خاطره ای از کشف حجاب رضاخانی در سراب

خاطره ای از کشف حجاب رضاخانی در سراب
گفت وقتیکه کشف حجاب توسط رضا خان اجرا شد ، آجان ها (پاسبان ها ) هر زنی که با حجاب و چادر شب بیرون می آمد دنبال می کردند و چادر را از سرش می قاپیدند ، برخی از آنها بسیار نانجیب بودند مثل آجان حمزه و آجان یداله و … که مردم در باره ی آنها شعرها می سرودند .
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل ازصدای سراب, جعفر امین آزاد طی یاداشتی نوشت:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا، , صدای سراب,
آجان نظمیه      آجان گزمیه   هرکیمده گزسه    ” حمزه ” گزمیه
 
طبق معمول هر هفته که برای دیدن مادرم به سراب می آیم و گاهی از هر دری سخنی به میان می آید . اینبار شعر و بیاتی های قدیمی نقل مجلسمان بود شعر بالا را که  مادرم خواند توجه مرا به خودش جلب کرد پرسیدم مادر جان این شعر چه مناسبتی دارد  گفت: وقتیکه کشف حجاب توسط رضا خان اجرا شد ، آجان ها (پاسبان ها ) هر زنی که با حجاب و چادر شب بیرون می آمد دنبال می کردند و چادر را از سرش می قاپیدند ، برخی از آنها بسیار نانجیب بودند مثل آجان حمزه و آجان یداله و … که مردم در باره ی آنها این شعرها را می سرودند .
 
آن موقع من بچه بودم مادرم مرا فرستاد که در محله ی پائین به یکی از فامیل ها مطلبی را بگویم – چون خودشان به دلیل همان سختگیری ها نمی توانستند از خانه خارج  شوند- ، موقع برگشت یکی از آجان ها (آنموقع به پاسبان ، “آجان ” می گفتند ) که از دور مرا با چادر دید فریاد زد آهای دختر چادرت را تحویل بده و من که از ترس زبانم بند آمده بود فرار کردم یکی از خانم های همسایه که از دور شاهد فرار من بوده درب خانه شان را باز کرد و مرا به درون خانه کشید و چون دید زبانم بند آمده است ، چفت درب را آب کشید و آب آنرا داد من خوردم ( قدیم ها کسی که به هر دلیلی می ترسید اینکار را می کردند ) و از آن سوی در آجان هی فریاد می زد که چادر را تحویل بده .
 
 خانمی که مرا پناه داده بود پاسخ داد که چادر این بچه چه ارزشی دارد و به درد لحاف و تشکتان نمی خورد ، این بچه دارد از ترس هلاک می شود خجالت بکش از خدا بترس و از اینجا برو (معروف بود که آجان ها رویه و آستر لحاف و تشکشان را از چادر هایی که می قاپیدند درست می کردند ) و با شجاعت تمام در را باز نکرد و آجان هم پس از مدتی مجبور شد آنجا را ترک کند که پس از ساعتی مرا هم به خانه مان فرستاد .
 
از دیگر شعرهایی که در این رابطه مادرم به یاد داشت :
یاغیش چیله سین         یل سپله سین
آجـــان “یـداله  ”         ننون مَلَه سین
 
می گفت خانمی بود به نام ” ماتان باجی ” نورالدین قیزی ” این شعر را سروده بود که قسمتی از آن را اینطور به یاد دارم :
 
رضا شاه پهلویه یوللادیم اریه (زرد آلو)
منظوروموز بودوربیز ” شبکه ” گیمریه (شبکه =کلاه شاپو)
هر ظلومه دوزمشوخ بونا دوزمریه
,
آجان نظمیه      آجان گزمیه   هرکیمده گزسه    ” حمزه ” گزمیه
, آجان نظمیه      آجان گزمیه   هرکیمده گزسه    ” حمزه ” گزمیه, آجان نظمیه      آجان گزمیه   هرکیمده گزسه    ” حمزه ” گزمیه, آجان,  , نظمیه      آجان گزمیه   هرکیمده گزسه    ” حمزه ” گزمیه,      ,
 
,
طبق معمول هر هفته که برای دیدن مادرم به سراب می آیم و گاهی از هر دری سخنی به میان می آید . اینبار شعر و بیاتی های قدیمی نقل مجلسمان بود شعر بالا را که  مادرم خواند توجه مرا به خودش جلب کرد پرسیدم مادر جان این شعر چه مناسبتی دارد  گفت: وقتیکه کشف حجاب توسط رضا خان اجرا شد ، آجان ها (پاسبان ها ) هر زنی که با حجاب و چادر شب بیرون می آمد دنبال می کردند و چادر را از سرش می قاپیدند ، برخی از آنها بسیار نانجیب بودند مثل آجان حمزه و آجان یداله و … که مردم در باره ی آنها این شعرها را می سرودند .
, طبق معمول هر هفته که برای دیدن مادرم به سراب می آیم و گاهی از هر دری سخنی به میان می آید . اینبار شعر و بیاتی های قدیمی نقل مجلسمان بود شعر بالا را که  مادرم خواند توجه مرا به خودش جلب کرد پرسیدم مادر جان این شعر چه مناسبتی دارد  گفت: وقتیکه کشف حجاب توسط رضا خان اجرا شد ، آجان ها (پاسبان ها ) هر زنی که با حجاب و چادر شب بیرون می آمد دنبال می کردند و چادر را از سرش می قاپیدند ، برخی از آنها بسیار نانجیب بودند مثل آجان حمزه و آجان یداله و … که مردم در باره ی آنها این شعرها را می سرودند .,
 
,
آن موقع من بچه بودم مادرم مرا فرستاد که در محله ی پائین به یکی از فامیل ها مطلبی را بگویم – چون خودشان به دلیل همان سختگیری ها نمی توانستند از خانه خارج  شوند- ، موقع برگشت یکی از آجان ها (آنموقع به پاسبان ، “آجان ” می گفتند ) که از دور مرا با چادر دید فریاد زد آهای دختر چادرت را تحویل بده و من که از ترس زبانم بند آمده بود فرار کردم یکی از خانم های همسایه که از دور شاهد فرار من بوده درب خانه شان را باز کرد و مرا به درون خانه کشید و چون دید زبانم بند آمده است ، چفت درب را آب کشید و آب آنرا داد من خوردم ( قدیم ها کسی که به هر دلیلی می ترسید اینکار را می کردند ) و از آن سوی در آجان هی فریاد می زد که چادر را تحویل بده .
, آن موقع من بچه بودم مادرم مرا فرستاد که در محله ی پائین به یکی از فامیل ها مطلبی را بگویم – چون خودشان به دلیل همان سختگیری ها نمی توانستند از خانه خارج  شوند- ، موقع برگشت یکی از آجان ها (آنموقع به پاسبان ، “آجان ” می گفتند ) که از دور مرا با چادر دید فریاد زد آهای دختر چادرت را تحویل بده و من که از ترس زبانم بند آمده بود فرار کردم یکی از خانم های همسایه که از دور شاهد فرار من بوده درب خانه شان را باز کرد و مرا به درون خانه کشید و چون دید زبانم بند آمده است ، چفت درب را آب کشید و آب آنرا داد من خوردم ( قدیم ها کسی که به هر دلیلی می ترسید اینکار را می کردند ) و از آن سوی در آجان هی فریاد می زد که چادر را تحویل بده . ,   ,
 
,
 خانمی که مرا پناه داده بود پاسخ داد که چادر این بچه چه ارزشی دارد و به درد لحاف و تشکتان نمی خورد ، این بچه دارد از ترس هلاک می شود خجالت بکش از خدا بترس و از اینجا برو (معروف بود که آجان ها رویه و آستر لحاف و تشکشان را از چادر هایی که می قاپیدند درست می کردند ) و با شجاعت تمام در را باز نکرد و آجان هم پس از مدتی مجبور شد آنجا را ترک کند که پس از ساعتی مرا هم به خانه مان فرستاد .
,  خانمی که مرا پناه داده بود پاسخ داد که چادر این بچه چه ارزشی دارد و به درد لحاف و تشکتان نمی خورد ، این بچه دارد از ترس هلاک می شود خجالت بکش از خدا بترس و از اینجا برو (معروف بود که آجان ها رویه و آستر لحاف و تشکشان را از چادر هایی که می قاپیدند درست می کردند ) و با شجاعت تمام در را باز نکرد و آجان هم پس از مدتی مجبور شد آنجا را ترک کند که پس از ساعتی مرا هم به خانه مان فرستاد .,
 
,
از دیگر شعرهایی که در این رابطه مادرم به یاد داشت :
, از دیگر شعرهایی که در این رابطه مادرم به یاد داشت :,
یاغیش چیله سین         یل سپله سین
, یاغیش چیله سین         یل سپله سین,
آجـــان “یـداله  ”         ننون مَلَه سین
, آجـــان “یـداله  ”         ننون مَلَه سین,
 
,
می گفت خانمی بود به نام ” ماتان باجی ” نورالدین قیزی ” این شعر را سروده بود که قسمتی از آن را اینطور به یاد دارم :
, می گفت خانمی بود به نام ” ماتان باجی ” نورالدین قیزی ” این شعر را سروده بود که قسمتی از آن را اینطور به یاد دارم :,
 
,
رضا شاه پهلویه یوللادیم اریه (زرد آلو)
, رضا شاه پهلویه یوللادیم اریه (زرد آلو),
منظوروموز بودوربیز ” شبکه ” گیمریه (شبکه =کلاه شاپو)
, منظوروموز بودوربیز ” شبکه ” گیمریه (شبکه =کلاه شاپو),
هر ظلومه دوزمشوخ بونا دوزمریه
, هر ظلومه دوزمشوخ بونا دوزمریه,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه