دانا گزارش می دهد؛
جنگ از میدان به اقتصاد رسید؛ چرا واشنگتن دوباره سراغ نسخه شکستخورده فشار حداکثری رفت؟
شش ماه پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه، واشنگتن در حالی فشار اقتصادی علیه ایران را به مرحله تازهای رسانده که ناکامی در دستیابی به اهداف مورد انتظار از مسیر نظامی، بار دیگر تحریم و محاصره اقتصادی را به ابزار اصلی آمریکا تبدیل کرده است.
به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ شش ماه پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه، واشنگتن اکنون از تشدید بیسابقه فشار اقتصادی علیه ایران سخن میگوید؛ فشاری که قرار است صادرات نفت، شبکههای مالی، شرکتهای کشتیرانی، واسطههای تجاری و حتی کشورهایی را که با تهران همکاری میکنند هدف قرار دهد.
در ظاهر، آمریکا وارد مرحله تازهای از فشار علیه ایران شده است؛ اما در لایه عمیقتر، اتفاق مهمتری در حال رخ دادن است: جنگ از میدان نظامی به میدان اقتصاد منتقل شده است.
دونالد ترامپ که در ابتدای جنگ بر توان نظامی آمریکا و امکان تحمیل سریع خواستههای واشنگتن حساب کرده بود، اکنون بار دیگر تحریم و محاصره اقتصادی را در مرکز سیاست خود قرار داده است؛ سیاستی که پیش از این نیز با عنوان «فشار حداکثری» علیه ایران آزموده شد.
همین بازگشت، پرسش اصلی را شکل میدهد که اگر فشار نظامی نتوانست ایران را به پذیرش خواستههای آمریکا وادار کند، چرا واشنگتن تصور میکند فشار اقتصادی میتواند همان کاری را انجام دهد که بمبها نتوانستند؟
پاسخ به این سؤال، تصویری متفاوت از مرحله جدید جنگ ارائه میدهد؛ تصویری که در آن آمریکا نه لزوماً با یک راهبرد کاملاً تازه، بلکه با نسخه شدیدتر همان فشار قدیمی به میدان بازگشته است.
جنگی که قرار بود سریع تمام شود
محاسبه اولیه واشنگتن بر این فرض استوار بود که فشار نظامی شدید میتواند در مدت کوتاهی توان ایران را فرسوده و تهران را به پذیرش شروط آمریکا نزدیک کند؛ اما طولانی شدن جنگ، معادله را تغییر داد.
قرار بود فشار نظامی به یک نتیجه سیاسی سریع منجر شود؛ اما اکنون پس از گذشت ماهها، آمریکا همچنان برای تحقق اهداف خود به ابزارهای جدید فشار متوسل میشود.
این مسئله یک تفاوت مهم را آشکار میکند: توانایی وارد کردن ضربه نظامی با توانایی تحمیل اراده سیاسی یکسان نیست.
ممکن است یک کشور بتواند زیرساختها یا اهدافی را هدف قرار دهد، اما این الزاماً به معنای آن نیست که میتواند محاسبات سیاسی طرف مقابل را تغییر دهد.
بازگشت تحریمها به مرکز سیاست آمریکا دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا میکند.
اگر جنگ نظامی نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن را ایجاد کرده بود، اساساً نیازی نبود دولت ترامپ دوباره از یک جنگ اقتصادی گسترده سخن بگوید.
جنگ اقتصادی؛ نسخه قدیمی با شدت بیشتر
آنچه واشنگتن اکنون «مرحله جدید» معرفی میکند، از نظر ابزار چندان جدید نیست.
تحریم نفتی، محدودیت بانکی، هدف قرار دادن شرکتهای کشتیرانی، مسدود کردن داراییها، فشار بر شبکههای انتقال پول و تحریم ثانویه کشورها و شرکتهای طرف معامله با ایران، ابزارهایی هستند که آمریکا طی سالهای گذشته بارها به کار گرفته است.
تفاوت امروز در شدت، گستره و شرایط اجرای این فشارها است.
این بار آمریکا تلاش میکند فشار اقتصادی را در کنار فشار نظامی و محدودیتهای حملونقل و انرژی اعمال کند. در واقع، میدان نبرد از یک جبهه به چند جبهه گسترش یافته است: جبهه نظامی، جبهه مالی، جبهه نفت، جبهه کشتیرانی و جبهه فشار بر شرکای تجاری ایران.
اما حتی اگر این ابزارها بتوانند هزینههای اقتصادی سنگینی بر ایران تحمیل کنند، یک سؤال همچنان باقی میماند: آیا افزایش هزینه الزاماً به تغییر رفتار سیاسی منجر خواهد شد؟
نفت؛ هدف اصلی جنگ اقتصادی
یکی از مهمترین اهداف آمریکا در مرحله جدید، درآمدهای نفتی ایران است.
گزارشهای تازه نشان میدهد فشار واشنگتن توانسته صادرات نفت ایران را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. بر اساس برآوردهای منتشرشده، صادرات نفت ایران که در سال ۲۰۲۵ حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز بود، در ماه اوت به حدود ۵۳۴ هزار بشکه در روز رسیده است.
همزمان، عرضه محمولههای نفت ایران به خریداران چینی کاهش یافته و پالایشگاههای مستقل چین که بخش مهمی از نفت مورد نیاز خود را از ایران تأمین میکنند، با محدودیت بیشتری مواجه شدهاند.
این بخش از فشار آمریکا را نمیتوان نادیده گرفت. تحریمها و محدودیتهای جدید واقعاً هزینه صادرات نفت ایران را افزایش دادهاند؛ اما در همین نقطه، یک تناقض مهم ظاهر میشود: کاهش صادرات ایران لزوماً به معنای کاهش هزینه برای آمریکا نیست.
بازار نفت یک بازار جهانی است و هرگونه کاهش عرضه از سوی یکی از تولیدکنندگان مهم میتواند قیمتها را افزایش دهد.
در روزهای اخیر قیمت نفت برنت به بالای ۹۴ دلار رسیده است؛ اتفاقی که نگرانیها درباره اختلال در عرضه انرژی ناشی از جنگ و محدودیت عبور نفتکشها از تنگه هرمز را افزایش داده است.
بنابراین واشنگتن با یک معادله پیچیده مواجه است؛ هرچه فشار بیشتری برای کاهش صادرات ایران وارد کند، احتمال افزایش قیمت جهانی نفت نیز بیشتر میشود.
فشار بر تهران میتواند بخشی از هزینه خود را به بازار جهانی منتقل کند.
تنگه هرمز؛ جایی که جنگ اقتصادی جهانی میشود
اهمیت تنگه هرمز در این مرحله بیش از گذشته آشکار شده است.
آمریکا میخواهد درآمدهای نفتی ایران را محدود کند، اما نفت ایران در خلأ معامله نمیشود. بخش قابل توجهی از انرژی مورد نیاز اقتصادهای بزرگ آسیا از منطقه خلیج فارس عبور میکند.
هرگونه اختلال جدی در مسیر کشتیرانی هرمز، به سرعت بر قیمت نفت، هزینه حملونقل و امنیت انرژی کشورهای مختلف اثر میگذارد.
به همین دلیل، جنگ اقتصادی علیه ایران در صورت تشدید میتواند از مرزهای ایران عبور کند و به یک بحران جهانی انرژی تبدیل شود. این همان نقطهای است که فشار اقتصادی واشنگتن میتواند برای خود آمریکا نیز هزینهساز شود.
ترامپ باید همزمان دو هدف متضاد را دنبال کند: از یک طرف میخواهد فشار بر ایران را به حداکثر برساند؛ از طرف دیگر نمیخواهد افزایش فشار، بازار انرژی جهان را وارد بحران کند.
چین؛ مهمترین حلقه جنگ اقتصادی
اما بزرگترین چالش آمریکا در جنگ اقتصادی علیه ایران احتمالاً چین است. چین مهمترین خریدار نفت ایران محسوب میشود و بخش بزرگی از صادرات نفت ایران راهی بازار این کشور میشود. در نتیجه، اگر واشنگتن واقعاً بخواهد درآمد نفتی ایران را به حداقل برساند، نمیتواند چین را نادیده بگیرد.
اینجاست که تحریم ایران به مسئلهای فراتر از تهران تبدیل میشود. آمریکا باید شرکتها و پالایشگاههای چینی را تحت فشار قرار دهد، خریداران نفت ایران را تهدید کند و در صورت لزوم از ابزار تحریم ثانویه استفاده کند؛ اما فشار بر چین با فشار بر یک شرکت کوچک یا یک کشور ضعیف تفاوت دارد.
پکن یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان است و در مقابل فشارهای آمریکا ابزارهای اقتصادی و تجاری قابل توجهی در اختیار دارد.
چین نیز تاکنون نشان داده است که با تحریمهای یکجانبه آمریکا همراهی نمیکند و رویکرد خود را در قبال تجارت با ایران صرفاً بر اساس خواستههای واشنگتن تنظیم نخواهد کرد.
بنابراین جنگ اقتصادی ترامپ با یک تناقض اساسی مواجه است: آمریکا برای فشار مؤثرتر بر ایران به همکاری چین نیاز دارد، اما برای وادار کردن چین به همکاری ممکن است مجبور شود هزینه یک رویارویی اقتصادی جدید با پکن را بپردازد.
تحریم ثانویه؛ شمشیر دو لبه
تحریم ثانویه یکی از مهمترین ابزارهای آمریکا برای گسترش فشار است. واشنگتن میتواند اعلام کند هر شرکتی که با ایران تجارت کند، از دسترسی به نظام مالی آمریکا محروم خواهد شد.
این ابزار در گذشته نیز اثرگذار بوده و بسیاری از شرکتها را از همکاری با ایران منصرف کرده است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که آمریکا بخواهد همین سیاست را علیه بازیگران بزرگ اقتصادی چین اجرا کند.
تحریم یک شرکت کوچک یک مسئله است؛ هدف قرار دادن بانکهای بزرگ و مؤسسات مالی مهم چین مسئلهای کاملاً متفاوت. در چنین شرایطی، جنگ اقتصادی علیه ایران میتواند به یک رویارویی اقتصادی آمریکا و چین تبدیل شود. این همان ریسکی است که واشنگتن نمیتواند نادیده بگیرد.
آیا «فشار بیشتر» الزاماً نتیجه بیشتری میدهد؟
یکی از اساسیترین ایرادهایی که به سیاست ترامپ وارد میشود، همین منطق است.
اینکه اگر یک دور تحریم نتوانست ایران را وادار به پذیرش خواستههای آمریکا کند، دور بعدی تحریم حتماً موفق خواهد شد.
این استدلال در ظاهر ساده است، اما از نظر راهبردی با یک مشکل جدی مواجه است. ایران طی چند دهه تحریم، سازوکارهای مختلفی برای دور زدن یا کاهش آثار محدودیتهای اقتصادی ایجاد کرده است.
شبکههای تجاری غیررسمی، شرکتهای واسطه، مسیرهای مالی جایگزین، ناوگان موسوم به سایه و روابط اقتصادی با کشورهایی که حاضر به همراهی کامل با تحریمهای آمریکا نیستند، بخشی از این سازوکارها هستند.
این شبکهها ممکن است هزینه تجارت ایران را افزایش دهند، اما از بین بردن کامل آنها به مراتب دشوارتر از صدور یک فرمان تحریمی است.
بنابراین آمریکا میتواند فشار را بیشتر کند، اما افزایش فشار الزاماً به معنای نزدیک شدن به هدف سیاسی نیست.
تناقض بزرگ ترامپ
اینجا به مهمترین تناقض سیاست فعلی ترامپ میرسیم. اگر تحریمها به تنهایی کافی بودند، چرا جنگ نظامی آغاز شد؟ و اگر جنگ نظامی توانست اهداف آمریکا را محقق کند، چرا واشنگتن اکنون دوباره به تحریمهای گستردهتر نیاز دارد؟این دو سؤال، در واقع تمام سیاست آمریکا در قبال ایران را به چالش میکشد.
واشنگتن در سالهای گذشته بارها تلاش کرده است فشار اقتصادی را به تغییر رفتار سیاسی ایران تبدیل کند.
اما اکنون پس از یک دوره جنگ، دوباره همان ابزار را روی میز گذاشته است. این یعنی آمریکا هنوز برای حلقه مفقوده سیاست خود پاسخی پیدا نکرده است:
چگونه فشار را به نتیجه سیاسی تبدیل کند؟
تحریم میتواند صادرات نفت را کاهش دهد، میتواند هزینه تجارت را بالا ببرد، میتواند منابع مالی را محدود کند، اما هیچکدام به خودی خود تضمین نمیکنند که تهران تصمیمی مطابق خواسته واشنگتن اتخاذ کند.
جنگ از میدان نظامی به میدان فرسایشی منتقل شده است
شاید دقیقترین توصیف از مرحله فعلی همین باشد: جنگ تمام نشده؛ شکل جنگ تغییر کرده است.
در مرحله اول، آمریکا تلاش کرد از قدرت نظامی برای تغییر محاسبات ایران استفاده کند. اکنون در مرحله دوم، همان هدف از طریق اقتصاد دنبال میشود؛ اما اقتصاد مانند یک عملیات نظامی سریع عمل نمیکند. تحریم به زمان نیاز دارد.
فشار نفتی به شبکه اجرایی گسترده نیاز دارد. تحریم ثانویه به همراهی سایر کشورها نیاز دارد و مهمتر از همه، موفقیت این سیاست به تحمل هزینههای آن از سوی خود آمریکا نیز وابسته است.
به همین دلیل، جنگ اقتصادی ممکن است برخلاف وعدههای سیاسی واشنگتن، به یک روند طولانی و فرسایشی تبدیل شود.
آمریکا این بار فقط با ایران نمیجنگد
در مرحله جدید، آمریکا عملاً با چهار متغیر همزمان مواجه است: ایران، چین، بازار جهانی انرژی و اقتصاد داخلی آمریکا.
فشار بیشتر بر ایران میتواند صادرات نفت را کاهش دهد.
کاهش صادرات میتواند قیمت نفت را افزایش دهد.
افزایش قیمت نفت میتواند هزینه انرژی در آمریکا و سایر کشورهای جهان را بالا ببرد.
فشار بر چین نیز میتواند واکنش متقابل پکن را به همراه داشته باشد.
در نتیجه، جنگ اقتصادی دیگر یک مسیر مستقیم از واشنگتن به تهران نیست. این یک زنجیره است و هر فشار میتواند در نقطهای دیگر پیامد ایجاد کند.
نتیجه؛ واشنگتن همان هدف قدیمی را با ابزارهای سنگینتر دنبال میکند
شش ماه پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه، آمریکا اکنون در حال انتقال بخش مهمی از میدان نبرد به حوزه اقتصاد است.
تحریمهای نفتی، فشار بر شبکه مالی، تهدید شرکای تجاری ایران و تلاش برای محدود کردن فروش نفت به چین، همگی نشان میدهند که واشنگتن قصد دارد جنگ را از میدان نظامی به یک نبرد فرسایشی اقتصادی منتقل کند؛ اما این ابزارها در اصل جدید نیستند.
آمریکا همان نسخهای را دوباره روی میز گذاشته که سالها پیش با عنوان «فشار حداکثری» اجرا کرد؛ با این تفاوت که اکنون این نسخه پس از یک جنگ نظامی و در شرایطی اجرا میشود که بازار انرژی و مسیرهای کشتیرانی جهانی نیز تحت فشار قرار گرفتهاند.
از این منظر، مسئله اصلی میزان تحریمهای جدید نیست.
مسئله این است که آیا آمریکا میتواند کاری را که فشارهای قبلی و جنگ نظامی نتوانستند انجام دهند، با فشار اقتصادی جدید محقق کند؟
واشنگتن میتواند هزینههای بیشتری به اقتصاد ایران تحمیل کند؛ اما تحمیل هزینه با پیروزی سیاسی یکی نیست.
اگر هدف آمریکا تغییر رفتار ایران باشد، معیار موفقیت نه تعداد تحریمها و نه میزان کاهش صادرات نفت، بلکه نتیجه سیاسی نهایی خواهد بود و اینجاست که جنگ اقتصادی ترامپ با سختترین آزمون خود مواجه میشود:
آیا فشار اقتصادی میتواند تهران را به عقبنشینی وادار کند، یا آمریکا تنها در حال تغییر شکل جنگی است که هنوز نتوانسته برای آن پایان سیاسی پیدا کند؟
در نهایت، شاید مهمترین واقعیت مرحله جدید این باشد که آمریکا از جنگ نظامی به جنگ اقتصادی عقب ننشسته، بلکه جنگ را وارد مرحلهای کرده که در آن هزینههای آن میتواند از ایران به چین، از چین به بازار نفت و از بازار نفت به اقتصاد جهانی منتقل شود.
به همین دلیل، مرحله جدید جنگ فقط آزمون ایران نیست؛ آزمون توان آمریکا برای حفظ یک جنگ فرسایشی در چند جبهه همزمان است.
ارسال دیدگاه