دانا گزارش می دهد؛
روایت یک شکست پنهان؛ جنگ با ایران چگونه ضعف لجستیکی ارتش آمریکا را برملا کرد؟
جنگ ۲۰۲۶ با ایران، برخلاف تصور واشنگتن، تنها در آسمان خاورمیانه تعیین تکلیف نشد؛ بخش مهمی از این نبرد در انبارهای مهمات و کارخانههای تسلیحاتی آمریکا جریان داشت.
به گزارش خبرنگار بین الملل شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛جنگ ۲۰۲۶ علیه ایران، برخلاف تصور اولیه واشنگتن، تنها در آسمان خاورمیانه جریان نداشت؛ بخش مهمی از این نبرد، هزاران کیلومتر دورتر و در کارخانههای تسلیحاتی آمریکا در حال رقم خوردن بود. اگر در میدان نبرد، موشکهای کروز و رهگیرهای چندمیلیون دلاری یکی پس از دیگری شلیک میشدند، در پشت جبهه واقعیت دیگری جریان داشت؛ خطوط تولیدی که توان جایگزینی این حجم از مصرف را نداشتند و صنعتی که سالها با بودجههای نجومی اداره شده، در نخستین جنگ پرشدت، نشانههای فرسودگی خود را آشکار کرد.
بررسی اسناد منتشرشده از سوی پنتاگون، گزارشهای اندیشکدههایی مانند CSIS، دادههای دانشگاه براون و رسانههای آمریکایی نشان میدهد مسئله امروز واشنگتن کمبود پول نیست؛ مسئله، ناتوانی ساختاری در تبدیل بودجههای تریلیون دلاری به قدرت واقعی در میدان نبرد است. جنگ با ایران، شکافی را آشکار کرد که سالها پشت اعداد بزرگ بودجه دفاعی پنهان مانده بود.
آمریکا جنگ را با «باران موشک» آغاز کرد
راهبرد اولیه واشنگتن بر اصل «اشباع آتش» استوار بود. فرماندهان آمریکایی تلاش کردند در همان روزهای نخست، با شلیک گسترده موشکهای کروز، بمبهای هدایتشونده و رهگیرهای پدافندی، موازنه میدان را به سود خود تغییر دهند؛ راهبردی که اگرچه در ساعات ابتدایی برتری آتش ایجاد کرد، اما هزینهای بهمراتب سنگینتر از برآوردهای اولیه روی دست پنتاگون گذاشت.
تنها طی سه روز نخست، صدها فروند تاماهاوک شلیک شد و تا پایان درگیری، تعداد این موشکها از هزار فروند عبور کرد. همزمان، موشکهای JASSM-ER و PrSM نیز با سرعتی مصرف شدند که هیچ تناسبی با ظرفیت تولید سالانه صنایع دفاعی آمریکا نداشت.
اما نکته مهم اینجاست؛ جنگ برای آمریکا از همان ابتدا به مسابقهای میان «سرعت مصرف» و «سرعت تولید» تبدیل شد؛ مسابقهای که کارخانههای آمریکایی از همان هفته اول در آن عقب افتادند.
پشت پرده بحران؛ کارخانههایی که روی کاغذ مدرن بودند
شاید مهمترین پرده این جنگ، نه در تنگه هرمز و نه در پایگاههای نظامی، بلکه در ایالت تگزاس کنار رفت؛ جایی که کارخانه «مسکیت» قرار بود نماد نسل جدید صنایع دفاعی آمریکا باشد.
صدها میلیون دلار برای ساخت این مجموعه هزینه شد؛ از خطوط تمامرباتیک گرفته تا وعده تولید انبوه مهمات. اما درست زمانی که ارتش آمریکا بیش از هر زمان دیگری به گلولههای توپخانه نیاز داشت، مشخص شد این کارخانه حتی قادر به تولید یک گلوله استاندارد هم نیست.
این اتفاق فقط شکست یک پروژه نبود؛ بلکه نشانهای از بحرانی عمیقتر بود؛ بحرانی که از خروج نیروی انسانی متخصص، وابستگی به زنجیره تأمین خارجی و فرسودگی زیرساختهای صنعتی آمریکا حکایت دارد.
بودجههای تریلیون دلاری؛ اما قدرت تولید کجاست؟
شاید مهمترین سؤال پس از جنگ این باشد که چگونه کشوری با بودجه دفاعی بیش از یک تریلیون دلار، برای جایگزینی مهمات مصرفشده خود به چندین سال زمان نیاز دارد؟
واقعیت این است که بخش قابل توجهی از بودجه دفاعی آمریکا صرف توسعه ظرفیت تولید نشده است. گزارشهای رسمی نشان میدهد حتی با تزریق منابع مالی جدید، بسیاری از خطوط تولید فعلی امکان افزایش سریع ظرفیت را ندارند؛ زیرا مشکل امروز صنایع دفاعی آمریکا پول نیست، بلکه زمان، نیروی انسانی و زیرساخت تولید است.
از همین رو، برخی مقامهای آمریکایی نیز در ماههای اخیر به عملکرد پیمانکاران دفاعی انتقاد کرده و حتی آنها را به ارائه اطلاعات گمراهکننده و افزایش غیرواقعی هزینهها متهم کردهاند؛ انتقادهایی که نشان میدهد نارضایتی از عملکرد مجتمعهای صنعتی نظامی، دیگر تنها به منتقدان بیرون از دولت محدود نیست.
در نهایت؛ اگر جنگهای عراق و افغانستان، قدرت تهاجمی آمریکا را به نمایش گذاشت، جنگ ۲۰۲۶ با ایران محدودیتهای آن را آشکار کرد. این جنگ نشان داد داشتن پیشرفتهترین جنگندهها و گرانترین موشکها، زمانی معنا دارد که صنعتی توانمند برای جایگزینی آنها وجود داشته باشد.
امروز پرسش اصلی در واشنگتن این نیست که ارتش آمریکا چند هزار موشک در اختیار دارد؛ پرسش این است که اگر همان موشکها ظرف چند هفته مصرف شوند، چه مدت طول میکشد تا دوباره به انبارها بازگردند. پاسخ گزارشهای رسمی، امیدوارکننده نیست و همین مسئله، شاید مهمترین درس راهبردی جنگ ۲۰۲۶ برای پنتاگون باشد.
ارسال دیدگاه