شاعر چنارانی سرود:
مگر نور برای انتشار چه می خواهد؟
یا محمد(ص)، تو سرشار از مهر بودی و مهربانی، نگاهت باران رحمت بود و عشق، نگاهت چون چتری بر سر یهود و نصارا و صدایت صدایت آوازی که جهان را آرام کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل ازندای چناران، محمد شهیدی از شاعران چنارانی شعر "مگر نور برای انتشار چه می خواهد؟" را در مدح پیامبر اکرم صل الله علیه وآله سرود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا،, ندای چناران,صدای رادیو بلند شد:
,( آمریکا، آمریکا، مرگ به نیرنگ تو، خون جوانان ما می چکد تز چنگ تو)
,و این گونه بود که از باندهای اتومبیل خون جاری شد !
,و سیب سرخ غروب در شعب ابی طالب فرو افتاد. یقه ام را باز می کنم. شلیک کنید، تیرهای جهالتتان را ! این مشت پر از فریاد را بر کدام صخره بکوبم؟!
,لبخندت، شاخه زیتونی بود که بر عرشه نوح رویید تا نسیمی لطیف کاکل پوپک را برقصاند و پنجره ای به وسعت جهان بگشاید.بره ها را علف می دادی همچون مسیح و هنوز قاره آمریکا کشف نشده بود و من آخرین برده نبودم!
,نوری از کوه جاری شد و روی سخره به سجده افتاد.
,مگر نور، برای انتشار چه می خواهد؟
,دوباره بخوان
,بخوان
,بخوان
,تا کاخ های سفید و سیاه فرو ریزد. بوسفیان و بولهب با کروات های رنگی بر صفحه تلویزیون ظاهر می شوند با زهر خنده ای بر لب و کینه ای در دل و چشمانی پر از تاریکی. مردانی جاهل که روح شیطانی خویش را تا شورای امنیت و سازمان ملل کش می دهند و گوساله سامری را پرستش. هند جگر خوار به هیات مردی شرور ظاهر می شود.
,یا محمد صل الله علیه وآله
,تو سرشار از مهر بودی و مهربانی، نگاهت باران رحمت بود و عشق،
,نگاهت چون چتری بر سر یهود و نصارا
,و صدایت
,صدایت
,آوازی که جهان را آرام کرد.
,گوش کن قلب بی قرار من
,گوش کن!
,هنوز از هیروشما؛ تعفن آزادی، روح کودکان را به مزارع ناکازاکی می فروشدو کودکان اتیوپی با کاسه سرشان دنبال غذا می دوند.
,قلب من، سری به غزه نمی زنی؟! به کودکان افغانی چه؟! قرص آرامبخش دیگر جواب نمی دهد!
,جمعه نزدیک است.
,جمعه قرار
,جمعه انتظار.
,محمد شهیدی – شاعر چنارانی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه