گام به گام تا گنبد نور/
یادداشتی از زائری پا برهنه بوشهری در کربلا
تا نروی باورش نمیکنی، حسش نمیکنی، درکش نمیکنی، عمق نیاز و احتیاج به یک ضریح و بارگاه را نمیفهمی، باید قدم برداری حرکت کنی و سعی کنی تا به صفا و مروهی دلها برسی، گامها را باید تند برداری برای رسیدن به معبود و معشوقت، باید عجول باشی نکند از دیدارش بازبمانی...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از منبری ها امسال علی رغم همه تبلیغات و تلاش های همه جانبه دشمنان اسلام برای کمرنگ کردن زیارت اربعین و بزرگترین مانور تشیع، با مدد الهی و عشق حسینی باشکوه ترین مراسم روز اربعین تشکیل شد و بالغ بر 20 میلیون عاشق از سراسر دنیا با پای پیاده و بی اعتنا به همه تهدیدات مستکبران عالم، و البته سینه سپر دفاع از راه حضرت سید الشهدا(ع) متحد و یکپارچه راهی کربلا و بین الحرمین شدند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, منبری ها امسال علی رغم همه تبلیغات و تلاش های همه جانبه دشمنان اسلام برای کمرنگ کردن زیارت اربعین و بزرگترین مانور تشیع، با مدد الهی و عشق حسینی باشکوه ترین مراسم روز اربعین تشکیل شد و بالغ بر 20 میلیون عاشق از سراسر دنیا با پای پیاده و بی اعتنا به همه تهدیدات مستکبران عالم، و البته سینه سپر دفاع از راه حضرت سید الشهدا(ع) متحد و یکپارچه راهی کربلا و بین الحرمین شدند., منبری ها , منبری ها , منبری ها , منبری ها,یادداشت زیر، دلنوشته ی زائری پیاده از شهر بوشهر است که تنها بخش کوچکی از واقعیت آنچه که در این مانور عظیم شیعیان را به چشم و با تمام وجود خود حس کرده، توصیف می کند که در ذیل می خوانید:
, یادداشت زیر، دلنوشته ی زائری پیاده از شهر بوشهر است که تنها بخش کوچکی از واقعیت آنچه که در این مانور عظیم شیعیان را به چشم و با تمام وجود خود حس کرده، توصیف می کند که در ذیل می خوانید:,مهدیه جوکار: از سال گذشته دلم هوایی شده بود، از روزی که امام جمعه شهر چغادک در آن جلسه معنوی، خاطرات و وقایع پیاده روی زیارت اربعین را برایمان با آب و تاب تعریف کرده بود، مرغ دلم به سمت گنبد حسین(ع) پرکشیده بود، همان روز حاج آقا گفت شما فقط نیت کنید، نصف راه را رفته اید، فقط کافیست از عمق وجود بخواهید تا راهی شوید.
, مهدیه جوکار: از سال گذشته دلم هوایی شده بود، از روزی که امام جمعه شهر چغادک در آن جلسه معنوی، خاطرات و وقایع پیاده روی زیارت اربعین را برایمان با آب و تاب تعریف کرده بود، مرغ دلم به سمت گنبد حسین(ع) پرکشیده بود، همان روز حاج آقا گفت شما فقط نیت کنید، نصف راه را رفته اید، فقط کافیست از عمق وجود بخواهید تا راهی شوید., مهدیه جوکار: , مهدیه جوکار: , مهدیه جوکار: ,از عمق وجود خواستم و خودم را آماده زیارت شش گوشه اش کردم، اما هر چه به محرم و صفر نزدیک تر شدیم، از ناامنی های عراق بیشتر می گفتند و تبلیغات جهان گویای این بود که اربعین امسال پیروان حسین(ع) باید یا قید زیارت را بزنند، و یا از جان خود سیر شوند... اما مگر عشق کربلای حسین جان و خطر جانی می شناسد؟! هرچند باورش برای خودم هم سخت بود، اما در کمال ناباوری از سوی مولایم دعوت شدم و خودم را در مسیر کربلا و ذره ای در میان خیل عاشقان حضرتش یافتم.
, از عمق وجود خواستم و خودم را آماده زیارت شش گوشه اش کردم، اما هر چه به محرم و صفر نزدیک تر شدیم، از ناامنی های عراق بیشتر می گفتند و تبلیغات جهان گویای این بود که اربعین امسال پیروان حسین(ع) باید یا قید زیارت را بزنند، و یا از جان خود سیر شوند... اما مگر عشق کربلای حسین جان و خطر جانی می شناسد؟! هرچند باورش برای خودم هم سخت بود، اما در کمال ناباوری از سوی مولایم دعوت شدم و خودم را در مسیر کربلا و ذره ای در میان خیل عاشقان حضرتش یافتم.,تا نروی باورش نمیکنی، حسش نمیکنی، درکش نمیکنی، عمق نیاز و احتیاج به یک ضریح و بارگاه را نمیفهمی، باید قدم برداری حرکت کنی و سعی کنی تا به صفا و مروهی دلها برسی، گامها را باید تند برداری برای رسیدن به معبود و معشوقت، باید عجول باشی نکند از دیدارش بازبمانی...
, تا نروی باورش نمیکنی، حسش نمیکنی، درکش نمیکنی، عمق نیاز و احتیاج به یک ضریح و بارگاه را نمیفهمی، باید قدم برداری حرکت کنی و سعی کنی تا به صفا و مروهی دلها برسی، گامها را باید تند برداری برای رسیدن به معبود و معشوقت، باید عجول باشی نکند از دیدارش بازبمانی..., تا نروی باورش نمیکنی، حسش نمیکنی، درکش نمیکنی، عمق نیاز و احتیاج به یک ضریح و بارگاه را نمیفهمی، باید قدم برداری حرکت کنی و سعی کنی تا به صفا و مروهی دلها برسی، گامها را باید تند برداری برای رسیدن به معبود و معشوقت، باید عجول باشی نکند از دیدارش بازبمانی...,باید بروی تا جایی که پاهایت توان راه رفتن دارد، تا جایی که آبلهها و تاولهای پاها اجازهات می هد، تا جایی که زخمها، خستگیها و خوی و خون پاهایت تو را به یاد اسیران کربلا بیندازد به یاد زینب به یاد رقیه به یاد طفلان و زنانی که با پای برهنه زنجیروار، هراسان، اندوهناک، غمزده میان انبوه دشمنان در زمانی نهچندان دور در این سرزمین دویده بودند، باید هراسان بروی نکند به مولایت نرسی و او تو را نپذیرد و غمزده و مغبون باشی تا بتوانی شریک غصههای امام زمانت شوی...
, باید بروی تا جایی که پاهایت توان راه رفتن دارد، تا جایی که آبلهها و تاولهای پاها اجازهات می هد، تا جایی که زخمها، خستگیها و خوی و خون پاهایت تو را به یاد اسیران کربلا بیندازد به یاد زینب به یاد رقیه به یاد طفلان و زنانی که با پای برهنه زنجیروار، هراسان، اندوهناک، غمزده میان انبوه دشمنان در زمانی نهچندان دور در این سرزمین دویده بودند، باید هراسان بروی نکند به مولایت نرسی و او تو را نپذیرد و غمزده و مغبون باشی تا بتوانی شریک غصههای امام زمانت شوی..., باید بروی تا جایی که پاهایت توان راه رفتن دارد، تا جایی که آبلهها و تاولهای پاها اجازهات می هد، تا جایی که زخمها، خستگیها و خوی و خون پاهایت تو را به یاد اسیران کربلا بیندازد به یاد زینب به یاد رقیه به یاد طفلان و زنانی که با پای برهنه زنجیروار، هراسان، اندوهناک، غمزده میان انبوه دشمنان در زمانی نهچندان دور در این سرزمین دویده بودند، , باید هراسان بروی نکند به مولایت نرسی و او تو را نپذیرد و غمزده و مغبون باشی تا بتوانی شریک غصههای امام زمانت شوی...,اما اینجا... وضعیت تو فرق میکند اینجا تو نه بر زمین کربلا که بر آسمان لطف و کرم مولایت قدم برمیداری، هر گامی که برمیداری گناهانت چون برگهای زرد پاییزی به زمین میریزند و تو از لطف و حسنات سرشار شده و گامی به آسمان نزدیک میشوی، اینجا با یاد تشنگی مولایت نوشیدنیهای گوارا قدمبهقدم برای تو حاضر است و تو با نام او انگار از حوض کوثر سیراب میشوی، ساقیهای این برهوت به تو افتخار میکنند و باکرامت و شرافت آب را به تو میرسانند، اینجا بر سر خوان مولایت مهمانی.... خدموحشم داری ....انواع و اقسام اطعمه و مشربه برایت مهیا است... در پیش پایت حیوانها را با نام مولایت سر میبرند.
, اما اینجا... وضعیت تو فرق میکند اینجا تو نه بر زمین کربلا که بر آسمان لطف و کرم مولایت قدم برمیداری، هر گامی که برمیداری گناهانت چون برگهای زرد پاییزی به زمین میریزند و تو از لطف و حسنات سرشار شده و گامی به آسمان نزدیک میشوی، اینجا با یاد تشنگی مولایت نوشیدنیهای گوارا قدمبهقدم برای تو حاضر است و تو با نام او انگار از حوض کوثر سیراب میشوی، ساقیهای این برهوت به تو افتخار میکنند و باکرامت و شرافت آب را به تو میرسانند، اینجا بر سر خوان مولایت مهمانی.... خدموحشم داری ....انواع و اقسام اطعمه و مشربه برایت مهیا است... در پیش پایت حیوانها را با نام مولایت سر میبرند., اما اینجا... وضعیت تو فرق میکند اینجا تو نه بر زمین کربلا که بر آسمان لطف و کرم مولایت قدم برمیداری، هر گامی که برمیداری گناهانت چون برگهای زرد پاییزی به زمین میریزند و تو از لطف و حسنات سرشار شده و گامی به آسمان نزدیک میشوی، اینجا با یاد تشنگی مولایت نوشیدنیهای گوارا قدمبهقدم برای تو حاضر است و تو با نام او انگار از حوض کوثر سیراب میشوی، ساقیهای این برهوت به تو افتخار میکنند و باکرامت و شرافت آب را به تو میرسانند، اینجا بر سر خوان مولایت مهمانی.... خدموحشم داری ....انواع و اقسام اطعمه و مشربه برایت مهیا است... در پیش پایت حیوانها را با نام مولایت سر میبرند.,گاهی تنها دارایی پیرزنی که گوسفند کوچکی است و با او به قربانگاهش میرود، غذای تو میشود و کسانی که این دارایی را ندارند خرماهایشان را برای دهان تو مرتب بهصف کشیدهاند و آنها که این را هم نداشتهاند سر خود را به زیر سینی خرما بردهاند که لااقل اگر نمیتوانند خوراک تو را مهیا کنند ظرفی باشند که در خدمت تو قرار گیرد....
, گاهی تنها دارایی پیرزنی که گوسفند کوچکی است و با او به قربانگاهش میرود، غذای تو میشود و کسانی که این دارایی را ندارند خرماهایشان را برای دهان تو مرتب بهصف کشیدهاند و آنها که این را هم نداشتهاند سر خود را به زیر سینی خرما بردهاند که لااقل اگر نمیتوانند خوراک تو را مهیا کنند ظرفی باشند که در خدمت تو قرار گیرد...., گاهی تنها دارایی پیرزنی که گوسفند کوچکی است و با او به قربانگاهش میرود، غذای تو میشود و کسانی که این دارایی را ندارند خرماهایشان را برای دهان تو مرتب بهصف کشیدهاند و آنها که این را هم نداشتهاند سر خود را به زیر سینی خرما بردهاند که لااقل اگر نمیتوانند خوراک تو را مهیا کنند ظرفی باشند که در خدمت تو قرار گیرد....,در این مسیر گاهی تنها کار پسرکی این میشود که شیشهی عطر به دست گیرد و تو را عطرآگین کند....
, در این مسیر گاهی تنها کار پسرکی این میشود که شیشهی عطر به دست گیرد و تو را عطرآگین کند.... , در این مسیر گاهی تنها کار پسرکی این میشود که شیشهی عطر به دست گیرد و تو را عطرآگین کند.... ,گاهی دختربچهای را میبینی که خودش را به پایت میاندازد تا کفشهای خاکیت را تمیز کند ....
, گاهی دختربچهای را میبینی که خودش را به پایت میاندازد تا کفشهای خاکیت را تمیز کند ...., گاهی دختربچهای را میبینی که خودش را به پایت میاندازد تا کفشهای خاکیت را تمیز کند ....,گاهی تازهعروسی میبینی که آب شستن لباسهایت را بهعنوان تبرک مشاطهی رویش میکند....
, گاهی تازهعروسی میبینی که آب شستن لباسهایت را بهعنوان تبرک مشاطهی رویش میکند...., گاهی تازهعروسی میبینی که آب شستن لباسهایت را بهعنوان تبرک مشاطهی رویش میکند....,گاهی پیرزنی را میبینی که با دستهای چروکیده و ترکیدهاش زیر پای تو را جارو میکند ....
, گاهی پیرزنی را میبینی که با دستهای چروکیده و ترکیدهاش زیر پای تو را جارو میکند ...., گاهی پیرزنی را میبینی که با دستهای چروکیده و ترکیدهاش زیر پای تو را جارو میکند ....,گاهی نیز انگشتان کوچک و ظریف دختربچهای با پمادهای چربش پاهای زخمخوردهی تو را نوازش میدهد تا از این به بعد گامهایت را محکمتر برداری و بر سر راه نلغزی ....
, گاهی نیز انگشتان کوچک و ظریف دختربچهای با پمادهای چربش پاهای زخمخوردهی تو را نوازش میدهد تا از این به بعد گامهایت را محکمتر برداری و بر سر راه نلغزی ...., گاهی نیز انگشتان کوچک و ظریف دختربچهای با پمادهای چربش پاهای زخمخوردهی تو را نوازش میدهد تا از این به بعد گامهایت را محکمتر برداری و بر سر راه نلغزی ....,گاهی پیرمردی را میبینی که بهزور چندجملهای را فارسی یاد گرفته تا به تو خوشآمد بگوید و تو را دعوت کند تا مهمانش باشی و بر سر سفرهاش رنجه نمایی و جوانی را که منیت و غرورش را قربانی کرده تا قدبلندش را دولا کند و خود را زیر سینی غذا بگذارد و التماست کند تا تو رد شوی و راحتتر از توشهاش بچشی...
, گاهی پیرمردی را میبینی که بهزور چندجملهای را فارسی یاد گرفته تا به تو خوشآمد بگوید و تو را دعوت کند تا مهمانش باشی و بر سر سفرهاش رنجه نمایی و جوانی را که منیت و غرورش را قربانی کرده تا قدبلندش را دولا کند و خود را زیر سینی غذا بگذارد و التماست کند تا تو رد شوی و راحتتر از توشهاش بچشی..., گاهی پیرمردی را میبینی که بهزور چندجملهای را فارسی یاد گرفته تا به تو خوشآمد بگوید و تو را دعوت کند تا مهمانش باشی و بر سر سفرهاش رنجه نمایی و جوانی را که منیت و غرورش را قربانی کرده تا قدبلندش را دولا کند و خود را زیر سینی غذا بگذارد و التماست کند تا تو رد شوی و راحتتر از توشهاش بچشی...,و اینجاست که همهچیز میبینی لطف و کرم و زیبایی را میبینی و به فکر فرو میروی که مگر تو کیستی... مگر تو چیستی... که عالمی خود را بسیج تو کردهاند؛ در اینجاست که اگر خوب به خود بنگری مییابی که در آن حال، هیچ نیستی بهجز یکچیز، حامل یک اسم، یک نشان ، یک وصف... زائر حسین(ع)، رهرو حسین (ع) ، مرید حسین(ع)، محب حسین(ع) ، شیعهی حسین(ع) .... این صفت تو است، این عَلَم توست، این دلیل شرافت توست، این طوق بندگی توست که تا بندهی اویی سروری... میخواهی شکوه و جلالش را ببینی؟ میخواهی درکش کنی؟ میخواهی لطف و کرم خدا و همهی کائناتش را به او دریابی؟ یک کلام را دریاب مانند او بنده باش ... تا ارض و سماء مسخرت شوند در این گامهای چندروزهات دیدنیها را، زیباییها را، شکوهها و اجلالها را، فراوان دیدهای چون زائرش بودی و رهرواش شدی.
, و اینجاست که همهچیز میبینی لطف و کرم و زیبایی را میبینی و به فکر فرو میروی که مگر تو کیستی... مگر تو چیستی... که عالمی خود را بسیج تو کردهاند؛ در اینجاست که اگر خوب به خود بنگری مییابی که در آن حال، هیچ نیستی بهجز یکچیز، حامل یک اسم، یک نشان ، یک وصف... زائر حسین(ع)، رهرو حسین (ع) ، مرید حسین(ع)، محب حسین(ع) ، شیعهی حسین(ع) .... این صفت تو است، این عَلَم توست، این دلیل شرافت توست، این طوق بندگی توست که تا بندهی اویی سروری... میخواهی شکوه و جلالش را ببینی؟ میخواهی درکش کنی؟ میخواهی لطف و کرم خدا و همهی کائناتش را به او دریابی؟ یک کلام را دریاب مانند او بنده باش ... تا ارض و سماء مسخرت شوند در این گامهای چندروزهات دیدنیها را، زیباییها را، شکوهها و اجلالها را، فراوان دیدهای چون زائرش بودی و رهرواش شدی., و اینجاست که همهچیز میبینی لطف و کرم و زیبایی را میبینی و به فکر فرو میروی که مگر تو کیستی... مگر تو چیستی... که عالمی خود را بسیج تو کردهاند؛ در اینجاست که اگر خوب به خود بنگری مییابی که در آن حال، هیچ نیستی بهجز یکچیز، حامل یک اسم، یک نشان ، یک وصف... زائر حسین(ع)، رهرو حسین (ع) ، مرید حسین(ع)، محب حسین(ع) ، شیعهی حسین(ع) .... این صفت تو است، این عَلَم توست، این دلیل شرافت توست، این طوق بندگی توست که تا بندهی اویی سروری... میخواهی شکوه و جلالش را ببینی؟ میخواهی درکش کنی؟ میخواهی لطف و کرم خدا و همهی کائناتش را به او دریابی؟ یک کلام را دریاب مانند او بنده باش ... تا ارض و سماء مسخرت شوند در این گامهای چندروزهات دیدنیها را، زیباییها را، شکوهها و اجلالها را، فراوان دیدهای چون زائرش بودی و رهرواش شدی.,اما.. اندکی صبر کن.. هنوز تمام نشده... دیدنیها را دیدی ... کاش میشد ندیدنیها را نیز میدیدی پرواز ملائک را دوروبرت میدیدی... استغفار آنها را برایت و آواز پر آنها را در کنارت میشنیدی ... نزدیک شدنشان به تو هنگام گذر از این راه تا رسیدن به گنبد نورانی آقا قطعاً تماشایی است افتخار آنها به تو، تبرک جستنشان به تو، غبطه خوردنشان به تو زائر حسن (ع) همه و همه دیدنی است....
, اما.. اندکی صبر کن.. هنوز تمام نشده... دیدنیها را دیدی ... کاش میشد ندیدنیها را نیز میدیدی پرواز ملائک را دوروبرت میدیدی... استغفار آنها را برایت و آواز پر آنها را در کنارت میشنیدی ... نزدیک شدنشان به تو هنگام گذر از این راه تا رسیدن به گنبد نورانی آقا قطعاً تماشایی است افتخار آنها به تو، تبرک جستنشان به تو، غبطه خوردنشان به تو زائر حسن (ع) همه و همه دیدنی است...., اما.. اندکی صبر کن.. هنوز تمام نشده... دیدنیها را دیدی ... کاش میشد ندیدنیها را نیز میدیدی پرواز ملائک را دوروبرت میدیدی... استغفار آنها را برایت و آواز پر آنها را در کنارت میشنیدی ... نزدیک شدنشان به تو هنگام گذر از این راه تا رسیدن به گنبد نورانی آقا قطعاً تماشایی است افتخار آنها به تو، تبرک جستنشان به تو، غبطه خوردنشان به تو زائر حسن (ع) همه و همه دیدنی است,اما افسوس که نور این چشم بیفروغ را پیشازاین به بهای ندیدن چشمان منتظر مولایت سالهاست که فروختهای افسوس که ابزار دیدن نداری که اگر این دیدنیها را میدیدی تا عمر داشتی چشم به شیطان، به دنیا، به مردم، به گناه به حرام به ... نمیگشودی... بلکه چشمت بهسان چشمان خدایی عباس(ع) به یکجا خیره میماند و آن چشمان منتظر آقا و ولی زمانش که به کجا نشانه رفته و به کدامین سو مینگرد و در انتظار چیست؟ از ما چه میخواهد که هزار و اندی سال است که انتظار میکشد؟
, اما افسوس که نور این چشم بیفروغ را پیشازاین به بهای ندیدن چشمان منتظر مولایت سالهاست که فروختهای افسوس که ابزار دیدن نداری که اگر این دیدنیها را میدیدی تا عمر داشتی چشم به شیطان، به دنیا، به مردم، به گناه به حرام به ... نمیگشودی... بلکه چشمت بهسان چشمان خدایی عباس(ع) به یکجا خیره میماند و آن چشمان منتظر آقا و ولی زمانش که به کجا نشانه رفته و به کدامین سو مینگرد و در انتظار چیست؟ از ما چه میخواهد که هزار و اندی سال است که انتظار میکشد؟, اما افسوس که نور این چشم بیفروغ را پیشازاین به بهای ندیدن چشمان منتظر مولایت سالهاست که فروختهای افسوس که ابزار دیدن نداری که اگر این دیدنیها را میدیدی تا عمر داشتی چشم به شیطان، به دنیا، به مردم، به گناه به حرام به ... نمیگشودی... بلکه چشمت بهسان چشمان خدایی عباس(ع) به یکجا خیره میماند و آن چشمان منتظر آقا و ولی زمانش که به کجا نشانه رفته و به کدامین سو مینگرد و در انتظار چیست؟ از ما چه میخواهد که هزار و اندی سال است که انتظار میکشد؟,اما مولای تو بیتفاوت نماند در این چند روز تو را از محبت دوستدارانش سیراب کرد تا نشانت دهد، تا به خاطر بیاوری که تو همان نظرکردهی خدایی ...تو همان همنشین فرشتگانی.... تو همان مسجود آنهایی.... به خاطر نافرمانیات از آن مقام دور ماندی چشمانت کور شد و دلت از فهم آن بازماند ...
, اما مولای تو بیتفاوت نماند در این چند روز تو را از محبت دوستدارانش سیراب کرد تا نشانت دهد، تا به خاطر بیاوری که تو همان نظرکردهی خدایی ...تو همان همنشین فرشتگانی.... تو همان مسجود آنهایی.... به خاطر نافرمانیات از آن مقام دور ماندی چشمانت کور شد و دلت از فهم آن بازماند ... , اما مولای تو بیتفاوت نماند در این چند روز تو را از محبت دوستدارانش سیراب کرد تا نشانت دهد، تا به خاطر بیاوری که تو همان نظرکردهی خدایی ...تو همان همنشین فرشتگانی.... تو همان مسجود آنهایی.... به خاطر نافرمانیات از آن مقام دور ماندی چشمانت کور شد و دلت از فهم آن بازماند ... ,اما او دستت را گرفت، گام به گام تو را بهسوی خود کشاند، نهایت لطفش را به تو رساند تا نشانت دهد که میتوانی برگردی... تا به تو بچشاند لذت بندگی را ...تا بفهماند که میتوانی شرافت و کرامتت را در تمام عمر بازیابی و آن میسر نیست جز با گریه ی بر حسین(ع)، بر اوج فداکاریاش بر اوج بندگیاش، با رهروی راهش، با خادمی درگاهش ، با اطاعت محض از ولی زمانت و همراه شدن با او در قیام علیه طاغوتها و بتهای درون و برونت...
, اما او دستت را گرفت، گام به گام تو را بهسوی خود کشاند، نهایت لطفش را به تو رساند تا نشانت دهد که میتوانی برگردی... تا به تو بچشاند لذت بندگی را ...تا بفهماند که میتوانی شرافت و کرامتت را در تمام عمر بازیابی و آن میسر نیست جز با گریه ی بر حسین(ع)، بر اوج فداکاریاش بر اوج بندگیاش، با رهروی راهش، با خادمی درگاهش ، با اطاعت محض از ولی زمانت و همراه شدن با او در قیام علیه طاغوتها و بتهای درون و برونت..., اما او دستت را گرفت، گام به گام تو را بهسوی خود کشاند، نهایت لطفش را به تو رساند تا نشانت دهد که میتوانی برگردی... تا به تو بچشاند لذت بندگی را ...تا بفهماند که میتوانی شرافت و کرامتت را در تمام عمر بازیابی و آن میسر نیست جز با گریه ی بر حسین(ع)، بر اوج فداکاریاش بر اوج بندگیاش، با رهروی راهش، با خادمی درگاهش ، با اطاعت محض از ولی زمانت و همراه شدن با او در قیام علیه طاغوتها و بتهای درون و برونت...,انتهای پیام/پ
, انتهای پیام/پ, انتهای پیام/پ]
ارسال دیدگاه