به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از شبکه اطلاع رسانی مرصادنیوز , پنحم مردادماه یک برگ زرین از تاریخ پرافتخار این مرز و بوم است که به نام عملیات غرورآفرین مرصاد ثبت شده است؛ عملیاتی که با شکست مفتضحانه منافقین در تنگه چارزبر همراه بود و این تنگه به مدد خداوند به گورستان ابدی منافقین کوردل تبدیل شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ز شبکه اطلاع رسانی مرصادنیوز,آنها در راه رسیدن به آرزوی فتح 48 ساعته تهران که با خود به گور بردند بعد از قطعنامه آتشبس ایران و عراق به مرزهای کشور تجاوز کردند و با توهم همراهی مردم بصیر ایران اسلامی با لشکر وطنفروشان راه تهران را کرمانشاه پیش گرفتند غافل از اینکه در کمینگاه مرصاد در آتش این توهم خواهند سوخت.
,حالا این روزها همانها خائنان و وطنفروشان ژست وطنپرستی گرفتهاند و برای مردمی که زمانی در همین وطن - که سنگش را به سینه میزنند - به خاک و خون کشیدند دایه های مهربانتر از مادر شدهاند؛ جلادهایی که با لشکر سایبریشان برای هدف قرار دادن باورهای جوانان امروز که هیچ ذهنیتی از جنایاتشان ندارند هشتگ و لایک میزنند.
,به مناسبت سالروز عملیات مرصاد و بازخوانی جنایات این فرقه ضاله با دو تن از شاهدان عینی این جنایات ها به گفتگو نشستیم تا روایتهای خود را از پستی دشمنان این مرز و بوم برای نسل جدید روایت کنند.
,حاج لطف الله احمدی، اهل روستای تجر اکبر حومه جنوبی اسلام آبادغرب، از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس و عملیات مرصاد و از تشکیل دهندگان کمیته انقلاب در شهرستان بوده که در زمان حمله منافقین به شهر اسلام آبادغرب سمت جانشین کمیته انقلاب در شهرستان را داشته است.
,وی در سال 59 در لبیک به فرمان امام(ره) به عضویت بسیج مردمی، در سال 60 به عضویت کمیه انقلاب و در سال 70 پس از ادغام کمیته به عضویت نیروی انتظامی درآمده و تا زمان بازنشستگی در این لباس مقدس به مردم خدمت کرده است.
,این رزمنده دوران دفاع مقدس از جمله نیروهای انقلابی پیرو خط امام (ره) است که در زمان فعالیتش در کمیته بارها با اعضای گروهک منافقین درگیر بوده و به خاطر شناخت اجتماعی و جغرافیایی منطقه تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) را شناسایی و دستگیر کرده است؛ بارها اسم وی از رادیو منافق پخش شده که خودش و خانواده اش را تهدید می کنند و پس از حمله منافقین به اسلام آبادغرب بخاطر کینه ای که به وی داشتند با چند اکیپ مسلح مستقیما به ردیابی وی و تعدادی از مدافعان انقلاب می پردازند و حتی تا درب خانه پدری حاجی لطف الله در روستا پیش می روند که با مقاومت و دفاع مردم بی سلاح روستا عقب نشینی می کنند.
,متن زیر روایت وی از جنایات منافقین در حمله به اسلامآبادغرب است.
,در روز سوم مرداد که منافقین شهر اسلام آبادغرب را تصرف کردند، بر اثر درگیری مستقیم با منافقین از ناحیه سر و دنده ها، ران، دست و کمر تیر خوردم و گلوله هایی که به کمرم برخورد به خشاب اسحله کمری اصابت کرد و به خواست خدا زنده ماندم.
,در زمان حمله منافقین، نیروهای سپاه اسلام آبادغرب در محور گیلانغرب درگیر بودند؛ نیروهای ارتش و بسیج مردمی هم در جبهه های مختلف تقسیم بودند، رضوانی(اهل اصفهان) فرماندار وقت شهرستان، حجت الاسلام هادی زاده( اهل شمال کشور) مسئول کمیته وقت اسلام آبادغرب به همراه تعدادی از رزمندگان و نیروهای بومی کمیته برای کمک به سرکوب حمله ایذایی «چلچراغ» منافقین به جبهه های جنوب (هویزه) رفته بودند، در حالیکه عملیات اصلی منافقین ( فروغ جاویدان) در منطقه غرب صورت گرفت که توسط حزب بعث عراق تا منطقه پاتاق سرپلذهاب پشتیبانی شدند و در آن زمان تقریبا در شهر اسلام آبادغرب 10 نفر از نیروهای کمیته تحت فرمان من و تعدادی از نیروهای حزب اللهی و بسیجی در شهر حضور داشتند.
,ما نیروهای شناسایی و اطلاعات عملیات را به گیلانغرب و سرپل ذهاب فرستادیم تا آمار دقیقی از هویت، تجهیزات و تعداد نیروهای دشمن را برای ما بگیرند و قدم به قدم آمار پیشروی دشمن را به ما می دادند.
,وی از سربازی بنام خمیس آبادی یاد می کند که در ارتفاعات کرند غرب(دالاهو) مستقر بوده و با بی سیم آمار پیشروی منافقین را اطلاع می داد، که طبق هماهنگی به وی دستور دادم با کد خودم سقوط شهرهای غربی را به کمیته های انقلاب تهران و استان های اطراف رله کند و بنا به دستور پس از انجام ماموریت بی سیم را منهدم کرده و در هنگام ترک مقر توسط منافقین کوردل دستگیر و تیرباران می شود و به شهادت می رسد.
,چندین هفته قبل از حمله منافقین تحرکات مشکوکی در منطقه رخ داد که ما مشاهده می کردیم اما اطلاع دقیقی از برنامه ریزی برای نابودی منافقین نداشتیم ولی یگان های دیگری در جریان بودند که چنین عملیاتی در حال رخ دادن است ولی نه به این شدت، با این حال ما برای جلوگیری از غافلگیری اقداماتی انجام دادیم، در روز دوم مرداد یکی از بچه های انقلابی با گذاشتن یک بلندگو بر روی وانت مردم شهر اسلام آبادغرب را به مقاومت و حفظ انسجام دعوت می کرد که عده زیادی هم جمع شدند و ما تعدادی از جوانان را که می توانستند اسلحه به دست بگیرند را مسلح کردیم و آنها را در سه راه ملاوی مستقر کردیم.
,در حالی که هنوز تعدادی از مردم شهر را ترک نکرده بودند منافقین در ساعت 8 غروب روز سوم مرداد به شهر اسلام آبادغرب وارد شدند و در ساعت 11 شب کاملا در شهر مستقر شدند و با پیشروی به سمت جاده کرمانشاه در ساعت 1 و نیم شب در سه راه ملاوی با آتش نیروهای ما مواجه شدند که تعدادی از منافقین به درک واصل شدند و جلوی پیشروی آنها را گرفتیم که با آمدن نیروهای کمکی منافقین و اسلحه های سنگین، خودم و تعدادی از نیروها زخمی شدیم که آنها را به خط پشت جبهه در انتهای فرودگاه اسلام آبادغرب هدایت کردم و در آنجا هم با کمک نیروهای مردمی سنگر زدند.
,در ساعت 5 صبح روز چهارم، منافقین که اسلام آباد را تسخیر کرده بودند برای تصرف پادگان الله اکبر اقدام میکنند، نیروهای پادگان الله اکبر به خاطر عدم پایبندی صدام به قطعنامه صلح هنوز در جبهه های مختلف غرب و جنوب مشغول پاسداری از مرزها بودند و فقط تعداد کمی از سربازان و درجه داران به فرماندهی سرگرد برزو سلیمی برای حفاظت از مقر در پادگان مانده بودند، که پس از ورود منافقین به پادگان الله اکبر اسلام آبادغرب نیروها تا آخرین فشنگ خود با منافین می جنگند و پس از آن تک به تک به شهادت می رسند و دفاع جانانه افسر ارشد ارتشی شهید برزو سلیمی از مقر خود زبانزد خاص و عام است که پس از شهادت ایشان پادگان الله اکبر بنام تیپ 181 زرهی سرلشکر سلیمی مزین می شود.
,در حالی که در درگیری شب سوم با منافقین در سه راهی اسلام آبادغرب زخمی شده بودم پس از اطمینان از اعزام آخرین زخمی ها به پشت جبهه، در مزارع گندم کنار سه راهی اسلام آبادغرب استتار کردم؛ تعداد زیادی از منافقین منطقه را فرا گرفتند و یک لحظه فکری به ذهنم خطور کرد، در این اواخر که امکانات نداشتیم با پیکان جوانان شخصی خودم امورات را انجام می دادم که آن را در وسط پارکینگ سه راه اسلام آبادغرب پارک کرده بودم، بدون فوت وقت با توسل به ائمه اطهار راه افتادم و در حالی که با لباس سبز و آرم کمیته از وسط منافقین رد می شدم و حتی به علت زخمی بودن به چند نفرشان هم تنه زدم ولی انگار خداوند چشمان منافقین کوردل را کور کرده بود تا به خودرو پیکان رسیدم که پس از روشن کردن و دور زدن خودرو متوجه حضور من شدند و با یک جیپ 106 به تعقیب من پرداختند و مرا از پشت به رگبار بستند که آرنج دست راستم تیر خورد و در حالی که لاستیک های خودرویم منفجر شده بود و با رینگ بدون لاستیک با تمام سرعت به طرف انتهای فرودگاه حرکت می کردم در آن نزدیکی خودرو را کنار زدم و پشت یک خاک ریز سنگر گرفتم و به محض رسیدن تعقیب کنندگان با دست چپم و با اسلحه کلاشینکف یک رگبار به طرف آنها گرفتم و آنها هم به سمت من شلیک کردند که فکر می کنم تعدادی از آنها کشته یا زخمی شدند چون به سرعت محل را ترک کردند.
,اعترافات تکاندهنده منافقین
, اعترافات تکاندهنده منافقین,یک زوج پزشک که در هندوستان تحصیل می کردند و پس از فراخوان سازمان منافقین از سراسر جهان خود را به عراق رسانده بودند قبل از عملیات مثل تمام زوج های منافق با هم بودند ولی در مرز ایران از هم جدا می شوند و همسر این پزشک هم به تنهایی با 16 نفر از منافقین در یک نفربر به عملیات اعزام می شود که همه آنها به همسرش تجاوز می کنند ولی وی حق هیچ اعتراضی نداشته چون همسرش متعلق به سازمان بوده است.
,این منافقین مفسد با سرمشق از تز هیتلر و آلمان نازی زنان را در کنار مردان قرار می دادند و انواع فساد اخلاقی را انجام می دادند و اسم خود را ارتش آزادی بخش گذاشته بودند و می خواستند با این تفکرات مسموم به قول خودشان مردم را نجات دهند.
,خدا لعنت کند منافقین کور دل را جو خیلی بدی را برای منطقه ما ایجاد کردند و تهمت هایی را برای مردم اسلام آبادغرب رقم زدند که در طی زمان زیادی با کار فرهنگی لازم است که واقعیت به ملت ایران گفته شود که چه ظلمی در حق مردم این منطقه شده است.
,در بازجویی هایی که از منافقین دستگیر شده داشتم، مشخص شد آنها در تمام شهرهای ایران عضو داشتند و در اسلام آبادغرب انگشت شماری از افراد اراذل و اوباش معلوم الحال و ضد انقلاب با سازماندهی قبلی به سمت آنها رفتند ولی مردم عادی شهرستان اسلام آبادغرب با آنها مبارزه کردند و تعدادی هم شهید و جانباز تقدیم انقلاب کردند.
,4 ماه تمام، در طول شب بر روی یک درخت مشرف به خانه شهین .ق یک عضو فرهنگی سازمان تروریستی منافق که بعدها به شاخه نظامی منافقین پیوست نگهبانی می دادم و رفت و آمد خانه او را کنترل می کردم که تعدادی از اعضای مرتبط با او دستگیر شدند که پس از تحویل به مقامات ذیربط چندین ماه زندانی می شدند بعد توبه نامه می گرفتند و آزاد می شدند، این افراد بعدها ضربات سنگینی به نظام و آبروی مردم منطقه زدند و خانم شهین.ق پس از آزادی در زمان عملیات منافقین فرمانداری نظامی اسلام آبادغرب را در دست گرفته بود که جمعی از جوانان انقلابی را به شهادت رساند.
,پس از گذر منافقین از سه راهی اسلام آباد نیروهای مردمی را در حسن آباد سازماندهی کرده و یک بار دیگر آنها را در آن منطقه زمین گیر میکند، در گردنه حسن آباد تا آخرین تیر با منافقین می جنگد و توسط منافقین اسیر می شود پس از شکست و عقب نشینی منافین وی را با خود به عراق می برند و سالها به خانواده این رزمنده والامقام تهمت زده شد که به منافقین پیوسته ولی پس از سال ها به فضل الهی در خروج منافین و تصرف پادگان اشرف توسط نیروهای مردمی عراق اسنادی بدست آمد که شهید رموده با منافقین همکاری نکرده بلکه وی را به قتل می رسانند و لباس سبز و مقدس کمیته ای ایشان در حالیکه جای گلوله های زیادی در ان بود بدست آمد.
,وی با معرفی شهید محمد جعفری اهل گواور بعنوان شهید شاخص کمیته اسلام آبادغرب به پیشگویی یک شهید دیگر در مورد شهادت ایشان اشاره می کند و می گوید: شهید کشتنمد در جمع دوستان به شهید محمد جعفری گفت: همه شما شهادت مراخواهید دید ولی هیچ کس شهادت محمد جعفری را نمی بیند، و ما شاهد بودیم که شهید کشتمند بر اثر اثابت خمپاره 60 به سنگرشان در فاو به مقام رفیع شهادت نائل شد، ولی جعفری در پایان شب سوم مرداد ماه 67 و بامداد شب چهارم در زمان شدت حمله منافقین برای عبور از سه راهی اسلام آباد به کرمانشاه زخمی ها را به پشت جبهه رسانده و سریعا" به جبهه مبارزه بر می گردد و در سه راه با منافقین در گیر می شود و به مقام رفیع شهادت نائل می گردد و پیکر مبارک این شهید به همراه 3 شهید دیگر به حدی مورد اصابت گلوله اسلحه های سبک و نیمه سنگین قرار گرفته بود که شناسایی نشد و بعنوان مفقودالاثر ثبت شد.
,

, منافقین با تانک از روی خودروهای مردم عبور میکردند
, منافقین با تانک از روی خودروهای مردم عبور میکردند,حاج قباد احمدی پسرعموی حاج لطف الله احمدی و برادر شهید اکبر احمدی (از جانبازان قطع نخاع دفاع مقدس که بعدها بعلت شدت جراحات به فیض شهادت نائل آمد) است که در زمان حمله منافقین ایشان نیز از اعضای اطلاعات عملیات کمیته انقلاب اسلام آبادغرب بوده و به همراه همرزمش شهید طاهر ناصری اهل روستای کندهر از توابع بخش حمیل اسلام آبادغرب به شناسایی منافقین می روند.
,او میگوید با نزدیک شدن زمان عملیات منافقین، آنها تمام اعضای شاخه نظامی خود را در سراسر کشور فراخوان کردند که برای پیوستن به آنها از پیش به اسلام آبادغرب آمده بودند و آنها با کدها، رمزها و پوشیدن لباس های خاص یکرنگ با همدیگر ارتباط می گرفتند و برنامهریزی می کردند که این امر کار ما را سخت کرده بود اما نیروهای ما پیش از این با شناسایی تعدادی از افراد شاخه نظامی و فرهنگی منافقین سر نخ هایی را در دست داشتند.
,قباد احمدی بیشتر از مظلومیت مردم اسلام آبادغرب می گوید که در دوران دفاع مقدس که پشتیبان جبهه های جنگ بودند و در زمان حمله منافقین آواره شدند و تمام زندگی شان به غارت رفت.
,وی از یک خانواده مذهبی در روستای ونایی یاد می کند که جهت جلوگیری از غارت زندگی مردم با منافقین درگیر شده و جلوی آنها را می گیرند که منجر به این می شود که منافقین کوردل پس از شناسایی و مراجعه به روستای آنها در حاشیه جنوبی اسلام آبادغرب نیمه شب خانه انها را به رگبار می بندند و سه فرزند پسرش(شهیدان دانش) در این حادثه تروریستی به شهادت می رسانند.
,احمدی میگوید: در هنگام ترافیک مردم بر روی گردنه حسن آباد و نرسیده به چهار زبر منافقین که مردم را عامل کند شدن پیشروی خود به سمت کرمانشاه می دانستند را به رگبار بستند و در کمال شقاوت با تانک از روی خودرو های مردم مظلوم و بی دفاع اسلام آبادغرب که در حال انتقال زن و بچه ها به نقطه امنی بودند، رد شدند.
,این عضو سابق کمیته اسلام آبادغرب در سال 67 در خصوص بر چسب ها و تهمت هایی که در زمان حمله منافقین به مردم اسلام آبادغرب زده شده، اظهار داشت: این ها هم نقشه دشمنان قسم خورده ملت بود که بعد از ناکامی و شکست عملیات فروغ جاویدان بود که در عملیات مرصاد طومار آنها در هم پیچیده شد که برای اختلاف افکنی در بین قومیت های ایرانی و سر خورده کردن ملت غیور و دلاور کرد در استان کرمانشاه از آن استفاده کردند و برچسب هایی را جهت تفرقه افکنی طراحی کردند.
,وی اضافه کرد: منافقین ضدیت و کینه شدیدی با لباس مقدس کمیته داشتند و حتی به مردم عادی هم رحم نمی کردند و جلوی مردم را می گرفتند و اعلام می کردند باید بگویید درود بر رجوی و زنده باد ارتش آزادی بخش و یا مرگ بر رهبر ایران که وقتی با مقاومت مردم روبرو می شدند مردم بی گناه و بی دفاع را از بدو ورود به مرزهای ایران در قصرشیرین، سرپل ذهاب، کرند و اسلام آبادغرب را به رگبار می بستند.
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه