نقدی بر وضعیت تعاونیهای مسافربری آبدانان
اتوبوسهای آنها بهرهای از کیفیت نبرده است و این در حالی است که کرایهی روز را از همشهریانشان میستانند و جالبتر آن که کرایهشان را با ارزش افزوده و هزینهی پذیرایی(که دیده نمیشود) بالاتر هم میبرند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آبدانان نیوز :
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , آبدانان نیوز :,
پرده نخست:
ساعت 16:00 دقیقه یک روز زمستانی در آبدانان! تقریبا 10 دقیقه به زمان حرکت اتوبوس، در تعاونی حاضر شدم! خبری از کسی که چمدان و یا ساک مسافرین را در جعبه قرار دهد دیده نمیشود! تقریباُ هر مسافر، خودش وسایلش را در جعبه میگذارد! هنگامی که خواستم چمدانم را در جعبه قرار دهم دیدم آقایان راننده و کمک ایشان یک عدد موتورسیکلت را تخلیه بنزین کرده و وارد جعبه میکنند! با دیدن این صحنه به ایشان معترض شدم که جای این وسیله نباید کنار ساک و چمدانهای مسافران باشد! موتور سیکلتی که بوی بنزین آن همه ملت را عاصی میکند را نباید در جعبه قرار داد و ... که راننده غضب کرد و گفت دوست دارد این کار را میکند!
پرده دوم:
با گذشت نیمساعت از حرکت اتوبوسی که بوی تهوعآور بنزین موتورسیکلتی که در جعبه آن قرار داده شده است و مسافرین آن از سرما و روشن نبودن سیستم گرمایشی به خود میلرزند و هنگام عبور از گردنههای کبیرکوه، صدای مهیبی از زیر اتوبوس تمام مسافران را یه وحشت انداخت! اتوبوس فرسوده تعادل خود را در قلهی مهآلود و برفی آن روز کبیرکوه از دست میدهد! راننده به زحمت اتوبوس را کنار جاده میبرد و پس از حدود 15 دقیقه توقف و بررسی سطحی وضعیت اتوبوس،با سرعت ناچیزی به مسیر خود ادامه میدهد. دامنهی اعتراضات مسافرین که بیشتر میشود راننده و کمکش تازه متوجه میشوند که هوا سرد است و باید سیستم گرمایشی اتوبوس را روشن کنند! متاسفانه اتوبوس فاقد سیستم گرمایشی مناسب و توزیع شده در سطح خود است و از دریچههای کولر آن به عنوان سیستم گرمایشی استفاده میشود! سیستمی که پس از چند دقیقه روشن بودن چنان باد داغ و شدیدی را به سر و کله مسافرین میکوبد که آنها را از تقاضایشان برای روشن کردن بخاری اتوبوس پشیمان میکند!
پرده سوم:
ساعت 18:00، اتوبوس فرسوده و نا ایمن، خود را در درهشهر میبیند! هنوز 10 کیلومتری از درهشهر دور نشده است که دوباره صدایی ترسناک و البته شدیدتر از قبل، رعشه به جان 45 تن مسافر اتوبوس میاندازد! این بار قضیه جدیتر است و اتوبوس زبانبسته نای رفتن ندارد! نیم ساعت توقف اجباری، عایدی مجدد مسافرانی است که هرکدام 265000 ریال بابت بلیت اتوبوس به تعاونی مسافربری دادهاند! پس از نیمساعت توقف در بیابانهای اطراف درهشهر و تحمل سرما، راننده به همراه دوستانش، بدون آن که کلامی بر زبان بیاورند فرمان را به سمت برگشت به درهشهر میچرخاند! بله اتوبوس پا به سن گذاشته با سرعتی معادل سرعت لاکپشت، 10 کیلومترِ عبورکرده از درهشهر را مجدداُ طی میکند و در خروجی درهشهر به دست تعمیرکار سپرده میشود! تیم مهندسان تعمیرگاه تشخیص میدهد که چند عدد پیچ قسمت زیرین اتوبوس مدتهاست که شکسته شده است و راننده باید مدتها پیش اقدام به تعویض آنها میکرده است که نکرده است! پس از سه ساعت و نیم توقف در تعمیرگاه و عملیات جوشکاری بدنه و زیر، اتوبوس آماده ادامه مسیر میشود! ادامه مسیر با پیچهایی که به جای تعویض، جوشداده شدهاند! گویی جان مسافرین نیز به این پیچهای جوشکاری شده، جوش زده میشود، جوشهایی که ممکن است هر لحظه باز شود!
پرده چهارم:
ساعت 12 شب! اتوبوس مجروحِ تعاونی مسافربری آبدانان ساعت 12 شب خود را در حوالی خرمآباد میبیند! گویی به جبران آن همه توقف در بیابان و سرما قصد ندارد توقف کند! اصلا چرا باید توقف کند؟ گویا راننده تصور میکند اسیر با خود حمل میکند که حق ادای فریضه نماز و توقف در محلی برای شام خوردن را از مسافران دریغ میکند! سرانجام و دگر بار با افزایش دامنه اعتراضات اسیران! ببخشید مسافران، اتوبوس برای ده دقیقه! به منظور شام و ادای نماز مغرب و عشا متوقف میشود! نماز مغرب و عشا که نه! نماز شب و وتر! در مورد محل توقف هم باید بگویم سنت تعاونیهای مسافربری آبدانان، توقف در بدترین رستورانهای بین راهی از نظر سرویسهای بهداشتی، وضعیت نظافتی و کیفیت غذا است! که البته هوای سرد رستوران در روزهای سرد زمستان، را هم باید به آن اضافه کرد! هوایی که از داخل اتوبوس هم سردتر است!
پرده پایانی:
ساعت 8 صبح! اتوبوس وصله و پینهشدهی تعاونی مسافربری آبدانان، پس از 18 ساعت به تهران میرسد و راننده برای همشریان آرزوی خیر میکند!
آنچه در بالا خواندید روایت هر روز و همیشه و یا بیشتر اوقات وضعیت و کیفیت تعاونیهای مسافربری شهرستان آبدانان، زادگاه یکی از شهدای هستهای است. تعاونیهایی که:
1. متاسفانه در انتخاب و گزینش رانندگان و خدمهراننده کمترین نظارتی نمیشود؛ این موضوع وقتی اهمیت پیدا میکند که بدانیم راننده یک اتوبوس، میتواند سفیر فرهنگی و اجتماعی یک شهرستان باشد، سفیری که تعیینکنندهی دیدگاه یک شخص غریبه در مورد آبدانان و آبدانانی باشد. متاسفانه سفیران ما جز بداخلاقی، تندخویی و سرافکندگی عایدی دیگری برای آبدانان نداشتهاند!
2. اتوبوسهای آنها بهرهای از کیفیت نبرده است و این در حالی است که کرایهی روز را از همشهریانشان میستانند و جالبتر آن که کرایهشان را با ارزش افزوده و هزینهی پذیرایی(که دیده نمیشود) بالاتر هم میبرند و نمیدانند قیامت، حساب و کتاب و حقالناسی در پیش است. اتوبوسها بسان فرغونهایی است که بارهای بار دل مسافرانش را ریش کرده و آنها را در کوه و بیابان آزرده است.
3. توقف در بدترین و کثیفترین رستورانهای بین راهی از نظر کیفیت غذا و سرویسهای بهداشتی را سنت خود میدانند؛ سنتی که برای براندازی آن، انقلاب گونهای نیازمند است!
4. گویا به فرایض دین بیاعتنا هستند و نمیدانند که در مملکت اسلامی زندگی میکنند! مصداق بارز و پایدار این ادعا ساعت حرکت اتوبوس آبدانان به اهواز قبل از اذان صبح و عدم توقف برای ادای نماز است.
نمیدانم ایراد کار کجاست؟ به ضعف فرهنگی خودمان رجوع کنیم؟ این اتفاقات را به محرومیت و مظلومیت مردمان دیارمان نسبت دهیم که عجین شده تمام دوران دیار ماست؟ به امتیاز انحصاری این تعاونیها و در اختیار بودن امتیاز بهرهبرداری آنها برای عدهای خاص قایل باشیم؟ یا توپ را به زمین سازمانها و یا مسئولین ذیربط از جمله سازمان پایانههای مسافربری و یا سازمان راهداری و حمل و نقل جادهای و ضعف نظارت آنها بیندازیم؟
هدف نگارنده این مطلب، خدای ناکرده پاس نداشتن زحمات و فضایل اخلاقیِ اندک رانندگانِ زحمتکش و فهیم تعاونیهای مسافربری آبدانان نیست بلکه بیان وضعیت غالب و حاکم بر اوضاع خدماتدهی تعاونیهای مسافربری بین شهری آبدانان است به این امید که بهبودی حاصل شود.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه