به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب در دیدار با مجمع عالی بسیج، موضوعی شد تا مطالب مطرح شده توسط امام خامنه ای، مورد واکاوی قرار گیرد. لذا تصمیم گرفتیم در این باره گفتگویی با محمدعلی رامین، معاون سابق مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیرکل بنیاد جهانی بررسی هولوکاست و دبیر کمیته بین المللی بررسی هولوکاست و موسس اتحادیه راه اسلامی در اروپا داشته باشیم.
مصاحبه ی ذیل سعی کرده تا نکات پنهان سیاست های آمریکا را آشکار کرده و از جهات تاریخی به راهبرد اصلی صهیونیست ها بپردازد، لذا مطالعه ی کامل این گفتگو خالی از لطف نمی باشد.
درباره بیانات رهبرانقلاب در دیدار با مسئولان عالی بسیج، تحلیل شما چیست؟
مصاحبه ی ذیل سعی کرده تا نکات پنهان سیاست های آمریکا را آشکار کرده و از جهات تاریخی به راهبرد اصلی صهیونیست ها بپردازد، لذا مطالعه ی کامل این گفتگو خالی از لطف نمی باشد. , آناج,
,
,
,
, درباره بیانات رهبرانقلاب در دیدار با مسئولان عالی بسیج، تحلیل شما چیست؟ ,
به نظر حقیر، در فرمایشات اخیر امام امت، از جهات راهبردی نکاتی کاملاً تازه وجود داشت که برای جریان انقلاب اسلامی و یاران و پیروان امام خامنه ای در ایران و جهان اسلام، حتماً راهگشا هستند. بررسی و تدبر در این نکات و عمل منطبق بر آنها، تعیین کننده و سرنوشت ساز است.
,
کدام نکات مورد نظر شماست؟
, کدام نکات مورد نظر شماست؟ , کدام نکات مورد نظر شماست؟ , ,
بیانات امام خامنه ای درباره ویژگی های سازمان بسیج و مختصات بسیجی ها، می تواند این سازمان را جهانی و به "اردوگاه یاران امام زمان عج" و "پرورشگاه زبدگان ونخبگان و صالحان زمین" و "پناهگاه مظلومان و بی پناهان جهان" تبدیل کند.
"مسئولیت پذیری"، انسان بسیجی را از تنبلی و خوش نشینی وعشرت طلبی و بی تفاوتی گریزان می کند و او را مظهری از "غیرت الهی" در مقابل ظلم و کفر و استبداد و مفاسد روی زمین قرار می دهد. بسیجی، انسانی "متعهد" در برابر حفظ حدود الهی و پاسداری از حقوق فطری انسان هاست. همین تعهد و مسئولیت پذیری، بسیجی را چنان خیرخواه همگان ساخته که نفاق و کبر و بخل و خودخواهی و تحقیر دیگران را دروجودش میرانده است؛
ویژگی دوم "بصیرت"، یعنی فهم منویات و درک اشارات امام امت؛ دشمن شناسی؛ اولویت شناسی؛ ترجیح اصول بر فروع؛ شناخت راه های مبارزه با دشمن؛ پرهیز از وسوسه های ثروت و شهوت و قدرت و شهرت و رفاقت پرستی؛ حمایت از یاران و همراهان امامت و عدالت و انسانیت؛ آمادگی برای فداکاری و نبرد با باطل از هرنوع.
, بیانات امام خامنه ای درباره ویژگی های سازمان بسیج و مختصات بسیجی ها، می تواند این سازمان را جهانی و به "اردوگاه یاران امام زمان عج" و "پرورشگاه زبدگان ونخبگان و صالحان زمین" و "پناهگاه مظلومان و بی پناهان جهان" تبدیل کند. , "مسئولیت پذیری"، انسان بسیجی را از تنبلی و خوش نشینی وعشرت طلبی و بی تفاوتی گریزان می کند و او را مظهری از "غیرت الهی" در مقابل ظلم و کفر و استبداد و مفاسد روی زمین قرار می دهد. بسیجی، انسانی "متعهد" در برابر حفظ حدود الهی و پاسداری از حقوق فطری انسان هاست. همین تعهد و مسئولیت پذیری، بسیجی را چنان خیرخواه همگان ساخته که نفاق و کبر و بخل و خودخواهی و تحقیر دیگران را دروجودش میرانده است؛
ویژگی دوم "بصیرت"، یعنی فهم منویات و درک اشارات امام امت؛ دشمن شناسی؛ اولویت شناسی؛ ترجیح اصول بر فروع؛ شناخت راه های مبارزه با دشمن؛ پرهیز از وسوسه های ثروت و شهوت و قدرت و شهرت و رفاقت پرستی؛ حمایت از یاران و همراهان امامت و عدالت و انسانیت؛ آمادگی برای فداکاری و نبرد با باطل از هرنوع.
,
,
,
,
با این مشخصات، نقش فرا روی بسیجیان چیست؟
, با این مشخصات، نقش فرا روی بسیجیان چیست؟, با این مشخصات، نقش فرا روی بسیجیان چیست؟, ,
واقعاً این نوع نگاه بلند انسانی به بسیج و بسیجیان، چگالی ناب وجود هربسیجی را چنان بالا می برد که در هر شرایطی او را اثرگذار در محیط پیرامون خودش می کند؛ وجودش را در هر صحنه ای مبارک می سازد؛ نگاه نافذش، او را دشمن ستیز؛ همت بلندش، او را مشکل گشا؛ پاک دامنی و تواضع و توبه و استغفارش، به هنگام بروز ضعف و خطای انسانی، او را الگوی ممتاز بشری قرار می دهد؛
معنای تحقق این کلام آن است که بسیج "خانه خوبان زمین" و "پناهگاه مستضعفین جهان" می شود و متناسب با این جایگاه آرمانی، برنامه ریزی و حرکت می کند و ظرفیت های بدون استفاده را فعال می سازد... یعنی چنین انسانی، به خاطر ویژگی های شخصیتی مثل خیرخواهی- فداکاری- نجابت- شجاعت- ولایت مداری وغیرتمندی خویش که او را "بسیجی" کرده، "خداپسند" شده و آماده پذیرش مأموریت های بزرگ انسانی شده و اینک با نگاهی الهی و برای نجات جامعه بشری از شر اشرار جهانی، روانه تجدید حیات آرزوهای انبیاء و اولیاء الهی شده است. این بسیجی، به دنبال رفع موانع ظهور با پرچم توحیدی و عدالت طلبانه ولایت فقیه است.
, معنای تحقق این کلام آن است که بسیج "خانه خوبان زمین" و "پناهگاه مستضعفین جهان" می شود و متناسب با این جایگاه آرمانی، برنامه ریزی و حرکت می کند و ظرفیت های بدون استفاده را فعال می سازد... یعنی چنین انسانی، به خاطر ویژگی های شخصیتی مثل خیرخواهی- فداکاری- نجابت- شجاعت- ولایت مداری وغیرتمندی خویش که او را "بسیجی" کرده، "خداپسند" شده و آماده پذیرش مأموریت های بزرگ انسانی شده و اینک با نگاهی الهی و برای نجات جامعه بشری از شر اشرار جهانی، روانه تجدید حیات آرزوهای انبیاء و اولیاء الهی شده است. این بسیجی، به دنبال رفع موانع ظهور با پرچم توحیدی و عدالت طلبانه ولایت فقیه است.
,
,
در یک جمله، "بسیجی" کیست؟
, در یک جمله، "بسیجی" کیست؟, در یک جمله، "بسیجی" کیست؟, ,
بسیجی مصداقی از شعار قرآنی "اِنّالِله وَ اِنّا اِلَیهِ رَاجِعُون" است ؛ انسان مؤمن و صابری است که تکلیف الهی خود را تشخیص داده و از سرزنش غافلان و فراز و فرود حوادث روزگار نمی هراسد و زندگی انسانی را محدود به دنیای مادی نمی بیند و برای حیات معنوی به آسانی از مادیات عبور می کند.
, ,
تحلیل شما نسبت به مواضع امام خامنه ای در باره سیستم مدیریتی آمریکا و نقش صهیونیست ها چیست؟
, تحلیل شما نسبت به مواضع امام خامنه ای در باره سیستم مدیریتی آمریکا و نقش صهیونیست ها چیست؟, تحلیل شما نسبت به مواضع امام خامنه ای در باره سیستم مدیریتی آمریکا و نقش صهیونیست ها چیست؟, ,
کسی که حقیقتاً پشت صحنه آمریکا را نشناسد، آلت دست وابستگان و دلبستگان صهیونی های نژاد پرست قرار می گیرد. برای یافتن درک درستی از نگاه دقیق امام خامنه ای نسبت به روابط پیدا و پنهان در ساختار استکباری و صهیونیستی سه رژیم "انگلیس- آمریکا- اسرائیل"، حتماً باید فراتر از متون رسمی آموزشی و تبلیغات رسانه ای، مطالعه و تدبر کنیم، تا واقعیات را آنگونه که بوده و هستند بشناسیم و فریب ساختار ظاهری و شعار های دروغین دشمنان بشریت را نخوریم.
, ,
این اشاره شما توضیح بیشتری می خواهد...
, این اشاره شما توضیح بیشتری می خواهد..., این اشاره شما توضیح بیشتری می خواهد..., ,
پس باید تاریخ مختصر روابط این سه رژیم را با هم مرور کنیم.
, ,
بفرمایید..
, بفرمایید.., بفرمایید.., ,
بعد از دویست سال جنگ های خونین صلیبی ها با مسلمانان، آنها متوجه شدند که برای توسعه قدرت و نفوذ مسیحیت، باید به سرزمین هایی بروند که هنوز در دست مسلمانان نیست؛ لذا جهانگردان و دریانوردان خود را برای کشف فرصت های جدید و تسخیر سرزمین های تازه به راه انداختند؛ در اواخر قرن پانزدهم میلادی، بعد از شناسایی سرزمین آباد و بسیار غنی "قاره جدید" توسط دریانوردان اسپانیایی، ورود گروه های ماجراجوی مختلفی از اهالی اروپا به این سرزمین زیبا که مردمی بسیار مهربان و صبور و میهمان نواز داشت، از ابتدای قرن شانزدهم آغاز شد.
شغل اصلی دریانوردان ماجراجوی اروپایی (انگلیسی- اسپانیایی- پرتغالی-...)، یافتن جزائر و سواحل زیبا و به غنیمت گرفتن زنان و اموال و اشیاء قیمتی آنان بود. هرجا که با مقاومت اهالی مواجه می شدند، به کشتار و تخریب و آتش زدن زندگی بومیان روی می آوردند، تا صاحب بلامنازع آن منطقه شوند. وقتی دریانوردان اروپایی به چنین سرزمینی بکر و وسیع، سرشار از معادن طلا و سنگ های قیمتی و محصولات طبیعی فراوان رسیدند، برای دستیابی به غنائم بی شمار، باید مقاومت مردم سرسخت آن دیار را که "هندی" می پنداشتند و سرخپوست وحشی می نامیدند، می شکستند؛ برای انجام این منظور، نیاز به نیروهای خشن و جنگنده بیشتری داشتند؛
به همین خاطر، دولت های اروپایی ضمن حمایت از جست وجوگران طلا، به مشارکت با دزدان دریایی روی آوردند و خلافکاران، آدم کشان، جنایتکاران زندانی و تبعیدیان ملت های خود را (که بعضاً یهودی بودند) به همراه گروه هایی از نظامیان از اسپانیا، پرتغال، ایتالیا، انگلیس، فرانسه و دیگر اروپائیان به این قاره جدید گسیل کردند تا هم از "شر" آنها خلاص شوند و هم این که هر دولتی سهم بیشتری در تسخیر سرزمین ها و کسب غنائم بومیان تسلیم شده یا کشته شده داشته باشند.
یهودیان که اصولاً اهل مبارزه نبودند، به جای مشارکت مستقیم خودشان درنبردها، دو خدمت ضروری را به مهاجمان اروپایی انجام دادند تا همه آنان را نمک گیر خود سازند: اول خرید زنان فقیر اروپای شرقی و هرزگان اروپای غربی و بردن آنها به عنوان "بردگان جنسی" برای عشرت طلبان شرور و دوم خرید دختران نوجوان و پسران جوان از مستعمرات آفریقایی به عنوان "بردگان سیاه" ودر اختیار قرار دادن آنها به عنوان "نیروی خدمات خانگی خشن ترین جانیان" و "پیاده نظام آدم کشان اروپایی" برای بهره کشی جنگی و کمک به کشتار سرخ پوستان بومی... اعزام این دو گروه از بردگان بیچاره توسط "یهودیان برده فروش"، از همان آغاز اشغال قاره جدید، یهودیان را شریک قدرت و صاحب نفوذ درمیان اشغالگران قاره آمریکا قرار داد. البته برده فروشان بعضاً ارتباط خود را با زنان برده به بهانه "تربیت" آنها حفظ می کردند و از این طریق به جمع آوری اخبار سّری افراد می پرداختند و با همین اخبار معامله و تجارت می کردند.
از طرف دیگر همزمان با تبعید یهودیان از اروپای غربی، وقتی پیوریتن های انگلیسی معترض به واتیکان، به عنوان نخستین گروه مذهبی اروپایی مستقل از رم در نیمه دوم قرن هفدهم، از پذیرش سلطه کلیسای پادشاهی بریتانیا هم سرباز زدند و از انگلیس تبعید شده و به قاره جدید فرار کردند، برای نخستین بار پیوند عقیدتی میان گروهی از مسیحیان تبعیدی و یهودیان آواره پدید آمد و این پروتستانت های انجیلی بی پناه، تبعیت از تورات و آموزه های تلمود را همچون "مکمل مسیحیت" پذیرا شدند.
یعنی آرمان گرایی پیوریتن ها که موجب نفی کلیسای واتیکان و کلیسای سلطنتی انگلیس بود، آن ها را همچون طعمه ای برای فرصت طلبان پیرو تلمود قرار داد. تاریخ اروپا مدعی است که تا پیش از این، یهودیان پانزده قرن برای نابودی کلیسا و تفرقه و شکست مسیحیان از هر راهی اقدام کرده بودند؛ حالا با انزوای یک گروه معترض کلیسایی فرصتی یافتند تا اقتدارطلبی 3000 ساله خود را در سایه همپیمانان جدیدشان پیگیری کنند و با یاری آنان به جنگ فرسایشی با کلیسای واتیکان و سلطه بر سرنوشت مسیحیان ادامه دهند؛ پیوریتن ها نیز همان برتری طلبی نژادی و سلطه گرایی یهود را بسان فرهنگ نژادپرستی خود انگلیسی ها "مال خود" کردند و از تجارب گسترده تجاری و ظرفیت کلنی چند ملیتی پیروان تلمود، برای مسلط شدن خودشان بر سایر گروه های اروپایی و توسعه نفوذ انگلیسی تبارها در جهت پذیرفته شدن از جانب کلیسای واتیکان و به رسمیت شناخته شدن از سوی پادشاه بریتانیا، بهره ها گرفتند؛
شعار مشترک یهود و انجیلیان انگلیسی این شد که "سرزمین جدید، سرزمین موعود عهد عتیق" است که باید "از بام آن بر جهانیان حکومت کنند". مجموعه شرایط و این نوع ایده پردازی در فضای نوستالژیک غربت و نبرد و اشغالگری، یهودیان را در پشت پرده به "رازدانان یا اصحاب سّر انگلیسی ها" تبدیل کرد و حاشیه امن و جایگاه ممتازی برایشان فراهم نمود. از طرف دیگر، اروپائیان در طول تاریخ، دو اشکال اساسی به یهودیان می گرفتند که در آن موقعیت خاص، همان دو اشکال به دو امتیاز بی نظیر برای آنها تبدیل شده بود که پیوریتن ها نمی توانستند، آنها را نادیده بگیرند.
اولاً در میان مهاجران و تبعیدیان اروپایی – از هر ملیتی – تعدادی یهودی هم بودند که خلاف سایر هموطنان خود (از هر ملت اروپایی)، هیچگونه "همبستگی ملی" با هموطنان خود نداشتند و بلکه تنها با حس قوی قومی ومذهبی "یهودیت"، علیه هر ملتی در راستای منافع یهودیت همپیمان می شدند و در تمام جنگ های میان اروپائیان با یک دیگر، ظاهراً نقش حاشیه بی طرف یا واسطه دوطرف را بازی می کردند؛ لیکن در هر شرایطی معمولاً به خبرگیری و خبرچینی برای منافع کلان و تثبیت موقعیت "یهود" در بین مسیحیانی می پرداختند که قوم یهود را "قاتل حضرت مسیح" می دانستند.
ثانیاً شغل همیشگی "برده فروشی" و تجارت با زنان، بهترین ابزاری بود که یهودیان برای نفوذ در میان طبقات شاخص اجتماعی ملت ها مورد بهره برداری قرار می دادند و به "اسرار اندرونی" اشراف و صاحبان ثروت و قدرت در جوامع دست می یافتند و شبکه جاسوسی گران قیمتی را بنا می نهادند که پشتوانه نفوذ و امتیازات اقتصادی آنها می شد؛ هرچند همین دلیل، همیشه یکی از عوامل تنفر و بی اعتمادی ملل اروپایی نسبت به آنها بود.
ثالثاً یهودیان با همین خصوصیات توانستند در شرایط هرج و مرج اروپا و شکل گیری "آمریکا" در قرن هیجدهم میلادی، نخستین "کلنی فراملیتی" و مؤثرترین بنگاه تجاری و شرکت چند ملیتی اقتصادی را به وجود آورند که به مرور بنگاه تجاری سلطنتی قدرتمند "کمپانی هند شرقی هلند" را بعد از دویست سال منحل کردند و "کمپانی هند شرقی انگلستان" را هم حداقل در نیمه اول قرن نونزدهم تا فروپاشی آن(1858) دراختیار بگیرند. آنها تنها "ملت بدون دولت" بودند که بر دولت های تحت نفوذ خود سیطره استعمارگرانه داشتند و اراده خود را به نحوی کاملاً مرموز و غیرمحسوس، تحمیل می کردند.
, شغل اصلی دریانوردان ماجراجوی اروپایی (انگلیسی- اسپانیایی- پرتغالی-...)، یافتن جزائر و سواحل زیبا و به غنیمت گرفتن زنان و اموال و اشیاء قیمتی آنان بود. هرجا که با مقاومت اهالی مواجه می شدند، به کشتار و تخریب و آتش زدن زندگی بومیان روی می آوردند، تا صاحب بلامنازع آن منطقه شوند. وقتی دریانوردان اروپایی به چنین سرزمینی بکر و وسیع، سرشار از معادن طلا و سنگ های قیمتی و محصولات طبیعی فراوان رسیدند، برای دستیابی به غنائم بی شمار، باید مقاومت مردم سرسخت آن دیار را که "هندی" می پنداشتند و سرخپوست وحشی می نامیدند، می شکستند؛ برای انجام این منظور، نیاز به نیروهای خشن و جنگنده بیشتری داشتند؛
به همین خاطر، دولت های اروپایی ضمن حمایت از جست وجوگران طلا، به مشارکت با دزدان دریایی روی آوردند و خلافکاران، آدم کشان، جنایتکاران زندانی و تبعیدیان ملت های خود را (که بعضاً یهودی بودند) به همراه گروه هایی از نظامیان از اسپانیا، پرتغال، ایتالیا، انگلیس، فرانسه و دیگر اروپائیان به این قاره جدید گسیل کردند تا هم از "شر" آنها خلاص شوند و هم این که هر دولتی سهم بیشتری در تسخیر سرزمین ها و کسب غنائم بومیان تسلیم شده یا کشته شده داشته باشند.
یهودیان که اصولاً اهل مبارزه نبودند، به جای مشارکت مستقیم خودشان درنبردها، دو خدمت ضروری را به مهاجمان اروپایی انجام دادند تا همه آنان را نمک گیر خود سازند: اول خرید زنان فقیر اروپای شرقی و هرزگان اروپای غربی و بردن آنها به عنوان "بردگان جنسی" برای عشرت طلبان شرور و دوم خرید دختران نوجوان و پسران جوان از مستعمرات آفریقایی به عنوان "بردگان سیاه" ودر اختیار قرار دادن آنها به عنوان "نیروی خدمات خانگی خشن ترین جانیان" و "پیاده نظام آدم کشان اروپایی" برای بهره کشی جنگی و کمک به کشتار سرخ پوستان بومی... اعزام این دو گروه از بردگان بیچاره توسط "یهودیان برده فروش"، از همان آغاز اشغال قاره جدید، یهودیان را شریک قدرت و صاحب نفوذ درمیان اشغالگران قاره آمریکا قرار داد. البته برده فروشان بعضاً ارتباط خود را با زنان برده به بهانه "تربیت" آنها حفظ می کردند و از این طریق به جمع آوری اخبار سّری افراد می پرداختند و با همین اخبار معامله و تجارت می کردند.
از طرف دیگر همزمان با تبعید یهودیان از اروپای غربی، وقتی پیوریتن های انگلیسی معترض به واتیکان، به عنوان نخستین گروه مذهبی اروپایی مستقل از رم در نیمه دوم قرن هفدهم، از پذیرش سلطه کلیسای پادشاهی بریتانیا هم سرباز زدند و از انگلیس تبعید شده و به قاره جدید فرار کردند، برای نخستین بار پیوند عقیدتی میان گروهی از مسیحیان تبعیدی و یهودیان آواره پدید آمد و این پروتستانت های انجیلی بی پناه، تبعیت از تورات و آموزه های تلمود را همچون "مکمل مسیحیت" پذیرا شدند.
یعنی آرمان گرایی پیوریتن ها که موجب نفی کلیسای واتیکان و کلیسای سلطنتی انگلیس بود، آن ها را همچون طعمه ای برای فرصت طلبان پیرو تلمود قرار داد. تاریخ اروپا مدعی است که تا پیش از این، یهودیان پانزده قرن برای نابودی کلیسا و تفرقه و شکست مسیحیان از هر راهی اقدام کرده بودند؛ حالا با انزوای یک گروه معترض کلیسایی فرصتی یافتند تا اقتدارطلبی 3000 ساله خود را در سایه همپیمانان جدیدشان پیگیری کنند و با یاری آنان به جنگ فرسایشی با کلیسای واتیکان و سلطه بر سرنوشت مسیحیان ادامه دهند؛ پیوریتن ها نیز همان برتری طلبی نژادی و سلطه گرایی یهود را بسان فرهنگ نژادپرستی خود انگلیسی ها "مال خود" کردند و از تجارب گسترده تجاری و ظرفیت کلنی چند ملیتی پیروان تلمود، برای مسلط شدن خودشان بر سایر گروه های اروپایی و توسعه نفوذ انگلیسی تبارها در جهت پذیرفته شدن از جانب کلیسای واتیکان و به رسمیت شناخته شدن از سوی پادشاه بریتانیا، بهره ها گرفتند؛
شعار مشترک یهود و انجیلیان انگلیسی این شد که "سرزمین جدید، سرزمین موعود عهد عتیق" است که باید "از بام آن بر جهانیان حکومت کنند". مجموعه شرایط و این نوع ایده پردازی در فضای نوستالژیک غربت و نبرد و اشغالگری، یهودیان را در پشت پرده به "رازدانان یا اصحاب سّر انگلیسی ها" تبدیل کرد و حاشیه امن و جایگاه ممتازی برایشان فراهم نمود. از طرف دیگر، اروپائیان در طول تاریخ، دو اشکال اساسی به یهودیان می گرفتند که در آن موقعیت خاص، همان دو اشکال به دو امتیاز بی نظیر برای آنها تبدیل شده بود که پیوریتن ها نمی توانستند، آنها را نادیده بگیرند.
اولاً در میان مهاجران و تبعیدیان اروپایی – از هر ملیتی – تعدادی یهودی هم بودند که خلاف سایر هموطنان خود (از هر ملت اروپایی)، هیچگونه "همبستگی ملی" با هموطنان خود نداشتند و بلکه تنها با حس قوی قومی ومذهبی "یهودیت"، علیه هر ملتی در راستای منافع یهودیت همپیمان می شدند و در تمام جنگ های میان اروپائیان با یک دیگر، ظاهراً نقش حاشیه بی طرف یا واسطه دوطرف را بازی می کردند؛ لیکن در هر شرایطی معمولاً به خبرگیری و خبرچینی برای منافع کلان و تثبیت موقعیت "یهود" در بین مسیحیانی می پرداختند که قوم یهود را "قاتل حضرت مسیح" می دانستند.
ثانیاً شغل همیشگی "برده فروشی" و تجارت با زنان، بهترین ابزاری بود که یهودیان برای نفوذ در میان طبقات شاخص اجتماعی ملت ها مورد بهره برداری قرار می دادند و به "اسرار اندرونی" اشراف و صاحبان ثروت و قدرت در جوامع دست می یافتند و شبکه جاسوسی گران قیمتی را بنا می نهادند که پشتوانه نفوذ و امتیازات اقتصادی آنها می شد؛ هرچند همین دلیل، همیشه یکی از عوامل تنفر و بی اعتمادی ملل اروپایی نسبت به آنها بود.
ثالثاً یهودیان با همین خصوصیات توانستند در شرایط هرج و مرج اروپا و شکل گیری "آمریکا" در قرن هیجدهم میلادی، نخستین "کلنی فراملیتی" و مؤثرترین بنگاه تجاری و شرکت چند ملیتی اقتصادی را به وجود آورند که به مرور بنگاه تجاری سلطنتی قدرتمند "کمپانی هند شرقی هلند" را بعد از دویست سال منحل کردند و "کمپانی هند شرقی انگلستان" را هم حداقل در نیمه اول قرن نونزدهم تا فروپاشی آن(1858) دراختیار بگیرند. آنها تنها "ملت بدون دولت" بودند که بر دولت های تحت نفوذ خود سیطره استعمارگرانه داشتند و اراده خود را به نحوی کاملاً مرموز و غیرمحسوس، تحمیل می کردند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
دولت انگلیس نیز برای گسترش سلطه پادشاهی خود و حذف دول رقیب، وقتی نفوذ روزافزون این "دو گروه بهم پیوسته مدعی تورات و انجیل" را در قاره جدید مشاهده کرد، تغییر رویه داد و به حمایت از آنان پرداخت و در یک جنگ 7ساله (1759تا 1763) جنگجویان فرانسوی را که کشور خودشان در حال انقلاب و بحران داخلی بود، شکست داد و به این ترتیب "انگلیسی هایِ مسیحیِ تابعِ یهودیت" در سرزمین جدید، مستقر شدند. البته همین مهاجران "مسیحی یهودی" انگلیسی تبار توانستند سایر مهاجمان از ملل دیگر را مدیریت کرده و "ایالات متحده آمریکا" را از مستعمره مستقیم دولت انگلیس خارج سازند ، اما درعین حال در برابر سایر دول اروپایی، همپیمان همه جانبه پادشاه و رژیم بریتانیا باقی بمانند.
, ,
این رابطه بنیادی تا به امروز حتی با وجود تغییرات و جابجایی قدرت میان انگلیس و آمریکا با یهودیان، کاملاً برپا مانده است. به طوری که ساختار آمریکا همچنان در نقش فرزند خوانده انگلیس و تحت اراده صهیونیست ها رفتار می کند؛ یعنی از سال1789 میلادی که نخستین کنگره رسمی در نیویورک تشکیل و جورج واشنگتن را به ریاست جمهوری 13 ایالت آمریکا انتخاب کرد،
یهودیان که اقلیتی ناچیز بودند، علناً نهاد اقتصاد و پشت صحنه بنیان های سیاست و فرهنگ آمریکا را مدیریت کرده اند؛ برای آگاهان امور، حیرت انگیز نیست که در30آپریل 1789 جورج واشنگتن (ثروتمندترین فرد ویریجینیایی) بر بالکن یک مرکز اقتصادی در خیابان "وال استریت" در نیویورک ایستاد و سوگند نخستین ریاست جمهوری آمریکا را به جای آورد. یهودیان دوره گرد تاریخ، اینک با داشتن شبکه اقتصادی چند ملیتی (از جمله تصاحب کمپانی هند شرقی) وایجاد شبکه نخبگانی (فراماسیونری) و تأسیس نظام آموزش عالی برای پرورش نیروی انسانی دولت ها، توانسته بودند ارکان انگلیس قدیم و آمریکای جدید را در اختیار بگیرند و نیز با مجموعه پیچیده "جاسوسی- رسانه ای" مؤثر خود، بر لایه های پنهان و هر رمز و راز این دو حکومت مسلط شوند.
نتیجه همه این شواهد نشان می دهد که طی دویست و بیست و پنج سال گذشته، هرکس به رهبری ایالات متحده آمریکا رسیده، حتماً دو ویژگی داشته است: اول انگلیسی تبار بوده و دوم مطیع سلطنت غیر رسمی و بلامنازع صهیونیست ها بوده است.
و دقیقاً به همین دلائل، امروز سیاستمداران جهان می دانند و باید بدانند که برای هر نوع همکاری با آمریکا، جلب رضایت اسرائیل به مثابه پایگاه مستقل صهیونیزم (و از جمله تأیید هولوکاست)، پیش شرط قطعی هر مذاکره و مرابطه با آمریکاست، زیرا رهبری ایالات متحده در امور مهم ملی و بین المللی، فقط مجری اراده سلاطین مخفی آمریکا/انگلیس بوده و هست. از همین رو برای آگاهان امور اصلاً تعجب آور نیست که تمام دول غربی و همه کشورهای وابسته به غرب، سرسپرده صهیونیست ها و بردگان اسرائیل باشند.
, یهودیان که اقلیتی ناچیز بودند، علناً نهاد اقتصاد و پشت صحنه بنیان های سیاست و فرهنگ آمریکا را مدیریت کرده اند؛ برای آگاهان امور، حیرت انگیز نیست که در30آپریل 1789 جورج واشنگتن (ثروتمندترین فرد ویریجینیایی) بر بالکن یک مرکز اقتصادی در خیابان "وال استریت" در نیویورک ایستاد و سوگند نخستین ریاست جمهوری آمریکا را به جای آورد. یهودیان دوره گرد تاریخ، اینک با داشتن شبکه اقتصادی چند ملیتی (از جمله تصاحب کمپانی هند شرقی) وایجاد شبکه نخبگانی (فراماسیونری) و تأسیس نظام آموزش عالی برای پرورش نیروی انسانی دولت ها، توانسته بودند ارکان انگلیس قدیم و آمریکای جدید را در اختیار بگیرند و نیز با مجموعه پیچیده "جاسوسی- رسانه ای" مؤثر خود، بر لایه های پنهان و هر رمز و راز این دو حکومت مسلط شوند.
نتیجه همه این شواهد نشان می دهد که طی دویست و بیست و پنج سال گذشته، هرکس به رهبری ایالات متحده آمریکا رسیده، حتماً دو ویژگی داشته است: اول انگلیسی تبار بوده و دوم مطیع سلطنت غیر رسمی و بلامنازع صهیونیست ها بوده است.
و دقیقاً به همین دلائل، امروز سیاستمداران جهان می دانند و باید بدانند که برای هر نوع همکاری با آمریکا، جلب رضایت اسرائیل به مثابه پایگاه مستقل صهیونیزم (و از جمله تأیید هولوکاست)، پیش شرط قطعی هر مذاکره و مرابطه با آمریکاست، زیرا رهبری ایالات متحده در امور مهم ملی و بین المللی، فقط مجری اراده سلاطین مخفی آمریکا/انگلیس بوده و هست. از همین رو برای آگاهان امور اصلاً تعجب آور نیست که تمام دول غربی و همه کشورهای وابسته به غرب، سرسپرده صهیونیست ها و بردگان اسرائیل باشند.
,
,
,
,
,
,
,
پس سیستم "دموکراسی" آمریکایی هم نتوانسته طی 225 سال لااقل حقوق شهروندی و حقوق ملی جامعه غیر یهودی آمریکا را در برابر اقلیت ناچیز یهودی تأمین کند؟
, پس سیستم "دموکراسی" آمریکایی هم نتوانسته طی 225 سال لااقل حقوق شهروندی و حقوق ملی جامعه غیر یهودی آمریکا را در برابر اقلیت ناچیز یهودی تأمین کند؟, پس سیستم "دموکراسی" آمریکایی هم نتوانسته طی 225 سال لااقل حقوق شهروندی و حقوق ملی جامعه غیر یهودی آمریکا را در برابر اقلیت ناچیز یهودی تأمین کند؟, ,
وقتی 13 ایالتی که در سال 1776 میلادی با هم متحد شدند و معاهده تنظیم شده توسط جوج واشنگتن، جان آدامز و توماس جفرسون (سه رئیس جمهور اول آمریکا) را به عنوان "قانون اساسی" پذیرفتند (هرچند البته بارها آن را تغییر دادند)، هرگز به تأیید کل جامعه آمریکا و حدود چهل ایالت بعدی نرساندند؛ و جامعه امروز آمریکا از یک قانون اساسی تبعیت می کند که هرگز پیشینیان همین جامعه، آن را تأیید نکرده اند. در عموم انتخابات حدود نیمی از واجدین شرایط (و در بعضی از ایالت ها گاهی تا 90 درصد واجدین شرایط) به ویژه رنگین پوستان غالباً مشارکت سیاسی ندارند، چون مشارکت انتخاباتی خویش را مطلقاً بدون تأثیر بر سرنوشت خود می دانند. سرخپوستان یعنی ساکنان بومی و صاحبان اصلی آمریکا در فرهنگ و سیاست و اقتصاد و مدیریت اجتماعی و در رسانه های عمومی "تقریباً" هیچ نقشی ندارند و سیاه پوستان هنوز هم در میان بعضی از طبقات سفید پوست (به ویژه انگلیسی تبارها) در حد بردگان پیشین "نژاد پَست" انگاشته می شوند.
برای مقایسه : کاملاً شبیه روابطی که یهودیان مهاجر به فلسطین نسبت به فلسطینان صاحب فلسطین دارند... لذا اگر شعار "از غزه تا فرگوسن" فریاد اهالی پنج قاره جهان شود، عین حقیقت و منطبق بر خط عدالت و در جهت احیای انسانیت است.
, برای مقایسه : کاملاً شبیه روابطی که یهودیان مهاجر به فلسطین نسبت به فلسطینان صاحب فلسطین دارند... لذا اگر شعار "از غزه تا فرگوسن" فریاد اهالی پنج قاره جهان شود، عین حقیقت و منطبق بر خط عدالت و در جهت احیای انسانیت است.
,
,
,
چرا آمریکا از همه غربی ها "بداخلاق تر" و انگلیس از همه "موذی تر" است؟ آیا این صفات آنها فقط در برابر ماست یا با همه دنیا چنین هستند؟
, چرا آمریکا از همه غربی ها "بداخلاق تر" و انگلیس از همه "موذی تر" است؟ آیا این صفات آنها فقط در برابر ماست یا با همه دنیا چنین هستند؟, چرا آمریکا از همه غربی ها "بداخلاق تر" و انگلیس از همه "موذی تر" است؟ آیا این صفات آنها فقط در برابر ماست یا با همه دنیا چنین هستند؟, ,
انگلیس حدود پانصد سال تجربه سلطه استعماری در پنج قاره جهان دارد و خشن ترین جنایات تاریخ بشر در مستعمرات این ابرجنایتکار اتفاق افتاده است و همیشه با فریب وارد یک حوزه نفوذ جدید شده و جز خیانت به مردمی که به او اعتماد کرده اند، چیزی به یادگار نگذاشته است. قتل عام ده ها میلیون انسان بیگناه در مستعمرات آفریقایی و آسیایی، در اقیانوسیه (استرالیا، زولند نو و...) و قاره آمریکا، میراث ماندگار کشتار ملل جهان توسط این سلطان خشونت و جنایت در تاریخ بشر است. در عین حال فرقه سازی وتفرقه گرایی از تخصص های انگلیسی هاست؛ نمونه آن مولود های پلیدی مثل وهابیت، بهائیت، منافقین و داعش است.
, ,
با پایان جنگ دوم اروپا در سال 1945، عملاً دیگر "بریتانیای کبیر" توان مدیریت مستعمرات خود را نداشت و تقریباً اکثریت آنها را به آمریکای جوان واگذار کرد،(مانند ایران پهلوی و ماجرای برکناری دکتر مصدق درسال 1953)، تا او را "قدرت جدید جهان" بسازد و به این ترتیب، آمریکا، نه فقط شکل گیری خود، بلکه ابرقدرتی خود را نیز مدیون انگلیس است.
, ,
بنابراین، انگلیس بعد از چهارصد و پنجاه سال "موذی گری و قلدری"، فعلاً طی 70 سال اخیر، "قلدری" را به فرزند خوانده یاغی و گردنکش خود سپرده و خودش هم به عنوان "روباه پیر" نقش "موذی گری" را در کنار فرزند "بد اخلاق" و غیرقابل اعتمادش بازی می کند.
, بنابراین، انگلیس بعد از چهارصد و پنجاه سال "موذی گری و قلدری"، فعلاً طی 70 سال اخیر، "قلدری" را به فرزند خوانده یاغی و گردنکش خود سپرده و خودش هم به عنوان "روباه پیر" نقش "موذی گری" را در کنار فرزند "بد اخلاق" و غیرقابل اعتمادش بازی می کند. , ,
در میان مواضع غیر رسمی و حرف های غیر علنی خود ملت ها و دولت های غربی چه فضایی نسبت به انگلیس و آمریکا و صهیونیست ها وجود دارد؟
, در میان مواضع غیر رسمی و حرف های غیر علنی خود ملت ها و دولت های غربی چه فضایی نسبت به انگلیس و آمریکا و صهیونیست ها وجود دارد؟, در میان مواضع غیر رسمی و حرف های غیر علنی خود ملت ها و دولت های غربی چه فضایی نسبت به انگلیس و آمریکا و صهیونیست ها وجود دارد؟, ,
بحث مردم شناسی و "حرف های دل" نخبگان و عادی ترین شهروندان اروپایی نسبت به انگلیس و یهودیان، نمایانگر یک بحث جدی و شکاف بسیار عمیق در تاریخ سلطه طلبی و استعمار گرایی در اندرون خود اروپاست. این سه رژیم انگلیس آمریکا اسرائیل، از هنگامه تأسیس تا کنون ، سایر ملل و دول اروپایی را مرعوب خود ساخته اند، زیرا با انواع شگردها و توطئه ها رأس هر جنایت و نماد هر خیانت و مظهر هر خباثت در میان خود اروپایی ها بوده و هستند. در حاشیه این بحث خوب است گفته شود که برخی مورخان مستقل غرب که آثارشان اجازه انتشار عمومی ندارد، با ارائه صدها دلیل معتقدند که تحمیل دو جنگ اول ودوم اروپا به نام آلمان از برنامه های موذیانه و مشترک عوامل انگلیسی آمریکایی صهیونیستی بوده است، تا با حذف و متهم کردن دیگران، نقشه جهان را مال خود کنند. البته در این مورد قضاوت خاصی ندارم، ولی دلائل آنها جالب و بعضاً قابل تأمل و منطبق بر بسیاری از وقایع بعد از جنگ است.
, ,
برگردیم به تقسیم نقش ها ...
, برگردیم به تقسیم نقش ها ... , برگردیم به تقسیم نقش ها ... , ,
به هر حال این "تقسیم نقش ها"، فقط در مورد ایران نیست، بلکه حتی در مورد چین و روسیه و نیز در اشغال افغانستان و عراق و تخریب سوریه و سایر حملات جنگی در دیگر کشورها هم اتفاق افتاده است؛ به نحوی که آمریکا سردمدار شرارت و تجاوزگری است و همه جا انگلیس همپیمان اوست؛ اما سلطان پنهان و حاکم واقعی بر "انگلیس و آمریکا" صهیونی های شرور هستند که اسرائیل را با کمک دو ابرقدرت قدیم و جدید به عنوان یک پایگاه برای اشغال جهان اسلام درست کرده اند؛ پس سیطره هر سه رژیم "انگلیس آمریکا اسرائیل"، قلمرو یهودیان شرور است که ماهیتاً ضد قرآن و انجیل و تورات هستند و سرنوشت قوم یهود را هم با تأسیس اسرائیل "کودک کش" به مخاطره جدی انداخته اند...
, ,
شما چند سال پیش، طی یادداشتی با تیتر "هشدار بزرگ به قوم یهود" تذکر دادید که تأسیس اسرائیل، توطئه ای علیه قوم یهود است؛ یعنی علاوه بر توطئه ای ضد امت اسلامی، علیه ادامه حیات مسالمت آمیز قوم یهود در میان جهانیان هم هست ...
, شما چند سال پیش، طی یادداشتی با تیتر "هشدار بزرگ به قوم یهود" تذکر دادید که تأسیس اسرائیل، توطئه ای علیه قوم یهود است؛ یعنی علاوه بر توطئه ای ضد امت اسلامی، علیه ادامه حیات مسالمت آمیز قوم یهود در میان جهانیان هم هست ..., شما چند سال پیش، طی یادداشتی با تیتر "هشدار بزرگ به قوم یهود" تذکر دادید که تأسیس اسرائیل، توطئه ای علیه قوم یهود است؛ یعنی علاوه بر توطئه ای ضد امت اسلامی، علیه ادامه حیات مسالمت آمیز قوم یهود در میان جهانیان هم هست ..., ,
دقیقاً همین طور است که وقتی جنایات اسرائیل علیه مسلمانان و دیگر ملل به نام قوم یهود صورت می گیرد، وقتی با یک قیام عمومی، اسرائیل متلاشی شد، یهودیان روزگار سختی خواهند داشت؛ مگر این که قبل از آن قیام جهانیان، خود فرزانگان دوراندیش یهودی این کانون فساد را برچینند و به حضورشان در میان ملل عالم طبق آموزه های تورات اکتفا کنند؛ چون خودشان معتقدند که به دلائل تاریخی (طبق تورات و تلمود) تجمیع یهود در یک محل، تأسیس حکومت و ورود به بیت المقدس تا آمدن منجی شرعاً حرام و ممنوع است؛ پس وجود اسرائیل نشانه سه جرم و خیانت بزرگ به یهودیت است.
, ,
"بداخلاقی آمریکا" را در چه نوع رفتاری می بینید؟
, "بداخلاقی آمریکا" را در چه نوع رفتاری می بینید؟, "بداخلاقی آمریکا" را در چه نوع رفتاری می بینید؟, ,
آمریکای امروز، عصاره سیصد سال تجاوز به بومیان و اشغال سرزمین هایشان و قتل عام بیرحمانه زنان ومردان و کودکان این قاره نجیب توسط "کلانتر" هاست؛ بعد از آن هم یکصد سال جنگ و کشتار وحشیانه داخلی میان خود اشغالگران (فقط در یک جنگ میان شمال جنوب از1861تا1865حداقل 600.000 نفر کشته شدند) و در نهایت هم حدود یکصد و پانزده سال حضور تجاوزگرانه و سلطه طلبانه در عرصه بین الملل و گماشتن مزدورانی در نقش "کلانتر" آمریکا برای سرکوب ملت های به زنجیر کشیده و مستضعف؛ حادثه "پرل هاربر" که بهانه بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی شد و جنایت یازده سپتامبر2001 که بهانه اشغال افغانستان و عراق شد، فقط از یک رژیم خون آشام بر می آید. تمام این عملکردها یک نوع "بد اخلاقی" است که خلق و خوی استکباری این رژیم را نشان می دهد.
,
آیا جنس "بد اخلاقی آمریکا" عمدتاً از همین نوع است؟
, آیا جنس "بد اخلاقی آمریکا" عمدتاً از همین نوع است؟, آیا جنس "بد اخلاقی آمریکا" عمدتاً از همین نوع است؟, ,
نه خیر، رژیم آمریکا از ابتدای شکل گیری خودش، به طرز بیمارگونه ای گرفتار انواع "بداخلاقی" های مزمن بوده و در عین حال کانون ترویج و تبلیغ هر نوع مفاسد اخلاقی و ضد ارزش هاست؛ حتی اروپایی های اصیل، آمریکا را "نماد مفاسد فرهنگی در جهان" و عامل فساد اخلاقی جوامع اصیل خود می شناسند و "سبک زندگی آمریکایی" را همان سبک اشرار و هرزگانی می دانند که چند صد سال قبل، از اروپا تبعید شدند.
, ,
این در مورد تهاجم ضد فرهنگی به فرهنگ انسانی ملت های دیگر است. وضع داخلی چنین رژیمی بخصوص در مورد "فرهنگ سیاسی" ایالات متحده چطور است؛ رهبر انقلاب در این زمینه اشاراتی داشتند؛ می توانید این مسئله را کمی باز بکنید؟
, این در مورد تهاجم ضد فرهنگی به فرهنگ انسانی ملت های دیگر است. وضع داخلی چنین رژیمی بخصوص در مورد "فرهنگ سیاسی" ایالات متحده چطور است؛ رهبر انقلاب در این زمینه اشاراتی داشتند؛ می توانید این مسئله را کمی باز بکنید؟, این در مورد تهاجم ضد فرهنگی به فرهنگ انسانی ملت های دیگر است. وضع داخلی چنین رژیمی بخصوص در مورد "فرهنگ سیاسی" ایالات متحده چطور است؛ رهبر انقلاب در این زمینه اشاراتی داشتند؛ می توانید این مسئله را کمی باز بکنید؟, ,
امام خامنه ای در اشاراتی فرمودند که رگ حیات سیاستمداران آمریکایی در دست شبکه سرمایه داران صهیونیستی می باشد؛ باید این نکته را کمی توضیح داد تا بدانیم که چرا ما نمی خواهیم و یا نمی توانیم "اعتماد آمریکایی ها را جلب کنیم"...
این نمونه هایی که از عملکرد آمریکا گفته شد، واقعاً تمام فاجعه نیست و در اندرون این رژیمی که بدون مبالغه از لحظه تولد آن جرم و جنایت و خیانت می بارد، غوغایی برپاست؛ باز به عنوان "نمونه"، هیچ رژیمی نمی توانست رئیس جمهور محبوب و مقتدر آمریکا یعنی "جان.اف.کندی"را توسط یک بازیگر هرزه هالیوودی به نام "مریلین مونرو" که او را نماد شهوت و "بمب سکس" می نامیدند، به لجن بکشاند و سپس ترور کند و بعد هم برادرش رابرت.اف.کندی (دادستان کل آمریکا و کاندیدای برتر ریاست جمهوری) را به اتهام رابطه با همان زن فاسد، بدنام کند و در آستانه انتخابات ترور کند و برادر سوم (تد.اف.کندی) را از ورود به عرصه ریاست جمهوری به وحشت اندازد؛ جرم این خاندان فرهیخته ایرلندی الاصل طبق شواهد موجود، چند نگاه متفاوت برادران کندی نسبت به مافیای مهارنشدنی سلطه یهودیان ثروتمند بر سرنوشت آمریکا بود: "اولویت دادن به منافع ملی آمریکا نسبت به اسرائیل"، "مخالفت با دستیابی اسرائیل به بمب اتم"، "برقراری رابطه نزدیک تر با جهان اسلام برای مقابله با گسترش نفوذ شوروی در میان مسلمانان"، تلاش برای پایان دادن به جنگ سرد و خاتمه دادن به جنگ ویتنام"، "حمایت از جدایی و استقلال ایرلند از انگلیس"، "گرایشات مردمی و تمایل به محرومین آمریکا" و "عدم تمکین به اراده صهیونیست ها" که نفرت علنی بن گورین (نخست وزیر وقت اسرائیل) و گلدا مایر و سایر سران اسرائیل را به دنبال داشت (1963). ده سال بعد (1974) با موضوع "واترگیت" و طرح ماجرای مضحک مکالمات در ستاد انتخاباتی ریچارد نیکسون در روزنامه واشنگتن پست، بحرانی سیاسی در داخل آمریکا ساختند و رئیس جمهور وقت را که نسبت به اوامر مافیای "وال استریت" سرپیچی کرده بود، برای عادی ترین مسئله در انتخابات آمریکا، به فضاحت کشانده و تهدید به استیضاح و وادار به استعفا کردند؛
در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون که شبیه جان اف کندی به محبوبیتی در سطح جهان دست یافته بود، وقتی او را نسبت به اسرائیل "چموش" دیدند، همان بلای سابق را بر سرش آوردند: دختری عشوه گر یهودی به نام "مونیکا لوینسکی" را بر سر راهش قرار دادند و به روابط جنسی متهمش کردند و بعد با همین ماجرا تمام اهداف و اراده سیاسی او را خنثی کرده و او را با تحقیر، وادار به تبعیت از اسرائیل کردند تا مجبور به استعفا نباشد... این موارد در باره بالا ترین شخصیت های رهبری سیاسی آمریکا تدارک می شود و هزاران مرتبه بدتر نسبت به سایر سیاست مداران استقلال طلب در رده های پایین تر این کشور اجرا می شود. لذا وقتی رگ حیات سیاسی آمریکا در دست صهیونیست هاست و آنها شیاطین واقعی ضد بشریت هستند، چگونه می توان با آنها سخن از "جلب اعتماد" کرد؟ جلب اعتماد شیاطین چه سودی برای ما و انسانیت دارد؟
اگر آنها موجوداتی خبیث و خشن و خودپرست هستند، که هستند، چرا ما به جای این که بشریت را نسبت به آنها بیدار و از شرارت آنها دور کنیم، خودمان به آنها نزدیک شویم و بخواهیم دل آنها را به دست آوریم؟ چنین اعتمادی، اگر هم به فرض محال حاصل شود، هیچ سودی برای یک مسلمان ندارد و ضربات اساسی به هویت اسلامی ما وارد خواهد زد؛ در عین حال همان طوری که امام خامنه ای اشاره کردند، این تلاش های عبث به منظور اتمام حجت برای غرب باوران چه بسا مفید باشد؛ و از این بابت اگر باعث بیداری نخبگان ایرانی و غیر ایرانی خوش باور بشود، قابل توجیه است.
, این نمونه هایی که از عملکرد آمریکا گفته شد، واقعاً تمام فاجعه نیست و در اندرون این رژیمی که بدون مبالغه از لحظه تولد آن جرم و جنایت و خیانت می بارد، غوغایی برپاست؛ باز به عنوان "نمونه"، هیچ رژیمی نمی توانست رئیس جمهور محبوب و مقتدر آمریکا یعنی "جان.اف.کندی"را توسط یک بازیگر هرزه هالیوودی به نام "مریلین مونرو" که او را نماد شهوت و "بمب سکس" می نامیدند، به لجن بکشاند و سپس ترور کند و بعد هم برادرش رابرت.اف.کندی (دادستان کل آمریکا و کاندیدای برتر ریاست جمهوری) را به اتهام رابطه با همان زن فاسد، بدنام کند و در آستانه انتخابات ترور کند و برادر سوم (تد.اف.کندی) را از ورود به عرصه ریاست جمهوری به وحشت اندازد؛ جرم این خاندان فرهیخته ایرلندی الاصل طبق شواهد موجود، چند نگاه متفاوت برادران کندی نسبت به مافیای مهارنشدنی سلطه یهودیان ثروتمند بر سرنوشت آمریکا بود: "اولویت دادن به منافع ملی آمریکا نسبت به اسرائیل"، "مخالفت با دستیابی اسرائیل به بمب اتم"، "برقراری رابطه نزدیک تر با جهان اسلام برای مقابله با گسترش نفوذ شوروی در میان مسلمانان"، تلاش برای پایان دادن به جنگ سرد و خاتمه دادن به جنگ ویتنام"، "حمایت از جدایی و استقلال ایرلند از انگلیس"، "گرایشات مردمی و تمایل به محرومین آمریکا" و "عدم تمکین به اراده صهیونیست ها" که نفرت علنی بن گورین (نخست وزیر وقت اسرائیل) و گلدا مایر و سایر سران اسرائیل را به دنبال داشت (1963). ده سال بعد (1974) با موضوع "واترگیت" و طرح ماجرای مضحک مکالمات در ستاد انتخاباتی ریچارد نیکسون در روزنامه واشنگتن پست، بحرانی سیاسی در داخل آمریکا ساختند و رئیس جمهور وقت را که نسبت به اوامر مافیای "وال استریت" سرپیچی کرده بود، برای عادی ترین مسئله در انتخابات آمریکا، به فضاحت کشانده و تهدید به استیضاح و وادار به استعفا کردند؛
در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون که شبیه جان اف کندی به محبوبیتی در سطح جهان دست یافته بود، وقتی او را نسبت به اسرائیل "چموش" دیدند، همان بلای سابق را بر سرش آوردند: دختری عشوه گر یهودی به نام "مونیکا لوینسکی" را بر سر راهش قرار دادند و به روابط جنسی متهمش کردند و بعد با همین ماجرا تمام اهداف و اراده سیاسی او را خنثی کرده و او را با تحقیر، وادار به تبعیت از اسرائیل کردند تا مجبور به استعفا نباشد... این موارد در باره بالا ترین شخصیت های رهبری سیاسی آمریکا تدارک می شود و هزاران مرتبه بدتر نسبت به سایر سیاست مداران استقلال طلب در رده های پایین تر این کشور اجرا می شود. لذا وقتی رگ حیات سیاسی آمریکا در دست صهیونیست هاست و آنها شیاطین واقعی ضد بشریت هستند، چگونه می توان با آنها سخن از "جلب اعتماد" کرد؟ جلب اعتماد شیاطین چه سودی برای ما و انسانیت دارد؟
اگر آنها موجوداتی خبیث و خشن و خودپرست هستند، که هستند، چرا ما به جای این که بشریت را نسبت به آنها بیدار و از شرارت آنها دور کنیم، خودمان به آنها نزدیک شویم و بخواهیم دل آنها را به دست آوریم؟ چنین اعتمادی، اگر هم به فرض محال حاصل شود، هیچ سودی برای یک مسلمان ندارد و ضربات اساسی به هویت اسلامی ما وارد خواهد زد؛ در عین حال همان طوری که امام خامنه ای اشاره کردند، این تلاش های عبث به منظور اتمام حجت برای غرب باوران چه بسا مفید باشد؛ و از این بابت اگر باعث بیداری نخبگان ایرانی و غیر ایرانی خوش باور بشود، قابل توجیه است.
,
,
,
,
,
,
,
برای فهم درست منطق رهبری می پرسیم، چرا باید کرانه باختری تسلیح شود؟
, برای فهم درست منطق رهبری می پرسیم، چرا باید کرانه باختری تسلیح شود؟, برای فهم درست منطق رهبری می پرسیم، چرا باید کرانه باختری تسلیح شود؟, ,
دفاع از مظلوم یک خصلت جوانمردی و نماد فطری انسان و دستور صریح خداوند در قرآن است. سکوت در برابر اشغال فلسطین و قتل عام ساکنین فلسطین و آواره کردن قریب هفت میلیون فلسطینی دیگر، یک اتفاق ساده و تمام شدنی نیست که بشود از کنار آن عبور کرد. اسرائیل به پادگانی تبدیل شده است برای پرورش آدم کشان حرفه ای مانند منافقین تروریست، داعش جنایت پیشه و نظایر آنها. تا این اسرائیل وجود دارد، امنیت مسلمانان، اعراب و فلسطینیان معنا ندارد؛ تا اسرائیل وجود دارد، پیشرفت علمی و شکوفایی اقتصادی کشورهای منطقه با تحمیل دولت های دست نشانده و فتنه گر امکان ندارد؛ تا اسرائیل هست، همزیستی مشارکت آمیز میان همسایگان ناممکن است؛ تا اسرائیل هست، وحدت امت اسلامی آماج هزاران توطئه صهیونیستی قرار دارد؛ تا اسرائیل بر نقشه جغرافیای جهان اسلام سایه افکنده است، خطر تقابل غرب و شرق و تشدید جنگ سرد و ناامنی روانی ملل جهان و تخریب فرهنگ های بشری و ترویج فساد و فحشای عمومی و تحریم و تهدید ملل مستقل و هر بی عدالتی و ظلمی علیه بشریت، ادامه دارد...
, ,
این وضع تا کجا ادامه دارد؟
, این وضع تا کجا ادامه دارد؟, این وضع تا کجا ادامه دارد؟, ,
قطعاً این زنجیره مفاسد پایدار نیست و به زودی به شورش جهانیان علیه قوم یهود منجر خواهد شد و ما برای جلوگیری از استمرار همه این مفاسد علیه مردم منطقه و نیز برای ممانعت از واقعه قریب الوقوع مجازات سراسری یهودیان جهان که با عنوان "مفسدان روی زمین" توسط مظلومان شناخته می شوند، باید از ادامه جنایات اسرائیل جلوگیری کنیم.
, ,
این جا چند سئوال جدی پیش می آید؛ اول این که تسلیح فلسطینیان کرانه باختری، چگونه به این وضع خاتمه می دهد؟ دوم این که چرا به تعبیر امام خامنه ای، امنیت اسرائیل برای دولتمردان و دولتزنان آمریکایی اولویت ندارد؟ سوم این که اگر جهانیان علیه قوم یهود قیام کنند، آیا ما نسبت به حفظ جان مؤمنان یهودی که اهل کتاب هستند و تا به حال مورد سوءاستفاده صهیونیست ها بوده اند، هیچ مسئولیتی نداریم؟
, این جا چند سئوال جدی پیش می آید؛ اول این که تسلیح فلسطینیان کرانه باختری، چگونه به این وضع خاتمه می دهد؟ دوم این که چرا به تعبیر امام خامنه ای، امنیت اسرائیل برای دولتمردان و دولتزنان آمریکایی اولویت ندارد؟ سوم این که اگر جهانیان علیه قوم یهود قیام کنند، آیا ما نسبت به حفظ جان مؤمنان یهودی که اهل کتاب هستند و تا به حال مورد سوءاستفاده صهیونیست ها بوده اند، هیچ مسئولیتی نداریم؟ , این جا چند سئوال جدی پیش می آید؛ اول این که تسلیح فلسطینیان کرانه باختری، چگونه به این وضع خاتمه می دهد؟ دوم این که چرا به تعبیر امام خامنه ای، امنیت اسرائیل برای دولتمردان و دولتزنان آمریکایی اولویت ندارد؟ سوم این که اگر جهانیان علیه قوم یهود قیام کنند، آیا ما نسبت به حفظ جان مؤمنان یهودی که اهل کتاب هستند و تا به حال مورد سوءاستفاده صهیونیست ها بوده اند، هیچ مسئولیتی نداریم؟ , ,
اسرائیلی ها نشان داده اند که فقط اهل کشتار مردم بی پناه و غیرمسلح هستند؛ بنابراین اگر اهالی کرانه باختری بتوانند از خودشان در برابر آدمکشان صهیونیستی دفاع کنند، این کار هم دفاع مشروع و قانونی است، هم مانع استمرار بیشتر جنایتگری اسرائیل با نام یهودیت می شود و هم توانایی دفاع شخصی فلسطینیان از خودشان، باعث بازگشت مهاجران اشغالگر یهودی به سرزمین های مادری خودشان و ترک سرزمین اشغالی فلسطین و نجات جان خودشان خواهد شد؛ این تدبیری حکیمانه است تا بدون هیچ جنگ و کشتاری، با انحلال رژیم اسرائیل، یهودیان از خطری فراگیر در آینده مصونیت پیدا کنند و هرکدام به همان کشور مبداء خودشان بر گردند و همچون سایر شهروندان دیار مادری خویش در امنیت زندگی کنند.
, ,
به نظر بنده، فرمان تسلیح مردم کرانه باختری، تصمیمی شجاعانه، راهبردی عادلانه، برای همه طرف ها خیرخواهانه و برای کل منطقه صلح طلبانه است و از جنگ های خانمان سوز بزرگ منطقه ای جلوگیری خواهد کرد. حتی برچیده شدن اسرائیل حتماً به سود ملل مسیحی غرب و حتی به نفع دول انگلیس وآمریکا هم خواهد بود، چون با خلاصی از شرارت دائمی این رژیم مفسد، منافع ملل غرب و روابط مسالمت آمیز آنها با جهانیان به خصوص با مسلمانان میسر می شود و فضای برقراری صلح مبتنی بر عدالت جهانی به واقعیت نزدیک تر خواهد شد و سلطه آزار دهنده صهیونی ها بر سرنوشت غربی ها تعدیل می شود.
اما اگر به هر علت این اتفاق نیفتد، چند جنگ بزرگ با عوارض غیرقابل پیش بینی هم میان مسلمانان و مسیحیان با تحریک صهیونیست ها؛ هم میان مسیحیان و یهودیان مستبد و فتنه گر؛ هم میان مسلمانان منطقه و اشغالگران، محتمل است که در هر شرایطی یهودیان به مثابه فتنه گران این جنگ ها، در هر نقطه از جهان آسیب پذیر خواهند شد.
آن چه یک ناظر بی طرف مشاهده می کند، این حقیقت است که سیاستمداران غرب، حتی در آمریکا و انگلیس، از استبداد و سیطره صهیونی ها به شدت خسته و عصبی هستند، چون با آنان همانند "بردگانی برای قوم یهود" رفتار می شود؛ لذا رفتارشان نسبت به سرنوشت یهودیان کاملاً متناقض و منافقانه است و بستر نفرت جهانیان علیه یهودیان را با عملکرد موذیانه خود فراهم می کنند؛ تصور کنید وقتی یک شهروند آمریکایی یا اروپایی به خاطر یک "اسرائیلی" باید مالیات اضافه بدهد و بخاطر تحریم اجباری و تحمیلی ایران، بیکار بشود، چه نفرتی از یهود و اسرائیل در دلش ایجاد خواهد شد؟! از این منظر سخن امام خامنه ای خیلی جای تأمل دارد که می فرمایند: "برای دولت مردان و دولت زنان آمریکا، امنیت اسرائیل، مسأله اصلی نیست؛... اسرائیل باشد یا نباشد، برای این ها چه اهمیتی دارد؟!"... این کلام رهبر انقلاب یک روشنگری دقیق و عمیق است.
, اما اگر به هر علت این اتفاق نیفتد، چند جنگ بزرگ با عوارض غیرقابل پیش بینی هم میان مسلمانان و مسیحیان با تحریک صهیونیست ها؛ هم میان مسیحیان و یهودیان مستبد و فتنه گر؛ هم میان مسلمانان منطقه و اشغالگران، محتمل است که در هر شرایطی یهودیان به مثابه فتنه گران این جنگ ها، در هر نقطه از جهان آسیب پذیر خواهند شد.
آن چه یک ناظر بی طرف مشاهده می کند، این حقیقت است که سیاستمداران غرب، حتی در آمریکا و انگلیس، از استبداد و سیطره صهیونی ها به شدت خسته و عصبی هستند، چون با آنان همانند "بردگانی برای قوم یهود" رفتار می شود؛ لذا رفتارشان نسبت به سرنوشت یهودیان کاملاً متناقض و منافقانه است و بستر نفرت جهانیان علیه یهودیان را با عملکرد موذیانه خود فراهم می کنند؛ تصور کنید وقتی یک شهروند آمریکایی یا اروپایی به خاطر یک "اسرائیلی" باید مالیات اضافه بدهد و بخاطر تحریم اجباری و تحمیلی ایران، بیکار بشود، چه نفرتی از یهود و اسرائیل در دلش ایجاد خواهد شد؟! از این منظر سخن امام خامنه ای خیلی جای تأمل دارد که می فرمایند: "برای دولت مردان و دولت زنان آمریکا، امنیت اسرائیل، مسأله اصلی نیست؛... اسرائیل باشد یا نباشد، برای این ها چه اهمیتی دارد؟!"... این کلام رهبر انقلاب یک روشنگری دقیق و عمیق است.
,
, اما اگر به هر علت این اتفاق نیفتد، چند جنگ بزرگ با عوارض غیرقابل پیش بینی هم میان مسلمانان و مسیحیان با تحریک صهیونیست ها؛ هم میان مسیحیان و یهودیان مستبد و فتنه گر؛ هم میان مسلمانان منطقه و اشغالگران، محتمل است که در هر شرایطی یهودیان به مثابه فتنه گران این جنگ ها، در هر نقطه از جهان آسیب پذیر خواهند شد.,
,
, آن چه یک ناظر بی طرف مشاهده می کند، این حقیقت است که سیاستمداران غرب، حتی در آمریکا و انگلیس، از استبداد و سیطره صهیونی ها به شدت خسته و عصبی هستند، چون با آنان همانند "بردگانی برای قوم یهود" رفتار می شود؛ لذا رفتارشان نسبت به سرنوشت یهودیان کاملاً متناقض و منافقانه است و بستر نفرت جهانیان علیه یهودیان را با عملکرد موذیانه خود فراهم می کنند؛ تصور کنید وقتی یک شهروند آمریکایی یا اروپایی به خاطر یک "اسرائیلی" باید مالیات اضافه بدهد و بخاطر تحریم اجباری و تحمیلی ایران، بیکار بشود، چه نفرتی از یهود و اسرائیل در دلش ایجاد خواهد شد؟! از این منظر سخن امام خامنه ای خیلی جای تأمل دارد که می فرمایند: "برای دولت مردان و دولت زنان آمریکا، امنیت اسرائیل، مسأله اصلی نیست؛... اسرائیل باشد یا نباشد، برای این ها چه اهمیتی دارد؟!"... این کلام رهبر انقلاب یک روشنگری دقیق و عمیق است.,
,
رهبری گفتند "چه توافق هسته ای بشود و چه نشود، اسرائیل روز به روز ناامن تر خواهد شد"؛ تحلیل و تفسیر شما چیست؟
, رهبری گفتند "چه توافق هسته ای بشود و چه نشود، اسرائیل روز به روز ناامن تر خواهد شد"؛ تحلیل و تفسیر شما چیست؟, رهبری گفتند "چه توافق هسته ای بشود و چه نشود، اسرائیل روز به روز ناامن تر خواهد شد"؛ تحلیل و تفسیر شما چیست؟, ,
منطق این نکته حکیمانه کاملاً روشن است؛ چون استکبارصهیونی می خواهد مذاکره هسته ای با ایران را به بهانه "جلوگیری از بمب اتمی علیه اسرائیل" تبلیغ کند تا هم جمهوری اسلامی را متهم به داشتن انگیزه تولید سلاح هسته ای بکند، هم اسرائیل را در خطر بمب اتمی ایران اسلامی نشان بدهد تا جنایاتش علیه فلسطینیان توجیه پذیر باشد، هم یهودیان را بفریبد که اگر خطر فرضی هسته ای ایران برطرف شود، اسرائیل امن تر می شود و هم جلوگیری از پیشرفت علمی صنعتی ایران را با بهانه فریبکارانه "جلوگیری از تولید سلاح هسته ای"، برای جهانیان توجیه کند و بالاخره می خواسته اند القاء کنند که جمهوری اسلامی ایران با همین مذاکرات هسته ای، "مهار" شده و دیگر مقاومتی در برابر اشغالگران صهیونی نخواهد داشت و بعد از سی و پنج سال پایداری، تسلیم سیطره اسرائیل شده است.
, ,
امام خامنه ای دقیقاً درمقابل این فریبکاری انگلیس آمریکا اسرائیل، با یک جمله کوتاه، استدلالی قاطع و حکیمانه را ارائه داده اند که تمام وجوه این توطئه دشمن را خنثی می کند و همه ابعاد توطئه را به خودشان بر می گرداند. این قاطعیت سرشار از حکمت و عدالت امام خامنه ای که نشأت گرفته از روح بلند معنوی نائب امام زمان (عج) است، تا پیش از این نیز هر بار دشمنان را کاملاً غافلگیر و فتنه ها و برنامه ریزهای خطرناکشان را به خودشان برگردانده است؛ بحول الله و قوته. به نظرم مکتب فکری و سبک مدیریتی امام خامنه ای، تجلی حکمت متعالیه تشیع در تدبیر امور جوامع بشری است؛ لایه هایی از این مکتب، آموزشی نیست؛ بلکه پرورشی است؛ آن هم در ساحت الهام و اشراق و خودسازی معنوی... کاش همه ما به شایستگی قدردان این نعمت الهی باشیم. ان شاءالله.
,
انتهای پیام/ص
,
ارسال دیدگاه