راز جاودانگی عاشورا

راز جاودانگی عاشورا
کتابها، ناقلان گنگ کربلا هستند.کربلا را باید در لحظه به لحظه زندگی، بازسازی کرد و زیست تا به لایه های زیبایی رسید که در معرکه خون و حماسه ، زینب و قاسم رسیده بودند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خوبان خبر: کربلا، داستان مکرری است که هرچه خوانده شود به فصل های ناخوانده دیگری می رسد و این است راز جاودانگی عاشورا و حسین و حماسه اش، هنگامی که سحر روشنای عاشورا را پاشید بر پهنه سربی آسمان کربلا، چشم های نخوابیده و پاینده در سجده های آخرین چه می دیدند در افق زندگی…؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خوبان خبر, خوبان خبر, کربلا، داستان مکرری است که هرچه خوانده شود به فصل های ناخوانده دیگری می رسد و این است راز جاودانگی عاشورا و حسین و حماسه اش،,

لبهایی که مترنم به آیات خدا بود؛ چه اسرار مگویی را از خونین ترین سیر الی الله در سینه حبس کرده بود؟

که می فهمد حال مردانی را که مرکب را برگزیدند در مواجهه با زندگی ذلت بار؟ که می داند ، مردانی که دانسته ، رقص در زیر شمشیرهای برهنه  را برگزیدند چه حالی داشتند در گامهای آخرین؟ به چه فکر می کردند در نفس های واپسین؟ در دل و اندیشه شان چه می گذشت؟ چگونه بریده بودند از همه رشته هایی که آدمی را به زنده مانده وصل می کند؟

از کدام باده معرفت مست بودند که مرگ را با همه هیبتش مشتاقانه در آغوش کشیدند و مولوی وار رجز خواندند که ( مرگ اگر مرگ است  گو نزد من آر، تا در آغوش بگیرم تنگ تنگ) .

تاریخ نمی داند که چه گفته است حسین با خدا در سجده آخرینش ؟

نمی داند عباس، از جام معرفت الهی چه نوشید که با جگر سوخته بر آب گوارا لب دوخت؟

ندید که قاسم، از بلندای قله عرفانش چگونه مرگ را شیرین تر از عسل یافت.

نفهمید که چرا زینب در کربلا با همه مصائب در رنج هایش جز( ما رایت الا جمیلا) ندیده است .

تاریخ تنها انعکاس دهنده گنگ و بی درک سندهاست، آنچنان که این سندها در تاریخ روزگار ، با همه فهم ناپذیری اش انعکاس یافته است.

کتابها، ناقلان گنگ کربلا هستند.کربلا را باید در لحظه به لحظه زندگی، بازسازی کرد و زیست تا به لایه های زیبایی رسید که در معرکه خون و حماسه ، زینب و قاسم رسیده بودند- اگر که قامت فهم مان قد بدهد.

انتهای پیام/پ

,

لبهایی که مترنم به آیات خدا بود؛ چه اسرار مگویی را از خونین ترین سیر الی الله در سینه حبس کرده بود؟

, لبهایی که مترنم به آیات خدا بود؛ چه اسرار مگویی را از خونین ترین سیر الی الله در سینه حبس کرده بود؟,

که می فهمد حال مردانی را که مرکب را برگزیدند در مواجهه با زندگی ذلت بار؟ که می داند ، مردانی که دانسته ، رقص در زیر شمشیرهای برهنه  را برگزیدند چه حالی داشتند در گامهای آخرین؟ به چه فکر می کردند در نفس های واپسین؟ در دل و اندیشه شان چه می گذشت؟ چگونه بریده بودند از همه رشته هایی که آدمی را به زنده مانده وصل می کند؟

,

از کدام باده معرفت مست بودند که مرگ را با همه هیبتش مشتاقانه در آغوش کشیدند و مولوی وار رجز خواندند که ( مرگ اگر مرگ است  گو نزد من آر، تا در آغوش بگیرم تنگ تنگ) .

,

تاریخ نمی داند که چه گفته است حسین با خدا در سجده آخرینش ؟

,

نمی داند عباس، از جام معرفت الهی چه نوشید که با جگر سوخته بر آب گوارا لب دوخت؟

, نمی داند عباس، از جام معرفت الهی چه نوشید که با جگر سوخته بر آب گوارا لب دوخت؟,

ندید که قاسم، از بلندای قله عرفانش چگونه مرگ را شیرین تر از عسل یافت.

,

نفهمید که چرا زینب در کربلا با همه مصائب در رنج هایش جز( ما رایت الا جمیلا) ندیده است .

, نفهمید که چرا زینب در کربلا با همه مصائب در رنج هایش جز( ما رایت الا جمیلا) ندیده است .,

تاریخ تنها انعکاس دهنده گنگ و بی درک سندهاست، آنچنان که این سندها در تاریخ روزگار ، با همه فهم ناپذیری اش انعکاس یافته است.

, تاریخ تنها انعکاس دهنده گنگ و بی درک سندهاست,

کتابها، ناقلان گنگ کربلا هستند.کربلا را باید در لحظه به لحظه زندگی، بازسازی کرد و زیست تا به لایه های زیبایی رسید که در معرکه خون و حماسه ، زینب و قاسم رسیده بودند- اگر که قامت فهم مان قد بدهد.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه