آب؛ عارفترین موجود جهان!
آب را هر روز میبینیم، مینوشیم، با آن میشوییم و بیآنکه چندان به آن بیندیشیم، زندگی خود را به آن گره زدهایم. اما اگر یکبار از پنجره علم، قرآن و عرفان به آب نگاه کنیم، شاید این موجود به ظاهر ساده، به یکی از عمیقترین آموزگاران انسان تبدیل شود.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ #آب را هر روز میبینیم، مینوشیم، با آن میشوییم و بیآنکه چندان به آن بیندیشیم، زندگی خود را به آن گره زدهایم. اما اگر یکبار از پنجره علم، قرآن و عرفان به آب نگاه کنیم، شاید این موجود به ظاهر ساده، به یکی از عمیقترین آموزگاران انسان تبدیل شود.آب، در شکل خالص، بیرنگ، بیبو و تقریباً بیمزه است؛ اما همین موجود بیرنگ، یکی از اصلیترین بسترهای حیات است. بخش مهمی از بدن موجودات زنده را آب تشکیل میدهد و بسیاری از فرایندهای زیستی، از واکنشهای سلولی و انتقال مواد گرفته تا تنظیم دما و سوختوساز، بدون حضور آب امکانپذیر نیست.اینجا نخستین شگفتی آب رخ میدهد:چیزی که کمتر از همه خودش را نشان میدهد، بیشترین نقش را در زنده ماندن دیگران دارد.آیا این، یکی از زیباترین تعریفهای عرفانی از انسان کامل نیست؟انسان کامل؛ آبِ زلال هستیدر #عرفان_اسلامی، انسان کامل صرفاً انسانی نیست که مجموعهای از فضایل اخلاقی را در خود جمع کرده باشد؛ بلکه انسانی است که وجود او میتواند مظهر رحمت، معرفت، حیاتبخشی و تعالی دیگران شود. او تنها به «خودسازی» نمیاندیشد؛ خودسازی در او به «دیگرسازی» میانجامد.در این نگاه، #انسان_کامل شبیه آب است.آب برای زنده کردن زمین، از زمین چیزی طلب نمیکند. درخت را میرویاند، اما نمیگوید درخت من است. تشنه را سیراب میکند، اما نام خود را بر لب او نمیگذارد. آلودگی را میشوید، اما مدعی قهرمانی نیست.انسان کامل نیز حضورش را به رخ نمیکشد؛ اثرش را باقی میگذارد.این همان تفاوت میان «اثرگذاری» و «خودنمایی» است. انسانهای کمعمق غالباً میخواهند دیده شوند؛ اما انسانهای عمیق میخواهند چیزی را در جهان تغییر دهند.آب فریاد نمیزند که «من زندگیبخشم»؛ کافی است جاری شود.
بیرنگی؛ هنرِ بیادعاییبیرنگ بودن آب در نگاه نخست شاید یک فقدان به نظر برسد؛ اما از زاویهای دیگر، نشانه نوعی خلوص و عدم تحمیل است.آب، رنگ خودش را بر جهان تحمیل نمیکند. دریا را آبی میکند، گل را میرویاند، میوه را پرورش میدهد و به زمین طراوت میبخشد، بیآنکه بخواهد همه چیز را شبیه خودش کند.انسان کامل نیز چنین است. او دیگران را به نسخهای از خود تبدیل نمیکند؛ بلکه استعدادهای پنهان آنان را شکوفا میسازد.معلمی که دانشآموز را به خودش وابسته نمیکند، بلکه او را مستقل و اندیشمند بار میآورد؛ پدری که فرزند را مالک خود نمیداند؛ عالمی که مخاطب را به حقیقت دعوت میکند، نه به شخصیت خویش؛ و انسانی که حضورش به دیگران فرصت رشد میدهد، همه در حقیقت «آبگونه»اند.بیرنگ بودن، بیهویتی نیست؛ یعنی رنگ خود را بر دیگری تحمیل نکردن.بیبویی؛ حضور بدون تحمیلآب خالص بوی غالب و آزاردهندهای ندارد. حضورش آرام است. شاید بتوان این ویژگی را استعارهای برای یک فضیلت مهم انسانی دانست: حضور بدون مزاحمت.بعضی انسانها حتی وقتی وارد اتاقی میشوند، فضای روانی همه را اشغال میکنند؛ اما بعضی دیگر وارد زندگی انسان میشوند و به جای سنگینتر کردن فضا، از بار آن کم میکنند.عرفان، انسان را از «منِ متورم» به سوی «خودِ متعالی» دعوت میکند. انسان هرچه از خودخواهی فاصله بگیرد، حضورش لطیفتر و اثرش عمیقتر میشود.#عارف واقعی الزاماً کسی نیست که بیشتر درباره عرفان سخن بگوید؛ گاهی کسی است که کنار او، دیگران کمتر میترسند، کمتر میرنجند و بیشتر رشد میکنند.بیمزگی؛ یا هنرِ نچسبیدن به خودآب خالص طعم برجستهای ندارد؛ اما همین ویژگی به آن اجازه میدهد در ترکیبهای گوناگون، حیات را همراهی کند.
در اینجا یک نکته مهم عرفانی وجود دارد: انسان کامل به «خود» نمیچسبد. او اسیر خودشیفتگی، عنوان، شهرت و تأیید دیگران نیست.او میتواند عالم باشد، اما عالمنمایی نکند؛ قدرتمند باشد، اما تحقیر نکند؛ مشهور باشد، اما بنده شهرت نشود.هرچه ظرف «من» کوچکتر شود، ظرفیت انسان برای خدمت بزرگتر میشود.آب اگر آلوده شود، دیگر تطهیرکننده نیستاما شاید مهمترین درس آب همین باشد: آب وقتی آلوده شود، دیگر نمیتواند نقش پاککنندگی خود را بهدرستی ایفا کند.این مسئله درباره انسان نیز صدق میکند.کسی که میخواهد دیگران را آرام کند، باید تا حد امکان از آشفتگی درونی خود مراقبت کند. کسی که میخواهد امید بدهد، نباید خود اسیر نفرت باشد. کسی که میخواهد مصلح باشد، باید مراقب باشد که خود به بخشی از مسئله تبدیل نشود.نمیتوان با دلِ آلوده، دلِ دیگری را شست.از این منظر، تزکیه نفس مقدمه تأثیرگذاری اجتماعی است. انسان ابتدا باید آب درون خود را زلال کند؛ آنگاه میتواند در زندگی دیگران جاری شود.«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیّ»قرآن کریم در آیهای شگفت میفرماید:«وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»«و از آب، هر چیز زندهای را قرار دادیم.» (انبیاء، ۳۰)این آیه، در کنار یافتههای علمی درباره نقش بنیادی آب در زیستشناسی، ما را به تأملی عمیقتر دعوت میکند. آب فقط مادهای برای نوشیدن نیست؛ در نظام حیات، بستری بنیادی برای استمرار زندگی است.اما میتوان از این حقیقت طبیعی، یک حقیقت اخلاقی نیز استخراج کرد:همانگونه که آب، حیات جسم را استمرار میدهد، انسان پاک نیز میتواند حیات معنوی جامعه را استمرار بخشد.گاهی یک جمله امیدبخش، یک رفتار کریمانه، یک معلم دلسوز، یک پدر صبور،
یک مادر فداکار یا یک دوست وفادار، درست در لحظهای که انسانی در آستانه فروپاشی است، مانند جرعهای آب به جان او میرسد.چه بسیار انسانهایی که با یک محبت، دوباره زنده شدهاند.آب؛ عارفترین موجود جهان استشاید آب، اگر زبان داشت، یکی از زیباترین درسهای عرفان را به ما میآموخت:خودت را کمتر نشان بده و بیشتر زندگی ببخش.خودت را پاک نگه دار تا دیگری را پاک کنی.جاری باش، اما به چیزی نچسب.فروتن باش، اما بیاثر نباش.و آنقدر زلال شو که دیگران، حقیقت را در آینه وجودت ببینند.آب از بلندای کوه پایین میآید، برای رسیدن به درخت ریشه میدواند، در خاک فرو میرود، از آسمان میبارد و گاه دریا میشود؛ اما در همه این صورتها، رسالت اصلی خود را فراموش نمیکند: حیاتبخشی.شاید انسان کامل نیز همین باشد؛ انسانی که از «خود» عبور کرده و به «حیاتبخشی» رسیده است.پس شاید بیراه نباشد اگر بگوییم:آب؛ عارفترین موجود جهان است؛نه به این دلیل که سخن میگوید،بلکه به این دلیل که بیسخن،درسِ پاکی، فروتنی، جاری بودن و زندگی بخشیدن را به ما میآموزد.
محمد باقر تورنگ
ارسال دیدگاه