ناگفته های یک ستاره سوخته فوتبال

خذیراوی : فرار کردم تا جنازه ام را آتش نزنند!/ در آن میهمانی بازیکنان قرمز و آبی دیگری هم بودند!

خذیراوی : فرار کردم تا جنازه ام را آتش نزنند!/ در آن میهمانی بازیکنان قرمز و آبی دیگری هم بودند!
مجاد خذیراوی بازیکنی مستعد که به مرز ستاره شدن رسید اما به دلیل اینکه از او مراقبت نشد قبل از ستاره شدن سوخت ناگفته هایش می تواند برای بسیاری از فوتبالیست های جوان درس عبرتی باشد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه داناچند روز پس از دلنوشته ای برای مجاهد ، پسر تلف شده آبادان پیدایم کرد. ساده دل جنوبی به رفیق مشترکمان ناصر صرافان گفته بود فیس بوک هنوز به آبادان نیامده!!!بعد که از پشت خط مطلب راشنیده بود تا دقایقی صدایش به گوش نمی رسید. رفیق ما می گوید فکر کردم قطع شده، نگو در آن سوی خط آنقدر گریه کرده که نمی تواند حرف بزند.بالاخره به لطف دوستانی چراغ رابطه روشن شد و ستاره ای خاموش دو ساعت تمام درد دل کرد و به هق هق افتاد.مصاحبه جگری رنگ با یک تباه شده،سرشار از رازهای سربه مهری است که اگر فاش شوند سنگ روی سنگ بند نخواهد شد. تفنگداری که روزگاری ورزشگاهها را منفجر می کرد و با اعجازش تا مرزهای بارسلون رفت ، خودش به دست خودش و آدمهای بی مرام دور و برش کشته شد تا سر از فراموشخانه های لبریز از غم درآورد. ای سرنوشت!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

مجاهد خذیراوی را پس از سالها در حالی پیدا کردیم که بغضی کهنه راه نفسش را بسته بود!

, مجاهد خذیراوی را پس از سالها در حالی پیدا کردیم که بغضی کهنه راه نفسش را بسته بود!,

* نیستی مجا؟

, * نیستی مجا؟,

من را کشتند. اگر از تهران فرار نمی کردم جنازه ام را آتش می زدند

,

*پس از پایان محرومیتت فکر می کردیم برگردی؟

, *پس از پایان محرومیتت فکر می کردیم برگردی؟,

چطور برگردم. هرجا قدم گذاشتم چنان برایم جو درست کردند که ترجیح دادم کنج خانه بمانم

,

* الان کجایی دقیقا؟

, * الان کجایی دقیقا؟,

کنار نخل ها. اگر این درختان نبودند از تنهایی می مردم. پدرم روی دستهایم جان داد و همین نخل ها را برایم گذاشت و غریبانه رفت.

,

*از یاران قدیمی کسی در این سالها سراغت را نگرفت؟

, *از یاران قدیمی کسی در این سالها سراغت را نگرفت؟,

_نه. از نظر آنها مجاهد به درد هیچ کاری نمی خورد. توی این دنیا دنبال رفیق نگرد عامو!

,

* ازدواج کردی که ؟

, * ازدواج کردی که ؟,

*آره. همسرم شریک همه دلتنگی های من است. دو تا بچه هم دارم که به خاطر آنها زنده ام. ماهان و ماهک را خدا فرستاده تا دق نکنم.

,

, ,

* قصد بازگشت به فوتبال را نداری؟

, * قصد بازگشت به فوتبال را نداری؟,

_ من ۳۴ ساله ام و همین حالا از این تازه رسیده هایی که پیراهن آبی و قرمز بر تنشان گشاد است بهتر بازی می کنم. حیف نان وولک!

,

* جواب سوال مرا ندادی؟

, * جواب سوال مرا ندادی؟,

هزار سال دیگر برنمی گردم. فوتبال و آدمهایش مرا به خاک سیاه نشاندند. پدرم را از من گرفتند. آبرویم را بردند.پشت دستم را داغ گذاشته ام که دیگر دور زمین فوتبال آفتابی نشوم.

,

*مرا ببخش ولی... چی شد که آنطوری شد؟

, *مرا ببخش ولی... چی شد که آنطوری شد؟,

یک بچه ۱۶ ساله را در خوابگاه لارستان به امان خدا رها کردند و نگفتند گرگ ها این بچه را پاره می کنند. نامردها نان و ماست جلویم می گذاشتند تا بخورم و دریبل بزنم. من اگر همه حرف ها را بزنم یک عده شبانه باید از پایتخت بروند. آن شب در آن پارتی، قرمزها و آبی های دیگر هم بودند اما فقط مرا له کردند.

,

*همین الان دلت برای چه کسی تنگ شده؟

, *همین الان دلت برای چه کسی تنگ شده؟,

برای پدرم که غصه مرا خورد و روی دستم تمام کرد. برای کودکی ام. برای مجید نامجو مطلق. من همیشه عاشق بازی اش بودم. این نوستاره های متکبر، هزار سال دیگر به گرد پای نامجو مطلق و امثال او نمی رسند!

,

* مواظب خودت باش مجا!

,

گفت و گو امید مافی

,

انتهای پیام/

, انتهای پیام/]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه