.
طالقانی افزود: ما هنوز چنین ابرپروژهای نداریم. بخشی از علت، مسائل اقتصادی است و بخشی دیگر به عدم تصمیمگیری قاطع در سطوح عالی حاکمیت مربوط میشود. ما باید یک تصمیم روشن بگیریم که در کشور صنعت تصویر میخواهیم و صنعتی که میخواهیم باید تنوع داشته باشد: تولیدات برای انواع مخاطب، برای همه گروههای اجتماعی، در همه ژانرها و متناسب با سلیقههای مختلف؛ تولیداتی که قابلیت توزیع و انتشار هم در داظل و هم در خارج از کشور را داشته باشند.
وی گفت: طبیعی است که چون این تصمیم وجود ندارد، نقدهایی که مطرح میشود متوجه تولیدات «نصفه و نیمه و نابسنده» میشود و در نتیجه سهم اصلیِ عقبماندگی بر دوش بخش خصوصی میافتد؛ اما در این فضا ما نمیتوانیم مخاطب را هم مقصر بدانیم. مخاطب هر چیزی را که در اختیارش قرار بدهند، مصرف میکند. یک زمانی صداوسیما نقص داشت و مردم فارسیوَن و جم میدیدند؛ امروز هم با آمدن ویاودیها، بخشی از آن نقص را ویاودیها پوشش دادهاند. ولی بسیاری از ما حتی خود من وقتی سراغ سریالها میرویم، سریالهایی را میبینیم که در جاهایی مثل نتفلیکس، HBO، یا Amazon ساخته میشوند و بعد هم میرویم سراغ صنعت تولید سریال کره جنوبی و ترکیه، یا انیمیشنهای چینی و حتی ژاپنی. بخشی از این ماجرا روشن است: مخاطب میخواهد «سبد مصرف» خود را با تنوع پر کند؛ جذابیتهای پرزرقوبرق و امکانات صنعت تصویر. صنعت تصویر ما از پس این خواسته برنمیآید.
ارسال دیدگاه