برگی از زندگی نامه شهید سرلشگر مصطفی پژوهنده؛

سلام بر خط شکن ذوالفقار لرستانی

سلام بر خط شکن ذوالفقار لرستانی
از طرف دفتر امام(ره) به شهید سرلشگر مصطفی پژوهنده پیشنهاد رابط شدن جبهه و امام ارائه شد که ایشان این مسئولیت را بسیار سخت و مهم می دانستند و عنوان کرده بودند بنده حقیر شاید نتوانم این مسئولیت رابه خوبی انجام ودر انتقال اطلاعات جبهه به امام حق کسی را ناخواسته ضایع کنم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از سفیر افلاک،لشکریان به اذن پروردگار دژهای استوار امت، زینت والیان، عزت دین و طریق امنیت هستند و قوام امت جز با وجود آنها میسر نخواهد بود.1

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیر افلاک,

شهید سرلشگر مصطفی پژوهنده در سال 37در خرم آباد متولد شدند دارنده تحصیلات لیسانس علوم دفاعی بودند.

,

شهید سرلشگر مصطفی پژوهنده پر افتخارترین افسر لشگر58تکاور درطول 8سال دفاع مقدس می باشد و نام ایشان در زمره 110فرمانده عالی رتبه شهید نیروهای مسلح می درخشد.

,

شهید پژوهنده  در سی و یکم تیر ماه 67 در منطقه عملیاتی شمال سومار تپه های آنتن به درجه رفیع شهادت می رسند.و در عملیات های ثامن الائمه، مطلع الفجر، فتح المبین ،بیت المقدس، کربلای 4 ،کربلای 5، مرصادو... حضور داشتند.

,

خدمات برجسته که شهید پژوهنده در طول 8سال دافع مقدس انجام دادند :فاتح ارتفاعات استراتژیک شیاکوه،چرمیان،تپه های گچی و...

,

شهید مصطفی پژوهنده

, شهید مصطفی پژوهنده,

 همچنین دو درجه ارتقاء تا سرهنگ دومی و فرماندهی تیپ را به ایشان پیشنهاد کردندمشروط به اینکه ایشان از خط مقدم فاصله بگیرد و در پشت جبهه در آموزش و تحویل دادن نیروهای مجرب به خط مقدم ایفای نقش نمایند که ایشان برای ماندن در خط مقدم این پیشنهاد را نپذیرفت.

,

از طرف دفتر امام(ره) به شهید سرلشگر مصطفی پژوهنده پیشنهاد رابط شدن جبهه و امام ارائه شد که ایشان این مسئولیت را بسیار سخت و مهم می دانستند و عنوان کرده بودند بنده حقیر شاید نتوانم این مسئولیت رابه خوبی انجام ودر انتقال اطلاعات جبهه به امام حق کسی را ناخواسته ضایع کنم.

,

علیرضا پژوهنده  فرزند شهید مصطفی پژوهنده در مصاحبه با خبرنگار سفیر افلاک می گوید:

, سفیر افلاک ,

پدرم از بنیانگذاران لشگر 58تکاور ذوالفقار بوده است،ایشان می گوید: که در زمان شهادت پدرشون تنها یک سال و تنها خواهر ایشان تنها 3سال داشتند که در نبود پدرشون، مادرشون (خانم گودرزی) بزرگ کردن ما را به عهده داشتند که برای ایشان کاری سخت و نفس گیر بود .

,

ولی با تمامی این مشکلات ایشان با پشتکار فراوان تحصیلات خودرا در دانشگاه ادامه دادند و در آموزش و پرورش استخدام و مشغول به خدمت شدند.

,

ولی طولی نکشید که مادرمان نیز در مقابل تقدیری که خدا برایمان  رقم زده بود سر تسلیم فرود آورد و هفت سال بعداز شهادت پدرشون از میان ما پر کشید.

,

علیرضا پژوهنده فرزند شهید می گوید من و خواهرم فاطمه با تمامی غم و غصه ها و نبودن های پدر و مادر عزیزمان با لطف و عنایت همیشگی خداوند بزرگ، در مقابل این حوادث و اتفاقات کمرخم نکرده ایم  و تمام تلاشمان را بکار گرفتیم تا اینکه بتوانیم در تحصیل به موفقیت برسیم و آن را رمز موفقیت و پیشرفت خود می دانستیم.

,

ایشان می گوید با اینکه الان نزدیک به 26سال ازشهادت پدر و 20سال از فوت مادرعزیزشان می گذرد خودش تامقطع کارشناسی ارشد دررشته مهندسی و خواهرشون فاطمه پزشک متخص اطفال و کودکان هستند که در این راه ما هیچ گاه عنایت ولطف خداوند و دعای خیر پدر و مادرعزیزمان را فراموش نکرده ایم و رمز موفقیت خودرا در این زندگی را عنایت و لطف او میدانیم...

,

انشالله که بتوانیم برای کشور عزیزمان قدمی کوچک برداریم و با تمام وجودمان از اسلام و این آب و خاک در مقابل دشمنان دفاع کنیم.

,

ایشان می گوید:به عنوان فرزندی از این آب و خاک از تمامی مسئولین کشور می خواهم که قدر این مردم وفادار به اسلام و نظام را هر چه بیشتر بدانند و در جهت مرتفع کردن مشکلات عدیده آن ها قدم های محکم تری بردارند و خدمت به این مردم دلسوز را برای خود افتخار بدانند و یاد و خاطره ی عزیزانی که تمام وجودشان را برای این نظام گذاشتند اعم از شهدا و جانبازان سرافرازم رادر فضای جامعه گسترش دهند.

,

شهید مصطفی پژوهنده

, شهید مصطفی پژوهنده,

خاطره ای کوتاه از شهید مصطفی پژوهنده:

,

هوا تاریک بود، مصطفی رادیدم که آرام از رختخواب بلند شد، نمازهای شبش زبانزد بود من هم به همراه او بلند شدم تا حداقل راز و نیازی داشته باشم، نمازش تموم شده بود دست ها را رو به آسمان بلند کرد و زیر لب چیزی گفت...

,

بعد رو به من کرد احساس کردم صورتش تغییر کرده، انگار داشتم به صورت یک شهید نگاه می کردم آرام به من گفت:آخرین ساعاتی است که من در میان شما هستم بعد از نماز صبح و قبل از طلوع فجر دیگردرمیان شما نخواهم بود،منطقه را به شما می سپارم مواظب باشید!با تعجب و نگرانی بهش نگاه کردم نمی خواستم باور کنم که فرمانده دیگه بین ما نیست.

,

تازه هوا روشن شده بود که گلوله توپی به سنگر مصطفی برخورد کرد، مصطفی با چهره ای آرام روی سجاده خونینش افتاده بود و ترکش پیکر پاکش را تکه تکه کرده.

,

برای از تو سرودن عزیزمن دیراست

,

غزل سرودن بی تو چقدر دلگیر است

,

گلایه از تو ندارم که این چنین دوری

,

قبول می کنم این کار، کار تقدیر است2

,

ماجرای فوت همسر شهید پژوهنده 3 و تعبیر خواب ایشان بعداز هفت سال از شهادت همسرش:

,

وقتی پیکر شهید سرلشگر مصطفی پژوهنده را از منطقه ی سومار به زادگاهش برده بودند بی تابی های خانم سوسن گودرزی همسر شهیدبیشتر می شد، خانواده اش نمی توانستند زن جوان را آرام تر کنند.

,

فرزندان مصطفی، فاطمه و علی رضا به مادرشان می چسبیدند و جگرش را تکه تکه می کردند.هنوز چهلم مصطفی نشده بود که سوسن خانم مصطفی را در خواب می بیند مصطفی با همان صورت و لبخند آمده و گفته بود:

,

«این همه دلتنگ من نباش. دنیا همینه !هفت سال صبر کن .میام دنبالت...»آدرس هم داده بود.جاده ی خرم آباد-کرمانشاه منطقه رباط نمکی...

,

آن موقع منزل شهید مصطفی در منازل ارتش در افسریه تهران بود...سوسن خانم دلیلی درتهران ماندن نمی دانست و ترجیح می داد باید در گلزار شهدا بهشت رضا(ع) نزدیک مصطفی باشد...

,

بالاخره سرنوشت سوسن خانم و فرزندانش این جور رقم خورد که محل خدمت سوسن خانم که معلم بود به روستای رباط نمکی منتقل شود! سوسن خانم می گفت خدایا خیلی دارم به تعبیرخواب مصطفی نزدیک می شوم.

,

سی یک تیرماه سالگرد شهادت مصطفی بود ، هفت سال بود که سی و یکم تیرماه تکرار می شد بدون مصطفی.

,

دقیق هفت سال بعداز شهادت مصطفی می گذشت سوسن خانم بچه های مصطفی را برای تفریح به رودخانه ای که در روستای رباط نمکی بود برد سوسن خانم همه اش به فکر مصطفی بود ...که یکدفعه خواب سوسن خانم تعبیر شد و مصطفی به قولش وفا کرده بود دقیقا هفت سال بعد در همان روز سی تیرماه 1374 سوسن پایش لیز خورد  و در قسمت عمیق رودخانه افتاد...مصطفی دست سوسن را گرفت و برد؟!

,

فاطمه یازده ساله بود و علی رضا هشت ساله...4

,

 فراز‌هایی از وصیت‌نامه‌ شهید سرلشکر مصطفی پژوهنده: 

,

«شب‌ها خواب می‌بینم که تمام وسایل خود را جمع می‌کنم و به زیارت حج می‌روم و شما دوستان و هم‌رزمان مواظب منطقه هستید»

,

بارالهی! من نمی خواهم که در بستر بمیرم

,

یاری ام کن تا به راحت در دل سنگر بمیرم

,

دوست دارم در میان آتش و خون و گلوله در راه اسلام و آزادی کشور بمیرم.

,

لازم به ذکر است که نویسنده محسن صادق‌نیا در کتابی با عنوان «هفت» به زندگی شهید سرلشکر مصطفی پژوهنده، فرمانده گردان 183 تکاور لشکر 58 ذو‌الفقار می‌پردازد.

,

 

,

 پی نوشت:

,

1.خطبه 53نهج البلاغه

,

2.شاعر زهرا پناهی

,

3.خانم سوسن گودرزی همسر شهید مصطفی پژوهنده

,

4.برگرفته از کتاب هفت/محسن صادقی نیا /ص101تا 102

,

 

,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه