دانا گزارش می دهد؛

بحران در مرزهای کمدی

بحران در مرزهای کمدی
«در سال‌های اخیر، مرز میان خلاقیت هنری و جنجال‌سازی برای جذب مخاطب در رسانه‌های ایران به‌شدت کمرنگ شده است. از شوخی‌های بحث‌برانگیز در برنامه‌های تلویزیونی گرفته تا توقیف برنامه‌های نمایش‌خانگی به دلیل عدم رعایت استانداردهای محتوایی، همگی نشان از یک بحران بزرگتر هستند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در سال‌های اخیر، فضای رسانه‌ای ایران از تلویزیون گرفته تا پلتفرم‌های نمایش‌خانگی با پدیده عجیبی روبرو شده است یعنی جابه‌جایی مرز میان خلاقیت هنری و حاشیه. آنچه پیش‌تر برنامه‌سازی نامیده می‌شد، اکنون به سمت لحظه‌سازی حرکت کرده است؛ یعنی تولید قطعات کوتاه، جنجالی و بی‌کیفیتی که هدف اصلی‌شان نه انتقال معنا یا ایجاد خنده اصیل، بلکه شکارِ الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی برای وایرال شدن است. ماجرای توقیف برنامه «درجام» و حواشی برنامه‌هایی نظیر «بگو بخند»، تنها دو قطعه از یک پازل بزرگ‌تر از سقوط استانداردهای محتوایی هستند.

کمدی یا توهین؟ وقتی ضعف محتوا به حاشیه پناه می‌برد

یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌های برنامه‌سازی کمدی در ایران، استفاده از «موضوعات آسیب‌زا» برای تولید خنده است. نمونه بارز آن در برنامه «بگو بخند»، استفاده از موضوع معلولیت به عنوان ابزاری برای ایجاد موقعیت خنده‌دار بود. وقتی یک معلولیت یا یک آسیب اجتماعی به «ماده خنده» تبدیل می‌شود، برنامه‌ساز از مسئولیت اجتماعی خود شانه خالی کرده و به جای «خلاقیت»، به «تخریب» روی می‌آورد.

در اینجا باید پرسید: آیا هدف از کمدی، شکستن کلیشه‌هاست یا شکستن کرامت انسانی برای جلب توجه؟ تفاوت میان تابوشکنی خلاقانه و شوک‌آفرینی بی‌محتوا دقیقاً در همین نقطه مشخص می‌شود. برنامه‌سازی‌ای که برای خنده، به رنج انسان‌ها متوسل می‌شود، در واقع نشان از خالی بودن مخزن خلاقیت خود دارد.

بحران دوم، ورود بی‌ضابطه چهره‌های فضای مجازی به عرصه تلویزیون است. با ظهور برنامه‌هایی که با حضور اینفلوئنسرها و استندآپ‌کمدین‌های شبکه‌های اجتماعی (مانند حنیف مظفری و دیگران) بازسازی شده‌اند، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود، آیا معیار انتخاب نیرو در رسانه ملی، «سابقه محتوایی و اخلاقی» است یا «تعداد دنبال‌کنندگان و ظرفیت وایرال شدن»؟

تلویزیون برخلاف یک صفحه شخصی در اینستاگرام، یک رسانه با مسئولیت اجتماعی و مخاطب گسترده است. ورود افرادی که پیش از حضور در رسانه رسمی، با استانداردهای آن فاصله داشته‌اند، نشان‌دهنده نوعی سهل‌انگاری در نظارت و انتخاب است. این رویکرد، رسانه ملی را از جایگاه «آموزنده و فرهنگ‌ساز» به جایگاه یک «پلتفرم پخش محتوای وایرال» تقلیل می‌دهد.

«درجام» و چرخه باطل: وقتی هدف، ساخت برنامه نیست
نمونه عینی‌تر این انحراف را می‌توان در برنامه «درجام» مشاهده کرد. برنامه‌ای که با وعده روایت طنزِ جام جهانی ۲۰۲۶ آغاز شد، اما در مسیر رسیدن به مخاطب، مأموریت اصلی خود را قربانیِ «ساخت کلیپ» کرد. بخش‌هایی مانند بازی «نون بیار کباب ببر» یا شوخی‌های جنجالی دیگر، نشان می‌دهد که برنامه‌ساز به جای تمرکز بر محتوای ورزشی و کمدی، به دنبال تولید لحظاتی است که قابلیت بریدن و اشتراک‌گذاری داشته باشند.

توقیف این برنامه توسط مقام قضایی، پس از بی‌توجهی به تعهدات محتوایی، نشان‌دهنده یک شکاف عمیق است: شکاف میان تعهد در برابر نهادهای نظارتی (مانند ساترا)» و عملکرد در استودیو. وقتی برنامه‌ساز تعهد می‌دهد اما در عمل به دنبال حاشیه می‌رود، در واقع فلسفه استانداردگذاری را زیر سؤال می‌برد و سیستم نظارتی را به یک بازی تذکر و بی‌توجهی تبدیل می‌کند.

به سوی آنارشیسم فرهنگی یا بازگشت به اصالت؟

اگر الگوی فعلی برنامه‌سازی یعنی اولویت دادن به «وایرال‌شدن» بر «محتوا» ادامه یابد، با پدیده «آنارشیسم فرهنگی» روبرو خواهیم بود؛ وضعیتی که در آن مرزهای اخلاقی، اجتماعی و هنری برای چند کلیکِ بیشتر، بی‌معنا می‌شوند.

توقیف «درجام» و اعتراضات به «بگو بخند»، پیام روشنی دارد. وایرال شدن، چک سفیدامضای عبور از استانداردهای محتوایی نیست. نمایش‌خانگی و تلویزیون برای بقا به خلاقیت نیاز دارند، اما خلاقیت نباید با بی‌قاعدگی اشتباه گرفته شود. اگر رسانه‌های ما نتوانند میان «آزادی هنری» و «مسئولیت اجتماعی» تعادل برقرار کنند، در نهایت نه تنها اعتبار خود را از دست می‌دهند، بلکه مخاطب را نیز در یک فضای فرهنگیِ بی‌کیفیت و سطحی تنها خواهند گذاشت.

 

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه