"حماسه علمدار "در گوشه پل انقلاب خرم آباد
در گوشه ای از شهر خرم آباد زیر پل انقلاب سنگری دیگر برای شهدا بر پا شده است. به داخل آن که قدم می گذاری آرامشی وصف ناشدنی وجودت را فرا می گیرد چه شکوهی! شهدا نظاره گرت شده اند؛ با استکانی چایی و صلواتی به یاد شهدا و معصومین با "داریوش علمدار" کسی که شش سال است قاب عکس شهدا میهمان مغازه جوشکاری اش هستند هم کلام می شوم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از سفیرافلاک در گوشه ای از شهر خرم آباد زیر پل انقلاب سنگری دیگر برای شهدا بر پا شده است. به داخل آن که قدم می گذاری آرامشی وصف ناشدنی وجودت را فرا می گیرد چه شکوهی! شهدا نظاره گرت شده اند؛ با استکانی چایی و صلواتی به یاد شهدا و معصومین با "داریوش علمدار" کسی که شش سال است قاب عکس شهدا میهمان مغازه جوشکاری اش هستند هم کلام می شوم.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, به نقل از , سفیرافلاک, در گوشه ای از شهر خرم آباد زیر پل انقلاب سنگری دیگر برای شهدا بر پا شده است. به داخل آن که قدم می گذاری آرامشی وصف ناشدنی وجودت را فرا می گیرد چه شکوهی! شهدا نظاره گرت شده اند؛ با استکانی چایی و صلواتی به یاد شهدا و معصومین با "داریوش علمدار" کسی که شش سال است قاب عکس شهدا میهمان مغازه جوشکاری اش هستند هم کلام می شوم.,او می گوید: هیچ گاه بدون وضو وارد مغازه ام نمی شوم و سلامی به شهدا و معصومین می دهم.هر روز سماور چایی ام به راه است و کسی که وارد مغازه ام می شود به یاد شهدا یک استکان چایی میهمان است.
,

, او ذاکر امام حسین(ع) است و فامیلی خود را به خاطر ارادت به حضرت ابوالفضل(ع) به "علمدار" تغییر داده است و می گوید: سعادتی نصیبم شده است و ذکری را در هیئت عزاداری به یاد شهدا و معصومین می گویم.
,"علمدار" برایمان از شهدا می گوید: اگر شهدا نبودند آرامشی که حالا در زندگیم است نداشتم. بدون شک همه ما مدیون خون شهدا هستیم و امنیت و آرامش جامعه از ایثارگری شهدا است.
,هیچ گاه قطعه قطعه شدن داماد شهیدمان را فراموش نمی کنم
, هیچ گاه قطعه قطعه شدن داماد شهیدمان را فراموش نمی کنم ,او از شهید "جاوید کاکی" دامادشان یادی هم می کند و می گوید:هیچ گاه قطعه قطعه شدن داماد شهیدمان را فراموش نمی کنم که چگونه من و برادرم پیکرش را کنار هم قرار دادیم تا در تابوت جا شود و برای تشیع به شهرمان راهی کردیم.
,من بعد از جنگ به خدمت سربازی رفتم و در کردستان مشغول خدمت شدم. بارها شاهد شهادت و قطعه قطعه شدن هم خدمتی هایم توسط گروهک های ضد انقلاب بودم.
,

, این جوشکار خرم آبادی از خاطرات جنگ زمانی که کم سن و سال بود هم می گوید: برادرم از رزمندگان زمان جنگ است - من به خاطر سن کمم سعادت حضور در جبهه را نداشتم- او بارها با ماشین لنکروزش شهدا را به شهرستان می آورد و زمانی که ماشین را به داخل حیاط می آورد من با کنجکاوی بچگی ام دور ماشین می چرخیدم و می گفتم این خون چیست که روی ماشین ریخته است؟ او می گفت: خون شهدا است؛ زمانی که می خواستم ماشین را برای برادرم بشویم اجازه نمی داد می گفت: خون شهدا پاک است و باید در آب جاری ریخته شود ماشین را به کنار رودخانه می برم و ماشین را در آنجا می شویم.
,برادر جانبازم در کنج خانه منزوی شده است
, برادر جانبازم در کنج خانه منزوی شده است,اکنون برادرم که هشت سال رزمنده زمان جنگ است شیمیایی شده و در گوشه ای از خانه منزوی شده است، گاه گاهی اگر توانایی داشته باشد برای خرج خانواده مسافر کشی می کند.او اکنون هیچ درآمدی ندارد.
,علمدار با گفتن این صحبت بغضی در گلویش جمع می شود انگار گله دارد ولی دیگر حرفی نمی زند.
,علمدار علاقه به شهدا را در همان دوران کودکی در خود می بیند و می گوید: زمانی که می دیدم کسانی هستند که چگونه برای وطن خود جان فشانی می کنند و می رفتند شهید می شدند از آن زمان علاقه به شهدا در وجودم زبانه کشید.
,او می گوید: کم کم که بزرگ شدم شروع کردم به جمع کردن تصاور شهدا، اکنون شش سال است که تمام مغازه ام با قاب شهدا آذین بندی شده است.
,

, این ذاکر اهل بیت درباره چگونگی جمع کردن تصاویر شهدا می گوید: برای به دست آوردن تصاویر برخی از شهدا بارها رفته ام و به خانواده های آن شهید التماس کرده ام تا عکس شهید را برای قاب کردن به من بدهند. برادر شهید کریم رشنو بر سر من منت نهاد و عکس شهید را خودش برایم آورد .
,اتاق دخترم پر از عکس شهداست
, اتاق دخترم پر از عکس شهداست,او از اتاق دخترش هم می گوید: علاقه من به شهدا به اعضای خانواده ام هم کشیده شده است. اتاق دخترم نیز پر از عکس شهدا است.
,من تا لحظه مرگم شهدا را فراموش نمی کنم
, من تا لحظه مرگم شهدا را فراموش نمی کنم,اتاقک کوچکی در بالای مغازه اش دارد و می گوید: نمازم را هر روز در آن اتاقک می خوانم هر موقع دلم می گیرد و مشکلی چه مالی و چه روحی برایم پیش می آید به شهدا توسل می کنم و همیشه جوابم را می دهم و خدا را شکر مشکلم حل می شود.
,

, " داریوش علمدار" از حضور برخی از سرداران در مغازه اش هم می گوید: دو سال پیش محسن رضایی و چند تن از سرداران که از اصفهان آمده بودن از طریق یکی از دوستان به مغازه من آمدند آن ها بادیدن عکش شهدا چای خود را با اشک می خوردند و می گفتند: ما با این شهدا همرزم بودیم و شب و روز کنار هم بودیم و هیچ کاری برایشان نکردیم. چطور توانستی عکس شهدایی را جمع کنی که هیچ گاه آن ها را ندیدی، من هم به آن ها گفتم دوست ندارم ذهنیتی که از شهدا دارم هیچ گاه از بین برود من تا لحظه مرگم لطف شهدا را فراموش نمی کنم.
,

, "علمدار" می گوید: مردم حرمت شهدا را دارند؛ هیچ گاه ندیدم کسی وارد مغازه ام شود و خدایی ناکرده کوچکترین توهینی به شهدا کند. بارها پیش آمده است که کسانی وارد مغازه ام شده اند که سرو تیپشان خلاف می زد ولی واقعا با دیدن عکس شهدا، تاثیر می گرفتند. من اکنون برخی از آن ها را می شناسم که هیئتی شده اند.
,امام(ره) برای من پدر بود
, امام(ره) برای من پدر بود,او از امام خمینی (ره) هم یادی می کند و می گوید: من پدر و مادرم را زود از دست دادم.امام(ره) برای من مانند پدر بود. امام (ره)، امام همه مردم بود. هیچ گاه ندیدم در صحبت های امام (ره) شک و شبهه ای وجود داشته باشد.اگر می شنویم الان برخی دارند از موقعیت خود سو استفاده می کنند و نسبت به امام(ره) صحبت هایی می کنند باید بگویم مردم خود می دانند امام چقدر بزرگوار بود و همه مردم ایشان را به خوبی می شناسند و کسی نمی توانند صحبتی خلاف واقع را به امام بچسباند.
,علمدار صحبت های خود را با دعا برای ظهور آقا امام زمان (ع)،عاقب بخیری همه مردم و سرافرازی کشور اسلامی ایران پایان داد.
,

,
ارسال دیدگاه