چه کسی میگوید «ما نمیتوانیم»؟
در میانه جنگ اقتصادی، دیگر هر جمله تنها یک اظهارنظر نیست؛ میتواند سیگنالی برای دشمن و پیامی برای بازار باشد. وقتی واشنگتن روی فرسایش تابآوری ایران حساب باز کرده، تکرار ادبیات «نمیتوانیم» و «راهی نداریم» بیش از آنکه مشکلات را توضیح دهد، میتواند به ساختن تصویری از ضعف کمک کند.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ایمنا، «اگر ما فشار اقتصادی حداکثری اعمال میکنیم، به این معناست که به احتمال زیاد بازگشت گستردهای به جنگ وجود نخواهد داشت.»
این جمله «بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا، بیش از آنکه یک اظهارنظر اقتصادی باشد، صورتبندی یک راهبرد جنگی است، اعترافی صریح به اینکه میدان تقابل تغییر کرده و واشنگتن، پس از ناکامی یا پرهزینهشدن گزینه نظامی، روی اقتصاد، بازار و تابآوری اجتماعی ایران حساب باز کرده است.
در چنین شرایطی، تحریم دیگر تنها محدودکردن فروش نفت، انتقال پول یا دسترسی به منابع مالی نیست؛ تحریم بخشی از یک عملیات بزرگتر است که هدف آن، اثرگذاری همزمان بر اقتصاد و روان جامعه است. دشمن میخواهد مردم تنها با کمبود روبهرو نشوند؛ میخواهد «احساس کمبود» کنند. میخواهد بازار تنها تحت فشار نباشد؛ بلکه از آینده بترسد. میخواهد جامعه تنها با مشکل اقتصادی روبهرو نشود، بلکه به این نتیجه برسد که ادامه مسیر ممکن نیست.
اینجا همان نقطهای است که «خبر» میتواند به «مهمات» تبدیل شود.
در جنگ نظامی، فرماندهای که وضعیت میدان را مدیریت میکند، میداند هر تصویر اشتباه از آرایش نیروها، هر نشانه بیثباتی و هر جملهای که ضعف را عیان کند، میتواند به دشمن اطلاعات بدهد. در جنگ اقتصادی نیز همین قاعده برقرار است، با این تفاوت که میدان نبرد، علاوهبر کارخانه و بانک و بازار، ذهن میلیونها نفر است.
وقتی کشور در وضعیت جنگ اقتصادی قرار دارد، اظهارنظر مسئولان درباره اقتصاد دیگر یک گفتوگوی معمولی کارشناسی نیست. هر جمله میتواند بر رفتار بازار، تصمیم فعال اقتصادی، انتظارات مردم و محاسبات دشمن اثر بگذارد.
دشمن تنها بازار را هدف نگرفته؛ ذهن بازار را هدف گرفته است
واشنگتن بهخوبی میداند که فروپاشی اقتصادی از ورشکستگی کارخانهها شروع نمیشود؛ گاهی از فروپاشی اعتماد شروع میشود.
اگر مردم تصور کنند منابع کشور تمام شده، اگر احساس کنند مسئولان کنترل اوضاع را از دست دادهاند، اگر فعال اقتصادی مطمئن شود فردا از امروز بدتر است و اگر بازار به این جمعبندی برسد که دولت دیگر توان مدیریت شرایط را ندارد، بخشی از هدف تحریم بدون آنکه حتی یک موشک شلیک شود، محقق شده است.
از همین روست که ادعاهای مکرر درباره تحریمهای جدید، بستههای فشار بیشتر و «گزینههای روی میز» را نمیتوان تنها در چارچوب اقتصاد تحلیل کرد. وقتی بخش مهمی از ظرفیتهای فشار اقتصادی آمریکا پیشتر به کار گرفته شده، هر تهدید تازه میتواند کارکردی روانی نیز داشته باشد؛ القای این تصور که فشار هنوز ادامه دارد، اقتصاد همچنان در حال محاصره است و هر روز ممکن است اتفاق بدتری رخ دهد.
دشمن بهدنبال این است که جامعه، پیش از آنکه در واقع شکست بخورد، خودش را شکستخورده تصور کند.
و این همان چیزی است که نباید به او هدیه داد.
چه کسی میگوید «ما نمیتوانیم»؟
در چنین فضایی، اظهارات اخیر عبدالناصر همتی، رئیسکل بانک مرکزی، درباره وضعیت منابع ارزی و صادرات نفتی، با واکنشهای گستردهای همراه شد. او در گفتوگوی ویژه خبری اعلام کرد: «صادرات نفت ما در شرایط فعلی حدود صفر شده است» و در ادامه از تفاوت وضعیت ایران با کشورهایی همچون عراق و قطر و محدودیت دسترسی ایران به بخشی از ذخایر ارزی خارج از کشور سخن گفت.
این سخنان ممکن است از منظر کارشناسی با هدف توضیح دشواریهای واقعی اقتصاد بیان شده باشد و بیان مشکلات کشور فینفسه ایرادی ندارد. مسئله جای دیگری است: در میانه جنگ اقتصادی، چگونه باید واقعیت را به جامعه گفت، بدون آنکه روایت دشمن از ناتوانی ایران را بازتولید کنیم؟
این مرز باریکی است که مسئولان نمیتوانند از کنار آن بیتفاوت عبور کنند.
صداقت با مردم ضروری است، اما صداقت به معنای روایت خام و بدون ملاحظه تمام جزئیات یک میدان جنگ نیست. مسئول باید هم واقعیت را بگوید و هم تصویری دقیق از ظرفیتهای کشور، برنامه مقابله و مسیر عبور از بحران را ارائه کند.
گفتن «مشکل داریم» یک گزاره است؛ گفتن «مشکل داریم و برای آن برنامه داریم» گزارهای متفاوت.
اولی میتواند اضطراب بسازد؛ دومی میتواند اعتماد ایجاد کند.
پایان جنگ؛ اما چگونه؟
پس از این اظهارات، مسعود پزشکیان نیز در سخنرانی خود بر ضرورت پایان جنگ تأکید کرد و گفت اکنون که ایران در موضع قدرت و عزت قرار دارد، بهتر است جنگ پایان پیدا کند.
اصل پایان جنگ، خواستهای طبیعی و قابل دفاع است، اما مسئله اینجاست که جنگ اقتصادی با یک جمله پایان پیدا نمیکند.
اگر دشمن میدان نظامی را به میدان اقتصادی منتقل کرده، پایان جنگ یعنی چه؟ توقف تحریم؟ رفع انسداد منابع؟ تضمین بازنگشتن فشار؟ توافقی جدید؟ یا تنها کاهش موقت تنش؟
این پرسشها باید پاسخ روشن داشته باشند.
چون ممکن است کشوری از جنگ نظامی خارج شود، اما وارد جنگ اقتصادی فرسایشی شود، ممکن است آتشبس روی کاغذ برقرار باشد، اما محاصره اقتصادی ادامه پیدا کند. ممکن است میز مذاکره برقرار باشد، اما همزمان بازار، ارز، تجارت و سرمایه کشور زیر فشار قرار گیرد.
بنابراین «پایان جنگ» زمانی معنا پیدا میکند که سازوکار پایان فشار نیز روشن باشد.
یک جمله تقطیعشده، یک موج رسانهای
اظهارات محمدباقر قالیباف در بغداد نیز در همین چارچوب خبرساز شد. رئیس مجلس در جمع فعالان اقتصادی بر این نکته تأکید کرده بود که قدرت نظامی بدون اقتصاد قوی، تولید ملی، گردش مالی و تأمین معیشت مردم نمیتواند ضامن دوام کشور باشد. بخشی از این سخنان در فضای رسانهای دستمایه برداشتهای سیاسی شد و مرکز رسانه مجلس اعلام کرد که بخش منتشرشده تقطیع و تحریف شده و متن کامل سخنان را منتشر کرد.
فارغ از دعوای رسانهای درباره این مورد خاص، یک واقعیت مهم وجود دارد: در جنگ شناختی، تقطیع یک جمله گاهی از تولید یک خبر جعلی مؤثرتر است.
چرا؟
چون جمله واقعی است، گوینده واقعی است و مخاطب تصور میکند با یک سند معتبر روبهرو شده است، اما وقتی جمله از زمینه خود جدا شود، میتواند معنایی کاملاً متفاوت پیدا کند.
این همان جایی است که رسانه باید مراقب باشد ناخواسته به بلندگوی عملیات روانی تبدیل نشود.
خطر بزرگتر؛ ساختن تصویر «ما دیگر نمیتوانیم»
آنچه اکنون باید با حساسیت بیشتری دیده شود، نهتنها یک اظهارنظر یا یک تیتر رسانهای، بلکه امکان شکلگیری یک روایت مشترک است:
«منابع تمام شدهاند.»
«نمیتوانیم.»
«فشار بیسابقه است.»
«راهی جز توافق نداریم.»
«اقتصاد دیگر توان ادامه ندارد.»
هرکدام از این جملات ممکن است در یک بحث کارشناسی قابل بررسی باشد، اما وقتی کنار هم قرار میگیرند، میتوانند تصویری بسیار خطرناک بسازند: تصویر کشوری که به آخر خط رسیده و تنها راه نجاتش، عقبنشینی است.
یهطور دقیق همین تصویر چیزی است که دشمن نیاز دارد.
اگر واشنگتن بتواند بدون شلیک یک گلوله، این تصور را در جامعه ایران تثبیت کند که ادامه مقاومت اقتصادی غیرممکن است، بخشی از عملیات خود را انجام داده است.
خطای اول؛ دشمن را مخاطب قرار ندادن
مسئولان باید بدانند که هر سخنی تنها برای مردم داخل کشور گفته نمیشود.
دشمن هم گوش میدهد.
رسانه خارجی هم گوش میدهد.
بازار هم گوش میدهد.
سرمایهگذار هم گوش میدهد.
حتی یک جمله درباره ذخایر ارزی، فروش نفت، توان صادراتی یا مشکلات مالی میتواند بهسرعت به تحلیلهای امنیتی، اقتصادی و سیاسی تبدیل شود.
این به معنای پنهانکاری نیست؛ به معنای فهم میدان است.
در جنگ، همه اطلاعات را به دشمن نمیدهند. در جنگ اقتصادی نیز نباید با زبان خودمان، گزارش وضعیت میدان را برای طرف مقابل آماده کنیم.
مسئول اقتصادی باید همانقدر که درباره «مشکل» حرف میزند، درباره «راهحل» هم حرف بزند.
خطای دوم؛ ترساندن جامعه به نام واقعگویی
مردم حق دارند واقعیت اقتصادی را بدانند، اما مردم حق دارند بدانند مسئولان برای عبور از آن چه برنامهای دارند.
اگر مردم تنها بشنوند که نفت نمیفروشیم، منابع مسدود است، شرایط سختتر از قبل شده و فشار ادامه دارد، طبیعی است که بخشی از جامعه به سمت رفتارهای هیجانی برود.
احتکار، تبدیل دارایی به ارز و طلا، هجوم به بازارها، خریدهای غیرضروری و تصمیمهای احساسی، میتواند خودش به عاملی برای تشدید بحران تبدیل شود.
در اقتصاد، انتظارات بخشی از واقعیت است.
ترس مردم میتواند قیمت را بالا ببرد.
انتظار تورم میتواند تورم را تشدید کند.
ترس از کمبود میتواند کمبود ایجاد کند.
بنابراین مسئولان باید بفهمند که در جنگ اقتصادی، گاهی یک جمله نادرست یا بدزمان، میتواند خودش یک شوک اقتصادی ایجاد کند.
خطای سوم؛ تبدیل جنگ اقتصادی به دعوای جناحی
خطر دیگر، سیاسیکردن فشار اقتصادی است.
اگر تحریم و فشار خارجی به ابزار تسویهحساب جناحی تبدیل شود، کشور وارد یک بازی دوسرباخت میشود. دشمن از بیرون فشار میآورد و سیاستمداران از داخل، همان فشار را به سوخت اختلافات سیاسی تبدیل میکنند.
در این شرایط، هر جناح تلاش میکند ثابت کند جناح مقابل کشور را به بنبست رسانده است؛ رسانهها روی نقاط ضعف مانور میدهند و فضای عمومی به جای تمرکز بر تابآوری، وارد جنگ روایتها میشود.
این همان چیزی است که دشمن میخواهد.
تحریم زمانی بیشترین اثر را دارد که جامعه را از درون دو قطبی، عصبی و بیاعتماد کند.
نباید اجازه داد فشار اقتصادی خارجی به بحران اعتماد داخلی تبدیل شود.
خطای چهارم؛ مسئولان باید «پیوست رسانهای» داشته باشند
مشکل تنها رسانهها نیستند؛ مسئولان نیز باید در نوع سخن گفتن خود بازنگری کنند.
هر مقام اقتصادی پیش از طرح یک موضوع حساس باید حداقل سه سؤال را از خودش بپرسد:
دشمن از این جمله چه برداشتی خواهد کرد؟
مردم از این جمله چه برداشتی خواهند کرد؟
رسانه مخالف چگونه میتواند این جمله را تیتر کند؟
اگر پاسخ این سه سؤال نادیده گرفته شود، حتی یک جمله بهطور کامل کارشناسی میتواند به ابزار عملیات روانی تبدیل شود.
مکان بیان موضوع نیز اهمیت دارد. زمان بیان آن نیز مهم است. انتخاب واژهها نیز مهم است. حتی ترتیب ارائه اطلاعات نیز مهم است.
در شرایط عادی، مسئول میتواند درباره ضعفها و کاستیها با جزئیات سخن بگوید؛ اما در شرایط جنگ اقتصادی، باید این سخنان در یک چارچوب روشن از «مسئله، برنامه، ظرفیت و راهحل» ارائه شود.
جامعه نباید تنها بداند چه چیزی خراب است؛ باید بداند چه کسی در حال تعمیر آن است.
جنگ اقتصادی، جنگِ تابآوری است
امروز مسئله تنها نرخ ارز، صادرات نفت، ذخایر ارزی یا تحریم بانکی نیست. مسئله بزرگتر، تابآوری جامعه است.
آمریکا میخواهد بفهمد جامعه ایران تا کجا فشار را تحمل میکند. میخواهد بداند چه زمانی فشار اقتصادی به اعتراض اجتماعی، اعتراض اجتماعی به بیاعتمادی و بیاعتمادی به مطالبه عقبنشینی سیاسی تبدیل میشود.
به همین دلیل، اقتصاد در این مرحله از جنگ از یک حوزه تخصصی به یک حوزه امنیت ملی تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، بازار ارز، شبکه بانکی، تولید، تجارت، رسانه، افکار عمومی و حتی ادبیات مسئولان، اجزای یک میدان واحد هستند.
هرکس این پیوستگی را نبیند، هنوز درک نکرده که جنگ تغییر شکل داده است.
دشمن منتظر یک شکست رسمی نیست؛ منتظر احساس شکست است
شاید خطرناکترین نقطه همین باشد.
دشمن بهدنبال آن نیست که فردا صبح اعلام کند ایران فروپاشیده است، کافی است کاری کند که مردم خودشان تصور کنند دیگر امکان ادامه وجود ندارد.
اگر جامعه به این نتیجه برسد که «هیچ راهی نیست»، فشار اقتصادی اثر خود را گذاشته است.
اگر فعال اقتصادی به این نتیجه برسد که «فردا بدتر است»، سرمایه عقب مینشیند.
اگر مردم به این نتیجه برسند که «باید هرچه داریم تبدیل کنیم»، بازار ملتهب میشود.
و اگر مسئولان نیز با ادبیاتی سخن بگویند که همین احساس را تقویت کند، دشمن دیگر لازم نیست روایت شکست را بسازد؛ ما آن را برایش ساختهایم.
مسئله امروز تنها مقابله با تحریم نیست، مقابله با روایت تحریم نیز هست.
نه پنهانکاری، نه خودتحقیری
البته این به معنای سانسور مشکلات یا ارائه تصویر غیرواقعی از اقتصاد نیست. جامعه بیش از هر چیز به روایت صادقانه نیاز دارد، اما صداقت با خودتحقیری فرق دارد.
گفتن اینکه «شرایط سخت است» با گفتن اینکه «راهی نداریم» یکی نیست.
گفتن اینکه «فشار اقتصادی بالاست» با القای «اقتصاد فروپاشیده» تفاوت دارد.
گفتن اینکه «دشمن فشار میآورد» با گفتن اینکه «دشمن موفق شده» یکی نیست.
مسئولان باید میان این گزارهها مرز بگذارند.
در جنگ اقتصادی، کشور به مسئولانی نیاز دارد که مشکلات را انکار نکنند، اما مشکلات را به سرنوشت تبدیل هم نکنند.
مردم باید واقعیت را بدانند، اما همزمان باید بدانند که کشور برنامه دارد، ظرفیت دارد و قرار نیست با نخستین موج فشار، پرچم تسلیم بالا برود.
زمین بازی را به دشمن واگذار نکنیم
آمریکا اکنون بهصراحت از «فشار حداکثری» سخن میگوید و منطق آن نیز روشن است: اگر جنگ نظامی نتوانست ایران را وادار به پذیرش خواستههای واشنگتن کند، باید اقتصاد و جامعه تحت فشار قرار گیرد تا همان نتیجه از مسیر دیگری به دست آید.
پس پاسخ ایران نیز باید متناسب با زمین جدید بازی باشد.
در جنگ اقتصادی، هر دستگاه دولتی، هر مقام اقتصادی و هر رسانه، بخشی از پازل تابآوری کشور است.
نه مسئول حق دارد با ادبیات بیمحاسبه، تصویر ناتوانی بسازد و نه رسانه حق دارد با تقطیع و تیترسازی سیاسی، اضطراب عمومی را تشدید کند.
این جنگ، تنها جنگ بر سر نفت و ارز نیست؛ جنگ بر سر این است که چه کسی روایت آینده را در ذهن مردم مینویسد.
اگر دشمن بتواند به جامعه ایران بقبولاند که «دیگر نمیتوانیم»، حتی اگر هیچیک از اهداف نظامی خود را محقق نکرده باشد، به بخشی از هدفش رسیده است.
بنابراین امروز شاید مهمترین سؤال این نباشد که آمریکا چقدر میتواند فشار بیاورد؛ سؤال مهمتر این است که ما چقدر میتوانیم فشار را به فرصت بازسازی، تولید، اعتماد و تابآوری تبدیل کنیم.
در این میدان، یک جمله میتواند امید بسازد، یک جمله میتواند بازار را بلرزاند و یک جمله میتواند همان چیزی را به دشمن دهد که با تحریم و فشار به دنبال آن است: تصویر ایرانی که خودش باور کرده دیگر نمیتواند.
ارسال دیدگاه