سرمقاله روزنامه های امروز کشور؛
خوشحالتر از جو بایدن!/چرایی استقبال زودهنگام اروپا از شکست ترامپ
نگاهی به سرمقاله روزنامه های کثیرالانتشار و چاشنی که هر کدام از رسانه های مکتوب به محتوای امروز نشریات اضافه کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ روزنامهها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاهها و نظریات اصلی و اساسی خود میپردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژهای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقالههای روزنامههای صبح کشور با گرایشهای مختلف سیاسی را میخوانید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,,

, ,
خوشحالتر از جو بایدن!
, خوشحالتر از جو بایدن!,جعفر بلوری در کیهان نوشت:
, جعفر بلوری در کیهان نوشت:,«آیا بایدن با ترامپ فرق دارد؟». شواهد و قرائن نشان میدهد، «این»، همان مسئلهای است که برخی در کشور قرار است با «آن» ذهن مردم را تا انتخابات ریاستجمهوری 1400 مشغول نگه دارند. با قدرت، ثروت، نفوذ و ارتباطات گسترده داخلی و خارجی هم که دارند، احتمالا تلاش خواهند کرد، این موضوع، در این 7 الی 8 ماه باقیمانده تا انتخابات تبدیل به «مسئله اول مردم و کشور» شود. اما چرا این مسئله برای آنها اینقدر مهم و حیاتی است؟ ذوقزدگی عجیب آنها پس از اعلام نتایج انتخابات آمریکا را ببینید! چهبسا از خود بایدن خوشحالترند! آنها اما خود، دلیل این خوشحالی را اینطور اعلام میکنند: «با پیروزی بایدن، میشود با او مذاکره کرد». راستی! اگر ترامپ در این انتخابات برنده میشد، آنها مگر قید مذاکره را میزدند؟ پاسخ این سؤال را هم قبلا خودشان دادهاند: «خیر»! آنها یکی دو روز پس از ترور ناجوانمردانه سردار دلها هم اعلام کردند، حاضرند مذاکره کنند. همین قدر حقیر! دلیل این همه ذوقزدگی غیرعادی و این همه سر و صدا چهبسا چیزی فراتر از «مذاکره» باشد! پس از «یک مقدمه» که فقط برای تقریب ذهن است، تلاش خواهیم کرد، پاسخی برای این سؤالها یافته و بررسی کنیم، چرا آنها تحت هر شرایطی پای «مذاکره» را به میان میکشند.
,1- در اوج حملات تروریستهای تکفیری و داعش به عراق و سوریه و سقوط پیدرپی روستاها و شهرها (که بدون خیانت برخی خواص و نفوذیها ممکن نبود) اعلام شد، تکفیریها برای پیشروی، درهم شکستن هرگونه مقاومت و واداشتن مردم به پذیرش خلافت داعش، از یک «تئوری ویژه» استفاده میکنند با نام «تئوری وحشت»! سلاخی کردن مردم، تصویربرداری از جنایات و انتشار آن در فضای مجازی و رسانهای، تاثیر زیادی در این پیشروی آنها داشت. غالب مردم و بعضا حتی نظامیان آموزشدیده با مشاهده این تصاویر، به وحشت افتاده و فرار را بر قرار ترجیح میدادند. در واقع پیشرویهای اولیه تروریستهای تکفیری به دلیل سرِ نترس آنها نبود. غالب آنها اتفاقا مزدوران ترسویی بودند که برای پول دست به هر کاری میزدند. آنها پس از انتشار تصاویر هولناک سر بریدنها و آتش زدن انسانها، وارد شهرها و روستاهایی میشدند که غالب ساکنان آن گریخته بودند و کسی برای مقاومت در آنجا نبود. تصرف چنین شهری، کار سختی نبود. دومین کار آنها پس از تصرف هر شهر و روستایی، تسلط بر منابع آبی و غذایی ساکنان آن بود. آنها معتقد بودند، اگر بر معیشت مردم تسلط بیابند، بر همه چیز مسلط خواهند شد! بنابراین «معیشت» و «ترس» دو عامل مهمی بودند که تروریستهای تکفیری با استفاده از آن، امور خود را جلو میبردند. اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد، این روش، روش مخصوص آمریکاییها هم هست. تحریم اقتصادی یک کشور مگر چیزی جز به گروگان گرفتن معیشت مردم آن کشور است؟ آمریکاییها غالب امور خود را با «ترساندن» از جنگ و «تحریم اقتصادی» جلو بردهاند و میبرند.
,2- سال 92 آنچه باعث گرایش اکثریت مردم به سمت تیم آقای روحانی و طیف اصلاحطلبان شد، اقتصاد و «معیشت» بود. جریان نزدیک به این طیف با وعدههای اقتصادی و رفع تحریمها توانستند نظر مردم را جلب و پیروز انتخابات شوند. منظور اینکه، عنصر معیشت و اقتصاد، حتی در مبارزات انتخاباتی و سیاسی نیز به کار میآید! اما همه دیدیم بنا به دلایل متعدد از جمله بدعهدی آمریکا و نابلدی برخی از خودیها، نه تنها تحریمهای اقتصادی رفع نشد بلکه بر تعداد آنها نیز اضافه شد. امروز و همین حالا که مشغول مطالعه این وجیزهاید، اوضاع اقتصادی کشور تعریفی ندارد. تحریمها نه تنها رفع نشده بلکه آنقدر زیاد شده که به قول ستوننویس آمریکایی، «در ایران دیگر چیزی برای تحریم باقی نمانده است»! بخش قابل توجهی از مردم تحت فشارهای اقتصادی هستند. در چنین شرایطی اگر فضای سیاسی یک کشور، فضای انتخاباتی باشد، طبیعتا جریانهای سیاسی به سمت وعدههای اقتصادی میروند. کاری که سال 92 جریان فعلی حاکم بر دولت انجام داد. این طیف اما در سال 96 از تئوری دوم یعنی «ترس» برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده کرد. آنها میگفتند اگر به روحانی رای ندهید، جنگ میشود. مرتب «سایه جنگ» را تکرار میکردند تا با استفاده از «تئوری وحشت» مردم را به سمتی هدایت کنند که میخواهند.
,3- برگردیم به سؤالهای ابتدای این نوشتار. پاسخ سؤال اول: «بله»، بایدن و ترامپ با هم فرق دارند. نام یکی از آنها «جو» است با 77 سال سن و نام دیگری «دونالد» است با 74 سال سن. برنامههای آنها برای اداره کشورشان هم فرق دارد. بایدن قرار است به برخی توافقات با اروپا، روسیه و یا حتی چین بازگردد و در زمینه مبارزه با کرونا هم روش دیگری را در پیش بگیرد. اما مسئله اینجاست که آیا این دو که به شدت تحت نفوذ لابیهای صهیونیستیاند، وقتی به ایران میرسند هم با هم فرق دارند؟ پاسخ این سؤال هم «بلی» است. منتهی این تفاوت نه در دشمنی بلکه در «نحوه دشمنی» با ایران است که این هم کاملا طبیعی است. اما اینطور نیست که یکی مخالف دشمنی با ایران و دیگری موافق دشمنی با ایران باشد. نه فقط این دو، که تمام روسای جمهور آمریکا تحت نفوذ صهیونیستها هستند و اصولا تصور پیروزی برای یک نامزد انتخابات ریاستجمهوری آمریکا بدون حمایت لابیهای صهیونیست هم «محال» است. آنها نمیتوانند با جمهوری اسلامی ایران دشمن نباشند!
,4- شرایط اقتصادی امروز با کمی بالا یا پایین، شبیه به شرایط سال 92 است (اگرچه اوضاع اقتصادی آن سالها بهتر از امروز بود). جریان سیاسی که این هفت و نیم سال گذشته در راس امور بودند، پس از افتضاح برجام و شکست صد درصدی، خود را برای مردم «تمامشده» میدانند. پاسخ سؤال بعدی اینجاست که خود را نشان میدهد. آنها برای «تمام نشدن» باید پیروزی بایدن را جشن بگیرند. اگرچه معتقدیم، ترامپ هم اگر پیروز میشد، آنها همین روند را با ادبیاتی متفاوت در پیش میگرفتند! اگر به مواضع، مقالات و مصاحبههای عاملان وضع موجود دقت کنید، میبینید آنها دوباره به سمت استفاده از آن تئوری ویژه رفتهاند. درست مثل سال 92 و 96 مردم را از شرایط اقتصادی «میترسانند» (که از قضا این بار خود عامل به وجود آمدن آن هستند) و وعده میدهند اگر با بایدن مذاکره کنیم، اوضاع گل و بلبل میشود (درست مثل زمانی که میگفتند اگر با اوباما مذاکره کنند اوضاع گل و بلبل میشود). بنابراین یکی از مهمترین دلایل این همه سر و صدا، جلوگیری از حذف شدن از عرصه سیاسی کشور است. به زبان سادهتر، آنها با این سر و صداها، مبارزات انتخاباتی خود برای 1400 را از همین حالا شروع کردهاند! همان کسانی که میگفتند، پُست ریاستجمهوری در ایران در حد یک تدارکاتچی است برای رسیدن به چنین پستی، از هماکنون شروع کردهاند!
,5- پاسخ اینکه چرا تحت هر شرایطی میگویند «برویم و مذاکره کنیم» را حقیر نمیدانم! شاید جز مذاکره راهحل دیگری بلد نیستند اما جالب است که این طیف، به گواهِ برجام و این هفت و نیم سالی که گذشت، نشان دادند، اتفاقا تنها کاری را که بلد نیستند، همین مذاکره است! سوای از سَبُک و سطحی بودن این نوع تفکر که معتقد است مشکلات فقط یک راهحل دارند و آن در خارج از کشور آن هم در یک سمت عالم(غرب) است باید گفت، هیچ کشوری-تاکید میشود- هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که بدون تلاش و پشتکار شبانهروزی و فداکاری به توسعه واقعی (نه مصنوعی و بادکنکی) رسیده باشد. شما یک کشور صنعتی و پیشرفته را نام ببرید که با نزدیک یا دور شدن به یک کشور دیگر توسعه یافته باشد، نه با همت و تلاش خود! فراموش نکنید! مهمترین عامل مرگ و میر مردان ژاپنی را، کار و تلاش زیاد گفتهاند!
,,

, ,
,

, ,
,
طبعاً این استقبال به دلیل ناراحتی آنها از جنایات ترامپ علیه مردم منطقه یا فشار حداکثری علیه مسلمانان در منطقه نیست؛ چراکه این کشورها در همراهی با امریکا در این تحریمها و فشارها کاملاً هماهنگ بوده و بر آنها میافزودند و دلیلی ندارد که بخواهند از آن تبری بجویند.
این استقبال به دلیل نگرانی از جنایات ترامپ علیه مردم یمن، عراق و دیگر کشورهای منطقه هم نیست که باعث رسوایی ائتلاف غربی، عربی و صهیونیستی علیه مردم این کشور شدهاست؛ چراکه کشورهای سبقت گیرنده در ارسال پیام تبریک، در همه این جنایات، همراه امریکا بوده و هنوز هم از منافع مشترک آنکه رونق کارخانههای تسلیحاتی آنهاست، بهره میبرند و منافع مشترکی در سرکوب مردم یمن دارند. این استقبال به دلیل رسوایی نسبت به نادیده گرفتن حقوق بشر و تضییع حقوق اولیه مردم در کشورهای زیر سلطه غرب نیست؛ چراکه آنها هم در حمایت از جنایات افرادی نظیر محمد سلمان و سکوت در برابر آن شریک بوده و همراه ترامپ از این جنایات حمایت کردهاند و اتفاقاً اروپاییها هم با سکوت در برابر جنایات این گاوهای شیرده علیه مردم منطقه شریک هستند و اگر اینگونه نباشد منافع منطقهایشان به خطر میافتد.
ممکن است گفته شود که خوشحالی آنها به دلیل خروج ترامپ از بسیاری از تعهدات و پیمانهای بینالمللی است، اگرچه ممکن است این دولتهای غربی با عضویت در این پیمانها برای خودشان منافعی را تصویر کردهباشند، اما در عمل بسیاری از آنها به این پیمانها وقعی نمینهند، طبعاً خروج ترامپ از آنها نیز نباید دغدغه اساسی آنها باشد.
به نظر میآید آنچه به استقبال آنها از حذف ترامپ از مسئولیت ریاست جمهوری امریکا مردم امریکا بازمیگردد در واقعیتهای زیر نهفته است:
۱- این کشورها احساس میکنند تداوم حضور ترامپ در عرصه اداره نظام امریکا بیش از همه موجب افول تفکر لیبرال دموکراسی شده و حذف ترامپ میتواند فرصتی را برای این کشورهای مدعی، برای بازسازی آن تفکر و ادامه فریب بشریت فراهم کند.
۲- غرب بیش از ۴۰۰سال تلاش کردهبود با به تصویر کشاندن یک تصویر فریبکارانه از لیبرال دموکراسی و تمدن غرب ملتهای مستضعف را در شرق و غرب عالم به زیر سلطه بکشد. این تمدن اگر وجاهت خود را از دست بدهد، که ازدستداده است، غربیها دیگر چه پیامی میتوانند برای دیگر ملل و جلب آنها داشته باشند.
۳- هانتینگتون، نظریهپرداز معروف امریکایی آینده جهان را در جنگ تمدنها تصویر کردهبود، از منظر او سرنوشت آینده جهان در تقابل میان تمدن اسلام و لیبرال دموکراسی رقم میخورد. اگر تمدن غرب ماهیت و توان خود را در مقابله با تمدن اسلامی از دست بدهد، بهطور طبیعی این تمدن اسلامی است که آینده جهان را تعیین میکند. این نگرانی را بهویژه در روند اسلامستیزی ماکرون بهتر میتوان دید.
۴- انتخابات اخیر امریکا و حجم تقلبها و رأی دادن مردگان، پوشالی بودن دموکراسی غرب را در این انتخابات آشکار کرد. هنوز دو ماه از انتخابات بلاروس نمیگذرد که این کشورهای غربی با همین ادعاها عملاً آن کشور را دچار بحران کردهاند و حال با این ادعاهای ترامپ چگونه میخواهند بر ماهیت رسوای دموکراسی غربی سر پوشش بگذارند. طرح مباحثی نظیر تقلب و رأیگیری از مردگان که بهعنوان مستنداتی توسط ترامپ و جمهوریخواهان بهعنوان دولت مستقر در انتخابات اخیر مطرح میشود، عملاً نشاندهنده دروغ بودن آن دموکراسی است که غرب طی سالهای اخیر برای مردم جهان تصویر کرده و اکنون در پی آن است که امروز بهعنوان فرهنگ حاکم تحمیل کند.
۵- ادامه جنجالها چالشهای خیابانی تعمیق شکاف در جامعه امریکا بهعنوان قطب تمدن غرب را در پی خواهد داشت. این روند اگر ادامه یابد و به درگیریهای خیابانی کشیده شود، عامل دیگری برای نگرانی اروپاییهاست. این رسوایی و تقابل میدانی دموکراتها و جمهوریخواهان تا همینجا هم آبرو برای غرب باقی نگذاشتهاست و اگر به جنگ خیابانی منجر شود، بیشاز پیش این تابو شکسته خواهد شد.
۶- تحولات بیشازپیش حقانیت نظام اسلامی در مورد چرایی ایستادگی در برابر سلطه غرب را آشکار ساختهاست و همانگونه که مقاومت مردم ایران در جنگ تحمیلی گسترش فرهنگ انقلاب در سهدهه گذشته را در پی داشت، این تحولات نیز حقانیت نظام اسلامی در برابر جنگ همهجانبه کنونی غرب علیه انقلاب اسلامی را در پی خواهد داشت؛ نکتهای که از دید نشریه نیویورک پست هم مغفول نمانده و تأکید میکند که ایران ثابت کرد دوره ابرقدرتی امریکا تمامشده است. این نشریه امریکایی در تحلیلی آمیخته با ناراحتی و سردرگمی مینویسد: ایرانیها روزبهروز در حال گسترش نفوذ خود در نقاط مختلف جهان هستند، آنها در عراق، سوریه، لبنان، بحرین، یمن، ونزوئلا و آفریقا و چندین کشور دیگر حضور دارند و نفوذ بسیار محکمی دارند. ایران به دنیا نشان داد که دوران ابرقدرتی و سلطه امریکا به پایان رسیده و علناً نفتکشها و کشتیهای خود را به هر جای جهان که نیاز باشد، جلوی چشم امریکاییها خواهد فرستاد، بدون اینکه کسی برای آنها مزاحمتی ایجاد کند.
ایران به امپراتوری دریایی انگلیسیها و فرانسویها پایان داد و اکنون این ایران است که سرنوشت امنیت دریاها را در منطقه تعیین میکند. نیویورک پست ادامه میدهد: سوریه نقش بسزایی در احیای امپراتوری ایران دارد، ایران نشان داد که هیچ قدرتی در دنیا نخواهد توانست سرنوشت سوریه و بشار اسد را تعیین کند، جز خودش. ایران در سوریه مقابل دهها کشور ایستاد و اجازه نداد آنها به اهدافشان برسند و این موضوع را دیکته کرد که در منطقه هیچچیز تغییر نخواهد کرد، مگر به خواست ایران. ایران نشان داد دورانی که امریکا ناوها یا هواپیماهایخود را اعزام و حکومتها را تغییر میداد و سرنوشت ملتها را تعیین میکرد، تمامشده و اکنون کشور قدرتمندی مثل ایران مقابل او ایستاده است. ایران نشان داده که امریکا دیگر ابرقدرت نیست. هیچ کشوری و هیچ ارتشی در دنیا وجود ندارد که به دنبال درگیری نظامی با ایران باشد، زیرا میدانند شروع هر جنگی باعث میشود، ایران به اهداف خودش برسد و به بهانه آن کشورهای حاشیه خلیجفارس و اسرائیل را مستقیم هدف قرار بدهد و تمام دنیا هم از این جنگ ضربه خواهند خورد. این ایرانیها خواهند بود که مدتزمان جنگ و گسترش درگیریها را مشخص خواهند کرد. همهچیز نشاندهنده این است که روزهای پیروزی ایران در تمامی جنگهای نیابتی و حتی اقتصادی بسیار نزدیک است و نفوذ آنها به زودی گسترش خواهد یافت.
طبعاً این استقبال به دلیل ناراحتی آنها از جنایات ترامپ علیه مردم منطقه یا فشار حداکثری علیه مسلمانان در منطقه نیست؛ چراکه این کشورها در همراهی با امریکا در این تحریمها و فشارها کاملاً هماهنگ بوده و بر آنها میافزودند و دلیلی ندارد که بخواهند از آن تبری بجویند.
,
این استقبال به دلیل نگرانی از جنایات ترامپ علیه مردم یمن، عراق و دیگر کشورهای منطقه هم نیست که باعث رسوایی ائتلاف غربی، عربی و صهیونیستی علیه مردم این کشور شدهاست؛ چراکه کشورهای سبقت گیرنده در ارسال پیام تبریک، در همه این جنایات، همراه امریکا بوده و هنوز هم از منافع مشترک آنکه رونق کارخانههای تسلیحاتی آنهاست، بهره میبرند و منافع مشترکی در سرکوب مردم یمن دارند. این استقبال به دلیل رسوایی نسبت به نادیده گرفتن حقوق بشر و تضییع حقوق اولیه مردم در کشورهای زیر سلطه غرب نیست؛ چراکه آنها هم در حمایت از جنایات افرادی نظیر محمد سلمان و سکوت در برابر آن شریک بوده و همراه ترامپ از این جنایات حمایت کردهاند و اتفاقاً اروپاییها هم با سکوت در برابر جنایات این گاوهای شیرده علیه مردم منطقه شریک هستند و اگر اینگونه نباشد منافع منطقهایشان به خطر میافتد.
,
ممکن است گفته شود که خوشحالی آنها به دلیل خروج ترامپ از بسیاری از تعهدات و پیمانهای بینالمللی است، اگرچه ممکن است این دولتهای غربی با عضویت در این پیمانها برای خودشان منافعی را تصویر کردهباشند، اما در عمل بسیاری از آنها به این پیمانها وقعی نمینهند، طبعاً خروج ترامپ از آنها نیز نباید دغدغه اساسی آنها باشد.
,
به نظر میآید آنچه به استقبال آنها از حذف ترامپ از مسئولیت ریاست جمهوری امریکا مردم امریکا بازمیگردد در واقعیتهای زیر نهفته است:
,
۱- این کشورها احساس میکنند تداوم حضور ترامپ در عرصه اداره نظام امریکا بیش از همه موجب افول تفکر لیبرال دموکراسی شده و حذف ترامپ میتواند فرصتی را برای این کشورهای مدعی، برای بازسازی آن تفکر و ادامه فریب بشریت فراهم کند.
,
۲- غرب بیش از ۴۰۰سال تلاش کردهبود با به تصویر کشاندن یک تصویر فریبکارانه از لیبرال دموکراسی و تمدن غرب ملتهای مستضعف را در شرق و غرب عالم به زیر سلطه بکشد. این تمدن اگر وجاهت خود را از دست بدهد، که ازدستداده است، غربیها دیگر چه پیامی میتوانند برای دیگر ملل و جلب آنها داشته باشند.
,
۳- هانتینگتون، نظریهپرداز معروف امریکایی آینده جهان را در جنگ تمدنها تصویر کردهبود، از منظر او سرنوشت آینده جهان در تقابل میان تمدن اسلام و لیبرال دموکراسی رقم میخورد. اگر تمدن غرب ماهیت و توان خود را در مقابله با تمدن اسلامی از دست بدهد، بهطور طبیعی این تمدن اسلامی است که آینده جهان را تعیین میکند. این نگرانی را بهویژه در روند اسلامستیزی ماکرون بهتر میتوان دید.
,
۴- انتخابات اخیر امریکا و حجم تقلبها و رأی دادن مردگان، پوشالی بودن دموکراسی غرب را در این انتخابات آشکار کرد. هنوز دو ماه از انتخابات بلاروس نمیگذرد که این کشورهای غربی با همین ادعاها عملاً آن کشور را دچار بحران کردهاند و حال با این ادعاهای ترامپ چگونه میخواهند بر ماهیت رسوای دموکراسی غربی سر پوشش بگذارند. طرح مباحثی نظیر تقلب و رأیگیری از مردگان که بهعنوان مستنداتی توسط ترامپ و جمهوریخواهان بهعنوان دولت مستقر در انتخابات اخیر مطرح میشود، عملاً نشاندهنده دروغ بودن آن دموکراسی است که غرب طی سالهای اخیر برای مردم جهان تصویر کرده و اکنون در پی آن است که امروز بهعنوان فرهنگ حاکم تحمیل کند.
,
۵- ادامه جنجالها چالشهای خیابانی تعمیق شکاف در جامعه امریکا بهعنوان قطب تمدن غرب را در پی خواهد داشت. این روند اگر ادامه یابد و به درگیریهای خیابانی کشیده شود، عامل دیگری برای نگرانی اروپاییهاست. این رسوایی و تقابل میدانی دموکراتها و جمهوریخواهان تا همینجا هم آبرو برای غرب باقی نگذاشتهاست و اگر به جنگ خیابانی منجر شود، بیشاز پیش این تابو شکسته خواهد شد.
,
۶- تحولات بیشازپیش حقانیت نظام اسلامی در مورد چرایی ایستادگی در برابر سلطه غرب را آشکار ساختهاست و همانگونه که مقاومت مردم ایران در جنگ تحمیلی گسترش فرهنگ انقلاب در سهدهه گذشته را در پی داشت، این تحولات نیز حقانیت نظام اسلامی در برابر جنگ همهجانبه کنونی غرب علیه انقلاب اسلامی را در پی خواهد داشت؛ نکتهای که از دید نشریه نیویورک پست هم مغفول نمانده و تأکید میکند که ایران ثابت کرد دوره ابرقدرتی امریکا تمامشده است. این نشریه امریکایی در تحلیلی آمیخته با ناراحتی و سردرگمی مینویسد: ایرانیها روزبهروز در حال گسترش نفوذ خود در نقاط مختلف جهان هستند، آنها در عراق، سوریه، لبنان، بحرین، یمن، ونزوئلا و آفریقا و چندین کشور دیگر حضور دارند و نفوذ بسیار محکمی دارند. ایران به دنیا نشان داد که دوران ابرقدرتی و سلطه امریکا به پایان رسیده و علناً نفتکشها و کشتیهای خود را به هر جای جهان که نیاز باشد، جلوی چشم امریکاییها خواهد فرستاد، بدون اینکه کسی برای آنها مزاحمتی ایجاد کند.
,
ایران به امپراتوری دریایی انگلیسیها و فرانسویها پایان داد و اکنون این ایران است که سرنوشت امنیت دریاها را در منطقه تعیین میکند. نیویورک پست ادامه میدهد: سوریه نقش بسزایی در احیای امپراتوری ایران دارد، ایران نشان داد که هیچ قدرتی در دنیا نخواهد توانست سرنوشت سوریه و بشار اسد را تعیین کند، جز خودش. ایران در سوریه مقابل دهها کشور ایستاد و اجازه نداد آنها به اهدافشان برسند و این موضوع را دیکته کرد که در منطقه هیچچیز تغییر نخواهد کرد، مگر به خواست ایران. ایران نشان داد دورانی که امریکا ناوها یا هواپیماهایخود را اعزام و حکومتها را تغییر میداد و سرنوشت ملتها را تعیین میکرد، تمامشده و اکنون کشور قدرتمندی مثل ایران مقابل او ایستاده است. ایران نشان داده که امریکا دیگر ابرقدرت نیست. هیچ کشوری و هیچ ارتشی در دنیا وجود ندارد که به دنبال درگیری نظامی با ایران باشد، زیرا میدانند شروع هر جنگی باعث میشود، ایران به اهداف خودش برسد و به بهانه آن کشورهای حاشیه خلیجفارس و اسرائیل را مستقیم هدف قرار بدهد و تمام دنیا هم از این جنگ ضربه خواهند خورد. این ایرانیها خواهند بود که مدتزمان جنگ و گسترش درگیریها را مشخص خواهند کرد. همهچیز نشاندهنده این است که روزهای پیروزی ایران در تمامی جنگهای نیابتی و حتی اقتصادی بسیار نزدیک است و نفوذ آنها به زودی گسترش خواهد یافت.
,
,

, ,
,

, ,
تهران و تغییر دولت در آمریکا
, تهران و تغییر دولت در آمریکا,جلال خوش چهره در ابتکار نوشت:
, جلال خوش چهره در ابتکار نوشت:,اهمیت انتخابات سوم نوامبر در ایالات متحده را نمیتوان نادیده گرفت؛ رقابتی سخت میان دو گرایش و تلقی از چگونگی حفظ جایگاه هژمونیک آمریکا در زمانهای که «تغییر» حرف نخست را میزند. پیروزی نه چندان محکم «جو بایدن» مقابل «دونالد ترامپ» به معنای غلبه محافظهکاران در برابر پوپولیستها نیست، بلکه آن را در چارچوب الزامهای تغییر در رویکردهایی باید دانست که از یکسو سبب بالاترین آراء برای رقیب مغلوب در تاریخ ایالات متحده شد. از سوی دیگر، رقیب پیروز را در موقعیتی قرار داده که نمیتواند اسلاف خود را تا پیش از ظهور ترامپیسم در سال 2016 تکرار کند.
,اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکا با درک کارنامه چهار ساله دولت ترامپ و آنچه در انتخابات کمنظیر ایالات متحده رخ داد، خود را برای تعامل به شیوهای مناسب با آن آماده کردهاند. همه به درستی دریافتهاند که بازگشت به نقطه صفر و تکرار دوران پیشا ترامپ ممکن نیست. بازگشت واشنگتن به توافقهای بینالمللی که ترامپ با تکبر از آنها خارج شد، نمیتواند بدون پیش شرطها و برخی تغییراتی باشد که لزوم انجام آن بهانه ترامپ برای خروج بود. جو بایدن به ویژه بر این مهم توجه دارد که رقیب او با پشتوانه بیش از هفتاد میلیون رای، همواره بر سیاستهای داخلی و خارجی او سایه خواهد داشت. این وضع، صحنه را برای همه تعاملگران با دولت ایالاتمتحده، پیچیده و سختتر از گذشته خواهد کرد.
,
اعضای جامعه جهانی دریافتهاند که دولت بایدن بیتردید تکرار دولت ترامپ نبوده و مانند دولتهای ایالاتمتحده تا پیش از اینهم نیست. دولت بایدن صفحهای تازه با مختصات متفاوت از گذشته است.
در این حال، اصرار بر تکرار ادبیاتی که با ترامپ سخن گفته میشد و قائل نبودن تفاوت میان او و بایدن به مثابه عدم درک تغییرات در صحنه تعاملات است. نادیده گرفتن تحولات، تفاوتها و اصرار بر تکرار گذشته، پافشاری کردن برای تکرار ترامپ در لباس جوبایدن خواهد بود. آنچه به ویژه برای تهران در حالحاضر اهمیت دارد، استفاده از فرصت تغییر در امریکا و در خدمت به ایجاد موقعیتی است که بتواند سیاست «فشار حداکثری» دولت ترامپ را خنثی کند. ابراز بدبینی مطلق به اندازه خوشبینی مطلق به دولت آینده ایالات متحده ناکارآمد و حتی خسارتبار خواهد بود. مهم، داشتن طرحی نو برای تعامل با تغییرات تازه است. به رسمیت شناختن تغییر به معنای تسلیم شدن در برابر آن نیست؛ همانگونه که مذاکره به معنای توافق نیست. واقعگرایی ابزارخود را میطلبد. دوری کردن از واقعیات، عین تسلیم شدن در برابر وضعی است که میکوشد خود را تحمیل کند.
,
تهران اکنون در برابر تغییر در سپهر سیاسی کشوری قرار دارد که از یکسو ترامپیسم برآن همچنان سایه دارد. از سوی دیگر دولتی در حال استقرار است که بنیان رویکردهای داخلی و خارجی سلف خود را به چالش گرفته و با نگاه به دکترین کلان ایالات متحده میخواهد منافع راهبردیاش را تامین کند. مساله این است؛ تهران با نگاه به تغییرات جاری چگونه باید از مواضع اصولی خود دفاع کند؟ انجام این مهم با تکرار شعارها و بدگوییهای صرف از سیاستهای واشنگتن ممکن نیست.
,باید طرحی نو را پیش نظر داشت. انتخابات سوم نوامبر در ایالات متحده و نتایج آن نمی تواند بیرون از نگاه تهران به چگونگی تعامل آیندهاش با سختترین دشمن خود باشد. درک تغییر در صحنه تعامل با قدرتی که خوب یا بد همچنان از توان اراده تاثیرگذاری بر تحولات برخوردار است، هنر دیپلماسی است.
,,
انتهای پیام/ک
]
ارسال دیدگاه