من فقط کمی پرده را کنار زدم!
کتاب اولش با نام "احتمالاً گم شدهام" با استقبال مخاطبان مواجه شد و همین امر او را به نوشتن کتاب دوم با نام "هست یا نیست" ترغیب کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، او معتقد است قرار نیست تصویر زنان ایرانی در داستانهای معاصر کاملاً منطبق با واقعیت باشد، بلکه نویسنده باید دستش باز باشد تا بنا به تصورات و دیدگاههای خود هر جور زنی که میخواهد خلق کند؛ به شرطیکه این زن باورپذیر باشد و خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
"سارا سالار" از آن دسته زنان نویسندهای است که تأثیر "گذار جامعه ایران از سنت به مدرنیته" در لابهلای نوشتههایش مشهود است و دغدغه، تخیل و زنانهنویسی را نیز بهوضوح میتوان در آثارش دید.
متن پیش رو گفتگوی مکتوب مهرخانه، با این بانوی نویسنده درباره اما و اگرهای نویسندگی زنان در جامعه امروز و نوع نگاه به زن در آثار نویسندگان است.
- در ابتدا لطفاً از شروع فعالیت و ورود خود به وادی به نویسندگی بگویید.
نوشتن را دیر شروع کردم. مثل خیلی از همنسلهای خودم بعد از انقلاب و انقلاب فرهنگی، سالهایی را به گیجی و سردرگمی گذراندم. 2 بار دانشگاه درس خواندم در دو رشته کاملاً متفاوت؛ رادیولوژی در دانشگاه شهید باهنر کرمان و بعد زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه تهران. مدتی هم در شرکتی بازرگانی کارکردم و مدتی هم تدریس خصوصی داشتم. درواقع میتوانم بگویم نوشتن را با بچهدارشدن شروع کردم؛ یعنی حدود چهارده سال پیش. اول داستان کوتاه مینوشتم که اصلاً راضی نبودم. احساس میکردم در داستان کوتاه نمیتوانم حرفم را درست بزنم. 3- 2 سالی هم از نوشتن ناامید شدم و ترجمه چند کتاب را تجربه کردم که تجربه سختی بود و بعد آن فهمیدم حتماً باید بنویسم. این بود که دوباره شروع به نوشتن کردم.
- از همان ابتدای نویسندگی با دغدغه زنانه و تصویر دنیای زنانه، دست به قلم شدید و سعی کردید که این جهان زنانه را ترسیم کنید؟
بگذارید از همین اول، با هم صحبتی در مورد داستاننویسی زنان داشته باشیم و تکلیف بعضی کلمات را روشن کنیم. به نظر من حتماً تفاوت هایی بین داستانهایی که زنان می نویسند و داستانهایی که مردان می نویسند، وجود دارد؛ همانطورکه ذاتاً از نظر فیزیکی و روحی- روانی تفاوت وجود دارد. این فقط مربوط به ما نویسندههای ایرانی نیست، بلکه مربوط به نویسندههای تمام دنیاست. بنابراین خیلی طبیعی است که لحن و زبان داستانهای زنانه با داستانهای مردانه متفاوت باشد و همینطور محتوا. البته این تفاوت چندان مهم نیست، بلکه مهم این است که زنان و مردان ما دارند چه می نویسند؟
حالا چون اینجا داریم در مورد زنان حرف میزنیم، مردان را فعلاً کنار میگذاریم. به نظر من تا الان این اجازه به زن داده نشده است که به خودش به عنوان یک شخص مستقل تصمیمگیرنده نگاه کند. برای همین دغدغههایش شده شوهر و مردهای جامعه و ظلمی که به او می شود، اما اگر این پرده را کمی کنار بزنیم و پشتش را هم نگاه کنیم، زنهایی را میبینیم که دغدغههایی فراتر از این دارند؛ دیگر نمیخواهند به عنوان یک مفعول، داستانشان نوشته شود. میخواهند در داستان فاعل باشند و بهواسطه خودشان تعریف شوند؛ بهواسطه خودشان، عملکردشان و جهانبینیشان. کاری که من دلم میخواست بکنم همین "کمی کنار زدن پرده" بوده است. زنی که خودش میتواند تصمیم بگیرد، حالا تصمیمش چیست؟؛ زنی که دچار شک و تردید است، در مورد هستی و مفاهیمی که با آنها روبهروست؛ زنی که با سؤال روبهروست و خودش سؤال به وجود می آورد؛ حتی اگر نتواند به آنها جوابی قطعی بدهد.
- میتوانید چند خصوصیت مشترک در آثار زنان نویسنده معاصر ارایه دهید؟
چه سؤال سختی! میدانید در حال حاضر خیلی خط منسجمی وجود ندارد که بشود ویژگیهای مشترکشان را گفت. عین صحرای محشر شده؛ هر کسی دنبال اعمال خودش است و این البته بد نیست که خوب هم هست.
ما در حال حاضر در مرحله گذر هستیم. در حال حاضر همینکه از کلیشهها و حرفهای تکراری پرهیز کنیم، همینکه زن را از مفعول بودن در بیاوریم و عملگرا و تصمیمگیرندهاش کنیم، همینکه سعی کنیم علاوه بر ذهنیتهای کاملاً شخصی خودمان، ذهنیتهای هستیشناختی هم داشته باشیم، همینکه خودمان را پیدا کنیم و در نوشتن به دنبال ادا و اطوار نباشیم و صادقانه بنویسیم، کلی کار کردهایم.
- شما معتقدید «زنان مدام درباره ظلم و ستمهایی که بر آنها روا شده، صحبت کردهاند... اما در عین حال زنان هیچوقت درباره جهانبینی، درباره اینکه چه احساسی به این جهان دارند و اصلاً به نظرشان چرا ما به دنیا آمدهایم، حرف نزدهاند»؛ جهانبینی زن داستان شما چگونه است؟
من سعی کردم از این کلیشهها دوری کنم. اینکه موفق بودم یا نبودم را نمیدانم. در هست یا نیست سعی کردم زنی خلق کنم که در مورد مرگ مادربزرگش و مادرشوهرش و خودش و دیگر انسانها به نقطهنظراتی میرسد؛ زنی که در مورد جاودانگی فکر میکند و اینکه آیا جاودانگی را میشود در عشق یا بچهدارشدن پیدا کرد و یا اصولاً جاودانگی چیزی دستنیافتنی است، زنی که به معنای خیانت فکر میکند و برایش سؤال مطرح میشود و مثالهایی از این قبیل. در "احتمالاً گم شدهام" هم سعی کردم زنی خلق کنم که با وجود شرایط مالی مناسب، از روزمرگی خسته است، به دنبال خود و هویتش میگردد، چه چیزهایی دارد و چه چیزهایی را از دست داده است، زنی که باید تصمیم بگیرد و عمل کند.
- شما از چه منظری به زن دیروز، امروز و فردا نگاه میکنید؟؛ چه تفاوتها و شباهتهایی میان این زنان قایل هستید؟ به جز وجه توصیفی، با نگاه هنجاری این وضعیت را چگونه ارزیابی میکنید؟
به نظرم آنچه از گذشته تا حالا در مورد انسانها تغییر کرده، زندگی ظاهری آنهاست. در همین بیست سال اخیر، ما در کشورمان شاهد انقلاب تکنولوژی بودهایم که به شدت زندگی ما را تحتتأثیر خودش قرار داده است، اما چیزهایی فراتر از ظاهر، در عمق انسان وجود دارد و آنها آرکیتایپها هستند؛ یعنی احساساتی مانند عشق، حسادت، خشم، شادی، غم و غیره. ارکیتایپها مانند انرژی نه به وجود میآیند و نه از بین میروند، بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر میکنند. نویسنده قصدش کشف و لمس این ارکیتایپهاست و این ربطی به دیروز و امروز و فردا ندارد. برای همین شکسپیر میتواند در زمان خودش آنچنان نمایشنامههای تأثیرگذاری بنویسد که تا امروز زنده باشند؛ همینطور شعرهای حافظ و سعدی، و شاهنامه و خیلی مثالهای دیگر. من هم بیشتر از آنکه ظاهر زن دیروز و امروز و فردا برایم مهم باشد، به دنبال همان آرکیتایپها هستم، به دنبال عمقی که با گذشت زمان تغییر نمیکند؛ هر چند که ظاهراً کمرنگ و یا حتی پوشیده شود.
- به نظر خودتان کتاب "احتمالاً گم شدهام" تصویر قابل قبولی از زن امروز را به خواننده ارایه میکند؟
این را باید از خوانندههای کتاب بپرسید. من اصلاً به این موضوع فکر نکردم. من فقط میخواستم داستان این زن را بنویسم.
- به عنوان یک نویسنده زن، تصویر زنان ایرانی در داستانهای معاصر نویسندگان ایرانی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این تصویر مطابق با واقعیت است یا صرفاً بر اساس تصورات و دیدگاههای نویسنده؟
خب به نظر من قرار نیست این تصویر مطابق با واقعیت باشد. نویسنده باید دستش باز باشد تا بنا به تصورات و دیدگاههای خود هر جور زنی که میخواهد خلق کند؛ فقط باید حواسش باشد که این زن باورپذیر باشد و خواننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
- شما معتقد هستید «روزگاری بود که میگفتند زن سیساله دیگر در اوج پختگی است... اما زندگی مدرن این تجربهکردنها را به تعویق انداخته و بهنظرم، حالا این چهلسالگی است که چنین شرایطی را میطلبد...» چرا به این نتیجه رسیدهاید؟ چه پارامترهایی در دنیای مدرن سبب این امر شده است؟ آیا این اتفاق برای مردان هم رخ داده و یا صرفاً امری زنانه است؟
همانطور که گفتم زندگی ظاهری انسانها دایم در حال تغییر است؛ هم برای زنان و هم برای مردان. حرفی که زدم به این دلیل بود که تا 30- 20 سال قبل دخترها معمولاً 22- 21 سالگی ازدواج میکردند و در سی سالگی بچهدار شده بودند و بعدهای مختلف زندگی را درک کرده بودند. الان دخترها 28- 27 سالگی ازدواج میکنند و تا چهل سالگی دیگر بچهدار شدهاند و بعدهای مختلف زندگی را درک میکنند. چند سال دیگر ممکن است این شکل باز هم تغییر کند یا به عقب برگردد و یا همینطور جلو برود. در حال حاضر زندگی مدرن و پیشرفت تکنولوزی، تأثیر زیادی بر این امر و اموری مشابه داشته است. ارتباطات هم شکلاش تغییر کرده و هم بهشدت گسترده شده است؛ تحصیلات، تفریحات و هزاران هزار چیز دیگر. این تغییرات نه خوب هستند و نه بد. فقط هستند و بخشی از زندگی میشوند.
- ممنون از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید.
,
,
,
,
,
, - در ابتدا لطفاً از شروع فعالیت و ورود خود به وادی به نویسندگی بگویید.,
,
,
, - از همان ابتدای نویسندگی با دغدغه زنانه و تصویر دنیای زنانه، دست به قلم شدید و سعی کردید که این جهان زنانه را ترسیم کنید؟ ,
,
,
,
,
, - میتوانید چند خصوصیت مشترک در آثار زنان نویسنده معاصر ارایه دهید؟,
,
,
,
,
, - شما معتقدید «زنان مدام درباره ظلم و ستمهایی که بر آنها روا شده، صحبت کردهاند... اما در عین حال زنان هیچوقت درباره جهانبینی، درباره اینکه چه احساسی به این جهان دارند و اصلاً به نظرشان چرا ما به دنیا آمدهایم، حرف نزدهاند»؛ جهانبینی زن داستان شما چگونه است؟,
,
,
, - شما از چه منظری به زن دیروز، امروز و فردا نگاه میکنید؟؛ چه تفاوتها و شباهتهایی میان این زنان قایل هستید؟ به جز وجه توصیفی، با نگاه هنجاری این وضعیت را چگونه ارزیابی میکنید؟,
,
,
, - به نظر خودتان کتاب "احتمالاً گم شدهام" تصویر قابل قبولی از زن امروز را به خواننده ارایه میکند؟,
,
,
, - به عنوان یک نویسنده زن، تصویر زنان ایرانی در داستانهای معاصر نویسندگان ایرانی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا این تصویر مطابق با واقعیت است یا صرفاً بر اساس تصورات و دیدگاههای نویسنده؟,
,
,
, - شما معتقد هستید «روزگاری بود که میگفتند زن سیساله دیگر در اوج پختگی است... اما زندگی مدرن این تجربهکردنها را به تعویق انداخته و بهنظرم، حالا این چهلسالگی است که چنین شرایطی را میطلبد...» چرا به این نتیجه رسیدهاید؟ چه پارامترهایی در دنیای مدرن سبب این امر شده است؟ آیا این اتفاق برای مردان هم رخ داده و یا صرفاً امری زنانه است؟,
,
,
, - ممنون از فرصتی که در اختیارمان قرار دادید.,
,
انتهای پیام/ف
]
ارسال دیدگاه