خطای بزرگ پس از پیروزی؛ غفلت در مهندسی ادراک و سرنوشت نبرد روایتها
در دکترینهای نوین نظامی، پایان عملیات در میدان رزم به معنای پایان منازعه نیست؛ بلکه آغازی است برای مرحلهای بهمراتب پیچیدهتر به نام «جنگ روایتها».
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دکتر محمد باقر تورنگ عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی و مدرس دانشگاه علامه طباطبایی در یادداشتی نوشت:
در دکترینهای نوین نظامی، پایان عملیات در میدان رزم به معنای پایان منازعه نیست؛ بلکه آغازی است برای مرحلهای بهمراتب پیچیدهتر به نام «جنگ روایتها». در این سطح، بزرگترین «خطای راهبردی پس از پیروزی»، باور به این انگاره تقلیلگرایانه است که دستاوردهای میدانی بهخودیخود به پیروزی راهبردی بدل میشوند. واقعیت آن است که دشمنِ شکستخورده در میدان عمل، با بهرهگیری از ابزارهای شناختی، میکوشد پیروزیهای نظامی را در ذهن افکار عمومی به امری مبهم، هزینهزا و یا حتی شکست تبدیل کند. در این جنگ ترکیبی، شکست نظامی میتواند با پیروزی روایی جبران شود و برعکس، پیروزی میدانی اگر بهدرستی روایت نشود، در حافظه جمعی به یک حس ناامیدی بدل میگردد.
۱. دامِ انتظارات کاذب و منطق صفر و صدی
یکی از آسیبهای جدی در فضای پس از پیروزی، ارائه تصویر «صفر و صدی» از موفقیتهاست. وقتی پیروزی در قالب شعارهای مطلق، اغراقآمیز و غیرتاریخی تبیین شود، جامعه دچار «انتظارات کاذب» میگردد. با فروکش کردن هیجاناتِ اولیه، هر چالشِ طبیعیِ پساجنگ، هر پیچیدگیِ اقتصادی و هر کاستیِ اجرایی، در ذهن مخاطب بهعنوان نشانه شکستِ مطلق تعبیر میشود. در واقع، تعریف آرمانی از پیروزی، زمینه را برای فروپاشی ادراکی در مواجهه با واقعیتهای سخت فراهم میکند. مدیریت ادراک حکم میکند که پیروزی بهعنوان یک «فرآیندِ پویا و مستمر» معرفی شود؛ نه یک نقطه پایانِ ثابت که همه مشکلات را یکشبه حل میکند.
۲. مهندسی ادراک: مدیریت معنایِ واقعیت
در جنگهای شناختی، مسئله فقط کنترل رویداد نیست؛ کنترل «معنایِ رویداد» است. مهندسی ادراک یعنی ساماندهی به نحوه دیدن و قضاوت کردن جامعه نسبت به یک رخداد. وقتی نهادهای مسئول، بهجای تبیین عمیق، به گزارشهای مقطعی یا روایتهای سطحی بسنده میکنند، خلأ معنایی ایجاد میشود؛ و خلأ معنایی همیشه با روایتِ رقیب پر میشود. دشمن با استفاده از ابزارهای شبکهای، همان رویداد را بازتعریف میکند: «دستاورد به هزینه»، «پیشروی به بنبست» و «اقتدار به فرسایش». این همان لحظهای است که «ادراک» از واقعیت جدا شده و جامعه در محاصره تفسیرهای آلوده قرار میگیرد. بنابراین، پیروزی زمانی «ملی» و «ماندگار» است که بتواند لایههای ذهنی جامعه را تسخیر کند.
۳. هوشیاری مردم؛ دژ تسخیرناپذیر ملی
در مهندسی ادراک، مردم نه یک توده منفعل، بلکه «خط مقدمِ دفاع» هستند. بصیرت عمومی، حاصل تجربه تاریخی و حافظه جمعی در مواجهه با فتنههای شناختی است. حضور پرشور مردم در تجمعات حمایتی، تنها یک ابراز احساسات نیست؛ بلکه تجلی عینیِ «بصیرت ملی» و کنشگریِ فعال در برابر تحریف است. این هوشیاری، سدی مستحکم در برابر تلاشهای دشمن برای ایجاد گسست اجتماعی است. با این حال، باید توجه داشت که جامعهای که فقط با «شور» بسیج میشود اما با «تحلیلِ عمیق» تغذیه نمیگردد، در برابر موجهای ادراکی میانمدت آسیبپذیر است. لذا تجمعات و کنشهای مردمی باید با «تولید محتوای اقناعی» همراه باشد تا از یک واکنش عاطفی، به یک قدرت بازدارنده راهبردی ارتقا یابد.
۴. رسانه ملی؛ پیشرانِ مدیریتِ ادراک
صداوسیما در این جنگ ترکیبی، نقشی فراتر از یک منعکسکننده رویداد دارد؛ این نهاد باید «معمارِ ادراکِ ملی» باشد. خطای بزرگ، اکتفا به گزارشهای سطحی و خبری است. رسانه ملی باید با تولید «برنامههای فاخر، مستند و بصیرتافزا»، واقعیتهای میدانی را به مفاهیم عمیق «امید اجتماعی» و «اقتدار ملی» ترجمه کند. ساخت آثار پژوهشی و هنری که برای نسل جوان و نخبگان، ابعاد پیروزی را با زبان عقلانی و استدلالی تبیین کند، ضرورتی انکارناپذیر است. رسانهای که نتواند پیروزی را به «امیدِ برخاسته از عقلانیت» تبدیل کند، عملاً به ابهامزایی کمک کرده است.
جمعبندی راهبردی: پیروزی در باور
مدیریت ادراک یک امر تزئینی نیست؛ یک ضرورت راهبردی است. اگر روایت پیروزی قربانیِ منافع گروهی یا نگاههای شعاری شود، فرصتهای راهبردی به تهدید بدل خواهند شد. پیروزی، تنها زمانی کامل است که در «باور جمعی» تثبیت شود. این فرآیند، نیازمند همافزایی میان واقعیتهای میدانی، هوشیاری تودهها و نبوغ رسانهای است. نباید اجازه داد در سایه غفلت از جنگِ روایتها، پیروزیهای بزرگ در حافظه تاریخی جامعه به حاشیه بروند یا تحریف شوند. برای حفظ دستاوردهای ملی، باید از «شعار» عبور کرد و به «تبیین» پناه برد. پیروزی، فراتر از خاکریزها، در باورِ مردم است که ماندگار میشود.
ارسال دیدگاه