به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به گزارش شبکه اطلاع رسانی زنان مازندران " حورا "، شرح حال و سرگذشت مادر کرولالی که در اوج فقر از دو دختربچه یتیمش سرپرستی میکند، در ادامه به شرح ذیل تقدیم خوانندگان میشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شبکه اطلاع رسانی زنان مازندران " حورا ",,
«مینا»، در خانواده مستضعفی در یکی از روستاهای محروم ساری به دنیا آمد، پس از گذشت چند صباحی از عمرش، خانوادهاش متوجه شدند که توان صحبت کردن ندارد، به دلیل حضور در روستا و بنیه ضعیف مالی و حتی آشنایی و دسترسی نداشتن به سازمانهای حمایتگر، مینا با همین وضع رشد یافت.
,,
در سن هفتسالگی امکان حضورش در مدرسه نیز فراهم نشد، مینا بزرگتر میشد، بدون اینکه تحت آموزش قرار بگیرد و یا اینکه برای درمانش اقدام مناسبی انجام شود.
,,
پدر مینا به دلیل اشتغال در معدن و درگیر بودن با مشکلات خانواده و داشتن چند فرزند دیگر، پیگیری درمانی او را کمکم به فراموشی سپرد و همه پذیرفتند که برای او دیگر امکان درمان و یا حتی آموزش وجود ندارد.
,,
حدود 10 سال پیش، خانواده او به امید زندگی بهتر و شاید پیگیری درمانی فرزندش عازم ساری میشوند، اما به دلیل مشکلات اقتصادی، پیگیری برای درمان او، باز هم به فراموشی سپرده شد.
,,
مدتی برای جلوگیری از بیکاری و سرگرم کردن دخترشان، او را به فعالیت در کارگاه قالیبافی ترغیب کردند.
,,
دستمزد پایین در کارگاه قالیبافی و مشکلات خانواده باعث شد تا از این کارگاه به کار برداشت مرکبات و کار در زمینهای شالیزاری روی آورد.
,,
پدرش در حین کار در معدن از ناحیه دست به شدت آسیب دید که بر مشکلات زندگی آنها، اضافه شد، همین امر سبب شد که مینا برای کمک به معیشت خانواده بیشتر مورد توجه قرار گیرد.
,,
پدر مینا پس از تلاشهای مکرر و فعالیت چندینساله در معدن، با مشقت زیادی توانست بازنشسته شود.
,,
در یکی از روزهای سرد پاییزی مردی مسن که چند سال از پدر مینا کوچکتر بود، به خواستگاری او آمد، مینا که خود توان تکلم نداشت، با ایما و اشاره و حتی لجبازی نسبت به ازدواج با مردی که همسن پدرش بود، مخالفت میکرد، خانواده از یک طرف نگران تنها بودن مینا بودند و از طرفی دیگر شرایط مرد داوطلب برای دخترشان هم مناسب نبود.
,,
مردی که برای پذیرش زندگی باز اعلام آمادگی کرده بود، همسرش را از دست داده بود و چند فرزند بزرگ و ازدواجکرده داشت.
,,
مینا، علیرغم میل باطنی، زندگی مشترک را با مردی که همسن پدرش بود، آغاز کرد و حاصل این زندگی مشترک طی هشت سال، دو دختر هفت و پنج ساله است.
,,
در روزهای اخیر همسر مینا به دلیل بیماری ناشی از سرطان جانبهجانآفرین تسلیم کرد، نکته تأسفبار اینکه همسر او حتی بیمه هم نبود و تنها محل درآمد آنها مغازه کوچک خواروبارفروشی بود که در کنار خانهشان داشتند، خانه محقری که هنوز تعیین و تکلیف نشده و چند فرزند از زن اول همسرش نیز در آن سهم دارند.
,,
در حال حاضر مینا علاوه بر درد بیهمسری باید کولهبار دو بچهاش را نیز به دوش بکش و با کمکهزینه ناچیزی که کمیته امداد در اختیارش قرار میدهد، باید گذران زندگی کند.
,انتهای پیام/.
]
ارسال دیدگاه