به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ هشت مهرماه، در تقویمِ فرهنگی، تنها یک یادمان نیست؛ بلکه مجالی است برای بازاندیشی در «سرمایهی نمادین» مولانا جلالالدین بلخی در دیپلماسی فرهنگی میان دو قطبِ تمدنی ایران و ترکیه. مولانا، به عنوانِ برآمدگیِ تمدنِ ایرانی-اسلامی، در قرن هفتم هجری، خود گذار تمدنی را نمایندگی میکند؛ گذاری که از بلخ و نیشابور آغاز شد و در قونیه دوران سلجوقیان روم، به بلوغی بیبدیل رسید.
تاریخ سیاسی و فرهنگی آناتولی سده هفتم، عصری است که در آن «تصوف» نقشی فراتر از یک سلوک فردی ایفا کرد؛ تصوف، در اینجا به عنوانِ ابزاری برای مشروعیتبخشی و انسجام اجتماعی عمل کرد. مهاجرت مولانا از بلخ به قونیه، صرفاً یک جابجایی جغرافیایی نبود، بلکه انتقال هسته سخت حکمت ایرانی به قلمروی عثمانی بود. این پیوند، زیربنای روابط فرهنگی پایداری شد که تا قرنها بعد، در ساختار دیوانی و عرفانی امپراتوری عثمانی بازتاب یافت. مولانا، در این فرآیند، نقش یک میانجی فرهنگی را ایفا کرد که زبان فارسی را به زبان رسمی تمدن و ادبیات آناتولی بدل ساخت و پیوندی ناگسستنی میان هویت ایرانی و جغرافیای آناتولی رقم زد.
از منظر روابط بینالملل، مولانا را میتوان نظریهپرداز «مدل مدارای فعال» دانست. در دنیای امروز که با چالش جزمیگرایی و برخورد تمدنها روبروست، اندیشه مولانا یک نرمافزار قدرتمند برای کاهشِ تنشهاست. او در مثنوی، با به کارگیری روایتهای تطبیقی و فرامذهبی، مخاطب را از هویتهای محدود به سمت هویت جهانشمول سوق میدهد. این رویکرد، هسته مرکزی آنچه امروز در دیپلماسی عمومی به عنوان گفتوگوی تمدنها شناخته میشود را تشکیل میدهد. مولانا با به چالش کشیدنِ مرزهای برساخته ذهنی، به سیاستگذاران و اندیشمندان میآموزد که صلح نه از طریق توافقنامههای کاغذی، بلکه از طریق تغییر پارادایم شناختی حاصل میشود.
در مباحث تاریخ اسلام، همواره این پرسش مطرح است که چگونه عرفان با ساختارِ قدرت تعامل میکند؟ مولانا با پرهیز از درگیر شدن در منازعات روزمره قدرت، توانست اخلاق سیاسی را ترویج کند. آموزههای او در نقد خودپرستی، در سطوحِ مدیریتی و حکمرانی نیز قابل تعمیم است. حاکمی که بر نفس خود مسلط نباشد، نمیتواند به عدالت اجتماعی که آرمانِ اصلی شریعت است، جامه عمل بپوشاند. او با پیوند زدن عشق به عدالت، مدلی را ارائه میدهد که در آن، قانون صلب حکومتی، توسط اخلاق رحمانی تعدیل میشود.
امروز، بزرگداشت مولانا برای ما، دکترین تاریخ و متخصصان علوم سیاسی، دعوتی است به بازسازی حافظه تاریخی مشترک. ما نیازمند احیای آن پیوندی هستیم که میان بلخ و قونیه جاری بود؛ پیوندی که مرزهای سیاسی را به حاشیه میراند و انسان را در مرکز ثقل سیاستگذاری قرار میدهد.
پاستفاده از میراث مولانا در دپارتمانهای روابط بینالملل و تاریخ اسلام، میتواند به خلق گفتمان مشترک منطقهای منجر شود؛ گفتمانی که مبتنی بر تسامح استراتژیک و همگرایی فرهنگی است.
یاد مولانا جلالالدین بلخی، نه تنها به عنوان یک شاعر، که به عنوان یک «معمار اندیشه تمدنی»، چراغی است که همواره مسیر پیوند و دوستی میان دو ملت ایران و ترکیه را روشن نگاه میدارد.
ارسال دیدگاه