اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

31 سال انتظار یک مادر برای به آغوش کشیدن فرزندشهیدش / شهیدی که هیچ گاه نمازش در مسجد ترک نشد

31 سال انتظار یک مادر برای به آغوش کشیدن فرزندشهیدش / شهیدی که هیچ گاه نمازش در مسجد ترک نشد
چشمان مادر منتظر دیدار فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زن امروز ،به همراه جمعی از مسئولین بسیج جامعه زنان میهمان  یک مادر شهیدی شدیم . زودتر از دیگران رسیدم و وارد منزل مادر شهید شدم . خانه ای ساده با دکوری کاملا بی آلایش با همان پشتی و بالشت و فرش آراسته شده بود . مادر شهید بیش از 5 سال است که در بستر بیماری بوده  و می گوید در این مدت دخترش از او نگهداری کرده است .

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , زن امروز,

 

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

 

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

 

 

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

 

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

 

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

 

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

 

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

 

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

 

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

 

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

 

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

 

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

انتهای پیام/ش

,

 

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

 

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

 

 

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

 

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

 

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

 

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

 

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

 

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

 

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

 

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

 

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

 

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

انتهای پیام/ش

,

 

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

 

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

 

 

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

 

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

 

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

 

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

 

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

 

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

 

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

 

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

 

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

 

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

انتهای پیام/ش

,

 

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

 

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

 

 

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

 

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

 

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

 

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

 

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

 

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

 

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

 

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

 

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

 

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

انتهای پیام/ش

,

 

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

 

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

 

 

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

 

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

 

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

 

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

 

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

 

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

 

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

 

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

 

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

 

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

انتهای پیام/ش

,

 

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

 

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

 

 

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

 

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

 

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

 

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

 

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

 

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

 

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

 

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

 

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

 

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

انتهای پیام/ش

,

 

,

 رسیدن قبل از دیگر مدعوین این خوبی را دارد که  بیشتر از بقیه پای درد و دل مادر شهید می نشینی. آرامشی خاص در چهره مادر شهید دیدم از شهیدش پرسیدم گفت: تنها یک پسر داشتم که او را هم برای اسلام دادم  و هنوز پیکرش هم برنگشته است از او می پرسم مگر مفقود الاثر است می گوید سال 60 به جبهه اعزام شد. روز و شب برای رفتن به جبهه نداشت  تنها پسرم بود و از طرفی پدرش هم در قید حیات نبود بنابراین می خواستم که او از خانواده حمایت کند اما فرزند عاشق جبهه و خدمت به مردم بود.

,

 

,

زمانی که همسرم را از دست دادم پنج فرزند(یک پسر ، چهار دختر) داشتم و فرزندانم کودک و خردسال بودند برایم سخت بود که با دلسوزی و ترحم دیگران زندگی کنم. دائما نزدیکان به من می گفتند ازدواج کن اما من سر فرزندانم ماندم و با نان پختن آنها را بزرگ کردم.

,

 

,

 

,

, ,

در ادامه مادر شهید می گوید : حسین 14 سال بیش نداشت که فعالیت های انقلابی اش را شروع کرد و گاهی شب نامه ها و نوارهایی از امام را به خانه می آورد اما هر موقع از او می پرسیدم اینها چیست می گفت جزوه درسی و  هر چه از او می پرسیدم چیزی نمی گفت.

,

 

,

نوارها و کاغذهایی را که با خانه می آورد زیر آجرهای آشپزخانه پنهان می کرد تا  یک روز از شهربانی به خانه آمدند و حسابی همه جا را به هم ریختند  من آن زمان فهمیدم حسین کارهایی می کند و در جمع انقلابی هاست. دائما در مسجد آیتی و حائری بود و آن زمان سپاه ابتدای پاسداران در حال ساخت بود و تمام وقت آنجاهمکاری می کرد.

,

 

,

حسین خیلی مهربان و دلسوز و اهل خیرات بود امکان نداشت مستمندی را ببیند و به او کمک نکند. گاهی به خانه که می آمد یک نان بر می داشت و می رفت به او می گفتم چرا بیشتر بر نمی داری می گفت من حق خودم رامی توانم انفاق کنم اما حق خواهرانم را نه.

,

 

,

مادر حسین می گوید : به نظرم یکی از دلایلی که باعث شد حسین به سمت فعالیت های انقلابی برود نمازخواندن در مسجد بود و هیچ گاه به یاد ندارم که نمازش در مسجد را ترک گفته باشد .علاقه شدید او به مسائل انقلاب باعث شده بود که روز و شب برای خدمت نشناسد و گاه که شبها برایش غذایی به کمیته آن زمان می بردم دلگیر می شد که مادر چرا اینکار را می کنی ما اینجا غذا می خوریم.

,

 

,

زهرا یوسفی خواهر شهید که زمان شهادت برادرش سال سوم دبیرستان بوده و بیشتر از دیگر خواهرانش با  برادرش ارتباط داشته است وقتی از او می خواهم از برادر شهیدش بگوید اشک در چشمانش حلقه می زند و می گوید:  برادرم همیشه می گفت دوست ندارم اسیر شوم و برای همین سالهاست که مفقود الاثر است وبعد از 31 سال که  از خبر شهادتش می گذرد هنوز پیکرش مفقود الاثر است .

,

 

,

وی ادامه می دهد :زمانی که به ما خبر مفقود الاثری را دادند چند ماهی ازشهادتش می گذشت. و بعد از 22 سال در مراسم تشیعع پیکر شهدا  روح شهید را تشیع کردند.

,

 

,

یوسفی افزود: موقع جنگ برای خانم ها کلاس آموزش نظامی برگزار می شد و به خاطر دارم حسین مسئول آموزش بود و من چقدر خوشحالم بودم که برادرم به همکلاسی هایم  آموزش می دهد و برایم بسی افتخار بود.

,

 

,

شهید حسین یوسفی متولد 1343 تاریخ شهادت 6/12/1362 جزیره مجنون

,

, ,

 

,

شهید جاوید الاثری که تا کنون پیکرش مفقود الاثر است و چشمان مادر منتظر دیدار  فرزندش است تا از او نشانی بیابد مادری که می گوید هنوز هم  درد و دلهایم را با پسرم می گویم و روزها به اتاقش می روم و با او صحبت می کنم.

,

 

,

البته خواهر شهید در اثنای صحبتهایش می گفت از بنیاد شهید با آنها تماس گرفتند که هفته آینده نمونه DNA خانواده را بگیرند شاید امیدی باشد برای دل بی قرار مادری که 31 سال در انتظار به آغوش کشیدن فرزندش است.

,

انتهای پیام/ش

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه