یادداشت/
تهاجم فرهنگی دردی لاعلاج از دیروز تا امروز
برای سربلندی وطنمان در هر برهه از زمان در هر مکان با دشمنان دین و وطن جنگیده ایم ...فرد فردایرانینان در جای جای گیتی ؛ برای حفظ و پاسداری از ارزشها؛ علیه جهل و ناآگاهی واستکبار مبارزه کرده و همواره نیز از سرچشمه های قرآن –نهج البلاغه –حافظ –شاهنامه –مثنوی - بوستان و گلستان سیراب گشته اند اما همه اینها دلیلی نمیشود که جامعه خود را نقادی نکنیم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا،به نقل از اوشیدا، در بحث تهاجم فرهنگی باید گفت :هنوز جوانانی دراین مرز وبوم هستند که دلهایشان برای مرگ اخلاق و ارزشهای ملی و مذهبی می تپد و اندوهگینند.. و بخاطر سطحی نگری و بینش بعضیها رنج می کشند ؛جوانانی که زخمها را می بینند اما از درک و کشف دلایل و انگیزه های لایه های زیرین دردهای اجتماع عاجزند و نقادانه به ریشه های اجتماعی نمی نگرند . این نوشته هم بهانه ای است برای درد دل کردن و هم یاد آوری نکاتی چند درباره ی ریشه های آسیب های اجتماعی ؛ بخصوص آسیب هایی که امروزه بخشی از پیکره ی فرهنگ و جان جوانان این دیار را تخریب کرده است .
جوانان ما چقدر با تاریخ ؛جامعه شناسی و آسیب شناسی اجتماعی آشنا هستند؟!؟ آسیب هایی که خواسته یا نا خواسته جان تپنده ی اجتماع و مردم ما را چرکین ساخته و مثل شوکرانی قطره قطره کام زندگی فردی و اجتماعی ما را تلخ کرده است براستی این آسیب ها کدامها هستند و ریشه در کجاها دارند ؟
بگمان بنده بسیار آسان گیرانه ؛غیر عالمانه و سبکسرانه است که تمامی مشکلات ؛ گرفتاریها آسیب های کوچک و بزرگ فرهنگی و اخلاقی جامعه و دیارمان را بگردن اجانب بیندازیم و ناآگاهانه برای فرار از مسئولیت های انسانی و اجتماعی مسئله ی تهاجم فرهنگی را به پیش بکشیم و بعد هم دست روی دست بگذاریم و بر فراز ارزشها ی اخلاقی انسانی و الهی مان مرثیه بخوانیم اصلاٌ بیائید پیش از هرکاری تهاجم فرهنگی را تعریف کنیم ؛ببینیم ما چه تعریفی از تهاجم فرهنگی داریم و چقدر خطرات و خسارتهای آن را می شناسیم .هیچ انسانی دشمن وطن وارزشهای ملی و مذهبی خودش نیست .
اما پرسش این است که باورها و سلیقه های ما چقدر بومی ست ؟ !؟ ما چقدر الگوهای ایرانی واسلامی را می شناسیم و چقدر رفتار ؛ کردار و گفتارمان با الگوهای شناخته شده ی ما همسو وهمسان هستند ؟
,
,
,
,
,
چقدر توانسته ایم بین گذشته و امروز پیوند برقرار سازیم و از همه مهمتر اینکه ما می خواهیم جوانان امروزی را به کدام سمت و سوی سوق دهیم ؟! برای روشن شدن مطلب بیائید با هم تاریخ را ورق بزنیم و به گذشته های دور برویم تا شناختی هرچند اندک – از اوضاع و روابط تاریخی ؛اجتماعی و روانی مردم دیارمان بدست بیاوریم .. هنوز وقتی تاریخ را ورق می زنیم صدای ضجه های پدران ومادرانی را که در اندوه از دست دادن پسران برومند و دوشیزگان خود فریاد می زدند را می توان شنید . پدران و مادرانی که نه شامی بودند ؛نه رومی ؛ نه یونانی و نه اندلسی ؛بل ایرانی بودند ؛ایرانیانی عاشق ؛وطن خواه ؛و مسلمان و مومن .
,
اما می دانید چه بر سرشان آمد ؟ پس از فتح ایران حاکمان نااهل تازی جوانان برومند ایران را به دورترین نقاط جهان به بردگی بردند و نام آن را« موالی » نهادند ..این موالی ها که تمامی ایرانی و از خاندان بزرگ بودند حق انتخاب نداشتند از تمامی حقوق اجتماعی و فردی محروم بودند ؛ حق سوار شدن براسب را نداشتند . بیش از چند نفر نمی توانستند با هم گفتگو کنند ؛ حق داشتن خانه ای بزرگ تر از خـانه ی سلاطین ؛ حاکمان و حتی انسانهای معمولی رانداشتند ؛ اگر یکی از تازیان از کوچه و خیابان میگذشت ؛ حــــق خندیدن از آنان سلب میشد ؛ در جنگهای جاه طلبانه آنان باید این موالی ها پای پیاده و بدون اسلحه می جنگیدند و تنها اسلحه ی آنها چوبدستی بود ؛ دختران ایرانی بین طرفداران خلفای اموی و پس از آن عباسی تقسیم شدند و به بردگی و کنیزی به اینسو و آنسو فرستاده شدند .
,
اما این پایان ماجرا نبود ؛کتابخانه ها به آتش کشیده شد؛ بزرگان خرد و هنر واندیشه از میان برداشته شدند و ثروت های ملی ما ایرانیان به تاراج رفت . کافی ست به تاریخ سیستان نگاهی بیاندازیم ؛ تا آنجا با دلایلی روشن ببینید که هر ساله چندین هزار شتر از ذخیره ی ملی ما به سوی کاخ های امویان و عباســیان روانه می شد .
,مردم هر روز فقیرتر می شدند و حاکمان فربه تر ؛ اما ..اما با ز؛ ایرانی ؛ ایرانی ماند ؛ ایرانی اندیشید و ایرانی مرد ..چرا که ایرانی از سالیان پیش ؛ درزمان یورش اسکندر آموخته بود که چگونه باید هم زنده باشد و هم ایرانی بماند و براستی که اسکندر حمله کرد ؛ تاتار غارت کرد ترکان به یغما بردند اما ایرانی باز ایرانی ماند ...نفس کشید ؛زندگی کرد و ارزشهای مادی و معنوی خودرا حفظ کرد ...اما اینبار نوبت یورش فرهنگ غرب رسید ...تهاجم ؛تهاجم است چه از غرب باشد چه از شرق !!! و دریغا که هنوز ماجرای تهاجم و تهاجم فرهنگی پایان نیافته است ..
,
به روایت تاریخ آنقدر سرمایه های معنوی وملی مارا به نام «جزیه» و «خراج» از مرزها خارج کردند که یاد آوری اش نیز هر سینه ای را پر کینه خواهد کرد ...
,
براستی نام این یورش ؛ غارت یا تهاجم چیست ؟!؟ آیا کشتارهای دسته جمعی نسل کشی های همگانی ؛ غارتهای ناجوانمردانه ؛ ربودن انسانها به دستور حاکمان و خلفا نوعی تهاجم نیست ؟؟
,
براستی آیا آن یورش ها از تهاجم فرهنگی غرب ؛ کم زیان تر بوده است ؟؟ بگذارید بگویم که : ما هیچگونه دشمنی و خصومتی با خلفای اموی و عباسی و حاکمان ایرانی و غیرایرانی نداریم ..ما همه مسلمان ؛ روشن اندیش و آزاده هستیم که حاضریم برای ارزشهای وطنمان ؛ جان را فدا کنیم ؛ برای سربلندی وطنمان در هر برهه از زمان در هر مکان با دشمنان دین و وطن جنگیده ایم فرد فرد ایرانینان در جای جای گیتی ؛ برای حفظ و پاسداری از ارزشها؛ علیه جهل و ناآگاهی واستکبار مبارزه کرده و همواره نیز از سرچشمه های قرآن –نهج البلاغه –حافظ –شاهنامه –مثنوی - بوستان و گلستان سیراب گشته اند اما همه اینها دلیلی نمیشود که جامعه خود را نقادی نکنیم ....
,
موشکافانه در پی کشف ریشه ی معضلات فرهنگی نباشیم ؛ از بی برنامه گی ها –سهل انگاری ها –پریشان گویی ها –عوام فریبی ها آسان بگذریم و عدالت را به نام مصلحت زیر پا بگذاریم . چرا که ما فرزندان علی (ع) هستیم تربیت یافته ی دامان ولایت ؛ همان ابر انسانی که در هیچ شرایطی حق رااز یاد نبرد ؛ به حقوق فردی و اجتماعی کسی تجاوز نکرد ..هیچ ظلمی را نبخشید ؛ به هیچ مظلومی نتاخت ؛ مشکلات و بدبختیهای جامعه را به گردن ضعف افراد نمی انداخت ..بلکه عالمانه قضایا را بررسی و بادیدی نقادانه حکومت ومردم را نقد میکرد شاید یکی از عیبهای بزرگ ما در عرصه های مختلف این است که درد را نمی بینیم و داد درمان را می زنیم ؛ هیچ آگاهی از پزشکی – فرهنگ –اقتصاد –اجتماع و سیاست نداریم و نسخه میپیچیم .
,
برای روشن شدن مطلب بیایید به گذشته برگردیم به آن زمانی که سلاطین و پادشاهان ایرانی برتخت قدرت تکیه زده بودند ومردم درگوشه وکنار همین مملکت از گرسنگی مردند .نظام های اخلاقی فرو می پاشید ؛اقتصاد درهم می ریخت فرهنگ میپوسید و به جای وحدت ؛ همبستگی ؛صداقت ؛ایثارو نیکی؛چند چهرگی ؛ریا ودنیاخواهی جان مردم را آزار میداد..کافیست به اشعار حافظ ؛ سعدی ؛مولانا و دیگر بزرگان ؛ نگاهی نقادانه بیندازیم تا بابستر پریشان ودرهم ریخته ی فرهنگی ؛سیاسی و اقتصادی آن زمان آشنا شوید..
,
تاریخ را که میخوانیم به مسائل عجیب و غریبی برمی خوریم ؛مسائلی که جان هر خواننده ی آگاه و وطن دوستی را مکدر میکند .به اعتقاد بنده شاید تاریخ دوباره تکرارنشود .اما جریانات تاریخی و انسانهای تاریخی همواره در حال تکرار شدن هستند.آدمهای کوچک وبزرگی که هرروز با نامی تازه و حرفهایی تازه ؛عشق ؛انسانیت ؛وطن ؛خانواده و ارزشهای اخلاقی و الهی را فدای امیال شخصی و قدرت طلبی خود میکنند .انسانهایی که نه دلشان برای وطن می سوزد نه برای دین !!!
,
براستی آدمها چگونه تکرار میشوند...??
,
اگر کمی باتاریخ آشنا باشیم خواهیم دید که قبل از حمله اسکندر یونانی به ایران ؛مغان سلطنت خواه و قدرت طلب و دنیا دوست ؛ زانو به زانوی پادشاهان ساسانی دنیارا تقسیم میکرد اما مردم از گرسنگی میمردند..مردم از
,
گرسنگی درگوشه و کنار وطن ؛فریاد حق خواهی می زدند و آنان می گفتند که :مزدکی هستند! یادر گوشه ای دیگر سهم خودرا طلب میکردند و آنان بر گرده هایشان شلاق می کشیدند و باز می گفتند: زروانی هستند...تاریخ به
,پیش می رفت و جریانات تاریخی همچنان تکرار میشدند ...وباز درگوشه ای دیگراز تاریخ حق گفتیم وخلفا و حکام گفتند :رافظی اند؛اینان رابکشید ...روز دیگر حق گفتیم،خلفا و حکام گفتند : علوی اند ؛ بکشید ...روز دیگر قتل عام
,کردند و گفتند: فاطمی اند ...روز دیگر بازگشتند و گفتند :قرمطی اند..وروز پنجم و ششم نیز تکرارشد تا به تاریخ معاصر رسید ..و باز همان آش و همان کاسه ؛احیای حق کردیم گفتند : مدافع حقوق بشر است به دارشان
,بیاویزید.گفتیم : اشهدان لااالله الا الله گفتند: التقاطی فکر می کنند و به چارمیخمان افکندند ..در مسجد رفتیم ؛ گفتند : مرتجع هستند و باز به دارمان کشیدند ..به خیابانها ریختیم ؛ گفتند: به رگبارشان ببندید «انقلابین»...نه !
,مگذار...جریانات دوباره تکرارشوند و بگویم که .............
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه