پنج شنبه ها با شهدا؛
عکسی که قبل از شهادت بر شیشه اتومبیل ها چسبید
پیشاپیش همه را مطمئن کرده بود که شهید خواهد شد و چگونه عکسهایش را بر روی شیشهی اتومبیلها، در و دیوار و مغازهها خواهند چسباند.[
"زیبا بود و زیبایی نصیبش شد" این مهم ترین چکیدهای از بیانات مادری است که بعد از شهادت فرزندش به زبان آورد؛
,به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آران مغان، شهید "بیتاله نظری" مطابق اطلاعات شناسنامهاش در نهمین روز آبانماه سال 1345 در روستای "اونبیر بیگلر" گرمی به دنیا آمد. پدرش گلهدار بود و علاوه بر گوسفندان خود، گوسفندان دیگران را نیز به چَرا میبرد و از این طریق درآمدی اندک بدست می آورد تا شرمنده اهل و عیالش نباشد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آران مغان,, ,
,
, تصویر شهید بیت اله نظری در سمت راست در کنار دیگر رزمندگان
,,
شهید نظری، زمانی که وارد دوران کودکی شد پدرش همچنان گلهبان بود و خود نیز تعدادی گوسفند داشت. این وضعیت حاکی از نوعی زندگی ایلی بود که فرصت تحصیل را از بیتاله گرفته بود و او را واداشت که در هشت سالگی کمک دست پدر، برهها را به چَرا برده و به نوعی تأمین بخشی از در آمد خانواده را به عهده بگیرد.
,,
اوایل دوران نوجوانی بیت اله، خانواده از "اونبیر بیگلر" شهرستان گرمی به "ملاکندی" شهرستان پارسآباد نقل مکان کردند و زندگی آنها به همان شیوه مألوف ادامه داشت.
,,
مادرش به یاد میآورد که از همان سالهای قبل از تکلیف، بیتاله نمازش را به قضا نمیداد و اگر از کار فرصت مییافت و رفته رفته و روز به روز معنویتر و خواستنیتر میشد.
,,
با خانوادهاش بسیار صمیمی بود و احترام همه بخصوص ریشسفیدان و بزرگترها را نگه میداشت؛ دوران نوجوانی بود که امام خمینی (ره) را شناخت و به بیانات او علاقه پیدا کرد. این روزگار مقارن بود با اوجگیری جنگی که بر کشور تحمیل شده بود.
,,
بیتاله اگر چه بیشتر چوپانی میکرد، اما از جهان اطراف خود نیز بی خبر نبود و ساعتهای متوالی که گوسفندان خود را در کنار مزرعهها و یا در یونجهزارها و پنبهزارها و در میان پوشال مزارع گندم یله میکرد، تمام فکرش به سرنوشت جنگ در کشور و خانوادهاش بود.
,,
گلهبانی برای بیت اله کار سختی نبود. اما گله مرتع میخواست. نمیشد هر نوبت تعلیفِ گله به مقدار زیادی پول بند باشد و آنگاه انتظار سود داشت تا بتوان خانواده خود و خانه پدری را گرداند. باید چارهای میاندیشید.
,,
مدتی طول نکشید که بیت اله قصابی باز کرد و چون این کار از دستش برمیآمد تا حدودی توانست به رفاه مالی خانواده اش کمک کند.
,,
بیت اله زمانی که به سن خدمت رسید، جوانی بود با استخوانبندی سخت و محکم، پوستی سفت و دستان محکم و گونهای گرد. بیآنکه فرصت را از دست بدهد به خدمت سربازی رفت و پس از طی دوره آموزش در مشکینشهر، به عنوان سرباز نیروی انتظامی در نقده مشغول خدمت سربازی شد.
,,
او در عین حال که سربازی مهربان و صبور بود بیشتر وابسته به مادرش بود و آرزو داشت با موفقیت خدمت سربازی را تمام کرده و مادرش را پیش خودش نگه دارد.
,,
مادر بیت اله می گوید: هنوز هم که هنوز است مزه سیخ کباب فرزندش از دهانش نرفته. و در ذهنش تجسم می کند که چگونه بیت اله در حیاط خانه در حال رفت و آمد است و از قصابی برایش گوشت کبابی میآورد.
,,
با گذر زمان تمام آرزوهایی که بیت اله برای ازدواج و زندگی سعادتمندانه داشت کم کم رنگ باخت و جای آن را آرزویی دیگر گرفت؛ آرزویی که تبدیل به واژه ای به نام"شهادت" شد.
,,
پیشاپیش همه را مطمئن کرده بود که شهید خواهد شد. این اطمینان را بارها که به مرخصی میآمد بر زبان میآورد. حتی برای مادر و دوستانش مجسم میساخت که چگونه عکسهایش را بر روی شیشهی اتومبیلها و بر در و دیوار مغازهها خواهند چسباند.
,,
هفده روز از خدمتش باقی مانده بود. در حالی که اطرافیانش را به حضور در جبهه تشویق میکرد از مرخصی به جبهه بازگشت. هفده روز مدتی نبود که خیلی جای نگرانی داشته باشد. اما زمان جنگ بود و اقدامات تخریبی و مداوم ضد انقلابیون. هیچ چیز قابل پیشبینی نبود حتی این که پسر عموی مادر از تبریز زنگ بزند و به او بگوید: خانه را آماده کنید بیتاله تیر خورده است و رفتهاند برش گردانند.
,,
فردا یا پسفردای آن روز بود که بیتاله برگشت. بازگشتی طوفانی بود. نیمه تابستان 1366 بود و ملاکندی در داغ از دست دادن جوان دلاوری که پس از بیست و سه ماه و سیزده روز خدمت در نیروی انتظامی در سال 1366/05/10 به فیض شهادت نائل آمده بود، میسوخت؛ مردم دهن به دهن شنیده بودند که بیتالله در شلمچه شهید شده.
,,
پیکر شهید بیت اله نظری در آرامگاه روستای ملاکندی از توابع شهرستان پارس آباد به خاک سپرده شد.
,روحش شاد و راهش پر رهرو باد...
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه