یادی از مظلومیت و شجاعت رزمندگان فارس در عملیات کربلای۴؛
فرمانده شهیدی که به «سردار زهرایی» معروف بود/ محمد اسلامینسب با رمز یا زهرا(س) در کربلای۴ شهید شد
«محمد اسلامینسب» علاقه قابل ستایشی به حضرت صدیقه کبری-فاطمهزهرا(س) داشت و بدین جهت وی را «سردار زهرایی(س)» میخواندند و سرانجام در عملیات کربلای۴ با رمز «یا زهرا(س)»، درحالیکه فرماندهی گردان امام رضا(ع) از لشکر۱۹ فجر را بر عهده داشت، شهد شیرین شهادت را نوشید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سرویس فرهنگ ایثار و شهادت شیرازه، در وصیتنامه سید شهیدان اهل قلم آمده است که زندگی زیبا است، اما شهادت از آن زیباتر است، سلامت تن زیبا است، اما پرنده عشق، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شیرازه,
و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.
و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.
و مگر نه آنکه خانه تن، راه فرسودگی میپیماید تا خانه روح، آباد شود.
و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند.
و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تنپرور برمیآید.
ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشستهای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش".
و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.
,
و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.
,
و مگر نه آنکه خانه تن، راه فرسودگی میپیماید تا خانه روح، آباد شود.
,
و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند.
,
و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تنپرور برمیآید.
,
ای شهید، ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشستهای، دستی برار و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش".
,
عملیات کربلای۴؛ هیچگاه مظلومیت و شجاعت رزمندگان را فراموش نمیکند
,
عملیات کربلای۴ هیچگاه مظلومیت و شجاعت رزمندگان را فراموش نمیکند. عملیاتی که رادارهای آمریکائی به جبران قضیه مک فارلین، تمام جزئیات عملیات را به عراقیها داده بودند. رمز عملیات یا محمد(ص) بود که ساعت 22:45 روز سوم دیماه سال 65 اعلام شد. مظلومیت شهدای عملیات کربلای چهار تداعی کننده غربت و مظلومیت اباعبداللهالحسین(ع) و یاران باوفایش در روز عاشورا است.
,
اواخر زمستان سال 1333 و در روستای لایزنگان از توابع شهرستان داراب خانواده اسلامینسب آغوش خود را برای ورود «محمد» باز کرد.
,
سومین بهار زندگی این نو قدم با مرگ جانسوز پدر همراه شد. وی قرآن را در طفولیت فرا گرفت و به یمن مؤانست با کلام الهی، شکوفههای عشق و ایمان در دل نورانیاش شکفت. دوران دبستان را در روستا و مقاطع بعد را در شیراز گذراند و در کنار درس مدتی نیز به کار مشغول شد.
,
وی همزمان با بحبوحه انقلاب، در تظاهرات و راهپیماییها حضور فعال داشت. در سال 1353 ازدواج کرد و پس از پیروزی قیام مردمی همزمان با شروع غائله کردستان به این منطقه عزیمت کرد و پس از سه ماه نبرد علیه منافقین به شیراز بازگشت. با آغاز جنگ تحمیلی وارد عرصه جهاد در سرزمین خوزستان شد و تا لحظه شهادت به مبارزه با دشمنان حق پرداخت. در طول این مدت در عملیات های مختلفی شرکت کرد و از ناحیه چشم مجروح شد. در عملیات والفجر 8 با سمت فرماندهی گردان امام رضا (ع) به خط رفت و در اثر پخش مواد شیمیایی دچار مصدومیت شد.
,
محمد علاقه قابل ستایشی به حضرت صدیقه کبری- فاطمهزهرا(س) داشت و بدین جهت وی را «سردار زهرایی(س)» میخواندند و سرانجام در عملیات کربلای 4 با رمز «یا زهرا(س)»، درحالی که فرماندهی گردان امام رضا(ع) از لشکر 19 فجر را بر عهده داشت در سن 32 سالگی در سال 1365 شهد شیرین شهادت را نوشید.
,
از وی 5 فرزند به یادگار ماند. پیکر پاکش را 25 روز بعد به دنبال عملیات کربلای 5 به شیراز انتقال دادند و در دارالرحمه شیراز به خاک سپردند.
,
همرزم شهید: عملیات کربلای 4 به اتمام رسیده بود. اطلاع یافتم که دشمن تعدادی از شهدا را در زیر خاکهای گرم و سوزان شلمچه دفن کرده است. جمعی از اسرای عراقی را برای تفحص از جسد این عزیزان در منطقه نگه داشتیم. مدتی را به جستجو پرداختند، اما اثری نیافتند. ناامیدانه دست از تلاش بر داشتند و آستین به عرق خیس کردند. در راه رفتن به اردوگاه بودند که ناگهان فریاد یکی از آنها به هوا خواست و مفهوم کلام عربیاش این بود که من جای دفن شهدا را به خاطر آوردم، برویم تا نشانتان بدهم.
,
برادران را به پای تپه ای برد که پرچم عراق بر روی آن نقاشی شده بود ... زمین را حفر کردند و اجساد را بیرون آوردند. از قبل به برادر رنجبر، مسئول تعاون لشکر تأکید کرده بودم که اگر جسد شهید اسلامی نسب پیدا شد به من اطلاع بده. همین طور هم شد.
,
سریعاً خود را به معراج شهدا رساندم، حیرت و شگفتی غیر قابل وصفی بر چهره ام گل انداخت وقتی آن پیکر مجروح را تازه و معطر دیدم. اصلاً انگار نه انگار که پانزده روز در زیر خاک های گرم و سوزان آرمیده بود.
,
عملیات کربلای 4 در حال طرح ریزی بود؛ از طرف فرماندهی لشکر دستور رسید تا به اتفاق شهید اسلامی نسب از روی دکل دیدبانی مواضع دشمن را شناسایی کنیم. شدت آتش دشمن بر روی دکل به حدی بود که کسی را یارای بالا رفتن از آن نبود.
,
مسئول دکل که از برادران واحد اطلاعات بود، به شهید اسلامی نسب گفت که با توجه به حجم سنگین آتش، بهتر است فعلاً صرف نظر کنید؛ چرا که در این شرایط امکان صعود وجود ندارد، اما شهید بزرگوار با اراده ای مصمم خطاب به مسئول دکل گفت: اگر عراقی ها منطقه را طوری گلوله باران کنند که آتش از شش جهت ببارد، چون از طرف فرماندهی دستور دارم، موظف به انجام این مأموریتم و به اینگونه موانع اعتنایی نخواهم داشت.
,
سرانجام زیر آن باران گلوله، دکل را بالا رفت و مأموریت سخت خود را با موفقیت کامل انجام داد و بدینسان آن شهید عزیز طاعت اطاعت را به جای آورد.
,
همرزم شهید: دفتر لشگر آب و جارو شده و دوستان با فالوده زعفرانی آماده پذیرایی از مهمانی عزیز بودند تا بر رواق چشمانمان پای گذارد. آن مهربان برای بازدید از مناطق جنگی راهی جبههها شده بود. هنگامی که به محفل بسیجیان آمدند، با مشاهده فالوده زعفرانی گفت: «چه فالوده خوبی و چه شیرازیهای خوش سلیقهای!» پس از آن طبق برنامه فیلم مصاحبه شهید اسلامینسب را که چند روز قبل از شهادت ایشان ضبط شده بود، پخش کردیم، شهید در صحبت هایش از عملیات های مختلف یاد کرده، گفت: «پاره تن رسول الله (ص) همیشه ما را در مصائب یاری کرده است و پس از مکثی کوتاه با شور و جذبهای خاص ادامه داد: «من هر گاه نام بیبی فاطمه زهرا (س) را بر زبان میآورم، ناخودآگاه از خود بیخود میشوم.» و عینک از چشمانش برداشت و اشک هایش را از صورت زدود. در همین زمان من متوجه عزیز مهمان بودم که سخت متأثر شدند و ایشان نیز عینک از چشمان خیس خود برگرفته خطاب به شهید مکرر میفرمودند: «بگو! چرا سکوت کردی؟ بگو که ایشان را ملاقات کردهای ...»
,
زمانیکه ایشان مقر «لشگر فجر» را ترک میکردند، خواستار نوار مصاحبه «سردار زهرایی» شدند و ما با افتخار آن را به رهبر عزیز و بزرگوارمان «حضرت آیت الله العظمی خامنهای» تقدیم کردیم.
,
رمز یا فاطمهالزهرا(س)
, رمز یا فاطمهالزهرا(س) ,
در یکی از عملیاتها، چشمان محمد به شدت آسیب دید و او به بیمارستان انتقال یافت. پس از معاینات دقیق و معالجات متعدد، پزشکان اظهار کردند که چشمان او بیناییاش را از دست داده و کاری از کسی ساخته نیست. این سخن غمی سنگین بر دل محمد نشاند. نه از آن جهت که دیگر چیزی نمیبیند بلکه دوری از جبهه و بسیجیان غصه دارش کرده بود.
,
چند روز بعد از تشخیص پزشکان دوباره به بیمارستان بازگشت و با اصرار آنان را راضی کرد تا چشمانش را عمل کنند. میگفت: «شما با رمز یا فاطمه الزهرا «س» جراحی را شروع کنید. بقیهاش با ...» پس از عمل هنگامیکه پانسمان چشمانش را باز میکردند او در میان بسیجی ها (دوستان) از مهربانی کسی سخن میگفت که....
,
روضه دونفری من و شهید عبدالحمید اکرمی تازه به مقر شهید دست بالا در شیراز برای کارهای عقیدتی آمده بودیم. از اقبال خوبی که داشتیم در چادر فرمانده ساکن شدیم. دیری نپایید که زهد و تواضع و رفتار نیک فرمانده( یعنی سردار محمد اسلامی نسب) ما را مجذوب شخصیت وی ساخت. انگار نه انگار که فرمانده است، خاکی و خودمانی بود در عین حال دوست داشتنی.
,
هنوز چند روز بیشتر از حضورمان در مقر نمی گذشت که متوجه شدیم سردار اسلامی نسب و شهید باقری ـ آن دو یار همدل ـ هر روز عصر از چادر فاصله می گیرند و تا چند ساعت برنمی گردند. حس کنجکاوی تحریکم کرد که از کارشان باخبر شوم.
,
روز بعد به اتفاق اکرمی سراغشان رفتیم. پشت تل کوچکی از خاک زمزمه هایی شنیدیم. متوجه شدیم شهید باقری رو به قبله نشسته و روضه میخواند و شهید اسلامی نسب در سجده است. شور و حال خاصی داشتند و هر دو به شدت اشک می ریختند. لحظاتی بعد شهید باقری به سجده رفت و شهید اسلامی شروع به مداحی کرد. الحمدللّه هر دو مداح اهل بیت بودند و مصیبت حضرت زهرا(س) میخواندند برای من سؤالی پیش آمد که آخر چرا دو نفری؟ من روضه دونفری ندیده بودم.
,
وصیتنامه سردار شهید محمد اسلامینسب
, وصیتنامه سردار شهید محمد اسلامینسب,
۱- شهادت آنچنان شیرین و لذت بخش است که با هیچ کدام از وعدههای دینوی او را مقیاسی نیست. شهادتی که دشمن با هیچ سلاحی علیه او نمی تواند به مبارزه در آید و همه تیغ های دشمن در مقابلش کند و بی اثر است.
,
2 - من هر وقت نام مبارک بی بی فاطمه الزهرا (س) را به زبان میارم ناخودآگاه از خود بی خود میشوم و مطمئن هستم که ایشان ما را شرمنده نمی کنه
,
جاذبه خاک به ماندن می خواند؛ و آن عهد باطنی، به رفتن ... عقل به ماندن میخواند؛ و عشق به رفتن... و این هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان، در آوارگی و حیرت میان عقل و عشق معنا شود.(شهید مرتضی آوینی)
,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه