اقتصادی عاری از فساد های مالی
هنوز چند صباحی از انقلاب اسلامی ایران نگذشته بود که عده ای نتوانستند آن را تاب بیاورند و جنگ هشت ساله را ناجوانمردانه برای زمین زدن انقلاب به راه انداختند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از اساتید برتر، اقتضائات جنگ ناخواسته سیاست هایی را به ملت تحمیل کرد که در حوضه های مختلف از جمله مسائل اقتصادی زندگی مردم را تحت تاثیر قرار داد. آن چیزی که بعد از جنگ به شکل بیشتری اثر خود را نمایان کرد به نحوی که در انتخابات ریاست جمهوری بعد از آن مهم ترین دغدغه بسیاری از مردم و مسئولان شد؛ رقابت بین دیدگاههای اقتصادی بود؛ عده ای از جمله میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ و دوستانش که به چپ گراهها معروف بودند؛ معتقد به اقتصاد کوپنی بودند چرا که می گفتند مردم در هشت سال جنگ به سر صف ایستادن و اقتصاد کوپنی عادت کرده اند و الان هم می توانند نیازهایشان را به این شکل تامین کنند و عده ای هم از جمله هاشمی رفسنجانی که بعد ها در راس دولت سازندگی قرار گرفت معتقد بودند که مردم هشت سال در سختی و مشقت زندگی کرده اند و دیگر نوبت آن رسیده است که در رفاه باشند و می گفتند مردم باید تغییر شرایط را با تمام وجود احساس کنند و این امر بویژه با پر بودن مغازه ها و فروشگاهها از کالا های داخلی و خارجی میسر خواهد شد.
مطابق این نظریه دوران تکیه بر اقتصاد دولتی به سر رسیده بود و باید خصوصی سازی و حتی جذب سرمایه از خارج برای توسعه اقتصادی صورت می گرفت؛ که از این رویکرد به سیاست تعدیل اقتصادی یاد کردند. پیروز انتخابات در آن دوره سیاست تعدیل اقتصادی بود که باعث شد آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان اولین رییس جمهوری که برای اولین بار در کشور اختیارات نخست وزیری را هم به عهده داشت انتخاب شود.
اما سیاستی که برای رفاه مردم آمده بود؛ رفاه و آسایش را برای سالیان سال از مردم ربود چرا که سیاست تعدیل اقتصادی در شرایطی که تولید داخل وضعیت بدی داشت با واردات باعث تولد آقازاده هایی شد که یک شبه ثروت های کلانی را به جیب زدند( فکرش را بکنید امتیاز واردات یک جنس را برای کل ایران به شما بدهند؛ چه می شود!!) به قول بعضی ها چراغی که به خانه رواست به .... خوب طبیعی بود که اطرافیان مسئولان محترم وقت آن روز برای جلوگیری از بروکراسی اداری و اینکه مردم به زحمت نیفتند با واردات اجناس مختلف سرمایه های کلانی بدست آوردند و اینجا بود که آقا زاده ها یکی پس از دیگری و بصورت سرسام آوری متولد شدند.
همانهایی که در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی به ثبات و پایداری رسیدند و در بدنه این نظام ریشه دوانیدند و هرازگاهی طبل رسوایی عده ای از آنها از بام می افتد( البته افتادنشان که به همین سادگی نیستد از این پشت بام می افتند اما از پشت بام دیگری سر در می آورند گویی قانون بقای پشت بام برایشان حاکم است به شکلی که هیچ طبل یا تشتی از پشت بامی نمی افتد مگر اینکه از پشت بام دیگری سر در می آورد ).
جلسات هیئت دولت در ابتدای ریاست جمهوری آقای رفسنجانی با هدف کاهش فاصله طبقاتی بین دهک ها مختلف جامعه و سازندگی کشور تشکیل می شد اما به فراخور تجملی که در برگزاری مکان جلسات صورت می گرفت فاصله طبقاتی نیز زیادتر می شد به شکلی که در انتهای دوران هشت ساله سازندگی فاصله طبقاتی سه برابر شد تا جایی که ثروتمندان جامعه ثروتمند تر و فقیران جامعه نیز فقیرتر شدند و نتیجه این شد که کمر برخی از مردم زیر بار تورم 49 درصدی شکست و عده ای در گوشه و کنار کشور به خیابان ها ریختند و توسط نیروی انتظامی قائله تمام شد.
زیرساخت هایی که در دوران سازندگی بایستی ایجاد می شدند تا در سال های آینده زمینه پیشرفت بیشتر کشور را فراهم آورند رفتند به سمت و سویی که حاضر شدند به بهانه توسعه و پیشرفت ده الی پانزده درصد پایین جامعه را به عنوان هزینه توسعه و پیشرفت زیر چرخ های سازندگی له کنند؛ سازندگی بعد از جنگ خوب بود اما فرهنگی در جامعه رواج پیدا کرد که در عمل خلاف سازندگی بود چرا که کارگر و کارمندی که به سازندگی اعتقاد داشته باشد نباید ساعت مفید کاری نزدیک به نیم ساعت در روز داشته باشد.
همه به در حرف به سازندگی اعتقاد داشتند اما نمی خواستند از خودشان شروع کنند( فکرش را بکنید کارمندی که در اوایل شروع به کارش نیم ساعت مفید در روز کار می کند ساعت مفید کار روزانه اش در انتهای دوران کارمندی اش چقدر است؟ تازه این نیم ساعت میانگین ساعت مفید کاری است یعنی ما تعداد زیادی را داشته و داریم که روزانه خیلی کمتر از نیم ساعت فعالیت می کنند) با این تفاسیر چنین ساختاری خود باعث فساد های زیادی خواهد شد اگر ساعت مفید کاری ما زیاد می شد به همان تناسب فساد های مالی و اقتصادی هم در جامعه کمتر می شد.
رفاه و آسایش زمینه رشد افرادی را جامعه فراهم کرد که به مرور زمان اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی را فراموش کردند و هدف برای آنها تنها رسیدن به مادیات شد و تا جایی پیش رفتند که خیلی هاشان در فتنه 88 مقابل انقلاب و نظام قرار گرفتند. عدم شفافیت اطلاعاتی و قانونگذاری و نظارت درست در ابتدا، مسیر های زیادی را برای آنها ایجاد کرد تا بتوانند بر ثروت های نامشروع خود بیفزایند تا جایی که بعد ها وضع قانون هم نتوانست قدرت بسیاری از آنها را محدود کند چونکه خیلی از همانهایی که مجری قانون در ادارات و موسسه ها بودند همانهایی بودند که ساعت مفید کاریشان در روز کمتر از یک ساعت بود یعنی مجری قانون رفاه طلبانی شدند که حقوق کارمندی دولت دیگر جوابگوی رفاه آنها نبود؛ بنابراین عدم آموزش مناسب، تعهد کم نسبت به کار و رفاه طلبی زمینه عمل بر اساس سلیقه های شخصی را باب کرد و روابط در بسیاری از موارد جای ضوابط را گرفت تا جایی که شایسته سالاری تعریف خودش را از دست داد و شایسته در بسیاری از موارد کسی بود که روابط بسیار در کنار علم کم و همراهی زیاد با سیاست های رفاه طلبانه خیلی از مسئولان را داشت.
با این وضعیت مدیریت جهادی یک اصطلاح ناشناخته بین مدیران شد و دیگر جایگاهی نداشت؛ جهاد سازندگی منحل و جهاد کشاورزی هم وزارت خانه ای شد که با خیلی از وزارتخانه ها تفاوتی نداشت. عدم مواجه با حقیقت و دفاع و پیروی از انقلاب و اسلام در حرف و عمل از ما اشخاصی ساخت که مبارزه نکردنشان با باطل و رفتار های اشتباه زمینه مفسده های زیادی را ایجاد کرد؛ فسادی که در فکر ما ایجاد شد( رفاه طلبی و جدا کردن دین در حرف و عمل از زندگی هایمان) زمینه فساد های اقتصادی و مالی زیادی را ایجاد کرد و تا زمانی که خود ما با این فساد درونی مبارزه نکنیم نمی توانیم جلو فساد های مالی و اقتصادی را هم بگیریم تا زمانی که در مجموعه های خود مدیرانی را تحمل می کنیم که به ارزشهای انقلاب پایبند نیستند انواع و اقسام فسادها را هم خواهیم داشت. تا زمانی که در جامعه اسلامی سبک زندگی غربی و غیر اسلامی داشته باشیم هر روز با یک مفسده در زمینه های گوناگون مواجه خواهیم شد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه