اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

مادران شهدا عجب صفایی دارند

مادران شهدا عجب صفایی دارند
عکس های زیر همگی نشانگر عشق و صفای مادران شهدا هستند اولی در لحظه تحویل سال ۹۳ , دومین عکس مربوط به یک روز سرد زمستانی و بقیه عکس ها در دهه فجر امسال در مراسم غبار روبی مزار شهدا تهیه شده اند
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صدای سراب,

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صدای سراب,

هر روز که می‏گذرد، خورشید بین من و مهربانی‏های تو بیشتر فاصله می‏ اندازد.

نمی‏دانم چند سال خورشیدی از تو دور افتادم.

درست یادم نیست کجای دجله یا فرات، یا کنار اروند بود که تو کبوتر شدی, شاید بدنت را تکه‏ تکه تا خلیج فارس رسانده‏ ای تا ابرها بر خاک ما، با بوی تو ببارند و هر بار که باران می‏ بارد، رنگین کمان‏ها آفتاب را شگفت ‏زده کنند.
من از بهار، دور افتاده‏ ام.
هر شب خواب می‏بینم که تمام دیوارهای دنیا، بین من و تو صف کشیده ‏اند.

آنقدر از تو دور می‏شوم در خواب‏هایم که آسمان، پشت پلک‏هایم می ‏افتد و دیگر نمی‏توانم ببینمت.

بعد از تو، هیچ‏کس برایم آواز نمی‏خواند؛ این را می‏توانی از موهای سپیدم برسی.
ماه، بعد از رفتن تو به احوال‏پرسی پنجره اتاقم نیامده است.

بعد از تو در بیراهه ‏های تمدن، گمراه شدم؛ انگار در چاه ویل سقوط کرده‏ ام!

خوب می‏دانم که امانت‏دار خوبی نبوده ‏ام.

هیچ‏وقت نتوانسته‏ ام از انقلاب، این میراث گرامی تو، به اندازه ‏ای که تو دوست داشتی دفاع کنم.

علف‏های هرز دارند ریشه‏ هایم را می‏جوند. من از بهار دور افتاده‏ ام آن‏قدر که حتی از پاییزها خجالت می‏کشم.
خدا کند فراموش نکنم!
دنیا برای تو قفسی بود که حتی هیچ گنجشک کوچکی تحملش را نداشت؛ چه برسد به تو که سیمرغی بودی.

همه به من می‏گویند خوش به حالت که شهید داده‏ ای؛ اما من می‏ترسم از این بار امانتی که برایم گذاشته‏ ای. من دلهره دارم از این میراث گرانبهایی که زانوانم را به لرزه انداخته است.

کمکم کن تا فراموش نکنم که تو برای چه خون داده‏ ای!

کمکم کن تا فراموش نکنم که شهید داده ‏ام!

خدا کند که یادمان نرود شهیدان چه کبوتران عزیزی بودند!

۱ (۴)

 

۱ (۵)

۱ (۷) ۱ ۱ (۲) ۱ (۳)

,

هر روز که می‏گذرد، خورشید بین من و مهربانی‏های تو بیشتر فاصله می‏ اندازد.

,

نمی‏دانم چند سال خورشیدی از تو دور افتادم.

,

درست یادم نیست کجای دجله یا فرات، یا کنار اروند بود که تو کبوتر شدی, شاید بدنت را تکه‏ تکه تا خلیج فارس رسانده‏ ای تا ابرها بر خاک ما، با بوی تو ببارند و هر بار که باران می‏ بارد، رنگین کمان‏ها آفتاب را شگفت ‏زده کنند.
من از بهار، دور افتاده‏ ام.
هر شب خواب می‏بینم که تمام دیوارهای دنیا، بین من و تو صف کشیده ‏اند.

,
,
,

آنقدر از تو دور می‏شوم در خواب‏هایم که آسمان، پشت پلک‏هایم می ‏افتد و دیگر نمی‏توانم ببینمت.

,

بعد از تو، هیچ‏کس برایم آواز نمی‏خواند؛ این را می‏توانی از موهای سپیدم برسی.
ماه، بعد از رفتن تو به احوال‏پرسی پنجره اتاقم نیامده است.

,
,

بعد از تو در بیراهه ‏های تمدن، گمراه شدم؛ انگار در چاه ویل سقوط کرده‏ ام!

,

خوب می‏دانم که امانت‏دار خوبی نبوده ‏ام.

,

هیچ‏وقت نتوانسته‏ ام از انقلاب، این میراث گرامی تو، به اندازه ‏ای که تو دوست داشتی دفاع کنم.

,

علف‏های هرز دارند ریشه‏ هایم را می‏جوند. من از بهار دور افتاده‏ ام آن‏قدر که حتی از پاییزها خجالت می‏کشم.
خدا کند فراموش نکنم!
دنیا برای تو قفسی بود که حتی هیچ گنجشک کوچکی تحملش را نداشت؛ چه برسد به تو که سیمرغی بودی.

,
,
,

همه به من می‏گویند خوش به حالت که شهید داده‏ ای؛ اما من می‏ترسم از این بار امانتی که برایم گذاشته‏ ای. من دلهره دارم از این میراث گرانبهایی که زانوانم را به لرزه انداخته است.

,

کمکم کن تا فراموش نکنم که تو برای چه خون داده‏ ای!

,

کمکم کن تا فراموش نکنم که شهید داده ‏ام!

,

خدا کند که یادمان نرود شهیدان چه کبوتران عزیزی بودند!

,

۱ (۴)

, ۱ (۴), ۱ (۴),

 

,

۱ (۵)

, ۱ (۵), ۱ (۵),

۱ (۷) ۱ ۱ (۲) ۱ (۳)

, ۱ (۷), ۱ (۷), ۱, ۱, ۱ (۲), ۱ (۲), ۱ (۳), ۱ (۳),

انتهای پیام/ص

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه