برخورد با آمریکا به سبک یک شهیده 14 ساله
یاد قدیم ها به خیر! خونه ویلایی در قلب شهر! آب و هوای صاف و تمیز! کوچه های بدون ماشین! حیاط بزرگ در منزل! حوض آب در وسط حیاط! درختی تنومند و بلند در گوشه های حیاط! میوه هایی که با دست می تونستی بکنی و با آب حوض بشوری و با گاز زدنش لذت ببری![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از بلاغ، یاد قدیم ها به خیر! خونه ویلایی در قلب شهر! آب و هوای صاف و تمیز! کوچه های بدون ماشین! حیاط بزرگ در منزل! حوض آب در وسط حیاط! درختی تنومند و بلند در گوشه های حیاط! میوه هایی که با دست می تونستی بکنی و با آب حوض بشوری و با گاز زدنش لذت ببری!
, شبکه اطلاع رسانی دانا, بلاغ, بلاغ, بلاغ, ، یاد قدیم ها به خیر! خونه ویلایی در قلب شهر! آب و هوای صاف و تمیز! کوچه های بدون ماشین! حیاط بزرگ در منزل! حوض آب در وسط حیاط! درختی تنومند و بلند در گوشه های حیاط! میوه هایی که با دست می تونستی بکنی و با آب حوض بشوری و با گاز زدنش لذت ببری!,حیاط خونه ما وسیع و پر از درخت بود، پشت خونه هم حیاط خلوتی داشت، مخصوص بازی به دور از چشمان مادر و بی زحمت برای اهل خونه. مهربانی خواهران بزرگترم مخصوصا طاهره، دخترهای همسایه را به حیاط خلوت می کشاند. بازی در پشت خونه و زیر درختان سر به فلک کشیده با سایه های خنک و نمناکی اش در وسط تابستان، حال و هوای دیگری داشت.
,از طاهره چهار سال کوچکتر بودم، یادم می آید در سن سه – چهار سالگی، زیر سایه درخت، بازی های گوناگون و جورواجوری داشتیم. بچه ها یکی یکی، از کوچه ها برای بازی و سرگرمی، به منزل ما می آمدند. یکی از بازی ها، گچ بازی بود. با گچ، گوشه دیوار خونه و حیاط و روی تنه درخت، دور از چشمان بقیه بچه ها خطی می کشیدم، سپس داد می زدیم، بیایید خط ها را پیدا کنید، هرکس که پیدا می کرد به تعداد خط ها امتیاز مثبت می گرفت و هرکس که نمی توانست پیدا کند، امتیاز منفی می گرفت.
,بچه هایی که امتیاز منفی می گرفتند، بعضی وقت ها پکر می شدند وگاهی نیز نق می زدند. مخصوصا موقعی که به صورت گروهی بازی می کردیم ، آن گروهی که نمره منفی می گرفت، قهر می کرد. طاهره، چون سایه درخت، بالای سر مون بود. طاهره جوری رفتار می کرد که هرگز این نق زدن ها و ناراحتی ها به دعوا کشیده نمی شد. حرف طاهره برش داشت. وقتی با دو طرف بازی حرف می زد، چون سایه درخت، در هوای داغ، آرام بخش و خنک کننده بود. گویی اصلا با هم مشکلی نداشتند و بازی از سر گرفته می شد. همه را به بازی می گرفت.
,معصومه خانم هم می گوید؛ گاهی وقت ها با طاهره می رفتیم با دختر همسایه و در منزلشان خاله بازی می کردیم. وقتی دیر می شد.
,مادر برایمان غذا درست می کرد و می آورد. به همراه غذای مادر، تعدادی قابلمه کوچک بود که برای خاله بازی ما می آورد.چیزی که در بازی با طاهره به یاد دارم این است که اصلا اهل دبه درآوردن و لجبازی کردن نبود.
,***
,بازی های ما همیشه کودکانه نبود، گرچه همه مون کودک بودیم و به غیر از بازی کودکانه، انتظار دیگری نمی رفت. در بین بازی های کودکانه، خاله بازی حرف اول را می زد، چون دخترها، با مامان وخاله خیلی سر وکار دارند و سعی می کنند ادای اونها را درآورند.
,کمتر از 10 سال داشت که بازی دیگری را یاد گرفت و به ما یاد داد، بازی که طاهره پیشنهاد می داد و آن را مدیریت می کرد، نه کودکانه بود و نه خاله بازی! حال و هوای کشور شده بود سیاسی و انقلابی! من دیگه بزرگتر شده بودم و تازه به مدرسه می رفتم. حالا بازی های ما شده بود، بازی های مطابق حال و روز انقلاب! بازی ما حالت نمایشی به خود گرفته بود. طاهره خودش نمایش نامه می نوشت و دیالوگ می کرد ، به ما هم یاد می داد که این جوری حرف بزنید و این جوری اجرا کنید.
,یکی از بازی های نمایشی که جنبه سیاسی داشت، این بود که یکی از بچه ها می شد آمریکا! دیگری می شد اسرائیل! و یک نفر دیگر می شد مسلمان! هرکدام ادای آن نقش را در می آوردند و بازیگر نقش مسلمان طریقه حرف زدن و ایستادن در برابر آمریکا و اسرائیل را تمرین می کرد. این بازی آن قدر جالب شده بود که بعدا از طرف مدارس دعوت می شدیم و این بازی سیاسی را به اجرا در می آوردیم. *
,برگرفته از: زندگی نامه شهیده طاهره هاشمی شهید شاخص سال92
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه