مشق عرفانی خونخواهی؛ چرا خونخواهی نیازمند نگاهی فراسیاسی است؟
در روزگاری که شعار «خونخواهی رهبر شهید ایران» در برخی محافل مردمی و سیاسی طنینانداز شده و گاه با مقوله «مذاکره» با همان طرفهای مقابل خلط میگردد، ضرورت دارد این مسئله از منظرهای متعدد – تاریخی، فلسفه سیاسی و عرفان نظری – واکاوی شود.
محمد تورنگ-شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در روزگاری که شعار «خونخواهی رهبر شهید ایران» در برخی محافل مردمی و سیاسی طنینانداز شده و گاه با مقوله «مذاکره» با همان طرفهای مقابل خلط میگردد، ضرورت دارد این مسئله از منظرهای متعدد – تاریخی، فلسفه سیاسی و عرفان نظری – واکاوی شود. این یادداشت درصدد است نشان دهد: خونخواهی این شهید از جنس تکالیف قدسی و تکوینی است، هرگونه تقلیل آن به شعار یا پیگیری زمینی خطایی معرفتی است، و برخی جریانهای سیاسی خاص در ایران به دلیل تهی بودن از این مفاهیم بلند، به دامنزدن به این خلطها ادامه میدهند.
۱. نگاه تاریخی: سنت خونخواهی اولیاء در تشیع
در تاریخ تشیع، خونخواهیِ شخصیتهای مظلومِ دارای جایگاه ولایی، همواره دو الگو داشته است:
· الگوی زمینی‑قضایی که در مورد خونخواهی عادیِ افراد عادی به کار میرفته است.
· الگوی قدسی‑تکوینی که مختص شهدای کربلا، حضرت زهرا (س) و شخصیتهایی از این دست بوده است. در این الگو، هیچگاه مردم یا نهادهای سیاسی به «اعلام رسمی خونخواهی» یا «پیگیری دیپلماتیک» از بنیامیه یا قاتلان نپرداختند؛ بلکه کار را به خدا و حجت زمان واگذاشتند. شاهد عینی: خونخواهی امام حسین (ع) تا قیام مختار ادامه یافت، اما آن هم تنها مقدمهای بود برای تحقق نهایی وعده الهی در ظهور مهدی موعود (عج).
امام شهید ما، با توجه به قرائن تاریخی (مظلومیت ساختاری، نقش تمدنی، شهادت در شرایط استثنایی) در همین رتبه جای میگیرد. بنابراین، تکرار الگوی اول برای او نه تنها ناکارآمد، که نوعی تحریف معرفتی است.
۲. نگاه فلسفه سیاسی: تفکیک ساحت قدسی از ساحت عرفی
از منظر فلسفه سیاسی شیعه، «خونخواهی» دو ساحت وجودی دارد:
· ساحت اعتباری‑قضایی که در قلمرو نهادهای زمینی (دادگاه، پلیس،
دیپلماسی) تعریف میشود. کارویژه آن مجازات فردی قاتل یا گروه خاص است.
· ساحت تکوینی‑الهی که در آن خون مظلوم خود به آیهای از اسم «المنتقم» تبدیل میشود و نابودی نظام ظلم را به دنبال دارد. این ساحت، ابزارش را نه در بیانیه و میز مذاکره، که در قیام موعود جستجو میکند.
هرگونه «اعلام خونخواهی» توسط احزاب، دولت یا حتی توده مردم، در مورد شهیدی با این جایگاه، مصداق تقلیل امر قدسی به امر عرفی و از نظر فلسفی، خطای معرفتی است. کسی که این کار را میکند، یا نمیداند با چه مرتبهای از وجود مواجه است، یا عامداً میخواهد از قداست آن برای اهداف سیاسی خود بهرهبرداری کند.
۳. نگاه عرفانی: مشق خونخواهی در مکتب وحدت وجود
از منظر عرفان نظری (مکتب ابن عربی، قیصری و امام خمینی)، تمام حقایق عالم تجلی اسماء و صفات الهیاند. شهادت ولی، تجلی صفتی از صفات جمالی (مقاومت در برابر ظلم) در قالب پذیرش قهر ظاهری است، اما #خون_شهید خود تجلی صفت جلالی «القهار» میگردد. این خون نه به صورت مادی، که در نظام تکوین سریان مییابد و انتقام الهی را به حرکت درمیآورد – در زمانی قدسی و به دست حجت خدا.
در اینجا به روایت معروف«شهادت بینالرکن و المقام» میرسیم.از نگاه عرفانی، «رکن» نمادقطبیت و استواری عالم، و «مقام» نماد جایگاه عبودیت است. «بین» این دو،مرزمیان ساحت قهر و لطف،جلال وجمال است.#شهادت دراین«بین»، خون شهیدرا ازدسترس هرگونه پیگیری زمینی خارج میکند.تأویل عرفانیِ دقیقتر این روایت مجال دیگری میطلبد، اما همین قدر برای بحث ما کافی است: خون چنین شهیدی را جز ولیالله الاعظم نمیتوان مطالبه کرد. هر که جز او برخیزد، گویی میخواهد امری نامتناهی را با ابزار متناهی محدود سازد – که در عرفان از آن به «شرک اصغر» تعبیرشده است.
از این منظر، «مشق عرفانی خونخواهی» چیزی جز تمرین برای «انتظار فعال» نیست: نه شعار هیجانی، نه مذاکره مسالمتآمیز با قاتل، نه پیگیری قضایی بینتیجه؛ بلکه تصفیه باطن، آمادگی برای ظهور، و واگذاری کار به کسی که اهلش است.
۴. تفکیک وجودشناختی خونخواهی از مذاکره
در عرفان عملی، مذاکره در قلمرو «نفس اماره» و «تدبیر منازل دنیوی» جای دارد و مفروض آن به رسمیت شناختن طرف مقابل به عنوان یک کنشگر عقلایی است. اما خونخواهی قدسی در قلمرو «سیر انفسی» و «ربوبی» قرار دارد. خلط این دو، خلط مراتب وجود است – همان خطایی که عارفان آن را «التباس حق به خلق» مینامند.
کسانی که میگویند «با مذاکره میتوان گامی در خونخواهی برداشت» – چه از روی نیت خیر باشد چه از سر سادهانگاری – حقیقتاً از درک این تمایز عرفانی عاجزند. مذاکره با همان قاتلان (نظام طاغوتیِ جانی) در نظام تکوین، نه تنها قصاص نمیآورد، بلکه تأیید کننده نظام قاتل است. شاهد عرفانی: در دعای ندبه میخوانیم: «أین الطالب بدم المقتول بکربلا» – و این «طالب» هیچگاه با یزید مذاکره نکرد و نخواهد کرد.
۵. نقد معرفتی: جریانهای سیاسیِ تهی از مشق عرفانی
در ایران امروز، دو دسته از جریانهای سیاسی خاص به این مسئله دامن میزنند:
· دسته اول: تندروهایی که با شعارهای هیجانی بر «پیگیری خونخواهی» در قالب تجمع، بیانیه و مطالبه از دولت اصرار دارند. اینان نمیدانند که این کار نه تنها اثری ندارد، بلکه حرمت خون را با شعارزدگی میشکند.
· دسته دوم: آنان که با شعار «مذاکره برای خونخواهی» یا «آرامش به نیت شهید»، تلاش میکنند میز مذاکره را تقدیس کنند. اینان از این نکته غافلاند که خونخواهی قدسی با مذاکره با قاتل در تضاد ذاتی است.
هر دو دسته، نشانههای فقر معرفتی و تهی بودن از
مفاهیم عرفانی را آشکارا بروز میدهند. اگر از منظر عرفان نظری به رفتار این جریانها بنگریم، نوعی حجاب ظلمانی نفس و سیاست در آنها دیده میشود: گمان میکنند با ابزارهای عرفی (رأی، بیانیه، شعار، مصاحبه، میز مذاکره) میتوانند خونی را که در عالم معنا «بین الرکن و المقام» جاری است، مطالبه کنند. امام خمینی (ره) در شرح چهل حدیث میفرمایند: «کسی که قدر اولیاءالله را نداند و کار ایشان را به امور عادی قیاس کند، از حقیقت ولایت بینصیب است». این جریانها، به دلیل همین بینصیبی، نه تنها خدمتی نمیکنند، بلکه با دامن زدن به خلطها، هتک حرمت را در لباس عزتخواهی جلوه میدهند.
۶. تأملی در سخن رهبر انقلاب: تفکیک مراتب شهدا
رهبر معظم انقلاب اسلامی (مدظله العالی) بهدرستی تأکید فرمودهاند: «انتقام هرکدام از شهیدان پرونده جداگانهای باید باز شود». این سخن را باید در چارچوب نظام عرفی‑قضایی و در مقام سیاستگذاری انتقام از قاتلان متعارف فهمید. اما از منظر عرفانی و فلسفه سیاسی، عین این فرمایش بر تفکیک مراتب شهدا دلالت دارد. شهید عادی، با جایگاه انسانی خود، مشمول پیگیری حقوقی و انتقام زمینی است؛ اما شهیدی که در مرتبه «اولیاءالله» و در مصداق روایت «بین الرکن و المقام» قرار میگیرد – چنانکه قرائن تاریخی و عرفانی درباره رهبر شهید ما گواهی میدهد – پرونده انتقامش نه در دفاتر دادگاهها و نه در میز مذاکره، بلکه در لوح محفوظ نظام تکوین ثبت شده است. باز کردن پرونده زمینی برای چنین شهیدی، نه تنها ممکن نیست، بلکه خود هتک جایگاه قدسی اوست. بنابراین، سخن رهبری نه تنها با استدلال این یادداشت تعارض ندارد، که از زاویهای دیگر بر ضرورت پرهیز از خلط مراتب صحه میگذارد؛ چه بسا ایشان نیز در مقام بیان، به همین تفاوتِ ساحتی
اشاره داشتهاند، چرا که خود از عرفانیترین چهرههای معاصرند و به خوبی میدانند که برخی خونها را جز «ثارالله» نمیتوان طلبید.
بازگشت به جایگاه رفیع خون
از مجموع استدلالهای تاریخی، فلسفی و عرفانی روشن میشود:
۱. خونخواهی رهبر شهید یک تکلیف قدسی‑تکوینی است که تنها در افق موعود و به دست صاحبالزمان (عج) تحقق مییابد.
۲. هرگونه «اعلام» و «پیگیری» در شعارها و نهادهای زمینی، نه تنها ناکارآمد، بلکه تقلیل قداست به روزمرگی و مصداق هتک حرمت است.
۳. مذاکره مقولهای کاملاً جدا، زمینی و مبتنی بر عقلانیت سود‑زیان است. هیچ نسبتی با خونخواهی این شهید ندارد و خلط آنها از سر فقر معرفتی یا سوءنیت عملی است.
۴. جریانهای سیاسی خاص در ایران که به این دامنزنی ادامه میدهند، به دلیل تهی بودن از مفاهیم بلند عرفانی، صلاحیت سخن گفتن از «خونخواهی شهید» را ندارند و باید به جای آن، «مشق عرفانی انتظار» را بیاموزند.
پیشنهاد علمی و عرفانی: خونخواهی را از قاموس شعارهای مقطعی و دیپلماسی روزمره خارج کنیم و آن را به جایگاه رفیع خود بازگردانیم: خونی که در انتظار موعود است، نه در پیوند با میز مذاکره و نه در خلأ شعارهای بیثمر. و آنگاه است که هم حرمت خون شهید پاس داشته میشود، هم عرصه برای عقلانیت #مذاکره از بار ایدئولوژیک کاذب تهی میگردد.
والعلم عند الله و العرفان منه و هو الموفق للصواب
ارسال دیدگاه