مادران شهدا عجب صفایی دارند

مادران شهدا عجب صفایی دارند
عکس های زیر همگی نشانگر عشق و صفای مادران شهدا هستند اولی در لحظه تحویل سال ۹۳ , دومین عکس مربوط به یک روز سرد زمستانی و بقیه عکس ها در دهه فجر امسال در مراسم غبار روبی مزار شهدا تهیه شده اند
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از صدای سراب,

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صدای سراب,

هر روز که می‏گذرد، خورشید بین من و مهربانی‏های تو بیشتر فاصله می‏ اندازد.

نمی‏دانم چند سال خورشیدی از تو دور افتادم.

درست یادم نیست کجای دجله یا فرات، یا کنار اروند بود که تو کبوتر شدی, شاید بدنت را تکه‏ تکه تا خلیج فارس رسانده‏ ای تا ابرها بر خاک ما، با بوی تو ببارند و هر بار که باران می‏ بارد، رنگین کمان‏ها آفتاب را شگفت ‏زده کنند.
من از بهار، دور افتاده‏ ام.
هر شب خواب می‏بینم که تمام دیوارهای دنیا، بین من و تو صف کشیده ‏اند.

آنقدر از تو دور می‏شوم در خواب‏هایم که آسمان، پشت پلک‏هایم می ‏افتد و دیگر نمی‏توانم ببینمت.

بعد از تو، هیچ‏کس برایم آواز نمی‏خواند؛ این را می‏توانی از موهای سپیدم برسی.
ماه، بعد از رفتن تو به احوال‏پرسی پنجره اتاقم نیامده است.

بعد از تو در بیراهه ‏های تمدن، گمراه شدم؛ انگار در چاه ویل سقوط کرده‏ ام!

خوب می‏دانم که امانت‏دار خوبی نبوده ‏ام.

هیچ‏وقت نتوانسته‏ ام از انقلاب، این میراث گرامی تو، به اندازه ‏ای که تو دوست داشتی دفاع کنم.

علف‏های هرز دارند ریشه‏ هایم را می‏جوند. من از بهار دور افتاده‏ ام آن‏قدر که حتی از پاییزها خجالت می‏کشم.
خدا کند فراموش نکنم!
دنیا برای تو قفسی بود که حتی هیچ گنجشک کوچکی تحملش را نداشت؛ چه برسد به تو که سیمرغی بودی.

همه به من می‏گویند خوش به حالت که شهید داده‏ ای؛ اما من می‏ترسم از این بار امانتی که برایم گذاشته‏ ای. من دلهره دارم از این میراث گرانبهایی که زانوانم را به لرزه انداخته است.

کمکم کن تا فراموش نکنم که تو برای چه خون داده‏ ای!

کمکم کن تا فراموش نکنم که شهید داده ‏ام!

خدا کند که یادمان نرود شهیدان چه کبوتران عزیزی بودند!

۱ (۴)

 

۱ (۵)

۱ (۷) ۱ ۱ (۲) ۱ (۳)

,

هر روز که می‏گذرد، خورشید بین من و مهربانی‏های تو بیشتر فاصله می‏ اندازد.

,

نمی‏دانم چند سال خورشیدی از تو دور افتادم.

,

درست یادم نیست کجای دجله یا فرات، یا کنار اروند بود که تو کبوتر شدی, شاید بدنت را تکه‏ تکه تا خلیج فارس رسانده‏ ای تا ابرها بر خاک ما، با بوی تو ببارند و هر بار که باران می‏ بارد، رنگین کمان‏ها آفتاب را شگفت ‏زده کنند.
من از بهار، دور افتاده‏ ام.
هر شب خواب می‏بینم که تمام دیوارهای دنیا، بین من و تو صف کشیده ‏اند.

,
,
,

آنقدر از تو دور می‏شوم در خواب‏هایم که آسمان، پشت پلک‏هایم می ‏افتد و دیگر نمی‏توانم ببینمت.

,

بعد از تو، هیچ‏کس برایم آواز نمی‏خواند؛ این را می‏توانی از موهای سپیدم برسی.
ماه، بعد از رفتن تو به احوال‏پرسی پنجره اتاقم نیامده است.

,
,

بعد از تو در بیراهه ‏های تمدن، گمراه شدم؛ انگار در چاه ویل سقوط کرده‏ ام!

,

خوب می‏دانم که امانت‏دار خوبی نبوده ‏ام.

,

هیچ‏وقت نتوانسته‏ ام از انقلاب، این میراث گرامی تو، به اندازه ‏ای که تو دوست داشتی دفاع کنم.

,

علف‏های هرز دارند ریشه‏ هایم را می‏جوند. من از بهار دور افتاده‏ ام آن‏قدر که حتی از پاییزها خجالت می‏کشم.
خدا کند فراموش نکنم!
دنیا برای تو قفسی بود که حتی هیچ گنجشک کوچکی تحملش را نداشت؛ چه برسد به تو که سیمرغی بودی.

,
,
,

همه به من می‏گویند خوش به حالت که شهید داده‏ ای؛ اما من می‏ترسم از این بار امانتی که برایم گذاشته‏ ای. من دلهره دارم از این میراث گرانبهایی که زانوانم را به لرزه انداخته است.

,

کمکم کن تا فراموش نکنم که تو برای چه خون داده‏ ای!

,

کمکم کن تا فراموش نکنم که شهید داده ‏ام!

,

خدا کند که یادمان نرود شهیدان چه کبوتران عزیزی بودند!

,

۱ (۴)

, ۱ (۴), ۱ (۴),

 

,

۱ (۵)

, ۱ (۵), ۱ (۵),

۱ (۷) ۱ ۱ (۲) ۱ (۳)

, ۱ (۷), ۱ (۷), ۱, ۱, ۱ (۲), ۱ (۲), ۱ (۳), ۱ (۳),

انتهای پیام/ص

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه