در گفتگو با دانا مطرح شد؛
صد سال به این سالها؛ نوستالژی بزکشده برای فرار از واقعیت
صد سال به این سالها، پس از سالها توقیف، سرانجام به اکران آنلاین رسیده است؛ فیلمی که با بازسازی نوستالژیک و گزینشی از سالهای پیش از انقلاب، مرز میان نقد تاریخی، دلبستگی به گذشته و سفیدشویی فرهنگی را مخدوش میکند و تصویری اگزوتیک و مناقشهبرانگیز از جامعه ایران به نمایش میگذارد.
علی رفیعی در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا، با اشاره به فیلم سینمایی«صد سال به این سالها» عنوان کرد: این فیلم به کارگردانی سامان مقدم، پس از سالها توقیف، سرانجام به شکل آنلاین در دسترس مخاطبان قرار گرفته است؛ فیلمی که از نظر ساختار و روایت، اثری ضعیف، شتابزده و در بسیاری از صحنهها نزدیک به الگوهای فیلمفارسی است.
وی افزود: رفیع با بازی رضا کیانیان، ایران با بازی فاطمه معتمدآریا و امین با بازی پرویز پرستویی، سه ضلع مثلثی مبهم را شکل میدهند؛ مثلثی که در آن مفهوم خیانت، بیش از آنکه به یک مسئله شخصی محدود بماند، به دستاویزی برای شخصیسازی و سفیدشویی تصویری خاص از سالهای پیش از انقلاب تبدیل میشود. مسئله اصلی من با فیلم، نه صرفاً نحوه مواجهه آکادمیک آن با تاریخ، بلکه مابهازای اجتماعی و فرهنگی این روایت در سینمای امروز ایران است. تصویری که فیلم از جامعه پیش از انقلاب ارائه میکند، با واقعیت تاریخی فاصله دارد؛ در عین حال، برخی نابهنجاریهای اخلاقی و پوششی آن، بیشتر به زمانه معاصر تعلق دارند تا به جامعهای که فیلم ادعا میکند بازنماییاش میکند. به بیان دیگر، فیلم همزمان دو تصویر مخدوش ارائه میدهد: تصویری خیالی و اگزوتیک از سالهای پیش از انقلاب و تصویری اغراقآمیز از جامعه امروز.
رفیعی تصریح کرد: از عنوان فیلم میتوان آغاز کرد؛ عنوانی که بهنوعی در پی ساختن دوگانهای میان گذشته و حال است. این دوگانه، گذشته را در قالب کاباره، موسیقی، روابط آزاد و مهمانیهای پرزرقوبرق بازنمایی میکند و در مقابل، انقلاب را با خشونت، آتش و ویرانکردن شادی و سرور پیوند میزند. نمونه روشن این رویکرد، صحنهای است که در آن محل برگزاری جشن سالگرد ازدواج یک زوج با کوکتل مولوتف به آتش کشیده میشود. در چنین روایتی، انقلاب نه بهعنوان یک تحول اجتماعی و فرهنگی، بلکه به شکل رخدادی تحمیلی و خشونتبار تصویر میشود؛ گویی جامعه ایران در آن مقطع، هیچ زمینه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی برای تغییر نداشته و همهچیز صرفاً با زور و آتش دگرگون شده است.
وی در ادامه گفت: آیا رفیع واقعاً عاشق ایران بوده یا امین با ایران رابطهای پنهانی داشته است؟ فیلم، یک مباحثه و اختلاف خصوصی را به میدان سیاست و مناقشه فرهنگی میکشاند. «صد سال به این سالها» را میتوان محصول نوعی اپوزیسیون داخلی دانست؛ اثری که در ظاهر، روایتی عاشقانه دارد، اما در لایههای زیرین خود همچنان در حال بازتولید بازی دو جناح سیاسی است.
این منتقد سینما بیان کرد: در فضای امروز نمایش خانگی، بسیاری از مؤلفههایی که زمانی مانع اکران یک فیلم میشدند، دیگر الزاماً چنین نقشی ندارند. مصرف مشروبات الکلی، روابط خارج از چارچوب و نمایش سبک زندگی غربزده، بهتدریج در برخی تولیدات عادیسازی میشود. از همین رو، میتوان انتظار داشت فیلمهایی با مؤلفههای اروتیک و عناصر فیلمفارسی، آسانتر از گذشته در دسترس مخاطبان قرار گیرند.
وی افزود: مسئله فقط نمایش چند صحنه یا استفاده از چند نشانه ظاهری نیست. سفیدشویی ساواک، نمایش مردان کراواتیِ بیمسئولیت، تصویرسازی از عشق غربی بهعنوان رابطهای رها و بیقید، و مقایسهای نابلدانه و ناعادلانه میان پیش و پس از انقلاب، همگی به مخدوششدن تصویر فرهنگ ایرانی و اسلامی در پلتفرمهای مختلف کمک میکنند.
رفیعی گفت: در چنین چارچوبی، حتی شخصیتهایی مانند حسرتالسلطنه نیز میتوانند با نوعی دلزدگی و بیگانگی، از قدرتهای خارجی برای آسیبزدن به کودکان ایرانی طلب کمک کنند. «صد سال به این سالها» در این معنا نماینده نوعی «صبر زرد» است؛ نمادی از سینمایی که تصور میکند با چند اثر محدود و ظاهراً اسلامی و انقلابی، میتوان چهرهای تازه به سینمای ایران بخشید، بیآنکه ریشههای فکری و فرهنگی آن تغییر کند. استفاده همزمان از رضا پرستویی و رضا کیانیان، که یک دهه پیش در «آژانس شیشهای» در کنار یکدیگر بازی کرده بودند، بیش از آنکه یک انتخاب هنری باشد، نوعی شیطنت سیاسی و رسانهای به نظر میرسد. اگر بپذیریم که بازیگر باید نقش را شبیهسازی و بازآفرینی کند، میتوان قبول کرد که پرستویی در «مارمولک» مقلد شخصیتها و تیپهای مختلف بوده است؛ اما بازیگر باید به این نکته نیز توجه کند که چگونه ممکن است با ادعای «در کنار مردم بودن»، در جایگاه تقابل با آنان قرار بگیرد.
این منتقد سینما خاطرنشان کرد: در برابر سینمایی که با فرهنگ ایرانی و اسلامی بیگانه است، باید ایستاد؛ سینمایی که توانایی داستانگویی برای مخاطب مسلمان را ندارد و شخصیتهایش پیوسته سیگار میکشند، از بطریهای جیبی مشروب مینوشند و سبک زندگی غربی را بهعنوان تنها شکل جذاب زیستن عرضه میکنند. این همان سینمایی است که از فضای رسانهای شبکههایی مانند اینترنشنال و نمونههای مشابه تغذیه میکند و تلاش دارد جامعه ایران را از دریچهای محدود، تحقیرآمیز و بیگانه با واقعیت فرهنگی آن نشان دهد.
وی افزود: امروز در فضای مجازی، پلتفرمهای نمایش خانگی و حتی ویدئوکلوپها، فرم دیگر اولویت نخست نیست؛ چراکه بخش مهمی از فرم، بهواسطه الگوریتمها و ابزارهای هوش مصنوعی، بر اساس پیشفرضهای فرهنگی غربی تولید و بازتولید میشود. مسئله اصلی این است که چنین فرمهایی چگونه امکان تولید محتوایی متناسب با نیازها و ارزشهای جامعه ایرانی را محدود میکنند. جامعه انقلابی ایران بیش از هر چیز به تولید «فرم انقلابی» نیاز دارد؛ فرمی که بتواند روایت، شخصیت و درام را از دل زندگی واقعی مردم استخراج کند، نه اینکه برای جذابیتبخشی به داستان، مدام به سیگار، مشروب، روابط سطحی و نشانههای مصرفی متوسل شود.
رفیعی گفت: اگر «صد سال به این سالها» در سالهای ۱۳۸۶ یا پس از آن اکران میشد، احتمالاً با واکنشهای سختگیرانهتری مواجه میشد و از پرده پایین میآمد. اما پلتفرمهای نمایش خانگی را نمیتوان دقیقاً مانند سالن سینما مدیریت کرد. در این فضا، نظارت، اصلاح و سیاستگذاری نیز به ابزارها و سازوکارهای تازهای نیاز دارد؛ از جمله بهرهگیری از هوش مصنوعی، البته با رویکردی فرهنگی و بومی. ما مسئلهمان صرفاً چند تار موی بیرونآمده از روسری نبوده است؛ همانطور که امروز حضور افراد با پوششهای نامتعارف در جامعه، مسئلهای چندلایه و اجتماعی است. مشکل آنجاست که سینما، بهجای تحلیل این تحولات، تصویری گزینشی و تحریفشده از جامعه ارائه میدهد و آن را بهعنوان تمام واقعیت موجود عرضه میکند.
وی در پایان تصریح کرد: «صد سال به این سالها» هرچند از نظر فرهنگی، شاید در مقایسه با برخی آثار تازهتر که سبک زندگی غربزده را آشکارتر ترویج میکنند، اثر ملایمتری به نظر برسد، اما همچنان در همان مسیر قرار میگیرد؛ مسیری که نمونههای جدیدترش را میتوان در آثاری مانند «تاسیان» مشاهده کرد.
ارسال دیدگاه