در حاشیه شیرین کاری جدید خانم اشراقی
خاطره شهید صیاد شیرازی از قانونمندی امام
شاید این خاطره تکلیف افرادی که وابستگی خانوادگیشان با امام خمینی را وسیله هتک حرمت خانوادههای شهدا و ارزشها میدانند را روشن کند تا این خود را فراتر از قانون و مردم ندانند!! ونیز تکلیف مسولانی که نمیدانند با این افراد چه کنند را...[
یادم نمی رود، با عصا راه می رفتم. نزد دژبان ستاد مشترک رفتم. گفته بودند خودت را به آجودانی آنجا معرفی کن. خودم را معرفی کردم. برخورد اول خیلی تحقیر آمیز بود. منتها همان راهنمایی را به کار بستم. خیلی آرام، بدون اینکه اصلا احساس کنند که زمانی فرمانده منطقه بودم و درجهام سرهنگ بوده، احترامات را نسبت به آنها انجام دادم و خیلی خونسرد گفتم: «من، سرگرد صیاد شیرازی، آمدم خودم را معرفی کنم. هرکاری دارید بفرمایید والبته تا چند ماه استراحت دارم.»
,به منطقه رفته بودم ولی استراحت پزشکی داشتم. گفتند: باید هر شنبه بیایید اینجا خودتان را معرفی کنید. گفتم: بسیار خوب. پس از مدتی، وقتی دیدند همه چیزهایی را که میگویند اجرا میکنم، گفتند: لزومی ندارد که بیایید. فقط شنبهها تلفن بزنید که من هستم. حتی یادم می آید یک شب تلفن زدم. بعد از آن دیگر تلفن نزدم آنها احساس کردند که هیچ موضعی در مقابلشان نگرفتم که بخواهم جبران اقداماتی که علیه من شده، بکنم. دراینجا توجه کنید به نکتهای که خیلی آموزنده است. این نکته ،ملاقاتی بود که با شهیدبزرگوار بهشتی داشتم. دوستان متوجه بودند که این کار خیلی گران تمام شده؛ هم برای کردستان و هم برای اینکه من در صحنه نبودم. این بود که یک عده تلاش میکردند. یک اقدام خوب آنها این بود که به مدت نیم ساعت با شهید بهشتی وقت ملاقات گرفتند.
, ,
,
, صیاد شیرازی
,البته من چند بار خدمت ایشان رسیده بودم وایشان هم از اقدامات وکارهای ما پشتیبانی وحمایت میکردند. آن زمان، درحزب جمهوری اسلامی هم بودند و در حزب این مطلب را خیلی خوب بیان کرده بودند. نیم ساعت خدمت ایشان بودم. درآن نیم ساعت فقط نصیحت کردند که حواستان باشد، در رسانهها و افکار عمومی این طور تلقی شده که مخالف بنی صدر هستید و می خواهند از شما بهره برداری کنند. وقتی از شما میخواهند سخنرانی کنید راجع به بنی صدر چیزی نگویید. اگر خیلی اصرار کردند که چطور شد شما برکنار شدید، بگویید که طبق قانون و مقررات با من عمل شده. حضرت امام به قانون مقید هستند؛ من هم نامهای نوشته بودم که قانونا یک مقدار اشکال داشت. مسالهای نیست و باز کارمان را ادامه خواهیم داد. درآن زمان که بنی صدر قطب اصلی مخالفت با خودش را شهید بهشتی میدانست، اوداشت این گونه نصیحت میکرد که مبادا علیه رئیس جمهور وقت مطلبی بگویید که خصومت مردم برانگیخته شود. ابعاد عمیق تقوا دراینجاست. یک انسان آنقدر برجسته و متین و دلسوزانقلاب باشد که حتی علیه خودش مطلب را بپذیرد و حاضر نباشد مخالفت کند. عین این نصیحت را درمسجد عمل کردم.. اقای رفسنجانی زنگ زدند و گفتند: همه برای کار شما رفتیم خدمت امام و نتیجهای نگرفتیم. رفته بودند که بگویند ایشان باید به سر کارش برگردد. گفت: ((می خواستم خودتان پیش حضرت امام بروید و مطالب را بگویید. شاید موثر باشد .)) گفتم: شما گفتید، نشده. اصلا من تا حالا حضرت امام را ملاقات نکرده ام. ایشان هم مرا نمی شناسند. جمعی رفتهام، ولی خصوصی ملاقات نکردهام. تازه وقت هم نمیدهند. چطور وقت بگیرم؟ ایشان گفت: من وقت میگیرم. شما بروید مطالب را بگویید. ان شاء الله اثر کند.
, ,
,
, صیاد شیرازی
,وقت گرفتند و خصوصی خدمت امام رسیدم. با عصا رفتم. با لباس چریکی به تن داشتم. یادم هست. تا نشستم حضرت امام اظهار محبت فرمودند که پایتان چه شده. اول احوال مرا پرسیدند. عرض کردم سانحه دیدم. بعد شروع کردم به صحبت. هفده دقیقه درحضور امام بودم. ازاین هفده دقیقه، شانزده دقیقه را من صحبت کردم. در شانزده دقیقه یک دور جریان حرکت نیروهای مومن درارتش، از قبل از انقلاب و اوایل انقلاب تا کردستان و چگونگی پیوندشان با بچههای سپاه را گفتم. صحبت به اینجا کشید که ما داریم در کردستان چنین کارهایی انجام میدهیم و وضع هم این طوری است. دریک دقیقه، امام فرمودند: همان طور که می دانید، نماینده من درارتش اقای بنی صدر هستند. ایشان چند لحظه دیگر می آیند اینجا. شما هم اینجا باشید و در جلسه مطلب را بیان کنید. من با همان صداقت گفتم: حضرت امام ،ما هرچه اشکال داریم از خود ایشان است. ایشان نه فکر نظامی دارد، نه مشاوران درستی دارد. در نتیجه، ما اصلا نسبت به ایشان اشکال داریم. حضرت امام وقتی دیدند من این چنین با صراحت عرض کردم، فرمودند: خیلی خوب شما میخواهید بروید من خودم تذکر میدهم. من رفتم دو سه روز بعد، معلوم بود که حضرت امام دستور، رسیدگی به شورای عالی دفاع داده بودند. در جلسه شورای عالی دفاع، از نظر دبیر خانه، محور کار دست آیت الله خامنهای بود. موقعی به جلسه رفتم که بنی صدر در مسافرت بود. گفتند: طرح والعادیات را بدهید. مساله را روی طرح والعادیات برده بودند. چند نظامی هم بودند که علیه من حرف زدند. در دفاع از من شهید محمد منتظری –خدارحمتش کند- واقای پرورش صحبت کردند. شهید رجایی و همه رای مثبت دادند.
,روز بعد نامه آمد که: اقای صیاد شیرازی ۱-از طرف شورای عالی دفاع درجات شما دوباره اعطا شد۲- به غرب مراجعه کنید و فرماندهیتان را دوباره تشکیل دهید۳- هرچه زودتر طرح والعادیات را اماده اجرا کنید. دلم گواهی دادکه قابل اجرا نیست .به بنی صدر اطلاع می دهند که درغیاب شما شورای عالی دفاع این تصمیمات را گرفته؛ ایشان هم، با همان نامه، میرود خدمت امام که درغیاب من این دستور صادر شده و من قبول ندارم. پیامی که از حضرت امام منتشر شد و درآن قید شد: رئیس جمهور حتی می تواند مصوبات شورای عالی دفاع را در صورتی که لازم میداند اجرا نکند، از همان جا بود.
, ,
,
, امام خمینی
,پیام امام همه را کلافه کرده بود، چون حضرت امام بالاترین اختیارات را به بنی صدر داده بود و هیچ کس حکمتش را نمی دانست. بعدها حوادثی را که رخ دادبود جمع بندی کردم و فهمیدم که این درس، درس عمیق و مهمی است. وقتی که آن بزرگواران شهید، شهدای محراب دسته جمعی خدمت حضرت امام رفته بودند که صیاد زحمت کش است و… امام فقط با دست اشاره کردند که ایشان با صراحت تمرد کرده. این خیلی مهم است. آثار به اصطلاح جرم، خدمت حضرت امام رسیده بود و ایشان به شکل قانونی و رسمی تصمیم گرفته بودند. همان را فرموده و چیزدیگری نفرموده بود. من هم که رفتم خدمتشان. حضرت امام اقدام عملی کردند، البته به شکل قانونی. معلوم بود که دو جو فکری حاکم است. یکی نیروهای حزب اللهی که درصحنه موافق ما بودند و دیگری شخصیت های متخصص که بیشتر مخالف بودند. نیروهای حزب اللهی موفق شده بودند. ولی چون اختیار در دست بنی صدر بود، بنی صدر این را توطئه علیه خودش حساب کرد و خدمت امام رفت. وامام هم گفتند رئیس جمهور میتواند مصوبات شورای عالی دفاع را اجرا نکند و… در این ماجرا، این درس را گرفتیم که اگر نظام وحکومتی بخواهد استوار بماند و حاکمیت و ثباتش برقرار باشد. رهبری، مسولان و همه کسانی که میخواهند زیر پوشش حکومت کار کنند باید مقید به مقررات و قانون باشند.
,ممکن است قانون نقص هم داشته باشد. ولی پایبند بودن به همین مقررات ناقص، بهتر است تا اینکه به چیزی پایبند نباشد. حضرت امام نیز دریک پیام و سخنرانی تاریخی، برای پرسنل، آن را تجزیه و تحلیل فرمودند، حتی گفتند: اگر جایی باشد که درآنجا پایبندی به مقررات و قوانین وانضباط نباشد، مثل جامعه حیوانات است. یعنی انسانهای بی نظم را به حیوانات تشبیه کردند. یک عده به عنوان جامعه توحیدی داشتند در ارتش چهارچوبهای انضباطی را ازبین می بردند. حضرت امام با قاطعیت فرموده بودند که ایشان تمرد کرده. یعنی در مقابل تمرد نمیشود اغماض کرد. معنایش این نبود که حرف آنها را قبول نمیکردند، معنایش این بود که باید پایبند به قانون بود.
,این ریشه تذکر برادرانه و ناصحانه شهید بهشتی بود. این بر من خیلی موثر بود؛ به خاطر ندارم ،بعد ازآن ماجرا، به سادگی دست به قلم ببرم و مطلبی بنویسم که درآن آثار تمرد، طغیان و بی بند و باری نسبت به قانون و این چیزها باشد. ممکن است نسبت به قانونی نظریه داشته باشم؛ ولی تا روزی که قانون عوض نشده، خودم را مقید به اجرا میدانم این درس برای همه ما لازم بود.
, ,
,
, زمانی که شهید کلاهدوز هنوز بود، یک دوره یک ماهه برای حدود سی چهل نفر از برادران سپاه تشکیل دادیم. فعالیت میشد که مرا به وزارت دفاع منصوب کنند چند بار تلاش کردند و من هیچ گاه خودم را برای چنین مسولیتی اماده ندیدم. پافشاری ادامه داشت که بالاخره بنی صدر معزول شد و شهید بهشتی به ریاست جمهوری منصوب شد. بعد از خاتمه دوران نگران کننده و تاریک میدان داری بنی صدر در صحنه انقلاب اسلامی، فضای سالم تری برای انهایی که دلسوز و خالص بودند، ایجاد شد تا در مسیر انقلاب بتوانند به خدمت گذاری موثر بپردازند. من نیز دوره معزول بودن از صحنه را پشت سر گذاشتم. به دلیل ایکه به طور فشرده، به لطف خدا فعال بودم و با سپاه همکاری داشتم، فرصت اضافی نداشتم. این هم دوره فعال ومخصوصی بود که برای من هم لازم بود. برای سپاه هم لازم بود که تحرک و فعالیتم، درآن موقع، در آن نهاد باشد.
,ناگفتههای جنگ –خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی –تدوین ،احمد دهقان –گفتار ۱۲ ص ۱۳۹-۱۴۶
, ناگفتههای جنگ –خاطرات سپهبد شهید علی صیاد شیرازی –تدوین ،احمد دهقان –گفتار ۱۲ ص ۱۳۹-۱۴۶ ,انتهای پیام/
, انتهای پیام/]
ارسال دیدگاه