بلندجایگاهی یا فرودستی؟/ نگاهی به وضعیت متناقض زنان در جامعه عرب پیش از اسلام
پیرامون شخصیت زن در دوران پیش از ظهور حضرت محمد (ص) [دوران جاهلی] در عربستان دو عقیده مختلف عنوان شده است.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ عدهای از محققین بر آناند که زن جاهلیت دارای مقام ممتاز بوده و عدهای از پژوهشگران جایگاه زن در دوران جاهلی را درست نقطه مقابل نظریه عنوانشده میدانند. در این گفتار به بررسی نظریه موافقانِ «بلندجایگاهی» زنان در دوران جاهلیت اعراب میپردازیم:
پیش از اسلام و بعد از آن، مردان با زنان صحبت میکردند... نجیبترین زنان مردان را در خانه خود میپذیرفتند و با آنها بحث میکردند و نظری به یکدیگر میافکندند. این موضوع در جاهلیت عار نبود و در صدر اسلام هم حرام به شمار نمیآمد و همین گفتوگوها سبب نزدیکی و وصلت جمیل و ثُبنیه، عفرا و عروه، کثیر و عزه و بسیاری دیگر از زوجهای مشهور شد. زنان و مردانی هم بودند که برای صحبت کردن در یک جا گرد میآمدند و این همه در برابر چشمان اولیا و شوهرانشان انجام میشد و ایشان نیز این رفتارهای غیرمنکر را محکوم نمیکردند؛ زیرا نیک میدانستند که هیچ چیز قابل سرزنش وجود ندارد.
جرجی زیدان پیرامون جایگاه زن در دوران جاهلیت اظهار میدارد: زن عرب پیش از اسلام باعفت و شرافت زندگی میکرد و از آزادی و حقوق و اختیارات کافی برخوردار بود و استقلال رأی و اراده داشت و مردان بدوی که استطاعت کنیز گرفتن و اختیار چندهمسری نداشتند، یگانه همسر خویش را میستودند بهویژه که زن بادیه کمکدست مرد و شریک رنج و راحت وی در سفر و حضر بود؛ اما پس از آنکه اعراب به کشورگشایی پرداختند و سیل سیم و زر و غلام و کنیز به جزیرهالعرب روان گشت، اندکاندک اعراب به فساد و هرزگی گراییدند، علیالخصوص در دوران بنیامیه فساد و تباهی در شئون مختلف اجتماعی فزونی گرفت و افزایش تعداد کنیزان و همخوابهها در خرابی و تنزل موقعیت زن مؤثر افتاد و واکنش نامطلوب در روحیه زنان عرب در خانوادهها برانگیخت و به شخصیت فردی و اجتماعی آنان لطمهای جبرانناپذیر زد و درنتیجه بهتدریج اختیارات و حقوق زن رو به کاستی نهاد.
محققان برجستهای در آدابورسوم عرب دوران جاهلیت نشانههایی از بقای نظام مادرسالاریو پرستش الهه باروری یافتهاند و برایناساس معتقد بودند حالوروز زن در آن روزگاران [دوران جاهلی] کمتر از آنچه میپنداریم تیرهوتار بوده است. در این باب یک پژوهشگر زن عرب مراکشی به نام «فاطمه مرنیسی».بحث و استدلال نموده و نظریه خویش را بر پایه کیفیت نکاح در عصر جاهلیت و صدر اسلام بنا نهاده و میگوید در جاهلیت آمیزش جنسی زن و مرد مهارنشده بود و بیبندوباری و لگامگسیختگی رواج داشت تا آنکه با ظهور اسلام نظم و قاعده پیدا کرد.[vi] بنا بر گزارشهای بخاری در صحیح میدانیم پیش از اسلام نکاحهای گوناگونی در عربستان رایج بوده برای مثال نکاح استبضاع [چندشوهری] (نکاح ده مرد با یک زن) و در شرح آن آمده زن در برابر خیمهاش علامتی میگذاشت به نشان آمادگی برای همخوابگی؛ بانوی مراکشی این هرجومرج در مباشرت جنسی و مراودات میان زن و مرد را در دوران جاهلیت نشانه آزادی و استقلال زن در آن دوران میداند!
در دوران جاهلیت انواع نکاحهای پدرسالارانه و نیز نکاحهایی که آشکارا خصلت ضدیت پدرسالاری داشتهاند، همزمان متداول بود و از این جملهاند نکاحهایی که در آن فرزندان به پدر تعلق نمیگرفتند، نکاحهایی که به موجب آن زن اختیار راندن و جواب کردن شوهرش را داشته آن هم با انجام دادن کاری بس ساده مثل آویختن پردهای در برابر خیمهاش که بدینگونه پیوند زناشویی را میگسسته و به شوهر میفهمانده که داخل چادر نشود. اما [شاید] حقیقت این باشد که در جامعه پدرسالار یا نیمهپدرسالار عرب جاهلی، مردان بیشتر با میل همخوابگی با زنان و شهوترانی مانوساند تا با عشق/ دوستی که از برابری و اعتماد متقابل و امکان همانندگرایی یکی با دیگری توشه و مایه میگیرد و ازدواج در نظرشان اقدامی بوده است برای تکثیر فرزند.
اکنون، باگذشت قرنها، پرسش بنیادین این است: آیا ما توانستهایم از این میراث اسطورهای و تاریخی عبور کنیم؟ اگرچه در جهان مدرن بسیاری از قوانین تبعیضآمیز کنار گذاشته شدهاند، اما ساختارهای ذهنی و نمادین پدرسالار هنوز پابرجاست. در ادبیات، در ضربالمثلها، در باورهای عامیانه و حتی در نهادهای رسمی، ردپای همان اسطورههای کهن دیده میشود. ازاینرو، مبارزه برای برابری جنسیتی نه فقط اصلاح قانون، بلکه بیش از هر چیز بازاندیشی در لایههای معنایی فرهنگ است. در نهایت میتوان گفت: از مشیانه تا حوا، و از حوا تا امروز، زن همواره در کشاکش دو تصویر زیسته است: یا مادر - الههای که مایه باروری و زندگی است، یا موجودی اهریمنی و منبع گناه. این دو تصویر متناقض، همچون دو چهره یک سکه، در طول تاریخ بارها دستبهدست شدهاند؛ اما هیچیک نتوانستهاند زن را بهمثابه سوژهای مستقل و برابر با مرد بازشناسند. رهایی واقعی زمانی رخ خواهد داد که زن نه بهمثابه «الهه» و نه بهمثابه «گناهکار» بلکه به عنوان «انسان» درک شود و این گذار تنها با نقد بیامان اسطورهها و بازخوانی انتقادی میراث فرهنگی ممکن خواهد بود.
ارسال دیدگاه