نقشه آمریکا برای تجزیه ایران از زبان حسین فردوست

نقشه آمریکا برای تجزیه ایران از زبان حسین فردوست
خاطره پرویز خسروانی درباره روایت حسین فردوست رفیق دیرین شاه از نقشه آمریکا برای تجزیه ایران از آن جهت حائز اهمیت است که نشان می‌دهد سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ایالات متحده به فکر تجزیه ایران بود. خسروانی از شبی می‌گوید که فردوست کاغذی درآورد و با مدادش نقشه آمریکایی تجزیه ایران را ترسیم کرد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  مرکز اسناد انقلاب اسلامی نوشت:

تجزیه ایران کلیدواژه‌ای‌ست که بارها از سوی دشمنان بارها و بارها تکرار شده است. هر چند پس از هر شکست و ناکامی آن‌ها برنامه‌های خود با هدف براندازی یا تجزیه را انکار می‌کنند، اما نه تنها شواهد و قرائن چند سال اخیر بلکه اسناد و روایت‌های تاریخی نیز حکایت طرح بلندمدت آمریکا برای تجزیه ایران دارد. مسئله‌ای که بخشی از آن در خاطرات پرویز خسروانی در مجموعه تاریخ شفاهی هاروارد بازگو شده است.

خاطره پرویز خسروانی درباره روایت حسین فردوست رفیق دیرین شاه از نقشه آمریکا برای تجزیه ایران از آن جهت حائز اهمیت است که نشان می‌دهد سال‌ها پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ایالات متحده به فکر تجزیه ایران بود. فرامتن این خاطره اذعان به این نکته مهم است که چگونه مردم ایران به رهبری امام خمینی با ثمر رساندن انقلاب اسلامی، ایران را از دام تجزیه و بلعیده شدن توسط قدرت‌های خارجی نجات دادند.

پرویر خسروانی طی خاطرات خود در گفتگو با تاریخ شفاهی هاروارد می‌گوید: ولی [خاطرهٔ] یک جلسه‌ی تاریخی دارم در زمان [نخست‌وزیری] بختیار از او [=حسین فردوست]، و آن این بود که [فردوست] تلفن کرد که امشب بیا در کلوب ایران جوان با هم شام بخوریم.

من رفتم آن‌جا دیدم آقای دکتر [احمدعلی] شیبانی رئیس مدرسه‌ی بیمه ایران دانشکده‌ی بیمه‌ی ایران و یک شخصی هم به نام دکتر امید بود که دوست فردوست بود آن‌جا هستند. من هم رفتم. سه‌تایی شام خوردیم.

بعد این‌جا پا شد با من صحبت کرد جلوی آن دو نفر گفت «پرویز صلاح تو است که از ایران بروی. وضعیت خوب نیست و می‌ترسم به دست کمونیست‌ها کشته بشوی.» گفتم «تیمسار من آخر وضعیتم بدجوری است. نه پول دارم، نه امکان دارم، نه پاسپورت دارم.» گفت «من پاسپورت تو را برایت درست می‌کنم. همه امکان هم به تو می‌دهم. تو برو برای این که کشته می‌شوی.»

و بعد این خیلی مهم بود گفت اصولاً شاه هم باید [از ایران] برود. در همان لحظه هنوز شاه نرفته بود. باز هم من خیال کردم این می‌خواهد من را آزمایش کند. گفتم تیمسار باز هم می‌خواهید من را آزمایش کنید، من که می‌دانید قسم خوردم روی پایم هستم.

فردوست کرارا خواست با من کنار بیاید در طول این دو سال. ولی من تمام مطالب این را این‌قدر به او اعتماد داشتم؛ به دوستی او با اعلی‌حضرت فقید باورم نمی‌شد هر حرفی که به من می‌زد هر صحبتی که به من می‌کرد که یک خرده بر خلاف بود فکر می‌کردم که می‌خواهد شوخی کند یا من را آزمایش کند. و من هم می‌خواستم از آزمایش واقعاً آنچه هستم خوب از آب دربیایم.

ولی آن‌چه که قابل توجه بود همان شب یک کاغذی درآورد گفت اعلی‌حضرت باید بروند. مملکت هم از این صورت خارج می‌شود. و گفت دو سال پیش نقشه‌اش در آمریکا تهیه و تدوین می‌شد. بعد برداشت مدادش را و یک کاغذی درآورد شمال ایران را خط کشید گفت این‌جا فدرال می‌شود. کردستان را خط کشید گفت این‌جا مستقل می‌شود. بعد آذربایجان را خط کشید گفت این‌جا تابع روس‌ها می‌شود. بعد جنوب را خط کشید گفت یک سازمان بین‌المللی به وجود می‌آید برای نفت. اصفهان و شیراز و تهران هم که می‌شود ایران. بعد گفت از راه بلوچستان هم یک راهی به خلیج‌فارس به شوروی داده می‌شود.

بخشی از مصاحبهٔ پرویز خسروانی (۱۳۰۱-۱۳۹۴)، با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم.  ۱۸ اسفند ۱۳۶۱.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه