عوارض استرس و فکر زیاد چیست؟
این روزها احتمالا شما هم زیاد این عبارتها را میشنوید که میگویند «فکر نکن»، «بیخیال باش» یا «استرس نداشته باش». اما واقعیت این است که فکر زیاد و استرس چیزی نیست که با یک جمله ساده از بین برود. وقتی ذهن مدام درگیر گذشته یا آینده میشود، بدن هم بالطبع آن واکنش نشان میدهد؛ خوابتان به هم میریزد، تمرکزتان کم میشود و حتی ممکن است بدون دلیل مشخص احساس خستگی یا دلشوره داشته باشید.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ این روزها احتمالا شما هم زیاد این عبارتها را میشنوید که میگویند «فکر نکن»، «بیخیال باش» یا «استرس نداشته باش». اما واقعیت این است که فکر زیاد و استرس چیزی نیست که با یک جمله ساده از بین برود. وقتی ذهن مدام درگیر گذشته یا آینده میشود، بدن هم بالطبع آن واکنش نشان میدهد؛ خوابتان به هم میریزد، تمرکزتان کم میشود و حتی ممکن است بدون دلیل مشخص احساس خستگی یا دلشوره داشته باشید.
استرس همیشه دشمن شما نیست؛ گاهی استرس به شما کمک میکند عملکردتان را بهتر کنید یا برای یک موقعیت مهم آماده شوید؛ اما مشکل از جایی شروع میشود که فکرها از کنترل شما خارج میشوند و مثل یک لوپ تکراری، ذهنتان را خسته میکنند و استرس زیادی به شما میدهند. شناخت عوارض این وضعیت به شما کمک میکند بفهمید چه زمانی لازم است سبک زندگیتان را تغییر دهید یا کمک جدیتری بگیرید.

استرس و فکر زیاد چه تفاوتی با نگرانی عادی دارد؟
همه ما در طول روز نگران میشویم؛ این یک امر عادی و طبیعی است. اما وقتی شما بارها و بارها یک موضوع را در ذهنتان مرور میکنید، بدون اینکه به نتیجه خاصی برسید، دیگر با نگرانی عادی مواجه نیستید. در این حالت، فکرها نه برای حل مسئله، بلکه فقط برای چرخیدن و تکرار شدن در ذهن شما میآیند و شما را از تماس با لحظه حال دور میکنند. در این شرایط ممکن است شما درگیر نشخوار فکری شده باشید.
نگرانی عادی معمولا منجر میشود که شما دست به یک اقدام مشخص بزنید؛ به عنوان برنامه میریزید یا تصمیم میگیرید که فلان کار را برای حل مساله انجام دهید. اما در استرس و فکر زیاد، شما فقط سناریوهای مختلف را تصور میکنید و انرژی روانیتان تحلیل میرود. نتیجه این میشود که نه مسئله حل رخ میدهد و نه شما آرامتر میشوید.
تفاوت دیگر بین نگرانی عادی و استرس و فکر زیاد در مدت زمان آنها است. اگر ساعتها یا حتی روزها درگیر یک موضوع میمانید و نمیتوانید از آن فاصله بگیرید، احتمالا ذهنتان وارد حالت استرس مزمن شده است. این وضعیت کمکم روی خواب، خلقوخو و روابط شما هم اثر میگذارد. اما در نگرانی عادی وضع اینطور نیست. ذهن شما درگیر فکری میشود و سپس میتوانید از آ« عبور کنید یا برایش چاره ای بیندیشید.
شناخت این مرز به شما کمک میکند زودتر متوجه شوید که آیا فقط کمی نگران هستید یا در دام استرس و فکر زیاد افتادهاید. همین آگاهی به شما کمک میکند اقدام مناسب را برای تنظیم هیجان خود بردارید و برای آن چاره ای بیندیشید.
عوارض جسمی استرس و فکر زیاد
وقتی شما مدام درگیر استرس و فکرهای زیاد و تکراری هستید، بدنتان تصور میکند در وضعیت خطر قرار گرفته است. به همین دلیل سیستم عصبی فعال میشود و هورمونهای استرس بالا میروند. در نتیجه تپش قلب، احساس فشار در قفسه سینه یا نفسهای کوتاه و نامنظم را تجربه می کنید؛ حتی اگر هیچ مشکل جسمی مشخصی وجود نداشته باشد. حتی در مواردی که میزان استرس بسیار بالا باشد، ممکن است حملات پانیک به شما دست بدهد.
استرس و فکر زیاد می تواند تاثیر بسزایی بر روی خواب شما داشته باشد. وقتی استرس و فکر زیادی دارید، ممکن است شبها سخت به خواب بروید یا نیمهشب با ذهنی پر از فکر بیدار شوید. کمبود خواب دوباره استرس را بیشتر میکند و شما وارد یک چرخه معیوب میشوید که بیرون آمدن از آن ساده نیست.
دستگاه گوارش شما هم به استرس واکنش نشان میدهد. دلدردهای عصبی، نفخ، تهوع یا بیاشتهایی از نشانههای رایج تاثیر استرس بر دستگاه گوارش شما هستند. خیلی وقتها شما فکر میکنید مشکل معده دارید، در حالی که ریشه اصلی در فشار روانی و فکر زیاد است.
ماهیچههای بدن نیز تحت تاثیر استرس و فکر زیاد واکنش نشان میدهند و از این آسیب مستثنا نیستند. ماهیچه های بدن در حالت استرس منقبض میشوند. به همین دلیل ممکن است درد گردن، شانه یا کمر را تجربه کنید، بدون اینکه کار سنگینی انجام داده باشید. این دردها پیغام بدن به شماست که بیش از حد تحت فشار قرار گرفتهاید. استرس طولانی حتی روی سیستم ایمنی شما هم اثر میگذارد. شاید متوجه شوید زودتر سرما میخورید یا دیرتر خوب میشوید. بدن انرژی زیادی صرف مقابله با تنش ذهنی میکند و برای مراقبتهای دیگر توان کمتری باقی میماند.
یکی دیگر از عوارض استرس زیاد، خستگی مزمن است. شما ممکن است در طول روز کاری نکرده باشید، اما احساس کنید تمام انرژیتان تمام شده است. این خستگی بیشتر ذهنی است تا جسمی، اما دقیقا همانقدر واقعی و آزاردهنده است.
عوارض روانی فکر زیاد
فکر زیاد قبل از هر چیز آرامش روان شما را هدف میگیرد. ممکن است متوجه شوید زودتر عصبی میشوید، حوصله گفتوگو ندارید یا به کوچکترین اتفاق واکنش تند نشان میدهید. همه این واکنش ها به خاطر این است که در اثر استرس و فکر زیاد، ذهن شما خسته میشود و ذهن خسته آستانه تحمل شما را پایین میآورد.
اضطراب یکی از عوارض ملموس استرس و فکر زیاد است. وقتی شما مدام سناریوهای منفی آینده را تصور میکنید، بدنتان طوری واکنش نشان میدهد که انگار همه آنها همین حالا در حال وقوع هستند. این وضعیت میتواند حتی به حملات پانیک منجر شود. تمرکز شما هم بهتدریج آسیب میبیند. شاید هنگام کار یا مطالعه بارها متوجه شوید که چند خط را خواندهاید اما چیزی یادتان نمانده است. فکرهای مزاحم اجازه نمیدهند ذهن روی یک موضوع ثابت بماند. یکی دیگر از پیامدهای روانی استرس و فکر زیاد، احساس بیقراری دائمی است. بی قراری دائمی اینگونه است که شما انگار هیچوقت کاملا در لحظه حال نیستید و همیشه مشغول سناریو پردازی هستید و گوش به زنگی تان زیاد است. این بیقراری لذتهای ساده زندگی را کمرنگ میکند.
اگر این وضعیت طولانی شود، ممکن است به سمت افسردگی پنهان حرکت کنید؛ حالتی که در آن نه انرژی دارید، نه انگیزه، و نه امید کافی برای شروع تغییر. به همین دلیل جدی گرفتن استرس و فکر زیاد اهمیت بسزایی دارد.
اثر استرس بر روابط و زندگی روزمره
وقتی ذهن شما مدام درگیر فکرهای تکراری است، اولین جایی که آسیب میبیند روابط روزمره است. ممکن است بدون اینکه بخواهید، حوصله صحبت با نزدیکانتان را نداشته باشید یا خیلی زود از حرفهای ساده دلخور شوید. استرس باعث میشود برداشت شما از رفتار دیگران منفیتر از واقعیت باشد. در محیط کار یا تحصیل هم تمرکزتان کاهش پیدا میکند. کارهایی که قبلا در زمان کوتاه انجام میدادید، حالا طولانی و سخت به نظر میرسند. شاید کارها را به تعویق بیندازید و بعد به خاطر همین تأخیر، بیشتر مضطرب شوید.
زمانی که استرس زیادی را تجربه می کنید، تصمیمگیری یکی از دشوارترین بخشها میشود. شما مدام بین گزینههای مختلف مردد میمانید، چون ذهنتان بیشتر از حد لازم احتمالهای منفی را بررسی میکند. این تردید میتواند فرصتهای مهم زندگی را از شما بگیرد. استرس حتی بر روی لحن حرف زدن و رفتار روزانه شما اثر میگذارد. ممکن است بیاختیار تندتر حرف بزنید، زودتر قضاوت کنید یا از جمع فاصله بگیرید. کمکم دیگران هم این تغییر را حس میکنند و رابطهها سردتر میشود.
در نتیجه ی استرس و فکر زیاد، کیفیت اوقات فراغت هم افت میکند. تفریحهایی که قبلا برایتان لذتبخش بودند، حالا برایتان بیمعنا به نظر میرسند، چون ذهن اجازه نمیدهد واقعا در لحظه حال حضور داشته باشید. اگر این روند ادامه پیدا کند، شما ممکن است احساس کنید از زندگی خودتان فاصله گرفتهاید؛ انگار فقط در حال گذراندن روزها هستید نه زندگی کردن. این همان نقطهای است که باید نشانهها را جدی بگیرید.
چرا ذهن ما درگیر فکر زیاد میشود؟
فکر زیاد معمولا از یک نگرانی ساده شروع میشود، اما چند عامل آن را بزرگ میکند. یکی از مهمترین دلایل، کمالگرایی است. وقتی شما میخواهید همه چیز بینقص باشد، مغزتان مدام دنبال اشتباههای احتمالی میگردد و آرام نمیگیرد.
ترس از آینده هم نقش پررنگی دارد. ذهن شما برای محافظت، سناریوهای مختلف را پیشبینی میکند، اما وقتی این کار بیش از حد شود، به جای کمک، تبدیل به منبع اضطراب میشود. شما انگار مدام در حال زندگی کردن اتفاقهایی هستید که هنوز نیفتادهاند. کنترلگری عامل دیگر است. اگر باور داشته باشید باید همه چیز تحت اختیار شما باشد، هر مسئله کوچک تبدیل به پروژهای بزرگ در ذهن شما میشود. در حالی که بخش زیادی از زندگی اساسا قابل کنترل کامل ما نیست. سبک زندگی امروز هم نقش تعیین کننده ای در ماجرا دارد. حجم زیاد اطلاعات، شبکههای اجتماعی و مقایسه مداوم با دیگران، ذهن شما را خسته و حساس میکند. مغز فرصتی برای سکوت و بازیابی پیدا نمیکند.
گاهی هم این فکر زیاد ریشه در تجربههای قبلی دارد. اگر در گذشته موقعیت سختی را پشت سر گذاشته باشید یا تروما هایی را از سر گذرانده باشید، ذهن برای جلوگیری از تکرار آن، بیش از حد مراقب میشود و شما را وارد چرخه فکر زیاد میکند. نکته مهم این است که فکر زیاد معمولا نشانه ضعف شما نیست؛ بیشتر یک عادت ذهنی است که در طول زمان شکل گرفته و خوشبختانه میتوان آن را تغییر داد.
از کجا بفهمیم استرس و فکر زیادمان طبیعی نیست؟
اگر نمیدانید وضعیت شما هنوز طبیعی است یا از حد گذشته، این نشانهها میتوانند راهنمای شما باشند. اگر چند مورد از این موارد درباره وضعیت شما صدق میکند بهتر است به درمانگر مراجعه کنید و برای بهتر شدن سلامت روانتان اقدامی موثرتر کنید. این موارد عبارتند از:
۱) وقتی خواب شما به هم میریزد: اگر شبها ساعتها در رختخواب میچرخید و ذهنتان خاموش نمیشود، یا نیمهشب با هجوم فکر بیدار میشوید، یعنی استرس از مرز عادی عبور کرده است. خواب اولین جایی است که فشار روانی خودش را نشان میدهد.
۲) وقتی بدن شما مدام علامت میدهد: سردردهای تکراری، دلشوره، تپش قلب یا درد شانه بدون دلیل مشخص، پیام بدن شما است. این یعنی ذهن بیش از اندازه تحت فشار است و بدن هزینه آن را میدهد.
۳) وقتی تمرکزتان از دست میرود: اگر چند بار یک متن را میخوانید و چیزی یادتان نمیماند، یا وسط کار یادتان میرود چه میخواستید انجام دهید، فکر زیاد دارد عملکرد روزمره شما را مختل میکند.
۴) وقتی تصمیمهای ساده سخت میشوند: انتخابهای کوچک مثل یک خرید ساده یا جواب دادن به یک پیام، ناگهان پیچیده و استرسزا میشوند. این تردید مداوم نشانه درگیری ذهن است.
۵) وقتی از آدمها فاصله میگیرید: اگر حوصله دیدن نزدیکان را ندارید یا ترجیح میدهید تنها بمانید، احتمالا فشار روانی شما را به سمت انزوا برده است.
۶) وقتی لذتها کمرنگ میشوند: کارهایی که قبلا خوشحالتان میکرد، دیگر تاثیر سابق را بر رویتان ندارند. این بیحسی هیجانی از علائم مهم خطر است.
۷) وقتی افکار تکراری متوقف نمیشوند: اگر یک موضوع ساعتها و روزها در ذهن شما میچرخد بدون اینکه به نتیجه برسد، نشخوار فکری فعال شده است.
۸) وقتی خشم و گریه از کنترل خارج میشود: واکنشهای هیجانی شدید به اتفاقهای کوچک، یعنی آستانه تحمل شما پایین آمده است و نیاز به کمک دارید.
چه زمانی باید کمک حرفهای بگیریم؟
همه استرسها نیاز به درمان تخصصی ندارند، اما گاهی شما همه راههای شخصی را امتحان میکنید اما باز هم اضطراب و فکر زیاد دست از سرتان برنمیدارد. در این شرایط، گفتوگو با یک متخصص میتواند زاویه دید تازهای به شما بدهد و کمک کند ریشه واقعی نگرانیها را بشناسید. یک مشاور آگاه به شما ابزارهایی عملی میدهد تا ذهنتان را از چرخه نشخوار بیرون بیاورید و دوباره کنترل زندگی را به دست بگیرید. اگر در تهران زندگی میکنید، پیدا کردن دکتر مشاور روانشناس خوب در تهران میتواند قدم مطمئنی برای شروع این مسیر باشد؛ قدمی که بسیاری از افراد بعد از مدتها درگیری ذهنی، آن را نقطه بازگشت به آرامش میدانند. اگر در نتیجه ی استرس و فکر زیاد ، چند مورد از موارد بالا را تجربه می کنید و نشانه هایی که در ادامه گفته می شود، درباره شما صدق میکند، بهتر است در فرصت مناسب به درمانگر مراجعه کنید.
۱) وقتی علائم بیشتر از دو هفته ادامه دارد: اگر بیخوابی، اضطراب یا افکار منفی برای مدت طولانی همراه شما مانده، احتمالا به تنهایی برطرف نمیشود و نیاز به راهنمایی تخصصی دارید.
۲) وقتی زندگی روزمره مختل شده است: اگر نمیتوانید مثل قبل کار کنید، درس بخوانید یا به خانواده رسیدگی کنید، این یک هشدار جدی است. در اسرع وقت به درمانگر یا روانشناس خوب مراجعه کنید.
۳) وقتی به روشهای ناسالم پناه میبرید: استفاده بیش از حد از سیگار، الکل، پرخوری یا مصرف خودسرانه دارو برای آرام شدن، یعنی مسئله عمیقتر شده است و باید جدی گرفته شود.
۴) وقتی احساس ناامیدی میکنید: اگر مدام با خودتان میگویید «هیچچیز درست نمیشود» یا «من از پسش برنمیآیم»، ذهن شما به حمایت بیرونی نیاز دارد.
۵) وقتی حملات اضطرابی تجربه میکنید: تپش قلب شدید، احساس خفگی یا ترس ناگهانی بدون دلیل مشخص، نشانهای است که باید جدی گرفته شود و بهتر از حمایت بیرونی دریافت کنید.
۶) وقتی روابط مهم در حال آسیب دیدن است: اگر استرس شما باعث درگیری مداوم با همسر، خانواده یا همکاران شده، کمک گرفتن از متخصص میتواند از تخریب رابطهها جلوگیری کند.
۷) وقتی خودتان را گم کردهاید: اگر دیگر نمیدانید چه میخواهید و چه احساسی دارید، یک گفتوگوی تخصصی با روانشناس میتواند شما را دوباره به خودتان نزدیک کند.
۸) وقتی راههای خودیاری جواب نمیدهد: اگر تنفس، ورزش یا استراحت کمکی نکرده، یعنی زمان استفاده از حمایت حرفهای رسیده است.
جمعبندی
استرس و فکر زیاد آرام و بیصدا وارد زندگی شما میشوند، اما اگر جدی گرفته نشوند میتوانند روی جسم، روان و روابطتان اثر عمیق بگذارند. شناخت تفاوت نگرانی عادی با استرس و فکر زیاد به شما کمک میکند زودتر متوجه وضعیت خود شوید و از چرخه معیوب فاصله بگیرید. بدن شما با نشانههایی مثل بیخوابی، دردهای پراکنده و خستگی پیام میدهد که زمان تغییر رسیده است. لازم نیست با این فشار به تنهایی بجنگید؛ گاهی یک گفتوگوی حرفهای میتواند مسیر را روشن کند. مهم این است که بدانید آرامش حق شماست و با قدمهای کوچک میتوانید دوباره کنترل ذهن و زندگیتان را به دست بگیرید.
ارسال دیدگاه