گزارش دانا به مناسبت هفته دولت؛

نقدی بر عملکرد دولت چهاردهم در حوزه سینما/ پارادوکسِ آمار و واقعیت

نقدی بر عملکرد دولت چهاردهم در حوزه سینما/ پارادوکسِ آمار و واقعیت
سینمای ایران میان دو جبهه گرفتار شده است: گیشه‌ی پر از کمدی‌های سطحی و سیاست‌گذاری‌های وزارت ارشاد که در اجرای وعده‌های خود برای حمایت از سینمای اجتماعی و فرهنگی ناکام مانده است. بررسی این شکاف، نشان می‌دهد که آیا نهاد متولی سینما، نقش یک طراح هوشمند را ایفا می‌کند یا صرفاً در برابر سیل تجاری‌سازی، در جایگاه یک ناظر منفعل ایستاده است؟

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در نگاه نخست، آمارهای رسمی مربوط به سال گذشته سینمای ایران، تصویری فریبنده از شکوفایی را ترسیم می‌کنند؛ حضور بیش از ۱۲ میلیون مخاطب در سالن‌های نمایش، در ظاهر نشان از بازگشت رونق به این صنعت دارد. اما این عدد، تنها یک «رکورد تجاری» است که پشت آن، یک «بحران فرهنگی» پنهان شده است. اگر این آمار را با ساختار نوع فیلم‌های اکران‌شده و توزیع نامتعادل ژانرها تحلیل کنیم، با واقعیت تلخی روبرو می‌شویم: سینما به جای آنکه عرصه‌ای برای تعامل فکری باشد، به کانونِ یک «تک‌جانبه‌گرایی» تبدیل شده است. تمرکز مفرط بر کمدی‌های سطحی و حاشیه‌راندن فیلم‌های اجتماعی و فرهنگی، نشان از یک خلأ استراتژیک در سیاست‌گذاری‌های کلان حکمرانی بر سینما دارد.

 سلطه کمدی سخیف بر سینمای ایران

سینمای ایران در سالیان اخیر دچار نوعی انحراف ژانری شده است. آنچه امروز در گیشه می‌بینیم، نه یک جریان هنری، بلکه پیامد مستقیم یک استراتژی یا به تعبیری، فقدان استراتژی برای جذب سریع مخاطب است. این کمدی‌ها که بر پایه کلیشه‌های فرسوده، شوخی‌های موقعیتی تکراری و گاه محتوای سخیف بنا شده‌اند، با وعده «سرگرمی ارزان» گیشه را تسخیر کرده‌اند.

این وضعیت منجر به پدیده‌ای شده است که انسجام و هویت سینمای ملی فرو می‌پاشد. وقتی سینما به قطعات کوچک و پراکنده‌ای از فیلم‌های تجاریِ بی‌ریشه تبدیل می‌شود، دیگر نمی‌تواند نقش «آینه تمام‌نمای جامعه» را ایفا کند. در این میان، سینمای اجتماعی که رسالت اصلی خود را در بازنمایی دغدغه‌های زیستی و ایجاد فضای گفتگو با جامعه می‌بیند، به حاشیه رانده شده است. نتیجه این فرآیند، تقلیل سینما از یک «رسانه اندیشمند» به یک «صنعت سرگرمی محض» است؛ جایی که فیلمسازان به جای ریسک‌پذیری هنری، به سمت تولیدات «کم‌ریسک» و «کم‌محتوا» سوق داده می‌شوند تا از چرخه ضرر اقتصادی در امان بمانند. این چرخه معیوب، خلاقیت را در ژانرهای دیگر (مانند درام، تاریخی و مستند) خفه کرده و سینما را به مسیری تک‌صدایی و تقلیدی می‌کشاند.

شکاف عمیق میان وعده و عمل: نابرابری در اکران

یکی از کانون‌های اصلی نقد به مدیریت سینمایی، نابرابری ساختاری در فرآیند اکران است. در حالی که مسئولان همواره وعده حمایت از تنوع ژانری و ارتقای کیفیت را می‌دهند، واقعیت میدانی حکایت از توزیع ناعادلانه فرصت‌ها دارد. فیلم‌های کمدی با حمایت بودجه‌های تبلیغاتی کلان، سالن‌های اصلی و ساعات طلایی نمایش را در انحصار خود دارند؛ در مقابل، آثار اجتماعی و هنری که حامل پیام‌های عمیق‌تر هستند، با چالش‌هایی چون سالن‌های کم‌کیفیت، ساعات نمایش نامناسب و یا حتی فشارهای غیرمستقیم برای عدم اکران، دست و پنجه نرم می‌کنند.

این نابرابری، پیام مشخصی دارد: اولویت با گیشه است، نه فرهنگ این رویکرد، سرمایه‌گذاری بر روی آثار جدی را برای تهیه‌کنندگان به یک اقدام «غیرقابل دفاع از نظر اقتصادی» تبدیل کرده است. وقتی سیستم اکران، بازگشت سرمایه را برای آثار غیرکمدی تضمین نمی‌کند، سرمایه‌گذاران نیز به‌طور خودکار از ورود به این عرصه خودداری می‌کنند. این یعنی سیستم، خود به شکلی خودکار، تولید آثار کیفی را سرکوب می‌کند.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی: سکان‌دار منفعل یا طراح ناکام؟

در مرکز این بحران، عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار دارد. وظیفه این نهاد، فراتر از صدور مجوز، شامل سیاست‌گذاری هوشمندانه برای حفظ تعادل فرهنگی و حمایت از تنوع هنری است. با این حال، به نظر می‌رسد وزارتخانه در نقش سکان‌دار خود دچار نوعی انفعال یا ناکارآمدی است.

سیاست‌های فعلی، بیشتر ماهیت «واکنشی» و «مقطعی» دارند. سینمای ایران فاقد یک نقشه راه مشخص برای رسیدن به تعالی است و تنها بر اساس فشارهای روزمره یا مصلحت‌های مقطعی حرکت می‌کند.

به نظر می‌رسد فشار برای افزایش درآمدزایی از طریق گیشه، بر رسالت فرهنگی وزارتخانه غلبه کرده است. تمرکز بر رونق عددی گیشه، حتی به قیمت تولیدات سطحی، باعث شده تا نقش نظارتی و هدایت‌گرانه نهاد متولی در حوزه کیفیت، به شدت تضعیف شود.

چشم‌انداز و راهکارها/ عبور از گرداب یا غرق شدن در سطح؟

سینمای ایران در یک دوراهی تاریخی قرار دارد. برای عبور از این وضعیت، بازنگری بنیادین در ساختارها و رویکردها الزامی است. این بازنگری نباید صرفاً تغییراتی در سطح اداری، بلکه باید یک تحول باشد.

سینمای ایران با وعده‌های مدام اما عملی نشده، در حال از دست دادن اعتبار خود نزد مخاطب و جامعه جهانی است. اگر این چرخه معیوب که در آن کمدی سطحی، گیشه را می‌گیرد و سینمای جدی را به حاشیه می‌راند، ادامه یابد، سینما از رسالت خود در بازنمایی دغدغه‌های تاریخی، اجتماعی و هویتی جامعه باز خواهد ماند. ما نیازمند سینمایی هستیم که نه تنها مخاطب را «سرگرم» کند، بلکه او را به «تأمل» وادارد. بدون اصلاح ساختاری، سینمای ما همچنان در گرداب کمدی‌های سطحی گرفتار خواهد ماند.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه