16 آذر نزدیک است و...
16 آذر نزدیک است و من هنوز نمی دانم در چه شهری هستم و دانشگاهم کجای این شهر است و نمی خواهم بدانم دانشگاهم کجا و کجاها باید باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اساتید برتر، 16 آذر نزدیک است و دانشگاه و دانشگاهیان در تدارک برگزاری نشستها و همایشها و مراسمات مختلفند تا گرامی بدارند روز دانشجو را و نه فکر دانشجو و آرمانهای دانشجو را.
16 آذر نزدیک است و همچون گذشته مسؤلین دانشگاه از دغدغه های صنفی دانشجویی سخن می گویند و از حفظ حریم دانشجو اما کسی از جایگاه دانشگاه و نقش دانشجو در حل مشکلات جامعه حرفی نمی زند.
16 آذر نزدیک است و ما دانشجویان قرار است یاد 3 آذر اهورایی را گرامی بداریم بی آنکه در اهداف و ارزشها و آرمانهای جنبش دانشجویی و شهدای دانشجو تأملی داشته باشیم.
16 آذر نزدیک است و من هنوز نمی دانم در چه شهری هستم و دانشگاهم کجای این شهر است و نمی خواهم بدانم دانشگاهم کجا و کجاها باید باشد.
16 آذر نزدیک است و من وقتی برای خواندن تاریخ پر افتخار جنبش دانشجویی و گوشی برای شنیدن بزرگی بزرگ مردان و زنانی که امروز در دانشگاه میراثشان را وارثی میکنم ندارم.
16 آذر نزدیک است و برایم نگو از ماهیت ضد استکباری ؛ ضد فساد، ضد اشرافیگری، ضد حاکمیت تجملگرایانه و زورگویانه و ضد گرایشهای انحرافی جنبش دانشجویی و بجایش کمی روشنفکر باش تابلویی بالا بگیر هنجاری را بشکن و فریادی بزن و با ادعای همین جنبش دانشجویی برای کسانی که در تقابل با اهداف و آرمانهایش سخن می گویند سوت و کف بزن. 16 آذر نزدیک است و نمی خواهم بشنوم حرفهای تکراریت را که جنبش دانشجویی همان است که 13/8 و انقلاب دوم را آفرید و استکبار جهانی را ذلیل کرد؛مگر نمی بینی امروز همین شیطان بزرگ چقدر محترمانه با من سخن می گوید و از علاقه اش برای حضورم در دانشگاههایش حرف می زند.
16 آذر نزدیک است و این حرفها خریدار ندارد که جنبش دانشجویی همان است که از ابتدای جنگ تحمیلی در غربت کردستان و هویزه و تا آخرین روز و بادست خالی دفاعی مقدس داشت ؛ بیا تا برای دیپلماسی لبخندی کف بزنیم که در دانشگاه از وحشت بمبهای اتم ایالات متحده می گوید و نمیدانم چرا قند در دلم آب می شود.
16 آذر نزدیک است و من حوصله ی شنیدن این حرفها را ندارم که جنبش دانشجویی بنیان گذار جهاد سازندگی است و امروز در همین استان محروممان کم نیست مناطق محروم و مردم مظلومی که نگاهشان به عزم جهادی دانشگاه و دانشگاهیان دوخته شده؛بجایش بیا تا کمی مشق لیبرالیسم کنیم و دم از نظام سکولار بزنیم.
16 آذر نزدیک است و دوباره برایم از صنعت هسته ای و تاثیرات ارزشمندی که در تولید دارو و برق و سلامت محیط زیست و کشاورزی دارد و از شهدای اقتدار علمی و عزت و افتخاری که پیشرفت علمی کشور در هوا فضا و هسته ای و نانو و سلولهای بنیادین و .... داشته نگو؛اگر می بینی آنچنان که باید اهل تحقیق و پژوهش نسیتم از ترس تحریمهای آمریکا و اروپاست؛مگر نمی بینی همین انرژی هسته ای چقدر برایمان تحریم و محاصره به ارمغان داشته!
16 آذر نزدیک است و من به عنوان فرهیخته ای دانشجو حرفای بسیاری برای گفتن دارم اما حوصله ی مناظره و مباحثه و کرسی آزاد اندیشی ندارم و ترجیح می دهم بیشتر هیاهو کنم و سوار بر موج های رنگین باشم تا گفتگوهای علمی و منطقی.
16 آذر نزدیک است و نمی خواهم از عراق و سوریه و لبنان و فلسطین و محور مقاومت و تاثیرش بر امنیت کشورمان بدانم؛نمی خواهم از مظلومیت مردمی که مورد ظلم و ستم مستکبرین و عُمالشان هستند و وظیفه ی ذاتی جنبش دانشجویی در حمایت از مستضعفین و تقابل با مستکبرین وشیطانیان صهیونیست ؛ بشنوم؛بجایش بیا تا همرنگ جماعتی بشویم که خود را به خواب زده و در تناقضی آشکار همزمانی که از خط امام دم می زنند شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند.
16 آذر نزدیک است و از اینکه دانشگاه می تواند هم منشاء درد و هم مبداء درمانهای جامعه باشد و دانشجو می تواند با تکیه بر ظرفیت ها و منابع عظیم کشور سهم خود را در نوآوری و شکوفایی و تولید و کارآفرینی و بهره وری و اصلاحات برمبنای اصول و محرومیت زدایی و ... ادا کند سخن مگوی و بیا تا به دنبال راهی برای خروج از سرزمین مادری و خدمت به کشورهای دیگر پیدا کنیم و اساسا فرار مغزها بشوی!
16 آذر نزدیک است و برایم نگو که روحیه ی مطالبه گری از اهداف جنبش دانشجویی و وظیفه ی ذاتی هر فرهیخته ای است ؛ به من چه مربوط است که فلان مدیر و مسؤل در شهر و شهرستان و دانشگاه و استانم چگونه عمل می کنند.همین که در برخی مواقع برای گرفتن رای و حفظ پرستیژ و تنویر افکار عمومی و سوء استفاده های دیگر در روز دانشجو کمی از من تعریف می کنند و لبخندی می زنند و پذیرایی می کنند؛ برایم کافیست!
و بالاخره 16/9 نزدیک است و چیزی نیست جز واحدهای مانده و درس های وامانده و اساتید مکدر و حذفیات مکرر؛ گویا تصویرهای سهراب را فراموش کرده ام : دشت هایی چه فراخ، کوههایی چه بلند، در گلستانه چه بوی علفی می آید. من در این آبادی، پی چیزی می گشتم ؛
پی خوابی شاید،پی نوری،ریگی،لبخندی
محسن احمدی نقدم
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه