درباره «ارغوان» سی‌وسومین جشنواره فجر؛

صدای ناله سورنا در بغض شکسته عشق

صدای ناله سورنا در بغض شکسته عشق
فیلم سینمایی «ارغوان» اقتباسی از کتاب «بوی قیر داغ» علی اکبر حیدری است و این نویسنده با بنکدار و علیمحمدی نگارش فیلمنامه را برعهده داشته است. داستان یک زن و مرد است که در شب مرگ یک موزیسین معروف، برخورد اتفاقی‌شان روی گذشته و آینده هر دوی آنها تاثیر می‌گذارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از طنین یاس، فیلم سینمایی «ارغوان» اقتباسی از کتاب «بوی قیر داغ» علی اکبر حیدری است و این نویسنده با بنکدار و علیمحمدی نگارش فیلمنامه را برعهده داشته است. داستان یک زن و مرد است که در شب مرگ یک موزیسین معروف، برخورد اتفاقی‌شان روی گذشته و آینده هر دوی آنها تاثیر می‌گذارد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,

ارغوان در سه مقطع تاریخی 54، 86 و 92 روایت می‌شود و داستان یک زن و مرد است که در شب مرگ یک موزیسین معروف، برخورد اتفاقی‌شان روی گذشته و آینده هر دوی آنها تاثیر می‌گذارد. فیلم را می توان عاشقانه‌ای در ستایش موسیقی دانست که بردیا کیارس نیز آهنگسازی این اثر را برعهده داشته است. در این فیلم مهتاب کرامتی، مهدی احمدی، مرتضی اسماعیل کاشی، شقایق فراهانی، آزاده صمدی، الهام کردا، یاسمین پازوکی، نسیم ادبی، رابعه مدنی، مریم بوبانی، نیکی نصیریان بازی می کنند.

,

 

,

کیوان علیمحمدی و امید بنکدار سال هاست با همدیگر فیلم می سازند و همکاریشان به نوعی برادری تبدیل شده که هم خوب حرف هم را درک می کنند و هم حتی حرف های نگفته همدیگر را می شنوند و شاید اصلا شبیه هم فکرمی کنند! ارغوان سومین فیلم بلند علیمحمدی و بنکدار بعد از شبانه و شبانه روز است. داستان فیلم اقتباسی از یک داستان کوتاه از کتاب "بوی قیر داغ" علی اکبر حیدری است که به هنگام تبدیل آن به فیلمنامه داستانک های دیگری به آن افزوده شده و در نهایت توسط تیم سه نفره حیدری، بنکدار وعلیمحمدی نوشته شده است.

 

علیمحمدی: قصه به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است

علیمحمدی در نشست خبری این فیلم در برج میلاد مدعی ست: «این اثر قصه بسیار زیبای دارد که در سال ۸۶ اتفاق می افتد و به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است به همین دلیل وقتی ساخت آن به من پیشنهاد شد به سرعت ساخت آن را آغاز کردم.»

وی ادامه می دهد:«تلاش کردیم فضا و رنگ بندی کار مربوط به سال های ۵۰ متناسب با آن روزها باشد از اینرو شاید چیدمان اشیا، طراحی لباس، فضا و حتی صدای بازیگران به شیوه اغراق شده بوده است.اما در بخش هایی که قصه مربوط به دهه ۸۰ است فضا را با فرم و قاب بندی متفاوت عرضه کردیم و به سمت فضای رمانتیسم رفتیم.»

 

 

شاید ما با تلاش او در مورد صحنه پردازی باور پذیر منطبق با دوره‌های تاریخی مختلف که داستان فیلم در دلشان رخ داده موافق باشیم، اما با اینکه قصه کوتاه فیلم در روند تبدیل شدنش به یک فیلم بلند سینمایی توانسته جذابیت دراماتیک خود را حفظ کند، کاملا در تردید هستیم. در صحنه پردازی های منطبق با تاریخی که داستان فیلم در آن رخ می دهد تلاش برای باور پذیر کردن فضای سال های 54 تا 59 کاملا مشهود است.صندلی ها ،چیدمان کلاس موسیقی در خانه مادام و حتی چیدمان منزل ارغوان  همگی قابل قبول به نظر می رسند. به روانداز قلاب بافی شده مادر ارغوان که در بستر بیماری آرمیده دقت کنید و یا رو میزی های قلاب بافی  ایتالیایی که آنروزها بر میزهای بزرگ و ناهار خوری ها خوش می نشستند، نگاهی همچون طراحان صحنه بیندازید و به عمق این تلاش پی ببرید. این جهد حتی در جملات و نوع ادای دیالوگ بازیگران که در فضای دهه 50 قرار گرفته اند،کاملا قابل لمس است.

 

با این حال بار دراماتیکی قصه به اندازه دراماتیک های پر شور دهه های گذشته نیست. پدر ارغوان در پی بردن و آوردن های دخترش به کلاس موسیقی یک زن ارمنی عاشق دختر او "لی لی" که او هم مدرسِ سازی به جز پیانوست می شود. ارغوان به این رابطه پی می برد و به خاطر مادرش که در خانه مریض و بستری است از پدرش دلشکسته شده تا آن حد که بعد مرگ مادرش نیز پدر را نبخشیده و با خاله اش برای زندگی روانه شیراز و سپس وین می شود. همه چیز سرد و یخی و آرام می گذرد. نه جمله عاشقانه ای دیالوگی ماندگار در سینما به یادگار می گذارد و نه نگاهی دل مخاطب را می لرزاند.حتی دلیل قهر ارغوان از پدرش هم با این شدت و حدت غیر واقعی به نظر می آید تا آنجا که مخاطب در پی سکانس های مربوط به سال های بعدتر متعجبانه از خود می پرسد ارغوان آن زمان بچه بوده،اما چرا وقتی بزرگتر و منطقی تر می شود باز هم سراغی از پدرش نمی گیرد؟ بعضی جاها آنقدر آرام می گذرد که پلک های مخاطب فرو می افتد به امید آنکه در رویایش صحنه ای دراماتیک تر از آنچه پیش رویش گذاشته شده خلق کند!!

 

به طور کی باید به این حقیقت اشاره داشت که الزاما هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند سینمایی را ندارد، بویژه اینکه ناچارا باید به داستان کوتاه چندین قصه دیگر سنجاق کرد و به قول عوام این قبیل آبندی ها پیش روی مخاطب هوشمند امروز که در پی "آنی" متفاوت است جواب نخواهد داد.

 

گاه برخی دیالوگ ها تا مرز خنداندن مخاطب به پیش می رود. در قصه مربوط به سال 86 مردی با زنی در یک شب بارانی در یک کتابفروشی که سی دی موزیک های کلاسیک هم می فروشد به طور اتفاقی آشنا می شود. به طور اتفاقی زن پایش به خانه آن مرد می رسد. زن به گفته خودش امشب با شوهرش قهر کرده و هر چه دیر تر به خانه برسد، بهتر است!! مرد با چای از وی پذیرایی کرده و به او نوار ویدیویی اجرای زنده یکی از موزیسین های معروف جهان را می بخشد تا به خانه اش ببرد و با شوهرش آشتی کند. چون بنا به گفته زن، شوهرش تا آن حد عاشق این موزیسین بوده که به وقت شندین خبر مرگ او ساعت ها در خانه اشک ریخته است. زن به وقت ترک خانه مرد می گوید: چهار سال است که از شوهرش طلاق گرفته!!! مرد صاحبخانه (آقای یگانه) می گوید: پس چرا گفتی دارد برای مرگ این موزیسین ساعت‌ها در خانه اشک می ریزد؟!

 

 

چند سال می گذرد باز این دو در یک کنسرت به صورت اتفاقی با هم بر خورد می کنند. تلفن زن زنگ می خورد و با دختر بچه ای خوش بشی دارد. مرد می پرسد: پس ازدواج کردی؟ زن جواب می دهد: «آره، همان شبی که نوار موسیقی را از تو گرفتم و به خانه برگشتم!» دیالوگ ها تا به اینجا ادامه می یابد که متوجه می شویم بعد از به دنیا آمدن دخترش دوباره دو سه سالی است که از شوهرش جداشده و این بار ما بین این طنز قهر و آشتی موج خنده تماشاچیان به هوا می رود.

 

آنقدر برخوردهای عاشقانه فیلم زیاد است که آدم یاد باور هندی‌ها به تاثیر تصادفی‌ها در سرنوشت می‌افتد!

به هر جهت پیام فیلم نیز در این اثنای تصادفی ها گم می شود. شاید وقتی سالن را ترک می کنیم و مخاطبی به تندی می گوید:«فیلم توهمات ذهن کارگردانانش بوده» برای اینکه به هر جهت تلاش هایی صورت گرفته و در مقام احترام به این تلاش ها بگوییم: پیام فیلم این بود که در عشق راسخ باشیم و حقیقت دوستت دارم را به موقع فاش کنیم. نگذاریم غبار دروغ‌ها، پنهان کاری‌ها و گذر زمان بر آن بنشیند و همه چیز را به ورطه نیستی بکشاند.

 

انتهای پیام/خ

,

کیوان علیمحمدی و امید بنکدار سال هاست با همدیگر فیلم می سازند و همکاریشان به نوعی برادری تبدیل شده که هم خوب حرف هم را درک می کنند و هم حتی حرف های نگفته همدیگر را می شنوند و شاید اصلا شبیه هم فکرمی کنند! ارغوان سومین فیلم بلند علیمحمدی و بنکدار بعد از شبانه و شبانه روز است. داستان فیلم اقتباسی از یک داستان کوتاه از کتاب "بوی قیر داغ" علی اکبر حیدری است که به هنگام تبدیل آن به فیلمنامه داستانک های دیگری به آن افزوده شده و در نهایت توسط تیم سه نفره حیدری، بنکدار وعلیمحمدی نوشته شده است.

 

علیمحمدی: قصه به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است

علیمحمدی در نشست خبری این فیلم در برج میلاد مدعی ست: «این اثر قصه بسیار زیبای دارد که در سال ۸۶ اتفاق می افتد و به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است به همین دلیل وقتی ساخت آن به من پیشنهاد شد به سرعت ساخت آن را آغاز کردم.»

وی ادامه می دهد:«تلاش کردیم فضا و رنگ بندی کار مربوط به سال های ۵۰ متناسب با آن روزها باشد از اینرو شاید چیدمان اشیا، طراحی لباس، فضا و حتی صدای بازیگران به شیوه اغراق شده بوده است.اما در بخش هایی که قصه مربوط به دهه ۸۰ است فضا را با فرم و قاب بندی متفاوت عرضه کردیم و به سمت فضای رمانتیسم رفتیم.»

 

 

شاید ما با تلاش او در مورد صحنه پردازی باور پذیر منطبق با دوره‌های تاریخی مختلف که داستان فیلم در دلشان رخ داده موافق باشیم، اما با اینکه قصه کوتاه فیلم در روند تبدیل شدنش به یک فیلم بلند سینمایی توانسته جذابیت دراماتیک خود را حفظ کند، کاملا در تردید هستیم. در صحنه پردازی های منطبق با تاریخی که داستان فیلم در آن رخ می دهد تلاش برای باور پذیر کردن فضای سال های 54 تا 59 کاملا مشهود است.صندلی ها ،چیدمان کلاس موسیقی در خانه مادام و حتی چیدمان منزل ارغوان  همگی قابل قبول به نظر می رسند. به روانداز قلاب بافی شده مادر ارغوان که در بستر بیماری آرمیده دقت کنید و یا رو میزی های قلاب بافی  ایتالیایی که آنروزها بر میزهای بزرگ و ناهار خوری ها خوش می نشستند، نگاهی همچون طراحان صحنه بیندازید و به عمق این تلاش پی ببرید. این جهد حتی در جملات و نوع ادای دیالوگ بازیگران که در فضای دهه 50 قرار گرفته اند،کاملا قابل لمس است.

 

با این حال بار دراماتیکی قصه به اندازه دراماتیک های پر شور دهه های گذشته نیست. پدر ارغوان در پی بردن و آوردن های دخترش به کلاس موسیقی یک زن ارمنی عاشق دختر او "لی لی" که او هم مدرسِ سازی به جز پیانوست می شود. ارغوان به این رابطه پی می برد و به خاطر مادرش که در خانه مریض و بستری است از پدرش دلشکسته شده تا آن حد که بعد مرگ مادرش نیز پدر را نبخشیده و با خاله اش برای زندگی روانه شیراز و سپس وین می شود. همه چیز سرد و یخی و آرام می گذرد. نه جمله عاشقانه ای دیالوگی ماندگار در سینما به یادگار می گذارد و نه نگاهی دل مخاطب را می لرزاند.حتی دلیل قهر ارغوان از پدرش هم با این شدت و حدت غیر واقعی به نظر می آید تا آنجا که مخاطب در پی سکانس های مربوط به سال های بعدتر متعجبانه از خود می پرسد ارغوان آن زمان بچه بوده،اما چرا وقتی بزرگتر و منطقی تر می شود باز هم سراغی از پدرش نمی گیرد؟ بعضی جاها آنقدر آرام می گذرد که پلک های مخاطب فرو می افتد به امید آنکه در رویایش صحنه ای دراماتیک تر از آنچه پیش رویش گذاشته شده خلق کند!!

 

به طور کی باید به این حقیقت اشاره داشت که الزاما هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند سینمایی را ندارد، بویژه اینکه ناچارا باید به داستان کوتاه چندین قصه دیگر سنجاق کرد و به قول عوام این قبیل آبندی ها پیش روی مخاطب هوشمند امروز که در پی "آنی" متفاوت است جواب نخواهد داد.

 

گاه برخی دیالوگ ها تا مرز خنداندن مخاطب به پیش می رود. در قصه مربوط به سال 86 مردی با زنی در یک شب بارانی در یک کتابفروشی که سی دی موزیک های کلاسیک هم می فروشد به طور اتفاقی آشنا می شود. به طور اتفاقی زن پایش به خانه آن مرد می رسد. زن به گفته خودش امشب با شوهرش قهر کرده و هر چه دیر تر به خانه برسد، بهتر است!! مرد با چای از وی پذیرایی کرده و به او نوار ویدیویی اجرای زنده یکی از موزیسین های معروف جهان را می بخشد تا به خانه اش ببرد و با شوهرش آشتی کند. چون بنا به گفته زن، شوهرش تا آن حد عاشق این موزیسین بوده که به وقت شندین خبر مرگ او ساعت ها در خانه اشک ریخته است. زن به وقت ترک خانه مرد می گوید: چهار سال است که از شوهرش طلاق گرفته!!! مرد صاحبخانه (آقای یگانه) می گوید: پس چرا گفتی دارد برای مرگ این موزیسین ساعت‌ها در خانه اشک می ریزد؟!

 

 

چند سال می گذرد باز این دو در یک کنسرت به صورت اتفاقی با هم بر خورد می کنند. تلفن زن زنگ می خورد و با دختر بچه ای خوش بشی دارد. مرد می پرسد: پس ازدواج کردی؟ زن جواب می دهد: «آره، همان شبی که نوار موسیقی را از تو گرفتم و به خانه برگشتم!» دیالوگ ها تا به اینجا ادامه می یابد که متوجه می شویم بعد از به دنیا آمدن دخترش دوباره دو سه سالی است که از شوهرش جداشده و این بار ما بین این طنز قهر و آشتی موج خنده تماشاچیان به هوا می رود.

 

آنقدر برخوردهای عاشقانه فیلم زیاد است که آدم یاد باور هندی‌ها به تاثیر تصادفی‌ها در سرنوشت می‌افتد!

به هر جهت پیام فیلم نیز در این اثنای تصادفی ها گم می شود. شاید وقتی سالن را ترک می کنیم و مخاطبی به تندی می گوید:«فیلم توهمات ذهن کارگردانانش بوده» برای اینکه به هر جهت تلاش هایی صورت گرفته و در مقام احترام به این تلاش ها بگوییم: پیام فیلم این بود که در عشق راسخ باشیم و حقیقت دوستت دارم را به موقع فاش کنیم. نگذاریم غبار دروغ‌ها، پنهان کاری‌ها و گذر زمان بر آن بنشیند و همه چیز را به ورطه نیستی بکشاند.

 

انتهای پیام/خ

,

کیوان علیمحمدی و امید بنکدار سال هاست با همدیگر فیلم می سازند و همکاریشان به نوعی برادری تبدیل شده که هم خوب حرف هم را درک می کنند و هم حتی حرف های نگفته همدیگر را می شنوند و شاید اصلا شبیه هم فکرمی کنند! ارغوان سومین فیلم بلند علیمحمدی و بنکدار بعد از شبانه و شبانه روز است. داستان فیلم اقتباسی از یک داستان کوتاه از کتاب "بوی قیر داغ" علی اکبر حیدری است که به هنگام تبدیل آن به فیلمنامه داستانک های دیگری به آن افزوده شده و در نهایت توسط تیم سه نفره حیدری، بنکدار وعلیمحمدی نوشته شده است.

 

علیمحمدی: قصه به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است

علیمحمدی در نشست خبری این فیلم در برج میلاد مدعی ست: «این اثر قصه بسیار زیبای دارد که در سال ۸۶ اتفاق می افتد و به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است به همین دلیل وقتی ساخت آن به من پیشنهاد شد به سرعت ساخت آن را آغاز کردم.»

وی ادامه می دهد:«تلاش کردیم فضا و رنگ بندی کار مربوط به سال های ۵۰ متناسب با آن روزها باشد از اینرو شاید چیدمان اشیا، طراحی لباس، فضا و حتی صدای بازیگران به شیوه اغراق شده بوده است.اما در بخش هایی که قصه مربوط به دهه ۸۰ است فضا را با فرم و قاب بندی متفاوت عرضه کردیم و به سمت فضای رمانتیسم رفتیم.»

 

 

شاید ما با تلاش او در مورد صحنه پردازی باور پذیر منطبق با دوره‌های تاریخی مختلف که داستان فیلم در دلشان رخ داده موافق باشیم، اما با اینکه قصه کوتاه فیلم در روند تبدیل شدنش به یک فیلم بلند سینمایی توانسته جذابیت دراماتیک خود را حفظ کند، کاملا در تردید هستیم. در صحنه پردازی های منطبق با تاریخی که داستان فیلم در آن رخ می دهد تلاش برای باور پذیر کردن فضای سال های 54 تا 59 کاملا مشهود است.صندلی ها ،چیدمان کلاس موسیقی در خانه مادام و حتی چیدمان منزل ارغوان  همگی قابل قبول به نظر می رسند. به روانداز قلاب بافی شده مادر ارغوان که در بستر بیماری آرمیده دقت کنید و یا رو میزی های قلاب بافی  ایتالیایی که آنروزها بر میزهای بزرگ و ناهار خوری ها خوش می نشستند، نگاهی همچون طراحان صحنه بیندازید و به عمق این تلاش پی ببرید. این جهد حتی در جملات و نوع ادای دیالوگ بازیگران که در فضای دهه 50 قرار گرفته اند،کاملا قابل لمس است.

 

با این حال بار دراماتیکی قصه به اندازه دراماتیک های پر شور دهه های گذشته نیست. پدر ارغوان در پی بردن و آوردن های دخترش به کلاس موسیقی یک زن ارمنی عاشق دختر او "لی لی" که او هم مدرسِ سازی به جز پیانوست می شود. ارغوان به این رابطه پی می برد و به خاطر مادرش که در خانه مریض و بستری است از پدرش دلشکسته شده تا آن حد که بعد مرگ مادرش نیز پدر را نبخشیده و با خاله اش برای زندگی روانه شیراز و سپس وین می شود. همه چیز سرد و یخی و آرام می گذرد. نه جمله عاشقانه ای دیالوگی ماندگار در سینما به یادگار می گذارد و نه نگاهی دل مخاطب را می لرزاند.حتی دلیل قهر ارغوان از پدرش هم با این شدت و حدت غیر واقعی به نظر می آید تا آنجا که مخاطب در پی سکانس های مربوط به سال های بعدتر متعجبانه از خود می پرسد ارغوان آن زمان بچه بوده،اما چرا وقتی بزرگتر و منطقی تر می شود باز هم سراغی از پدرش نمی گیرد؟ بعضی جاها آنقدر آرام می گذرد که پلک های مخاطب فرو می افتد به امید آنکه در رویایش صحنه ای دراماتیک تر از آنچه پیش رویش گذاشته شده خلق کند!!

 

به طور کی باید به این حقیقت اشاره داشت که الزاما هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند سینمایی را ندارد، بویژه اینکه ناچارا باید به داستان کوتاه چندین قصه دیگر سنجاق کرد و به قول عوام این قبیل آبندی ها پیش روی مخاطب هوشمند امروز که در پی "آنی" متفاوت است جواب نخواهد داد.

 

گاه برخی دیالوگ ها تا مرز خنداندن مخاطب به پیش می رود. در قصه مربوط به سال 86 مردی با زنی در یک شب بارانی در یک کتابفروشی که سی دی موزیک های کلاسیک هم می فروشد به طور اتفاقی آشنا می شود. به طور اتفاقی زن پایش به خانه آن مرد می رسد. زن به گفته خودش امشب با شوهرش قهر کرده و هر چه دیر تر به خانه برسد، بهتر است!! مرد با چای از وی پذیرایی کرده و به او نوار ویدیویی اجرای زنده یکی از موزیسین های معروف جهان را می بخشد تا به خانه اش ببرد و با شوهرش آشتی کند. چون بنا به گفته زن، شوهرش تا آن حد عاشق این موزیسین بوده که به وقت شندین خبر مرگ او ساعت ها در خانه اشک ریخته است. زن به وقت ترک خانه مرد می گوید: چهار سال است که از شوهرش طلاق گرفته!!! مرد صاحبخانه (آقای یگانه) می گوید: پس چرا گفتی دارد برای مرگ این موزیسین ساعت‌ها در خانه اشک می ریزد؟!

 

 

چند سال می گذرد باز این دو در یک کنسرت به صورت اتفاقی با هم بر خورد می کنند. تلفن زن زنگ می خورد و با دختر بچه ای خوش بشی دارد. مرد می پرسد: پس ازدواج کردی؟ زن جواب می دهد: «آره، همان شبی که نوار موسیقی را از تو گرفتم و به خانه برگشتم!» دیالوگ ها تا به اینجا ادامه می یابد که متوجه می شویم بعد از به دنیا آمدن دخترش دوباره دو سه سالی است که از شوهرش جداشده و این بار ما بین این طنز قهر و آشتی موج خنده تماشاچیان به هوا می رود.

 

آنقدر برخوردهای عاشقانه فیلم زیاد است که آدم یاد باور هندی‌ها به تاثیر تصادفی‌ها در سرنوشت می‌افتد!

به هر جهت پیام فیلم نیز در این اثنای تصادفی ها گم می شود. شاید وقتی سالن را ترک می کنیم و مخاطبی به تندی می گوید:«فیلم توهمات ذهن کارگردانانش بوده» برای اینکه به هر جهت تلاش هایی صورت گرفته و در مقام احترام به این تلاش ها بگوییم: پیام فیلم این بود که در عشق راسخ باشیم و حقیقت دوستت دارم را به موقع فاش کنیم. نگذاریم غبار دروغ‌ها، پنهان کاری‌ها و گذر زمان بر آن بنشیند و همه چیز را به ورطه نیستی بکشاند.

 

انتهای پیام/خ

,

کیوان علیمحمدی و امید بنکدار سال هاست با همدیگر فیلم می سازند و همکاریشان به نوعی برادری تبدیل شده که هم خوب حرف هم را درک می کنند و هم حتی حرف های نگفته همدیگر را می شنوند و شاید اصلا شبیه هم فکرمی کنند! ارغوان سومین فیلم بلند علیمحمدی و بنکدار بعد از شبانه و شبانه روز است. داستان فیلم اقتباسی از یک داستان کوتاه از کتاب "بوی قیر داغ" علی اکبر حیدری است که به هنگام تبدیل آن به فیلمنامه داستانک های دیگری به آن افزوده شده و در نهایت توسط تیم سه نفره حیدری، بنکدار وعلیمحمدی نوشته شده است.

 

علیمحمدی: قصه به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است

علیمحمدی در نشست خبری این فیلم در برج میلاد مدعی ست: «این اثر قصه بسیار زیبای دارد که در سال ۸۶ اتفاق می افتد و به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است به همین دلیل وقتی ساخت آن به من پیشنهاد شد به سرعت ساخت آن را آغاز کردم.»

وی ادامه می دهد:«تلاش کردیم فضا و رنگ بندی کار مربوط به سال های ۵۰ متناسب با آن روزها باشد از اینرو شاید چیدمان اشیا، طراحی لباس، فضا و حتی صدای بازیگران به شیوه اغراق شده بوده است.اما در بخش هایی که قصه مربوط به دهه ۸۰ است فضا را با فرم و قاب بندی متفاوت عرضه کردیم و به سمت فضای رمانتیسم رفتیم.»

 

 

شاید ما با تلاش او در مورد صحنه پردازی باور پذیر منطبق با دوره‌های تاریخی مختلف که داستان فیلم در دلشان رخ داده موافق باشیم، اما با اینکه قصه کوتاه فیلم در روند تبدیل شدنش به یک فیلم بلند سینمایی توانسته جذابیت دراماتیک خود را حفظ کند، کاملا در تردید هستیم. در صحنه پردازی های منطبق با تاریخی که داستان فیلم در آن رخ می دهد تلاش برای باور پذیر کردن فضای سال های 54 تا 59 کاملا مشهود است.صندلی ها ،چیدمان کلاس موسیقی در خانه مادام و حتی چیدمان منزل ارغوان  همگی قابل قبول به نظر می رسند. به روانداز قلاب بافی شده مادر ارغوان که در بستر بیماری آرمیده دقت کنید و یا رو میزی های قلاب بافی  ایتالیایی که آنروزها بر میزهای بزرگ و ناهار خوری ها خوش می نشستند، نگاهی همچون طراحان صحنه بیندازید و به عمق این تلاش پی ببرید. این جهد حتی در جملات و نوع ادای دیالوگ بازیگران که در فضای دهه 50 قرار گرفته اند،کاملا قابل لمس است.

 

با این حال بار دراماتیکی قصه به اندازه دراماتیک های پر شور دهه های گذشته نیست. پدر ارغوان در پی بردن و آوردن های دخترش به کلاس موسیقی یک زن ارمنی عاشق دختر او "لی لی" که او هم مدرسِ سازی به جز پیانوست می شود. ارغوان به این رابطه پی می برد و به خاطر مادرش که در خانه مریض و بستری است از پدرش دلشکسته شده تا آن حد که بعد مرگ مادرش نیز پدر را نبخشیده و با خاله اش برای زندگی روانه شیراز و سپس وین می شود. همه چیز سرد و یخی و آرام می گذرد. نه جمله عاشقانه ای دیالوگی ماندگار در سینما به یادگار می گذارد و نه نگاهی دل مخاطب را می لرزاند.حتی دلیل قهر ارغوان از پدرش هم با این شدت و حدت غیر واقعی به نظر می آید تا آنجا که مخاطب در پی سکانس های مربوط به سال های بعدتر متعجبانه از خود می پرسد ارغوان آن زمان بچه بوده،اما چرا وقتی بزرگتر و منطقی تر می شود باز هم سراغی از پدرش نمی گیرد؟ بعضی جاها آنقدر آرام می گذرد که پلک های مخاطب فرو می افتد به امید آنکه در رویایش صحنه ای دراماتیک تر از آنچه پیش رویش گذاشته شده خلق کند!!

 

به طور کی باید به این حقیقت اشاره داشت که الزاما هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند سینمایی را ندارد، بویژه اینکه ناچارا باید به داستان کوتاه چندین قصه دیگر سنجاق کرد و به قول عوام این قبیل آبندی ها پیش روی مخاطب هوشمند امروز که در پی "آنی" متفاوت است جواب نخواهد داد.

 

گاه برخی دیالوگ ها تا مرز خنداندن مخاطب به پیش می رود. در قصه مربوط به سال 86 مردی با زنی در یک شب بارانی در یک کتابفروشی که سی دی موزیک های کلاسیک هم می فروشد به طور اتفاقی آشنا می شود. به طور اتفاقی زن پایش به خانه آن مرد می رسد. زن به گفته خودش امشب با شوهرش قهر کرده و هر چه دیر تر به خانه برسد، بهتر است!! مرد با چای از وی پذیرایی کرده و به او نوار ویدیویی اجرای زنده یکی از موزیسین های معروف جهان را می بخشد تا به خانه اش ببرد و با شوهرش آشتی کند. چون بنا به گفته زن، شوهرش تا آن حد عاشق این موزیسین بوده که به وقت شندین خبر مرگ او ساعت ها در خانه اشک ریخته است. زن به وقت ترک خانه مرد می گوید: چهار سال است که از شوهرش طلاق گرفته!!! مرد صاحبخانه (آقای یگانه) می گوید: پس چرا گفتی دارد برای مرگ این موزیسین ساعت‌ها در خانه اشک می ریزد؟!

 

 

چند سال می گذرد باز این دو در یک کنسرت به صورت اتفاقی با هم بر خورد می کنند. تلفن زن زنگ می خورد و با دختر بچه ای خوش بشی دارد. مرد می پرسد: پس ازدواج کردی؟ زن جواب می دهد: «آره، همان شبی که نوار موسیقی را از تو گرفتم و به خانه برگشتم!» دیالوگ ها تا به اینجا ادامه می یابد که متوجه می شویم بعد از به دنیا آمدن دخترش دوباره دو سه سالی است که از شوهرش جداشده و این بار ما بین این طنز قهر و آشتی موج خنده تماشاچیان به هوا می رود.

 

آنقدر برخوردهای عاشقانه فیلم زیاد است که آدم یاد باور هندی‌ها به تاثیر تصادفی‌ها در سرنوشت می‌افتد!

به هر جهت پیام فیلم نیز در این اثنای تصادفی ها گم می شود. شاید وقتی سالن را ترک می کنیم و مخاطبی به تندی می گوید:«فیلم توهمات ذهن کارگردانانش بوده» برای اینکه به هر جهت تلاش هایی صورت گرفته و در مقام احترام به این تلاش ها بگوییم: پیام فیلم این بود که در عشق راسخ باشیم و حقیقت دوستت دارم را به موقع فاش کنیم. نگذاریم غبار دروغ‌ها، پنهان کاری‌ها و گذر زمان بر آن بنشیند و همه چیز را به ورطه نیستی بکشاند.

 

انتهای پیام/خ

,

کیوان علیمحمدی و امید بنکدار سال هاست با همدیگر فیلم می سازند و همکاریشان به نوعی برادری تبدیل شده که هم خوب حرف هم را درک می کنند و هم حتی حرف های نگفته همدیگر را می شنوند و شاید اصلا شبیه هم فکرمی کنند! ارغوان سومین فیلم بلند علیمحمدی و بنکدار بعد از شبانه و شبانه روز است. داستان فیلم اقتباسی از یک داستان کوتاه از کتاب "بوی قیر داغ" علی اکبر حیدری است که به هنگام تبدیل آن به فیلمنامه داستانک های دیگری به آن افزوده شده و در نهایت توسط تیم سه نفره حیدری، بنکدار وعلیمحمدی نوشته شده است.

,

 

,

, , ,

علیمحمدی: قصه به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است

,

علیمحمدی در نشست خبری این فیلم در برج میلاد مدعی ست: «این اثر قصه بسیار زیبای دارد که در سال ۸۶ اتفاق می افتد و به خاطر بار عاشقانه و دراماتیک اش بسیار جذاب است به همین دلیل وقتی ساخت آن به من پیشنهاد شد به سرعت ساخت آن را آغاز کردم.»

,

وی ادامه می دهد:«تلاش کردیم فضا و رنگ بندی کار مربوط به سال های ۵۰ متناسب با آن روزها باشد از اینرو شاید چیدمان اشیا، طراحی لباس، فضا و حتی صدای بازیگران به شیوه اغراق شده بوده است.اما در بخش هایی که قصه مربوط به دهه ۸۰ است فضا را با فرم و قاب بندی متفاوت عرضه کردیم و به سمت فضای رمانتیسم رفتیم.»

,

 

,

, , ,

 

,

شاید ما با تلاش او در مورد صحنه پردازی باور پذیر منطبق با دوره‌های تاریخی مختلف که داستان فیلم در دلشان رخ داده موافق باشیم، اما با اینکه قصه کوتاه فیلم در روند تبدیل شدنش به یک فیلم بلند سینمایی توانسته جذابیت دراماتیک خود را حفظ کند، کاملا در تردید هستیم. در صحنه پردازی های منطبق با تاریخی که داستان فیلم در آن رخ می دهد تلاش برای باور پذیر کردن فضای سال های 54 تا 59 کاملا مشهود است.صندلی ها ،چیدمان کلاس موسیقی در خانه مادام و حتی چیدمان منزل ارغوان  همگی قابل قبول به نظر می رسند. به روانداز قلاب بافی شده مادر ارغوان که در بستر بیماری آرمیده دقت کنید و یا رو میزی های قلاب بافی  ایتالیایی که آنروزها بر میزهای بزرگ و ناهار خوری ها خوش می نشستند، نگاهی همچون طراحان صحنه بیندازید و به عمق این تلاش پی ببرید. این جهد حتی در جملات و نوع ادای دیالوگ بازیگران که در فضای دهه 50 قرار گرفته اند،کاملا قابل لمس است.

,

 

,

با این حال بار دراماتیکی قصه به اندازه دراماتیک های پر شور دهه های گذشته نیست. پدر ارغوان در پی بردن و آوردن های دخترش به کلاس موسیقی یک زن ارمنی عاشق دختر او "لی لی" که او هم مدرسِ سازی به جز پیانوست می شود. ارغوان به این رابطه پی می برد و به خاطر مادرش که در خانه مریض و بستری است از پدرش دلشکسته شده تا آن حد که بعد مرگ مادرش نیز پدر را نبخشیده و با خاله اش برای زندگی روانه شیراز و سپس وین می شود. همه چیز سرد و یخی و آرام می گذرد. نه جمله عاشقانه ای دیالوگی ماندگار در سینما به یادگار می گذارد و نه نگاهی دل مخاطب را می لرزاند.حتی دلیل قهر ارغوان از پدرش هم با این شدت و حدت غیر واقعی به نظر می آید تا آنجا که مخاطب در پی سکانس های مربوط به سال های بعدتر متعجبانه از خود می پرسد ارغوان آن زمان بچه بوده،اما چرا وقتی بزرگتر و منطقی تر می شود باز هم سراغی از پدرش نمی گیرد؟ بعضی جاها آنقدر آرام می گذرد که پلک های مخاطب فرو می افتد به امید آنکه در رویایش صحنه ای دراماتیک تر از آنچه پیش رویش گذاشته شده خلق کند!!

,

 

,

به طور کی باید به این حقیقت اشاره داشت که الزاما هر داستان کوتاهی قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم بلند سینمایی را ندارد، بویژه اینکه ناچارا باید به داستان کوتاه چندین قصه دیگر سنجاق کرد و به قول عوام این قبیل آبندی ها پیش روی مخاطب هوشمند امروز که در پی "آنی" متفاوت است جواب نخواهد داد.

,

 

,

گاه برخی دیالوگ ها تا مرز خنداندن مخاطب به پیش می رود. در قصه مربوط به سال 86 مردی با زنی در یک شب بارانی در یک کتابفروشی که سی دی موزیک های کلاسیک هم می فروشد به طور اتفاقی آشنا می شود. به طور اتفاقی زن پایش به خانه آن مرد می رسد. زن به گفته خودش امشب با شوهرش قهر کرده و هر چه دیر تر به خانه برسد، بهتر است!! مرد با چای از وی پذیرایی کرده و به او نوار ویدیویی اجرای زنده یکی از موزیسین های معروف جهان را می بخشد تا به خانه اش ببرد و با شوهرش آشتی کند. چون بنا به گفته زن، شوهرش تا آن حد عاشق این موزیسین بوده که به وقت شندین خبر مرگ او ساعت ها در خانه اشک ریخته است. زن به وقت ترک خانه مرد می گوید: چهار سال است که از شوهرش طلاق گرفته!!! مرد صاحبخانه (آقای یگانه) می گوید: پس چرا گفتی دارد برای مرگ این موزیسین ساعت‌ها در خانه اشک می ریزد؟!

,

 

,

, ,

 

,

چند سال می گذرد باز این دو در یک کنسرت به صورت اتفاقی با هم بر خورد می کنند. تلفن زن زنگ می خورد و با دختر بچه ای خوش بشی دارد. مرد می پرسد: پس ازدواج کردی؟ زن جواب می دهد: «آره، همان شبی که نوار موسیقی را از تو گرفتم و به خانه برگشتم!» دیالوگ ها تا به اینجا ادامه می یابد که متوجه می شویم بعد از به دنیا آمدن دخترش دوباره دو سه سالی است که از شوهرش جداشده و این بار ما بین این طنز قهر و آشتی موج خنده تماشاچیان به هوا می رود.

, چند سال می گذرد باز این دو در یک کنسرت به صورت اتفاقی با هم بر خورد می کنند. تلفن زن زنگ می خورد و با دختر بچه ای خوش بشی دارد. مرد می پرسد: پس ازدواج کردی؟ زن جواب می دهد: «آره، همان شبی که نوار موسیقی را از تو گرفتم و به خانه برگشتم!» دیالوگ ها تا به اینجا ادامه می یابد که متوجه می شویم بعد از به دنیا آمدن دخترش دوباره دو سه سالی است که از شوهرش جداشده و این بار ما بین این طنز قهر و آشتی موج خنده تماشاچیان به هوا می رود.,

, , ,

 

,

آنقدر برخوردهای عاشقانه فیلم زیاد است که آدم یاد باور هندی‌ها به تاثیر تصادفی‌ها در سرنوشت می‌افتد!

,

به هر جهت پیام فیلم نیز در این اثنای تصادفی ها گم می شود. شاید وقتی سالن را ترک می کنیم و مخاطبی به تندی می گوید:«فیلم توهمات ذهن کارگردانانش بوده» برای اینکه به هر جهت تلاش هایی صورت گرفته و در مقام احترام به این تلاش ها بگوییم: پیام فیلم این بود که در عشق راسخ باشیم و حقیقت دوستت دارم را به موقع فاش کنیم. نگذاریم غبار دروغ‌ها، پنهان کاری‌ها و گذر زمان بر آن بنشیند و همه چیز را به ورطه نیستی بکشاند.

,

 

,

انتهای پیام/خ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه