آشنایی با شهیدان اهری؛
می خواهم سفری داشته باشم به دیار آشنا…
می خواهم سفری داشته باشم به دیار آشنا، به دیاری که غم و غصه ام از بین برود مثل پرستوهای مهاجر به لانه همیشگی ام برگردم هر کجا می روم راه را گم می کنم...[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اهروصال از اهر، شهید محمد علی پاشاپور در آذرماه سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مومن و فقیر دیده به جهان گشود.
, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اهروصال از اهر، شهید محمد علی پاشاپور در آذرماه سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مومن و فقیر دیده به جهان گشود., شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اهروصال از اهر, اهروصال ,
وی در سال ۱۳۴۲ دوره ابتدایی را در دبستان شیخ شهاب الدین آغاز کرد بعد از پایان دوره ابتدایی در مدرسه راهنمایی ثبت نام کرد اما از آنجایی که پدرش کارگر بود و نمی توانست هزینه زندگی را فراهم نماید ترک تحصیل کرد و جهت جبران هزینه زندگی و کمک خرجی خانواده به تهران مراجعه و به کار مشغول گردید.
محمد علی هر چه در می آورد به خانواده ارسال می کرد تا اینکه به اصرار پدرش مجدداً به اهر برگشت و ادامه تحصیل داد و مدرک تحصیلی راهنمایی را اخذ نمود.
وی علاقه زیادی به نهضت و اسلام داشت عضو هیئت زنجیرزنان مسجد صاحب الامر بود فکر روشن و آگاه داشت و از تبعیض نژادی رژیم ستم شاهی رنج می برد.
در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کرد در سال ۱۳۶۱ در رشته درجه داری نیروی زمینی قبول شد و به مدت یکسال دوره درجه داری را پشت سر گذاشت سپس راهی جبهه غرب شد به مدت ۲ سال بعنوان مخابراتچی در لشکر ۳۱ حمزه مشغول خدمت گردید تا اینکه در مورخه ۱۲/۹/۶۴ بر اثر ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
فرازی از وصیت نامه شهید محمدعلی پاشاپور: می خواهم سفری داشته باشم به دیار آشنا، به دیاری که غم و غصه ام از بین برود مثل پرستوهای مهاجر به لانه همیشگی ام برگردم هر کجا می روم راه را گم می کنم.
هر روز که می رسد به بیراهی می روم چه کسی است که مرا راهنمایی کند تا برسم به مقصدم ای راهنماترین راهنمایان عالم، مرا راهنمایی کن.
گم شده ام در این دنیا دنبال گم شده خویش هستم ولی افسوس گم شده ام را پیدا نمی کنم، خدایا چه کسی می داند کویر تفته با روح سرخ شقایق چه می کند و اگر در آن عشق نبارد، حیرانم بر سر شقایق ها چه خواهد آمد.
اگر باغبان دستهای سبزش را از او دریغ ورزد ، رویش را باوری نخواهد ماند بی باغبان.
, ,
,
,
, وی در سال ۱۳۴۲ دوره ابتدایی را در دبستان شیخ شهاب الدین آغاز کرد بعد از پایان دوره ابتدایی در مدرسه راهنمایی ثبت نام کرد اما از آنجایی که پدرش کارگر بود و نمی توانست هزینه زندگی را فراهم نماید ترک تحصیل کرد و جهت جبران هزینه زندگی و کمک خرجی خانواده به تهران مراجعه و به کار مشغول گردید.
, وی در سال ۱۳۴۲ دوره ابتدایی را در دبستان شیخ شهاب الدین آغاز کرد بعد از پایان دوره ابتدایی در مدرسه راهنمایی ثبت نام کرد اما از آنجایی که پدرش کارگر بود و نمی توانست هزینه زندگی را فراهم نماید ترک تحصیل کرد و جهت جبران هزینه زندگی و کمک خرجی خانواده به تهران مراجعه و به کار مشغول گردید.,, ,
,
,
, محمد علی هر چه در می آورد به خانواده ارسال می کرد تا اینکه به اصرار پدرش مجدداً به اهر برگشت و ادامه تحصیل داد و مدرک تحصیلی راهنمایی را اخذ نمود.
, محمد علی هر چه در می آورد به خانواده ارسال می کرد تا اینکه به اصرار پدرش مجدداً به اهر برگشت و ادامه تحصیل داد و مدرک تحصیلی راهنمایی را اخذ نمود.,, ,
,
,
, وی علاقه زیادی به نهضت و اسلام داشت عضو هیئت زنجیرزنان مسجد صاحب الامر بود فکر روشن و آگاه داشت و از تبعیض نژادی رژیم ستم شاهی رنج می برد.
, وی علاقه زیادی به نهضت و اسلام داشت عضو هیئت زنجیرزنان مسجد صاحب الامر بود فکر روشن و آگاه داشت و از تبعیض نژادی رژیم ستم شاهی رنج می برد.,, ,
,
,
, در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کرد در سال ۱۳۶۱ در رشته درجه داری نیروی زمینی قبول شد و به مدت یکسال دوره درجه داری را پشت سر گذاشت سپس راهی جبهه غرب شد به مدت ۲ سال بعنوان مخابراتچی در لشکر ۳۱ حمزه مشغول خدمت گردید تا اینکه در مورخه ۱۲/۹/۶۴ بر اثر ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
, در تظاهرات و راهپیمایی شرکت می کرد در سال ۱۳۶۱ در رشته درجه داری نیروی زمینی قبول شد و به مدت یکسال دوره درجه داری را پشت سر گذاشت سپس راهی جبهه غرب شد به مدت ۲ سال بعنوان مخابراتچی در لشکر ۳۱ حمزه مشغول خدمت گردید تا اینکه در مورخه ۱۲/۹/۶۴ بر اثر ترکش خمپاره به درجه رفیع شهادت نایل آمد.,, ,
,
,
, فرازی از وصیت نامه شهید محمدعلی پاشاپور: می خواهم سفری داشته باشم به دیار آشنا، به دیاری که غم و غصه ام از بین برود مثل پرستوهای مهاجر به لانه همیشگی ام برگردم هر کجا می روم راه را گم می کنم.
, فرازی از وصیت نامه شهید محمدعلی پاشاپور: می خواهم سفری داشته باشم به دیار آشنا، به دیاری که غم و غصه ام از بین برود مثل پرستوهای مهاجر به لانه همیشگی ام برگردم هر کجا می روم راه را گم می کنم.,, ,
,
,
, هر روز که می رسد به بیراهی می روم چه کسی است که مرا راهنمایی کند تا برسم به مقصدم ای راهنماترین راهنمایان عالم، مرا راهنمایی کن.
, هر روز که می رسد به بیراهی می روم چه کسی است که مرا راهنمایی کند تا برسم به مقصدم ای راهنماترین راهنمایان عالم، مرا راهنمایی کن.,, ,
,
,
, گم شده ام در این دنیا دنبال گم شده خویش هستم ولی افسوس گم شده ام را پیدا نمی کنم، خدایا چه کسی می داند کویر تفته با روح سرخ شقایق چه می کند و اگر در آن عشق نبارد، حیرانم بر سر شقایق ها چه خواهد آمد.
, گم شده ام در این دنیا دنبال گم شده خویش هستم ولی افسوس گم شده ام را پیدا نمی کنم، خدایا چه کسی می داند کویر تفته با روح سرخ شقایق چه می کند و اگر در آن عشق نبارد، حیرانم بر سر شقایق ها چه خواهد آمد., ,
,
,
, اگر باغبان دستهای سبزش را از او دریغ ورزد ، رویش را باوری نخواهد ماند بی باغبان.
, اگر باغبان دستهای سبزش را از او دریغ ورزد ، رویش را باوری نخواهد ماند بی باغبان.,,
]
ارسال دیدگاه