گفت و گویی صمیمی با حسن نجفی نویسنده و کارگردان سینماو تلویزیون به بهانه تازهترین اثر سینمایی خود
با یک تبسم شهید در مسجد ماندنی شدم
اختصاصی تبریز بیدار: گفت و گویی صمیمی با حسن نجفی نویسنده و کارگردان سینماو تلویزیون به بهانه تازهترین اثر سینمایی خود «اسبها همچنان میتازند»[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از تبریز بیدار،در عصر یکی از روزهای ماه مهر، میزبان مردی بودیم که کودکی اش را در محله چرنداب گزرانده است. سیر حوادث دوران کودکی او را به سمت فرهنگ و هنر می برد؛ سینما می رود و با دوستانش حلقه های فرهنگی تشکیل می دهد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, تبریز بیدار,در روزهای انقلاب و زمان جنگ نیز علقه هایش را رها نمی کند و از منظر فرهنگ به یاری انقلاب و جنگ می آید. همه این ها باعث می شود گری را در عرصه تجربه بیاموزد. همه این ها شرح احوال "حسن نجفی" است؛ کارگردان سینما که سابقه مدیریت اجرایی هم دارد و این ها باعث می شود حرف هایش از روی حساب و کتاب باشد. پای صحبتش که می نشینیم با تأکید بر این که فیلمساز مستقلی است از متولیان فرهنگی کشور در چند ساله اخیر انتقاد می کند که تجربه نداشتند و فقط اهل شعار بودند. از عدم تعریفی جامع از سینمای ملی و خلاء وجود تئوریسین ها و مدیران فرهنگی گلایه دارد و آمیخته شدن جشنواره فجر با سیاست را آفت می داند. "حسن نجفی" از اوضاع فرهنگی استان نیز رضایتی ندارد و بر این باور است که در عرصه فرهنگ نیروهای دلسوز اندک اند و از دیگر سو با ظرفیت ها و تفاوت های استان با سایر نقاط کشور بی خبراند و در مسیر"سری دوزی" افتاده اند.
, در روزهای انقلاب و زمان جنگ نیز علقه هایش را رها نمی کند و از منظر فرهنگ به یاری انقلاب و جنگ می آید. همه این ها باعث می شود گری را در عرصه تجربه بیاموزد. همه این ها شرح احوال "حسن نجفی" است؛ کارگردان سینما که سابقه مدیریت اجرایی هم دارد و این ها باعث می شود حرف هایش از روی حساب و کتاب باشد. پای صحبتش که می نشینیم با تأکید بر این که فیلمساز مستقلی است از متولیان فرهنگی کشور در چند ساله اخیر انتقاد می کند که تجربه نداشتند و فقط اهل شعار بودند. از عدم تعریفی جامع از سینمای ملی و خلاء وجود تئوریسین ها و مدیران فرهنگی گلایه دارد و آمیخته شدن جشنواره فجر با سیاست را آفت می داند. "حسن نجفی" از اوضاع فرهنگی استان نیز رضایتی ندارد و بر این باور است که در عرصه فرهنگ نیروهای دلسوز اندک اند و از دیگر سو با ظرفیت ها و تفاوت های استان با سایر نقاط کشور بی خبراند و در مسیر"سری دوزی" افتاده اند.,این روزها "حسن نجفی" امیدوار است به آینده، مشروح گفت و گوی اختصاصی تبریز بیدار با حسن نجفی در ادامه تقدیمتان می گردد.
, این روزها "حسن نجفی" امیدوار است به آینده، مشروح گفت و گوی اختصاصی تبریز بیدار با حسن نجفی در ادامه تقدیمتان می گردد., تبریز بیدار,,
به عنوان اولین سوال، شما در کندوان هم فیلمبرداری داشتید؟
, به عنوان اولین سوال، شما در کندوان هم فیلمبرداری داشتید؟, به عنوان اولین سوال، شما در کندوان هم فیلمبرداری داشتید؟,بله صحنه هایی از فیلم را در کندوان فیلمبرداری کردم. داستان در گنبد اتفاق می افتد ولی با کمی تأمل پی بردیم از محیطی سر سبز با آب و هوای گنبد چنین شخصیتی بعید میباشد. میبایست یک منطقه زمخت و سنگی باشد تا یک انسان رادیکال از آنجا بیرون بیاید
,,
در موردسرمایهگذار فیلم صحبت کنید؟
, در موردسرمایهگذار فیلم صحبت کنید؟, در موردسرمایهگذار فیلم صحبت کنید؟,سرمایهگذار بخش خصوصی هست.
,,
از اکران آسمان هشتم راضی بودید؟
, از اکران آسمان هشتم راضی بودید؟, از اکران آسمان هشتم راضی بودید؟,مگر اکران شد؟!
,,
در مورد مسولین سینمایی صحبت کنید ...
, در مورد مسولین سینمایی صحبت کنید ..., در مورد مسولین سینمایی صحبت کنید .,دوره ای که گذشت....!!!ما عادت بدی داریم، پشت سر کسانی که رفتهاند زیاد حرف میزنیم. ولی خوشبختانه من همان آدمی هستم که به روی خودشان گفتهام. در سالهای اخیر در کشور ما غیرتخصصیترین گروه سر کار آمدند که در این سی سال هرچه بافته شده بود را پنبه کردند. در سینما نیز مانند سایر موارد اولا چند دستگی ایجاد کردند و همچنین صنوف را هم از بین بردند. بزرگترین اشکال ما در جامعه این است که قبل از برنامهریزی و طراحی صحبت می کنیم. کار را انجام میدهیم سپس به دنبال تعریف برای آن میگردیم و میخواهیم این کار را در یک چهارچوب قرار دهیم. در همه جای دنیا اول کار را تعریف میکنند و زیربنای آن را فراهم میکنند سپس آن را انجام میدهند. شب خوابی میبینند و صبح انجام میدهند، چون من خودم در بطن این مسائل بودهام و دیدهام که نه تشکیلاتی است و نه هدف و اساس نامهای.
,,
,
تحولات جدید و راه اندازی خانه سینما را تا چه حد موجب رونق گرفتن سینمای کشور میدانید؟
, تحولات جدید و راه اندازی خانه سینما را تا چه حد موجب رونق گرفتن سینمای کشور میدانید؟, تحولات جدید و راه اندازی خانه سینما را تا چه حد موجب رونق گرفتن سینمای کشور میدانید؟,همین که شما به یک سری از اسامی برمیخورید که تجربه دارند، آدمهای معتدلی هستند و افراطی نیستند، من احساس میکنم کسانی آمدهاند که دیدهاند، ولع قدرت ندارند، نیازی به سفر کردن و خودی نشان دادن ندارند، اینها آدم را کمی دلگرم میکند. کسانی که فضاهای مختلفی را تجربه کردهاند به فرض مثال جریانهای مختلف را رصد کردهاند، کار کردن با این افراد نسبت به کسانی که در یک حوزه و یا جغرافیای مشخص کار کرده اند خیلی راحتتر میباشد چون میدانند اینجا مرکز ثقل جهان نیست. در دوره قبل افرادی آمده بودند که دستشان هم درد نکند (می خندد)خیلی چیزها را خراب کردند، من احساس میکنم این نگاه و جهان بینی را نداشتند. آدم وقتی دچار این توهم میشود اولا حرفهای بزرگی میزند و تمام مناسبات لازم یک زندگی اجتماعی را به هم میریزد، قانونها را به هم میریزد چون برای بقای خودش به بیقانونی نیاز دارد. اولا من اعلام کنم که نه طرفدار طیف خاصی هستم و نه جناحی هستم. من جز فیلمسازان آزادم یعنی مستقل و کار کردنم هم سخت است. ولی کسانی که دنیا را رصد نکرده باشند تمام آرزوشان شرکت در جشنواره "کن" است. در دولت قبلی بیشتر مدیران ما ولع حضور در جشنواره "کن" داشتند چون ندیده بودند. الان احساس میکنم این آدمها حداقل این ولع را ندارند. یک مساله طبیعی هست وقتی شما تیمتان ضعیف باشد کسی با شما کار نمیکند. وقتی مجموعه این موارد را کنار هم میگذاریم من احساس میکنم میتوانیم با کنار گذاشتن حب و بغض و جنگهای زرگری میشود امیدوار بود. احساس میکنم امید به چهره مردم برگشته و واقعا امیدوارم به آینده. حتی در زمان "آقای شمقدری" در مصاحبه ای با رادیو سوئد وقتی در مورد فضا پرسیده شد من آن موقع هم ابراز امیدواری کردم. باید این اتفاقات میافتاد تا ما قدر آدمهای بزرگ خود را میدانستیم. یک دورهای هم به کسانی میدان دادیم که شعار میدادند و دیدیم که با شعار نمیشود مدیریت کرد، میبایست تجربه کار داشته باشند. فکر میکنم الان این آدمها تجربه کار دارند.
, همین که شما به یک سری از اسامی برمیخورید که تجربه دارند، آدمهای معتدلی هستند و افراطی نیستند، من احساس میکنم کسانی آمدهاند که دیدهاند، ولع قدرت ندارند، نیازی به سفر کردن و خودی نشان دادن ندارند، اینها آدم را کمی دلگرم میکند. کسانی که فضاهای مختلفی را تجربه کردهاند به فرض مثال جریانهای مختلف را رصد کردهاند، کار کردن با این افراد نسبت به کسانی که در یک حوزه و یا جغرافیای مشخص کار کرده اند خیلی راحتتر میباشد چون میدانند اینجا مرکز ثقل جهان نیست. در دوره قبل افرادی آمده بودند که دستشان هم درد نکند (می خندد)خیلی چیزها را خراب کردند، من احساس میکنم این نگاه و جهان بینی را نداشتند. آدم وقتی دچار این توهم میشود اولا حرفهای بزرگی میزند و تمام مناسبات لازم یک زندگی اجتماعی را به هم میریزد، قانونها را به هم میریزد چون برای بقای خودش به بیقانونی نیاز دارد. اولا من اعلام کنم که نه طرفدار طیف خاصی هستم و نه جناحی هستم. من جز فیلمسازان آزادم یعنی مستقل و کار کردنم هم سخت است. ولی کسانی که دنیا را رصد نکرده باشند تمام آرزوشان شرکت در جشنواره "کن" است. در دولت قبلی بیشتر مدیران ما ولع حضور در جشنواره "کن" داشتند چون ندیده بودند. الان احساس میکنم این آدمها حداقل این ولع را ندارند. یک مساله طبیعی هست وقتی شما تیمتان ضعیف باشد کسی با شما کار نمیکند. وقتی مجموعه این موارد را کنار هم میگذاریم من احساس میکنم میتوانیم با کنار گذاشتن حب و بغض و جنگهای زرگری میشود امیدوار بود. احساس میکنم امید به چهره مردم برگشته و واقعا امیدوارم به آینده. حتی در زمان "آقای شمقدری" در مصاحبه ای با رادیو سوئد وقتی در مورد فضا پرسیده شد من آن موقع هم ابراز امیدواری کردم. باید این اتفاقات میافتاد تا ما قدر آدمهای بزرگ خود را میدانستیم. یک دورهای هم به کسانی میدان دادیم که شعار میدادند و دیدیم که با شعار نمیشود مدیریت کرد، میبایست تجربه کار داشته باشند. فکر میکنم الان این آدمها تجربه کار دارند.,,
بازگشایی خانه سینما را چطور میبینید؟
, بازگشایی خانه سینما را چطور میبینید؟, بازگشایی خانه سینما را چطور میبینید؟,ببینید من درباره کلیت خانه سینما حرفهایی دارم، شاید نتوانسته است به خوبی مأموریت خود را انجام بدهد. ولی بالاخره دولت بهتر می تواند بر یک صنف نظارت کند. ببینید یا دولت میبایست با یکسر از دفاتر سروکار داشته باشد و افراد در مکانهای خاصی با هم صحبت کنند و یا دولت اشراف داشته باشد به یک تشکلی به اسم خانه سینما. این برای دولت خیلی مناسبتر است یعنی راحتتر میتواند با سینما گر صحبت کند. بستن خانه سینما یک اشتباه بزرگ بود. حالا اگر برنامه داشتند و همین شورای عالی سینما را اگر از اول خوب برنامه ریزی کرده بودند دلگرم میشدیم که اگر خانه سینمارا کنار گذاشتند اما یک مجموعه منسجم بزرگتر تشکیل دادند. ولی وقتی مجموعهای را منحل میکنیم و هیچ برنامه جایگزینی برایش نداریم این بسیار خطرناک است. ضربه اصلی را بدنه سینما خورد. بچه هایی که وابسته به هیچ گروه و جناحی نبودند، بدبخت شدند.
,,
*نجفی: قبل از اینکه بگوییم اسکار اتفاق بزرگی بود، بروز این سینما اتفاق بزرگتری است که ما ندیدیم!!
, *نجفی: قبل از اینکه بگوییم اسکار اتفاق بزرگی بود، بروز این سینما اتفاق بزرگتری است که ما ندیدیم!!, *نجفی: قبل از اینکه بگوییم اسکار اتفاق بزرگی بود، بروز این سینما اتفاق بزرگتری است که ما ندیدیم!!,,
استاد! در سالهای اخیر سینمای ما جایزه اسکار را هم داشته است میدانیم که یک جایزه برای سینمای ایران کافی نیست .
, استاد! در سالهای اخیر سینمای ما جایزه اسکار را هم داشته است میدانیم که یک جایزه برای سینمای ایران کافی نیست ., استاد! در سالهای اخیر سینمای ما جایزه اسکار را هم داشته است میدانیم که یک جایزه برای سینمای ایران کافی نیست .,اولا جایزه گرفتن یک فیلم دال بر خوب بودن آن فیلم یا خوب بودن مدیریت سینما نیست ، خیلی از فیلمهای خوب دنیا بوده که جایزه نگرفته است! در جایزه گرفتن یک فیلم شرایط مختلفی من جمله: شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بحث دیپلماسی بسیار تعیین کننده و مهم می باشند و در کنار این عوامل ویژگی های خود فیلم و فیلمساز خیلی مهم است. من به آقای اصغر فرهادی ارزش زیادی قائل هستم، فیلمساز خوبی هستند که فیلمهای خوبی هم داشتهاند. در یکی از همین کشورهای خارجی به تعریف و تمجید از وی پرداختم. ولی اعتقاد ندارم بزرگترین درخشش ما اسکار بوده است با اینکه زمانی که اسکار گرفت من خودم در خانه از شدت شوق و خوشحالی فریاد کشیدم، چون همین که در آنجا اسم ایران گفته می شود و همه کشورها می شنوند مهم است اون هم در دورهای اتفاق میافتد که تهدیدهایی علیه کشورمان میشد. من از دیدگاه منافع ملی به موضوع نگاه میکنم. باید ظرفیت سینمای ایران شناخته شود. در سفرهایی که به کشورهای مختلف داشتم، رغبت آنها را برای آموختن از سینمای ایران میدیدم. اینها به خاطر نجابت و مفاهیمی است که در سینمای ما جای دارد. ما از جشنوارهها به خوبی استفاده نکردیم حتی اگر این جشنوارهها سیاسی هم باشد میبایست از این تهدید، فرصت ایجاد میکردیم. کدام پانسیون و کدام مدرسه بینالمللی را راه اندازی کردیم؟ما چه تعریفی از سینمای ملی خود بنا کردهایم که فرزندانمان را بر مبنای آن تربیت کنیم؟! و حالا به همه این موارد سوء مدیریتهای این چند سال اخیر را اضافه کنید! به نظر من سینمای ایران امثال فرهادی، مجیدی، حاتمی کیا، احمد رضا درویش و خیلی دیگر را پرورش داه است. این عزیزان محصول یک جریان هستند و یک شبه به این درجه و اعتبار نرسیدهاند، نتیجه سرمایهگذاری انقلاب اسلامی است و این عزیزان از بچههای این انقلاب هستند حالا ما چرا نتوانستیم این جریان و رویه را به مکتب تبدیل کنیم؟! این همین خلائی است که دیده میشود. ما به اندازه کافی هنرمند تربیت کردهایم ولی در این بین خلاء وجود تئوریسینها و مدیران فرهنگی کاملا احساس می شود. قبل از اینکه بگوییم اسکار اتفاق بزرگی بود، بروز این سینما اتفاق بزرگتری است که ما ندیدیم و چون این اتفاق بزرگ را ندیدیم قطعا از اسکار هم نتوانستیم بهرهبرداری خوبی داشته باشیم. من بارها گفتهام پانسیون و مدرسه بین المللی سینما راه اندازی کنید. شما الان خیلی از فیلمهای دنیا را که مشاهده می کنید، از سینمای ایران تأثیر گرفتهاند، این در حالی است که ما نمی توانیم مدعی این جریان باشیم. در مورد تشکلهای سینمایی حرف بزنیم مثلا سینمای جوان، سینمای جوان در حالی که میبایست بیشترین تأثیر را بر بدنه سینمای ایران داشته باشد، میبینیم که کمترین تأثیرگذاری را داشته است. رابطه بین سینمای جوان و بخشهای مختلف بدنه سینمای ایران به درستی تعریف نشده است،در این زمینه جای خالی یک مدیر کارآمد و خلاق حس میشود.
,,
از جشنواره هم صحبت شد، میخواستم بپرسم ساخته جدید شما در جشنواره فجر حضور خواهد داشت؟
, از جشنواره هم صحبت شد، میخواستم بپرسم ساخته جدید شما در جشنواره فجر حضور خواهد داشت؟, از جشنواره هم صحبت شد، میخواستم بپرسم ساخته جدید شما در جشنواره فجر حضور خواهد داشت؟,بله، حتما حضور خواهد داشت، چرا حضور نداشته باشد.
,,
جشنواره فجر را چقدر در سینمای ایران مثبت میدانید؟
, جشنواره فجر را چقدر در سینمای ایران مثبت میدانید؟, جشنواره فجر را چقدر در سینمای ایران مثبت میدانید؟,جشنواره فجر فقط یک جشنواره نیست. این بنایی که میبینید ( اشاره به "ارک تبریز" )، فقط یک بنا نیست، یک نماد است. جشنواره فجر یک نماد است، نماد سینمای ملی کشور ماست. ما نبایداجازه دهیم این نماد ملی درگیر بازیهای بالادستی و پائیندستی شود، اما متأسفانه جشنواره فجر در گیر این مسائل شده است. من با این دید به جشنواره فجر نگاه میکنم و افتخار میکنم فیلم من در این جشنواره حضور داشته باشد و انتظار جایزه هم ندارم. ببینید وقتی من یک شعر مینویسم هیچکس نمیتواند ارزشگذاری نماید چون من با دلم مینویسم، من فیلم را هم با دلم میسازم.
,,
*«وقتی شخصیتهایی که چندین سال در ذهن شما جای داشتند الان میبینید این شخصیتها زنده شدهاند. لذتی را شما در سینما تجربه می کنید که این لذت نعوذبالله مثالش به هستی میخورد.»*
, *«وقتی شخصیتهایی که چندین سال در ذهن شما جای داشتند الان میبینید این شخصیتها زنده شدهاند. لذتی را شما در سینما تجربه می کنید که این لذت نعوذبالله مثالش به هستی میخورد.»*, *«وقتی شخصیتهایی که چندین سال در ذهن شما جای داشتند الان میبینید این شخصیتها زنده شدهاند. لذتی را شما در سینما تجربه می کنید که این لذت نعوذبالله مثالش به هستی میخورد.»*,,
خوشترین خاطره دوران کارگردانی خود را به یاد دارید؟
, خوشترین خاطره دوران کارگردانی خود را به یاد دارید؟, خوشترین خاطره دوران کارگردانی خود را به یاد دارید؟,شما میتوانستید سوالات بهتری در اینجا بپرسید ( اشاره به سوالات نوروززاده خبرنگار تبریز بیدار)، ببخشید ولی همه من را به عنوان فردی رُک می شناسند. در خاطرم هست که در سکانس آخری که باید برای این فیلم اخیر در قطار گرفته میشد، مرگ یکی از شخصیتهای فیلم بود. حوالی ساعت 3نیمه شب بود و دو سکانس هم باقی مانده و آسمان هم در حال روشن شدن بود و ما هم با قطار تنها برای یک شب قرار داد بسته بودیم، با تهیه کننده صحبتی داشتم من باب اینکه من شاید مجبور شوم یک شب دیگر هم قطار را در اختیار داشته باشم، او مثل بید در حال لرزیدن بود. حالا اگر بگویم پول اجاره این قطار چقدر بود، شما تعجب کنید! با کلی رایزنی یک ونیم میلیون داده بودیم وهمین مقدار پول برای کرایه یک شب دیگر را نداشتیم! حالا اینجا کات!! آقای کارگردان تلویزیون که شش سال طول کشیده یک سریال بسازد در تهران پاساژی را انتخاب می کند و این پاساژ خریداری میشود. حالا ببینید چه اتفاقی افتاده است! شما میگویید خوشترین خاطره؟! زمانی که این فیلم تمام شد و یک نفس راحت کشیدم بهترین لحظه بوده، ببینید وقتی شخصیتهایی که چندین سال در ذهن شما جای داشتند الان میبینید این شخصیتها زنده شدهاند. لذتی را شما در سینما تجربه می کنید که این لذت نعوذبالله مثالش به هستی میخورد. احساس میکنی یک وجودی را خلق میکنی، به این وجود روح میدمی و الان شاهد زندگی و حیات وجودی هستی که قبلا وجود نداشتند و فقط در ذهن شما نقش بسته بودند. بهترین لحظات فیلم سازی من دیدن این شخصیتها است، شخصیتهایی که تا دیروز در ذهن و زایده تخیل من بودند، حالا در حال نفس کشیدن هستند. شما به این شخصیت خیالی بعد این همه جنگ و دعوا روح دادید و این بهترین لحظه است، بقیه مسائل، امور معمول هستند. علت اینکه در سینما باقی ماندم، فقط به خاطر چشیدن طعم این لحظه است. این لذت فقط در سینما و جود دارد که شما افکار خود را میتوانید زنده کنید و به خاطر همین هم است که میگویند سینما برتر است.
,,
آقای نجفی شما در چه سال به تبریز آمدید؟ سال؟! منظورتون تولد است؟ شما در تبریز به دنیا آمدید؟
, آقای نجفی شما در چه سال به تبریز آمدید؟ سال؟! منظورتون تولد است؟ شما در تبریز به دنیا آمدید؟, آقای نجفی شما در چه سال به تبریز آمدید؟ سال؟! منظورتون تولد است؟ شما در تبریز به دنیا آمدید؟,من در 25 شهریور 1345 به دنیا آمدهام. به تازگی زندگینامه خودم را مینوشتم، به فرازهای خوبی رسیدهام و بسیار جذاب شده و به خاطر همین نیز به تمام جوانانی که با من کار میکنند توصیه میکنم برگردید و زندگینامه خودتان را بنویسید چون به وسیله زندگی نامه خیلی خوب میتوانید خود را بشناسید.
,,
سکوی پرش شما کجا بوده؟
, سکوی پرش شما کجا بوده؟, سکوی پرش شما کجا بوده؟,زن داداش من فوت کرده بود، در آن موقع من پسر بچهای 5 ساله بودم و برادر زادهام را نیز به خانه ما میآوردند. ترس از حسادت به او و یتیمنوازیها در حق او مرا کم کم به سمت بیرون از خانه هدایت کرد و این چنین بود که در بیرون از خانه بزرگ می شوم و این امر سکوی پرش من میشود. به خاطر همین بود که من در 15 سالگی مدیر فرهنگی میشوم، در 16 سالگی مسئول تبلیغاتی 30 مسجد در شهر تبریز بودم، خودم هم تعجب میکردم، در 9 سالگی اولین داستانم را نوشتم، جالب اینجاست که واقعا خلاق بودم .
,,
محله دوران کودکی شما کجا بود؟
, محله دوران کودکی شما کجا بود؟, محله دوران کودکی شما کجا بود؟,در محله چرنداب بزرگ شدهام. تمام مفاخر از آن محله معرفی شدهاند.( باخنده می گوید)
,,
اولین کسی که در جرقه فرهنگی که با آن روبرو شدهاید را به خاطر دارید؟
, اولین کسی که در جرقه فرهنگی که با آن روبرو شدهاید را به خاطر دارید؟, اولین کسی که در جرقه فرهنگی که با آن روبرو شدهاید را به خاطر دارید؟,برادرم بود. از وقتی شروع به نگاشتن زندگینامه کردم به این واقعیت رسیدم. برادر من آتلیه داشت و شغل او دمیرچی( آهنگری) بود. ازآنجا بود که با عکاسی آشنا شدم و با حضور برادرزادهام در خانه ما، مادرم به برادرم مأموریت داده بود که از من نگه داری کند. بنده خدا برادرم باید بعدظهرها بعد از کار باید من را به دوش می گرفت و سرگرم میکرد، ایشان اهل سینما بود و این گونه بود که در سینما چشم باز کردم. یکی از برادرانم نیز روایتگر بینظیری بود، از ایشان هم روایتگری را آموختم، شبها برای اینکه برایم داستان تعریف میکرد در کنارش می خوابیدم. من آموزش ندیدم و این هم از خوش شانسی من بوده که زیر دست استاد نبودم، شاید این خلاقیت را نداشتم. دستانم را ببینید پر از پینه است، به یاد دارم که کم سن و سال بودم و در زیرزمین خانه، شیشه را برروی عکس قرار میدادم و با رنگ درب و پنجره نقاشی می کردم، من خودم خودم را پرورش میدادم و این خوب بود .بعدها یک دستگاه دوربین هشت اجاره کردم و فیلم کوتاه ساختم. به خاطر دارم تنها یک بار در مراکز سینمایی آزمون دادم و نمره آزمونم هم 2 شده بود. منتهی همان فردی که آن موقع به من 2 داد، الان در میدان ترهبار سبزی فروشی میکند و من در سینما هستم!! همیشه این مثال را به شاگردانم میزنم و می گویم که سینما را در کلاس نمیتوان آموخت، باید در سینما هر شش حواس درگیر باشند.
,
*«در حالی که با دگمههای پیراهن سرگرم بودم شهید علیزاده اقدم با یک تبسم خاصی به من نگاه کردند»*
, *«در حالی که با دگمههای پیراهن سرگرم بودم شهید علیزاده اقدم با یک تبسم خاصی به من نگاه کردند»*, *«در حالی که با دگمههای پیراهن سرگرم بودم شهید علیزاده اقدم با یک تبسم خاصی به من نگاه کردند»*,,
اولین تشکلی که وارد آن شدید را به یاد دارید؟
, اولین تشکلی که وارد آن شدید را به یاد دارید؟, اولین تشکلی که وارد آن شدید را به یاد دارید؟,تشکل نبود! بگذارید مطلبی را برای شما روشن کنم، من جایگاه فرهنگی خود را مدیون دو نفر هستم. یکی شهید و دیگری یک نجار بود. شهید علیزاده اقدم در مسجد برنامه اجرا میکردند. در آن موقع ما در کوچه تیله بازی میکردیم.(با خنده میگوید) قمارباز قهاری بودم. حمامی بود که برای چوله انداختن آنقدر پای دیوارش را کنده بودیم که نزدیک بود فرو بریزد. من در زندگی هرچه دارم به هرکجا که رسیدم را فقط از یک لبخند این شهید بزرگوار دارم و به خاطر همین هم به جوانان توصیه میکنم "شمس" زندگی خود را دریابید. به خوبی در خاطرم هست، من در جلسات قرآن شرکت میکردم در یکی از این جلسات دگمههای پیراهن من شکسته بود و با ترس و لرز وارد جلسه شدم، خُب میترسیدم که عزیزان حاضر در مجلس آزرده خاطر شوند و متعاقبا تنبیه شوم. در حالی که با دگمههای پیراهن سرگرم بودم شهید علیزاده اقدم با یک تبسم خاصی به من نگاه کردند. همان تبسم باعث ماندگاری من در آن مجلس شد. آن فرد دیگر تأثیر گذار که اشاره کردم، مرحوم استاد نجار شمس الدین حسین زاده بودند. ایشان یک کاستی که حاوی ملودی و نامههای چارلی چاپلین به دخترش بود، را به من هدیه داده بودند. وقتی به خودم آمدم دیدم 1000 عدد کاست جمع آوری کردهام. مدیون این دو نفر هستم. درس نخواندم و در سال سوم نظری (نظام آموزشی قدیم) ترک تحصیل کردم و اصلا پشیمان نیستم که چرا ادامه تحصیل ندادم. شاید خنده دار باشد، اما من دیپلم نداشتم و در فرهنگستان هنر، دبیر گروه سینما بودم.
,,
در نوجوانی مشکل مالی برای خرید کاست ها و ... نداشتید؟
, در نوجوانی مشکل مالی برای خرید کاست ها و ... نداشتید؟, در نوجوانی مشکل مالی برای خرید کاست ها و ... نداشتید؟,نه! من کار میکردم، برای مثال خاک یک کامیون را به مبلغ 5 تومان خالی میکردم سپس 2 تومان از آن را به برادرم محرّم میدادم تا با او به سینما بروم. پشت درب سینما به گوش کردن صداهای فیلم مینشستم و تخیلاتی در ذهنم نقش میبست و وقتی وارد سالن سینما میشدم تازه میدیدم 180 درجه با تخیلات من فرق دارد. به یاد دارم 24 بار برای دیدن یک فیلم هندی به سینما رفتم، الان آهنگهایش را هم می توانم برایتان بخوانم. در کل بگم من دورههای زندگی را خوب پاس کردم....بچهای که محله خودش را نمیشناسد، به خیابان و کوچههای خود عشق نمیورزد قطعا در آینده به کشور خودش نیز عشق نمیورزد. بچههای امروز نوستالوژی ندارند، همین پسر من اصلا رنگ کوچه ندیده است، از مدرسه که می آید تا آخر شب پای کامپیوتر روزش را شب می کند.
,,
نوجوانی شما مصادف با دوران انقلاب اسلامی بود؟!
, نوجوانی شما مصادف با دوران انقلاب اسلامی بود؟!, نوجوانی شما مصادف با دوران انقلاب اسلامی بود؟!,من به خوبی در دوران پیش از انقلاب راهم را پیدا کرده بودم. تصنیف هایی را تهیه میکردم و میفروختم (با خنده میگوید اینها قبل از دیدار شهید علیزاده بود)، ریتم و ضرب آهنگ و لحن را نیز در همان دوران آموختم. یازده دوازده ساله بودم که انقلاب به وقوع پیوست و کاملا در گیر انقلاب شدم. سالهای 56 و 57!
,,
فیلم "شعله" را هم تماشا کردید؟
, فیلم "شعله" را هم تماشا کردید؟, فیلم "شعله" را هم تماشا کردید؟,ترانههایش را هم میتوانم برایتان بخوانم!
,,
"شعله" را در تبریز تماشا کردید؟
, "شعله" را در تبریز تماشا کردید؟, "شعله" را در تبریز تماشا کردید؟,در سینما کریستال تبریز دیدم.
,,
سینما کریستال؟!
, سینما کریستال؟!, سینما کریستال؟!,بله. الان به یک پاساژ تبدیل شده است.
,,
در جایی از صحبتها اشاره کردید، کتابخانه چند مسجد شهر را مدیریت میکردید؟
, در جایی از صحبتها اشاره کردید، کتابخانه چند مسجد شهر را مدیریت میکردید؟, در جایی از صحبتها اشاره کردید، کتابخانه چند مسجد شهر را مدیریت میکردید؟,سال 56 در آشپزخانهمان کتابخانهای کوچک برای بچههای محل ساخته بودم. بیشتر کتابهای کودک مانند قصههای خوب برای بچههای خوب بودند. در پایگاه رادمردان من جزوه طراحی میکردم. تصمیم داشتیم در پایگاه کار فرهنگی انجام بدهیم، بدین منظور چهار پنج گروه موسیقی راه انداخته بودیم به گونهای که در آن زمان در این گروهها اُرگ هم داشتیم و همه آن بچه ها الان به چهره هایی در شهر تبریز تبدیل شده اند.گروه تئاتر راه انداختیم، برای اولین بار فیلم کوتاه ساختیم، حتی برای مغازه های سلمانی نشریه تهیه کرده بودیم.
,
*«حالا بارها میگویم کاش همه این سالها را برای یک روز حضور در گردان امام حسین(ع) می دادم.»*
, *«حالا بارها میگویم کاش همه این سالها را برای یک روز حضور در گردان امام حسین(ع) می دادم.»*, *«حالا بارها میگویم کاش همه این سالها را برای یک روز حضور در گردان امام حسین(ع) می دادم.»*,,
شما در جنگ هم بودید؟
, شما در جنگ هم بودید؟, شما در جنگ هم بودید؟,آن هم برای خود داستانی دارد.به جنگ رفتم و در تبلیغات با توجه به فقدان مدیریت، وظیفه ثبت و ضبط را به عهده گرفتم، خیلی از کاستهایی که دارم، در آن زمان تهیه کردیم. بعد از آن وارد گردان امام حسین (ع) شدم و محو حال و هوای گردان امام حسین شدم. حالا بارها میگویم کاش همه این سالها را برای یک روز حضور در گردان امام حسین(ع) می دادم تنها بدین خاطر که ما در گردان امام حسین(ع) جنگ نمیکردیم آنجا زندگی میکردیم. در گردان امام حسین(ع) برای بعضی از رزمندههای گردان، دفترچه مناجات تهیه کرده بودم. میگفتم داداش من ،آخه کی دیده یکی دیگه واسه ادم مناجات بنویسه ؟..می گفتند تو بنویس....برای یکی از این عزیزان هر شب مناجات مینوشتم روزی که دفترچه تمام شد، این عزیز شهید شد!! در منطقه شلمچه که بودیم هر پنجشنبه یکی از رزمندههایی که برایشان دفترچه نوشته بودم شهید می شدند. خدا بیامرز "جعفر قصاب" همه بچه های دسته را دعوت میکرد تا من برای آن عزیزان متن ادبی بخوانم.
,,
چگونه وارد حوزه هنری شدید؟
, چگونه وارد حوزه هنری شدید؟, چگونه وارد حوزه هنری شدید؟,در آن زمان امور هنری نام داشت. یک روز حاج آقا فضلی در لشگر به من پیشنهاد داد که در سازمان تبلیغات مشغول شوم. من هم قبول کردم. در طی سه روز من اتاق هم نداشتم، نزد آقای روحانی رفتم و ایشان هم اتاقی به مساحت 2*2 در گوشه حیاط به من دادند، انگار که به من یک کاخ داده بودند. چون قبلا مسئول امور هنری بسیج سپاه بودم مطمئن بودم حداقل 90 نفر میآیند و کمک میکنند. خودمان بنایی میکردیم و در سال 66 اولین دوره های آموزشی را تشکیل دادیم، دوره بسیار پرباری بود.
,,
آقای نجفی شما چند سال در حوزه تبریز بودید؟
, آ, قای نجفی شما چند سال در حوزه تبریز بودید؟, قای نجفی شما چند سال در حوزه تبریز بودید؟,از سال 66تا 70 و از 84 تا نمی دوام فکر کنم 89.
, از سال 66تا 70 و از 84 تا نمی دوام فکر کنم 89.,,
فاصله سال های 70 تا 84 کجا مشغول بودید؟
, فاصله سال های 70 تا 84 کجا مشغول بودید؟, فاصله سال های 70 تا 84 کجا مشغول بودید؟,در سینمای جوان بودم. کارهای خوبی هم انجام دادیم، هیچ کس نمی داند که ما توانستیم سینمای ایران را در ترکیه و آذربایجان معرفی کنیم.
,,
در دهه هفتاد رابطه شما با مسئولان وقت چگونه بود؟
, در دهه هفتاد رابطه شما با مسئولان وقت چگونه بود؟, در دهه هفتاد رابطه شما با مسئولان وقت چگونه بود؟,امام جمعه تبریز آقای ملکوتی بودند! من از آقای ملکوتی خوشم نمیآمد و نمیآید! چرا؟ بعد از شهید مدنی هضم ایشان سخت بود ...در کنارش بعضی از کارهایی که احساس میکنم کمی می توانست آینده نگری هم چاشنی اش شود که نبود.
,,
با استانداران چگونه تعامل برقرار کردید؟
, با استانداران چگونه تعامل برقرار کردید؟, با استانداران چگونه تعامل برقرار کردید؟,من اهل تعامل نبوده و نیستم.چون هیچ آدم قدرت را ندیده ام که پایین تر از هنرمند بنشیند.همیشه اونها فکر می کنند هنرمند عمله و اکره سیاست مدارند. من هنرمندم و هیچ وقت کاسه گدایی جلوی سیاستمداران دراز نکردهام.
,,
چطور شد سال 1384 برای حوزه هنری دعوت شدید؟ در خاطر دارید چه کسی شما را دعوت کرد؟
, چطور شد سال 1384 برای حوزه هنری دعوت شدید؟ در خاطر دارید چه کسی شما را دعوت کرد؟, چطور شد سال 1384 برای حوزه هنری دعوت شدید؟ در خاطر دارید چه کسی شما را دعوت کرد؟,من در تهران مسئولیت داشتم، خانه مستندسازان ایران در دست من بود. ابتدا آقای بنیانیان مطرح کردند و من مشتاق آمدن نبودم.ولی به هر حال با صحبتهای یک نفر این مسئولیت را قبول کردم.
,,
چیزی که در مدیریت شما در تبریز در یادها مانده این است که آقای نجفی حتی اگر چیزی در دستان خود نداشت با این وجود به پای سخنان هنرمندان مینشست!
, چیزی که در مدیریت شما در تبریز در یادها مانده این است که آقای نجفی حتی اگر چیزی در دستان خود نداشت با این وجود به پای سخنان هنرمندان مینشست!, چیزی که در مدیریت شما در تبریز در یادها مانده این است که آقای نجفی حتی اگر چیزی در دستان خود نداشت با این وجود به پای سخنان هنرمندان مینشست!,به ما صد و ده میلیون پول برای یکسال داده بودند. من از جمله مدیرانی نبودم که درب به روی مردم ببندم و در طی پنج سال حتی سوار ماشین اداره نیز نشدم، به خاطر همین، تغییر و تحول بر من هیچ تأثیری نداشت. الان یک دفتر دارم و این دفتر به اندازه حوزه هنری فعالیت میکند.
,,
*«به هنرمندان ارزش قائل میشدم؛ کلی فیلم تولید شد با پول اندک.»*
, *«به هنرمندان ارزش قائل میشدم؛ کلی فیلم تولید شد با پول اندک.»*, *«به هنرمندان ارزش قائل میشدم؛ کلی فیلم تولید شد با پول اندک.»*,انتهای پیام/
, انتهای پیام/, انتهای پیام/,,
مورد دیگری که در تبریز از آقای نجفی به خوبی یاد میشود، ذهن خلاق شما است و هیچ آثاری را بدون استفاده رها نکردید؟
, مورد دیگری که در تبریز از آقای نجفی به خوبی یاد میشود، ذهن خلاق شما است و هیچ آثاری را بدون استفاده رها نکردید؟, مورد دیگری که در تبریز از آقای نجفی به خوبی یاد میشود، ذهن خلاق شما است و هیچ آثاری را بدون استفاده رها نکردید؟,59عدد کتاب کودک منتشر کردیم. در سال 63 آقا مهدی تازه شهید شده بودند، داستان" اسوه های جاودانه" را مینوشتم. کریم نظیفی یکی از دوستان تأثیر گذار بود، یک روز که در حال نگاشتن داستان بودم آقا کریم به من گقتند که چرا به فکر چاپ این داستان نیستی؟! همین جمله باعث شد من یک آن به خود آمدم و دیدم به دنبال چاپ و نشر کتاب هستم. اولین کتابی که چاپ شد احساس یک دگردیسی در وجود خود کردم و به خاطر همین دوست داشتم این هنرمندان هم این لذت را ببرند و برای هریک از هنرمندان رزومه ساختم، به هنرمندان ارزش قائل میشدم. کلی فیلم تولید شد با پول اندک. بیشترین پولی که داده بودم به " آقای سعادتعلی سعید پور" به میزان یک میلیون تومان بود. رتبه بندی کرده بودیم، برای فیلم انیمیشن اول 50 هزار و فیلم دوم 70 هزار و فیلم انیمیشن سوم 100 هزار تومان پرداخت میکردیم. میدانید چرا ؟...چون همین که در حوزه بودند کافی بود ...حضور در حوزه و در اختیار گرفتن تجربیات رقمش بالاتر از میلیون بود ...به خاطر همینه که همین بچههای اتاق فکر الان در کشورهای دیگر مشغولند که نگه نداشتن آنها از بی عرضهگی مدیران فرهنگی ما سر چشمه میگیرد.
,,
برسیم به دوران پرکاری کارگردانی شما! آذربایجان و ارس در فیلم های شما جایگاه خاصی دارد.
, برسیم به دوران پرکاری کارگردانی شما! آذربایجان و ارس در فیلم های شما جایگاه خاصی دارد., برسیم به دوران پرکاری کارگردانی شما! آذربایجان و ارس در فیلم های شما جایگاه خاصی دارد.,چون دغدغه اصلیام این منطقه است ببینید ، من از این افکار بیشعورانه در رابطه با اقوام برتر میترسم. باید اداره ارشاد با توجه به موقعیت منطقه، برنامه داشته باشد، ما بین 4 کشور قرار گرفتهایم. اما شما فکر می کنید ارشاد ما تفاوتی با ارشاد اراک دارد؟...سری دوزی شده.من در فیلم هایم تهدید را به فرصت تبدیل کردم ببینید ما 4 وُرکشاپ در آذربایجان برگزار کردیم. سهم گمشده را در آنجا ساختم.تلویزیون تبریز این فیلم را پخش نکرد در حالی که این فیلم منطقه ما است.جالب اینجاست فیلمی که مال ماست را آنجا 7 بار نمایش داده اند. این مشکل منطقه ماست ما باید خودمان این مشکل را حل کنیم، اگر دیگران به دنبال حل این مشکل باشند سوء تفاهم به وجود میآید، منظور از ما یعنی هنرمندان، هنرمندانی که مشکل را میفهمند. ببینید اگر 7و8 نیروی فرهنگی دلسوز داشتیم خیلی کارها میتوانستیم در منطقه انجام بدهیم. من به یاد دارم در طرح دستهای کوچک 4000 دعا در مدارس آنجا جمع شد. در مدارس جشنواره برگزار کردیم ولی میدانید جایزه جشنواره از کجا تامین شد؟! سکههای همسرم را فروختم و هزینه جایزه را تامین کردم. باید به تلویزیون و مراکز فرهنگی مأموریت داده شود. با این دیدگاه رفتیم دنبال کار اما زدند ...خودی های نادان زدند.کاری کردند زمین بخوریم.کم کم می گویند فیلمهای نجفی فروش ندارد اما نمی گویند فیلم نجفی را در محرم پخش می کنند این در حالی است که تبلیغات یک فیلم عشقی در تمام شهر سرازیر شده است.
,,
اگر من بگویم یک عصای جادویی دارم و می توانم یک روز از زندگی گذشته آقای نجفی را برگردانم، شما کدام روز از زندگی خودتان را انتخاب می کنید؟
, اگر من بگویم یک عصای جادویی دارم و می توانم یک روز از زندگی گذشته آقای نجفی را برگردانم، شما کدام روز از زندگی خودتان را انتخاب می کنید؟, اگر من بگویم یک عصای جادویی دارم و می توانم یک روز از زندگی گذشته آقای نجفی را برگردانم، شما کدام روز از زندگی خودتان را انتخاب می کنید؟,من...........!! (یک آه کشید) بگذارید سخنی بگویم، مشکل ما این است که قبل از اینکه خود را بشناسیم سعی به شناختن چیزهای بزرگ میکنیم. من دوست دارم یک روز مادرم دوباره زنده شود.... من خیلی از دستاوردهایی که داشتم با نگاه به چهره مادرم به آنها رسیدم. من هنر را از سینه مادرم آموختم زمانی که من را در آغوشش میگرفت بجز صدای او چیز دیگری نمی توانست مرا بخواباند. وقتی به طاقچه مادرم نگاه میکنم میبینم اگر 50 طراح صحنه بیایند نمی توانند مانند او طراحی کنندو بچینند.. ما در یک محیط کوچک به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم و پا به عرصه بزرگی گذاشتیم در حالی که هنوز خودمان را نشناختیم. به خاطر همین است که برگشتم به عقب و در حال نوشتن زندگینامه خودم هستم. اگر یک روز هم به گذشته برگردم سعی میکنم به آن یک روز خیلی دقت کنم
,,
استاد نجفی بزرگوار، می گویند استاد نجفی می تواند همزمان یک کار هنری و همان کار هنری را تبدیل به یک کار بزرگ تبلیغی مذهبی کند. مانند طرح 72 بغض بوم را میتواند در روز عاشورا برگزار کند و تمام نقاشان حضور پیدا کنند و نقاشی بکشند و در کنار آن عزاداری خود را نیز برپا کنند؟
, استاد نجفی بزرگوار، می گویند استاد نجفی می تواند همزمان یک کار هنری و همان کار هنری را تبدیل به یک کار بزرگ تبلیغی مذهبی کند. مانند طرح 72 بغض بوم را میتواند در روز عاشورا برگزار کند و تمام نقاشان حضور پیدا کنند و نقاشی بکشند و در کنار آن عزاداری خود را نیز برپا کنند؟, استاد نجفی بزرگوار، می گویند استاد نجفی می تواند همزمان یک کار هنری و همان کار هنری را تبدیل به یک کار بزرگ تبلیغی مذهبی کند. مانند طرح 72 بغض بوم را میتواند در روز عاشورا برگزار کند و تمام نقاشان حضور پیدا کنند و نقاشی بکشند و در کنار آن عزاداری خود را نیز برپا کنند؟, استاد نجفی بزرگوار، می گویند استاد نجفی می تواند همزمان یک کار هنری و همان کار هنری را تبدیل به یک کار بزرگ تبلیغی مذهبی کند. مانند طرح 72 بغض بوم را میتواند در روز عاشورا برگزار کند و تمام نقاشان حضور پیدا کنند و نقاشی بکشند و در کنار آن عزاداری خود را نیز برپا کنند؟,من این کار را نمی کنم اگر خودش(امام حسین (ع) ) بخواهد انجام می شود. ما یک تابلوی بزرگ جلوی سینما نصب کرده بودیم و آن را دزدیده بودند، بچه ها از شب تاسوعا مشغول کار بودند و صبح عاشورا پکر بودند. به همه آنها گفتم شما الان حس کسی را دارید که عزیزشان را از دست شان گرفته باشند، گفتم خیلی تبریک میگویم الان شما عاشورا را حس کردید!! اینجا کات!! ناگهان دیدم 8 نفری جلوی داربستها حلقه عزاداری راه انداختند. به ما در زمان جنگ چه میدادند؟! غذای گرم یا لباس عالی؟؟!! من محو یک نگاه "جعفر زوار" و "جلال زاهد" شده بودم، الان نگرش ما عوض شده!200 نفر از مساجد جمع کرده بودم و در پل قاری در یک اتاق کوچک، موکت پهن میکردم و عکس های شهیدان را به دیوار نصب میکردم سپس به ترتیب خصوصیات هر شهید را برایشان توصیف میکردم.یک چیزهایی به پول داشتن و ارتباط با لابی و کله گنده بودن نیست ...برای بعضی از چیزها باید ارادت داشت و عنایت آنان را دید.
, من این کار را نمی کنم اگر خودش(امام حسین (ع) ) بخواهد انجام می شود. ما یک تابلوی بزرگ جلوی سینما نصب کرده بودیم و آن را دزدیده بودند، بچه ها از شب تاسوعا مشغول کار بودند و صبح عاشورا پکر بودند. به همه آنها گفتم شما الان حس کسی را دارید که عزیزشان را از دست شان گرفته باشند، گفتم خیلی تبریک میگویم الان شما عاشورا را حس کردید!! اینجا کات!! ناگهان دیدم 8 نفری جلوی داربستها حلقه عزاداری راه انداختند. به ما در زمان جنگ چه میدادند؟! غذای گرم یا لباس عالی؟؟!! من محو یک نگاه "جعفر زوار" و "جلال زاهد" شده بودم، الان نگرش ما عوض شده!200 نفر از مساجد جمع کرده بودم و در پل قاری در یک اتاق کوچک، موکت پهن میکردم و عکس های شهیدان را به دیوار نصب میکردم سپس به ترتیب خصوصیات هر شهید را برایشان توصیف میکردم.یک چیزهایی به پول داشتن و , ارتباط با لابی و کله گنده بودن نیست ...برای بعضی از چیزها باید ارادت داشت و عنایت آنان را دید.]
ارسال دیدگاه