فرزندان طلاق؛ قربانیانِ بی تقصیر
فرزندان کوچکترین تقصیری در طلاق والدینشان ندارند اما در مسئله ازدواج به نسبت دیگر اعضای خانواده ضربه و لطمه بیشتری میخورند. آنها شاهد اتفاقات قبل، حین و بعد از طلاق والدین خود هستند و به علت اینکه در کودکی وابستگی شدیدی به والدین خود دارد، با طلاق پدر و مادر آسیب روحی و روانی زیادی به آنها میرسد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از مشهد پیام، همه اتفاقها از آشنایی گرفته تامراسم ازدواج به سرعت انجام میگیرند و دختر و پسر در یک چشم برهم زدنی زندگی مشترک خود را آغاز میکنند. اما چند صباحی از زندگی آنها سپری نشده که اختلافات زن و مرد نمایان میشود و دعواها بالا میگیرد. البته بعد از تولد فرزند، شاید اختلاف نظرهای آنها کاهش یابد اما بعد از مدتی که وجود فرزند یک امر یکنواخت و عادی میشود، دوباره دعواها با شدت بیشتری از سر گرفته میشود. زن و مرد به جایی میرسند که دیگر چاره ای جز طلاق نمانده است. آنها بعد از طلاق و جدایی از یکدیگر احساس میکنند که آزاد و رها شدهاند اما به این فکر نمیکنند که شخص سومی نیز در زندگی آنها وجود دارد و ممکن است و بعد از این جدایی چه به سر او بیاید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا،, مشهد پیام,
بیتقصیر و پرآسیب
فرزندان کوچکترین تقصیری در طلاق والدینشان ندارند اما در مسئله ازدواج به نسبت دیگر اعضای خانواده ضربه و لطمه بیشتری میخورند. آنها شاهد اتفاقات قبل، حین و بعد از طلاق والدین خود هستند و به علت اینکه در کودکی وابستگی شدیدی به والدین خود دارد، با طلاق پدر و مادر آسیب روحی و روانی زیادی به آنها میرسد.
آسیبهای دامن گیر طلاق، زندگی فرزندان را هم تحت شعاع قرار میدهد. مشکلاتی که برای فرزندان طلاق به وجود میآید بسیار زیاد و دردناک است و آنها باید بار سنگینی از مشکلات را در ادامه زندگی خود به دوش کشد. آسیبهای روحی، روانی و اجتماعی تا پایان دامنگیر زندگی آنها خواهد شد. فرزند نبود پدر و مادر را حس میکند و از اینکه آنها را در کنار هم ندارد احساس محرومیت به او دست میدهد و منجر به ضعف اعتماد به نفس او در فرزندان میشود. فرزندان طلاق به دلیل ضعفی که دارند به نسبت دیگر افراد در برابر معضلات و مشکلات، ضربه پذیرتر هستند و به سمت بزهکاریهای اجتماعی و اقتصادی میروند. کودکان نیز اولین قربانیهای طلاقاند. قربانی روحی، عاطفی و شاید هم جسمی. کودک در خانواده بعد از طلاق مبهوت و گچ است و با تعادل کمتری کارهای زندگی خود را انجام میدهد.
آرامش خارج از خانه
کودکان و فرزندانی که والدینشان از یکدیگر جدا شدهاند، خانه را محل امنی برای خود نمیدانند و به دنبال مأمن امنتر و راحت تری برای خود هستند. فرزندان طلاق دیگر به خانه خود دل نمیبندند.
عروسکهای خیمه شب بازی
حاصل طلاق چیزی جز در به در کردن فرزندان یا به خود واگذاشتن آنها نیست. بعد از طلاق والدین سپردن فرزندان به دست نامادری و یا ناپدری به شدت آنها را آزار میدهد. طلاق فرزندان را تبدیل به عروسک خیمه شب بازی میکند که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر یا پدربزرگ، مادربزرگ، خاله و … و گاهی در پرورشگاه است. این دست به دست شدنها و مواجهه با فرهنگهای مختلف، تأثیر نامطلوبی بر روی فرزندان خواهد گذاشت.
تأثیر منفی بر رشد
کودکانی که از فقدان مادر در خانه رنج میبرند، رشد آنها از کودکانی که در خانواده و در کنار مادر زندگی میکنند، کمتر است. نبود شخصیتی به نام مادر در خانه جلوی شکوفا شدن استعداد فرزندان را در همه زمینهها میگیرد و بر شخصیت عاطفی و روانی فرزندان تأثیر منفی میگذارد.
کودکی که از مادر یا پدر خود جدا شده قطعاً از تشنگی عاطفی رنج خواهند برد و برای جبران این کمبود به دنبال دست نوازشگر میگردد. او در تعامل با این شخصیتها ممکن است عفت و پاکدامنی خود را از دست بدهد و با معضلات اجتماعی شدیدی روبه رو شود. متاسفانه این یک ناهنجاری است که در بیشتر جوامع اتفاق میافتد.
انزوا طلبی، حسودی نسبت به هم سن و سالان خود که با پدر و مادرشان زندگی میکنند، شرکت نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فوق برنامههایی که با اولیا دارند، از جمله آثار سویی است که بر دوش فرزندان طلاق سنگینی میکند.
قابلیت ارتکاب جرم بیشتر
همچنین با توجه به اینکه پدر و مادر به عنوان دو عامل کنترل کننده، فرزندان را از انجام خیلی از کارها برحذر میدارند، زمانی که فرزند دست پدر و مادر را از دامان خود کوتاه میبیند، خود را آزاد و بی بند و قید میپندارد. نبود پدر و مادر بالای سر فرزندان سبب سرگردانی و بهم ریختگی افکار فرزندان میشود. شخصی که با این ویژگی وارد جامعه شود، خواه نا خواه آسیب پذیر خواهد شد و این امر منشأ بسیاری از آلودگیها و نا به هنجاریهایی است که فرزندان طلاق با آن مواجه هستند. البته این امر ممکن است آنها را به پرتگاه بزهکاری، بی عفتی و بدبختیهای دیگر سوق دهد و شاید یکی از علل سختگیری اسلام بر جلوگیری در امر طلاق، توجه به هنجارهای اعضای خانواده است. کودکانی که فرزند طلاق هستند قابلیت ارتکاب جرم بیشتری را دارند و سطح جنایت در چنین افرادی بیشتر از سایر افراد است.
تاثیرات روانی
جدایی و طلاق والدین یکی از مهمترین عوامل بیماریهای روانی در کودکان است. به هنگام جدایی پدر و مادر، ترس از بی سرپرستی و آینده مبهم، کودک را فرا میگیرد و روان او را آزار میدهد. عقدههای غیر قابل تحمل، احساس نفرت نسبت به والدین خود و از دست دادن امنیت از عوارض ناشی از صدمات روانی طلاق بر کودکان است.
پیامدهای گریبان گیر
طلاق والدین کودک را به سوی بیماریها و اختلالات روانی سوق میدهد. افسردگی، انزواجویی، کاهش قدرت اراده و اندیشه، پریشان احوالی، بزهکاری کودکان و نوجوانان، ناسازگاریها و رفتارهای ضد اجتماع آنان، فحشا به ویژه درنتیجه فقر و نا آگاهی، اعتیاد زنان، مردان، فرزندان و استفاده ابزاری از فرزندان در توزیع مواد مخدر، ناسازگاری و پرخاشگری فرزندان طلاق، فرار آنها از خانه و سرانجام ولنگاری و بزهکاری آنان، کاهش میل به ازدواج در فرزندان طلاق، ضعف شخصیتی مشکلاتی هستند که برای همیشه گریبانگیر فرزندان طلاق میشوند.
فرزندان طلاق آینده خوبی را برای خود تصور نمیکنند و نسبت به ارکان زندگی بی اعتماد شده و در آینده به مسائل و افراد پیرامون خود بیاعتنا و بیتوجه میشوند.
,
بیتقصیر و پرآسیب
, بیتقصیر و پرآسیب,فرزندان کوچکترین تقصیری در طلاق والدینشان ندارند اما در مسئله ازدواج به نسبت دیگر اعضای خانواده ضربه و لطمه بیشتری میخورند. آنها شاهد اتفاقات قبل، حین و بعد از طلاق والدین خود هستند و به علت اینکه در کودکی وابستگی شدیدی به والدین خود دارد، با طلاق پدر و مادر آسیب روحی و روانی زیادی به آنها میرسد.
,آسیبهای دامن گیر طلاق، زندگی فرزندان را هم تحت شعاع قرار میدهد. مشکلاتی که برای فرزندان طلاق به وجود میآید بسیار زیاد و دردناک است و آنها باید بار سنگینی از مشکلات را در ادامه زندگی خود به دوش کشد. آسیبهای روحی، روانی و اجتماعی تا پایان دامنگیر زندگی آنها خواهد شد. فرزند نبود پدر و مادر را حس میکند و از اینکه آنها را در کنار هم ندارد احساس محرومیت به او دست میدهد و منجر به ضعف اعتماد به نفس او در فرزندان میشود. فرزندان طلاق به دلیل ضعفی که دارند به نسبت دیگر افراد در برابر معضلات و مشکلات، ضربه پذیرتر هستند و به سمت بزهکاریهای اجتماعی و اقتصادی میروند. کودکان نیز اولین قربانیهای طلاقاند. قربانی روحی، عاطفی و شاید هم جسمی. کودک در خانواده بعد از طلاق مبهوت و گچ است و با تعادل کمتری کارهای زندگی خود را انجام میدهد.
,,
آرامش خارج از خانه
, آرامش خارج از خانه,کودکان و فرزندانی که والدینشان از یکدیگر جدا شدهاند، خانه را محل امنی برای خود نمیدانند و به دنبال مأمن امنتر و راحت تری برای خود هستند. فرزندان طلاق دیگر به خانه خود دل نمیبندند.
,,
عروسکهای خیمه شب بازی
,حاصل طلاق چیزی جز در به در کردن فرزندان یا به خود واگذاشتن آنها نیست. بعد از طلاق والدین سپردن فرزندان به دست نامادری و یا ناپدری به شدت آنها را آزار میدهد. طلاق فرزندان را تبدیل به عروسک خیمه شب بازی میکند که گاهی نزد مادر، زمانی پیش پدر یا پدربزرگ، مادربزرگ، خاله و … و گاهی در پرورشگاه است. این دست به دست شدنها و مواجهه با فرهنگهای مختلف، تأثیر نامطلوبی بر روی فرزندان خواهد گذاشت.
,,
تأثیر منفی بر رشد
, تأثیر منفی بر رشد,کودکانی که از فقدان مادر در خانه رنج میبرند، رشد آنها از کودکانی که در خانواده و در کنار مادر زندگی میکنند، کمتر است. نبود شخصیتی به نام مادر در خانه جلوی شکوفا شدن استعداد فرزندان را در همه زمینهها میگیرد و بر شخصیت عاطفی و روانی فرزندان تأثیر منفی میگذارد.
,کودکی که از مادر یا پدر خود جدا شده قطعاً از تشنگی عاطفی رنج خواهند برد و برای جبران این کمبود به دنبال دست نوازشگر میگردد. او در تعامل با این شخصیتها ممکن است عفت و پاکدامنی خود را از دست بدهد و با معضلات اجتماعی شدیدی روبه رو شود. متاسفانه این یک ناهنجاری است که در بیشتر جوامع اتفاق میافتد.
,انزوا طلبی، حسودی نسبت به هم سن و سالان خود که با پدر و مادرشان زندگی میکنند، شرکت نکردن در امور اجتماعی مدرسه و فوق برنامههایی که با اولیا دارند، از جمله آثار سویی است که بر دوش فرزندان طلاق سنگینی میکند.
,,
قابلیت ارتکاب جرم بیشتر
, قابلیت ارتکاب جرم بیشتر,همچنین با توجه به اینکه پدر و مادر به عنوان دو عامل کنترل کننده، فرزندان را از انجام خیلی از کارها برحذر میدارند، زمانی که فرزند دست پدر و مادر را از دامان خود کوتاه میبیند، خود را آزاد و بی بند و قید میپندارد. نبود پدر و مادر بالای سر فرزندان سبب سرگردانی و بهم ریختگی افکار فرزندان میشود. شخصی که با این ویژگی وارد جامعه شود، خواه نا خواه آسیب پذیر خواهد شد و این امر منشأ بسیاری از آلودگیها و نا به هنجاریهایی است که فرزندان طلاق با آن مواجه هستند. البته این امر ممکن است آنها را به پرتگاه بزهکاری، بی عفتی و بدبختیهای دیگر سوق دهد و شاید یکی از علل سختگیری اسلام بر جلوگیری در امر طلاق، توجه به هنجارهای اعضای خانواده است. کودکانی که فرزند طلاق هستند قابلیت ارتکاب جرم بیشتری را دارند و سطح جنایت در چنین افرادی بیشتر از سایر افراد است.
,,
تاثیرات روانی
, تاثیرات روانی,جدایی و طلاق والدین یکی از مهمترین عوامل بیماریهای روانی در کودکان است. به هنگام جدایی پدر و مادر، ترس از بی سرپرستی و آینده مبهم، کودک را فرا میگیرد و روان او را آزار میدهد. عقدههای غیر قابل تحمل، احساس نفرت نسبت به والدین خود و از دست دادن امنیت از عوارض ناشی از صدمات روانی طلاق بر کودکان است.
,,
پیامدهای گریبان گیر
, پیامدهای گریبان گیر,طلاق والدین کودک را به سوی بیماریها و اختلالات روانی سوق میدهد. افسردگی، انزواجویی، کاهش قدرت اراده و اندیشه، پریشان احوالی، بزهکاری کودکان و نوجوانان، ناسازگاریها و رفتارهای ضد اجتماع آنان، فحشا به ویژه درنتیجه فقر و نا آگاهی، اعتیاد زنان، مردان، فرزندان و استفاده ابزاری از فرزندان در توزیع مواد مخدر، ناسازگاری و پرخاشگری فرزندان طلاق، فرار آنها از خانه و سرانجام ولنگاری و بزهکاری آنان، کاهش میل به ازدواج در فرزندان طلاق، ضعف شخصیتی مشکلاتی هستند که برای همیشه گریبانگیر فرزندان طلاق میشوند.
,فرزندان طلاق آینده خوبی را برای خود تصور نمیکنند و نسبت به ارکان زندگی بی اعتماد شده و در آینده به مسائل و افراد پیرامون خود بیاعتنا و بیتوجه میشوند.
,]
ارسال دیدگاه