حقوق زنان فمنیست اسلام و آینده بهتر
فمنیست در نگاه های اول و اوایل ظهور خود،بخشی از یک رشته پژوهش های درباره زنان است که به طور ضمنی یا رسمی نظام فکری گسترده و عامی را درباره ویژگی های بنیادی زندگی اجتماعی و تجربه انسانی از چشم انداز یک زن ارائه می دهد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو) محمد ناصر پاک نژاد کارشناس جامعه شناسی؛فمنیست در نگاه های اول و اوایل ظهور خود، بخشی از یک رشته پژوهش های درباره زنان است که به طور ضمنی یا رسمی نظام فکری گسترده و عامی را درباره ویژگی های بنیادی زندگی اجتماعی و تجربه انسانی از چشم انداز یک زن ارائه می دهد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد(ایل بانو) , .,در این نظریات توجه به زنان در ذیل 3 عنوان می گنجد:اول این که موضوع این نظریات زنان هستند،دوم این که در این نظریات کانون توجه زنان هستند و جهان را از دیدگاه زنان تعریف می کنند و سوم اینکه یک دیدگاه انتقادی و فعالانه به سود زنان است و درصدد است که جهان بهتری برای زنان بسازد.
فمنیست غربی در آغاز با انتشار آثاری در اعتراض به موقعیت زنان شروع به ظهور و رشد کرد، اما با گذشت زمان و نبود یک رسالت فطری برای آن به صراحت مشکلات امروزی و اضمحلال هرچه بیشتر زن و نقش های زنانه قابل مشاهده است.
از آن جایی که زنان در جوامع غربی همیشه یک گروه به نسبت،کم قدرت و زیر دست یا اقلیت بوده اند (بر اساس قدرت نسبی نه حجم و جمعیت) بوده اند.
اعتراض این اقلیت همیشه با مخالفت گروه اکثریت (مردان) مواجه بوده است، زیرا برای آنان تهدید به شمار می آمد. در صورتی که امروزه زنان در بیشتر موقعیت ها و نقش های اجتماعی حضور دارند اما طبق این نظریات زنان اگر احیاناً در موقعیت و نقشی حضور ندارند بدلیل عدم توانایی یا علاقه آن ها نیست بلکه برای آن است که به عمد کوشش شده(توسط قدرت حاکم =مردان)تا آن ها از صحنه به دور باشند تا برای همیشه نقش زنان با مردان تفاوت داشته و به صراحت در پایه ای پایین تر از نقش مردان باشند.
بنابراین زنان به این فکر افتادند که دست به خلق نظریاتی بزنند تا راهبردی باشد برای تغییر وضع موجود آن ها.همه نظریات ارائه شده پیوسته به تنظیم های اجتماعی موجود انتقاد داشته اند و دقیقاً دست بر روی متغیر های جامعه شناختی همچون قانون نابرابری های اجتماعی،دگرگونی های اجتماعی،قدرت،منافع،نهاد های اجتماعی،خانوده و... گذاشتند.
برخی نظریه پردازان غربی خانواده را پیش نیازی برای استواری اجتماعی می دانند و می گویند خانواده در ملکه ذهن ساختن نظارت اجتماعی که استواری هر جامعه ای در نهایت به آن بستگی دارد نقشی اساسی دارد.
ولی به راحتی می بینیم نسل جدید نظریات فمنیستی خبر از اضمحلال این نهاد اجتماعی می دهد و تاجایی که زنان تک زیستی و تجرد را بر بودن درکنار مردان ترجیح داده و وظایف و رسالت و فطرت خویش را فراموش کرده و دنبال دستیابی به نداشته های اجتماعی و موقعیتهایی در فضای عمومی جامعه هستند حتی به قیمت ترک فضای خصوصی و خانواده خویش.
در کنار خروج کم کم از خانه و خروج از مرزهای خصوصی نظریاتی اقناعی توسط برخی افراد با پارادایم های خاص ذهنی اجتماعی که داشتند ارائه شد که توجه به زیر دست و زیر سلطه بودن زنان و توجه به نقش های پایین اجتماعی با منزلت کم زنان داشت.
یعنی اهدافی که می تواند دگرگونی های خوبی برای موقعیت های زنان طبق منزلت وکرامت آنان داشته باشد البته دگرگونی هایی که آینده آن روشن باشد و پاردایم آن از افراط و از آن طرف بوم افتادن را در خود جای نداده باشد.
این هدف یعنی برگرداندن کرامت و منزلت و احترام زنان با ایجاد فضایی برای حضور زنان در اجتماع البته با حفظ الگوی انجام وظایف آن ها در نقش های قبلی و فطری در فضای خصوصی همچون خانواده وبودندر نقش های مادری وکدبانویی و عاطفی در کنار حضور اجتماعی وجلوگیری از ستم به زنان و جلوگیری از تعرض و تبعیض به زنان،نه در نظریات فمنیستی که به نوعی بهره کشی و استثمار کردن برای زنان است بلکه تنها در نظریات اسلامی و دین مبین اسلام یافت می شود.
از این میان مهم تر از همه توجه به خانواده و حفظ آن برای داشتن یک جامعه سالم و به دور از قاعده و بی بندوباری های مخرب می باشد.
حال اگر به آینده ای که برای زنان و دست یابی و البته محقق شدن نداشته های ذهنی،فردی و اجتماعی شان نگاهی بیاندازیم به وضوح می توان تفاوت نظریات فمنیستی را با نظریات اسلامی را درک کرد.
مثلاً در بررسی ساده ترین و البته اساسی ترین مورد یعنی خانواده می توان دریافت که بیرون کشیدن بدون مرز زنان از خانه، اجازه ورود آن ها به هر اجتماعی،شغلی،مکانی،با ساعات کاری برابر با مردان بدون توجه به ویژگی های فطری و جسمی و بیولوژیکی آنها و با عدم توجه به حضور الزامی زنان در محیط های خانوادگی تنها و تنها فضای بهره کشی و استثمار آنان را فراهم کرده و همینطور فضایی ایجاد کردند که از نظر ذهنی زنان پذیرش خانواده های بی فرزندی،تک فرزندی و حتی تک زیستی(تجرد قطعی، موقتی)را در برنامه های خود بگنجانند و این پیش زمینه ای برای اضمحلال حتمی اما تدریجی خانواده را فراهم می کند.
تا جایی که فرزند آوری را یکی از عوامل عقب افتادگی ازحضور در اجتماع می دانند وحفظ موقعیت شغل را مهم تر از داشتن فرزند بدانند و درصورت پذیرفتن داشتن فرزند به تک فرزندی رضایت داده و داشتن تعداد بیشتر فرزند را برای آسایش و آرامش بیشتر مانع بدانند و این کار را ایجاد فشار بی رویه بر زن و پیری زودرس رسیدن و ناتوانی در لذت بردن از زندگی تعبیر کنند.
دگرگونی های نهاد خانواده،به عنوان کوچکترین واحد بنیادی جامعه،همیشه مورد توجه بوده است،زیرا تغییرات نهاد خانواده بر دیگر نهادهای اجتماعی تاثیر می گذارد.امروزه در نهاد خانواده هم تغییرات جمعیت شناختی و هم تغییرات جامعه شناختی ایجاد شده است. منظور از تغییرات جمعیت شناختی تحولاتی است است که در میزان باروری زنان،تعداد فرزندان،بُعد خانوار،میزان ازدواج،سن ازدواج،میزان طلاق و غیره اتفاق افتاده است.
منظور از تغییرات جامعه شناختی خانواده نیز تحولاتی است که در زمینه نگرش نسبت به تشکیل خانواده و اهمیت نهاد خانواده،روابط اعضای خانواده با هم،ساختار قدرت در خانواده،استقلال زنان و غیره به وجود آمده است.
در خصوص تغییرات و دگرگونی هایی که در خانواده به وجود آمده است بیشتر به نقش انقلاب صنعتی، مدرنیته و تغییرات ارزشی ناشی از فرایند مدرنیته مانند فمینیسم و غیره می توان اشاره کرد. برخی نویسنده های غربی (به طور مثال تورنتون (2001)) معتقد اند که فردگرایی اساس تغییر خانواده در کشورهای صنعتی و دیگر نقاط جهان است.
به نظر برخی دیگر از نویسنده های غربی(با گرایشات فمینیستی)فردگرایی به زنان اجازه می دهد که تصمیم آن ها در خصوص تشکیل خانواده و فرزندآوری بر علایق شخصی مبتنی باشد.حتی به نظر گیدنز بروز پدیده های عاطفی جدید در روابط جدید خانوادگی از نتایج جنبی جهانی شدن است که در آن زندگی خانوادگی و احساسات بر مبنای شاخص های دموکراتیک شکل می گیرد و به دموکراتیک شدن روابط اجتماعی در سطوح مختلف منجر می شود.
این دسته از تحلیل گران برای تبیین تحولات ساختاری خانواده به جریان فمینیسم اشاره کرده که از نتایج جهانی شدن(با قرایت غرب سرمایه داری) است.بر خلاف تحلیل امثال گیدنز که صرفا به جنبه های ذهنی و جامعه شناختی افول و فرسایش خانواده سنتی در غرب اشاره می کنند،نقش عوامل عینی و جمعیت شناختی و علی الخصوص گذار جمعیتی در شکل گیری فمینیسم بسیار موثر بوده است.
فرآیند گذار باروری از طریق دو عامل شدت بیشتری به خود گرفت؛یکی گرایشات فمینیستی و دیگری برابری جنسیتی در تحصیلات پسران و دختران بدون تعریف وظایف خاص هر جنس بود.کاهش باروری به تدریج زمینه تغییرات اجتماعی دیگری را فراهم می کند.
تغییراتی مانند تاخیر و کاهش عمومیت ازدواج، تاخیر در فرزندآوری، سطوح بالای طلاق، افزایش خانواده های ترکیبی، افزایش پذیرش و مقبولیت رفتارهای جنسی خارج از ازدواج، توافق در زمینه بدون فرزند ماندن اختیاری و سقط جنین. بیشتر این تغییرات مقدم بر انقلاب وسایل پیشگیری نبوده است، اما تا حد زیادی تابع آن بوده و به وسیله آن تبیین می شود.
و این اثر مخرب نظریاتی است که به خاطر حفظ حقوق زن و اکرام آنان ایجاد شد اما در دنیای مدرن و نظریات جدید رو به ناکجا آباد گذاشته است.یعنی روزی در آرزوی درمان ابرویی بودند اما امروزه چشم آن را هم کور کرده اند تا جایی که نظریات فمنیستی جدید را ضد خانواده گرا خوانده اند زیرا نتایجی همچون کاهش عددی خانوده،تحدید جمعیت،بی میلی به بچه دار شدن، روابط آزاد و نامشروع و آزادی خواهانه وبی قاعده صرف توجه به لذت و آزادی زنان، آزادی های یواشکی که باید دور از اخلاق و در فضایی غیر از فضای خصوصی رخ می دهد و کسی هم فلسفه آزادی یواشکی(تلاش برای لخت گرایی و بدن نمایی یا نمایش دادن بدون پوشش بدن زنان برای عموم مردم« مردان»)را تا کنون متوجه نشد جز تبعیت کردن از پورنیسم هایی که ذلت و بازگشت به ابزاری بودن زن را در بردارد چیز دیگری به بار نخواهد آورد اما به بهانه رعایت کردن حقوق زنان در اجتماع و ایجاد آزادی ویا نبود اجبار در ظاهر برای بودند سطح عمومی جامعه.
همه موارد مطرح شده در تأکید حنبش های فمنیستی در عدم توجه به نقش های سنتی خانوده و تخریب کردن آن نقش ها می باشد.
غرب پله پله با رفتار وگفتار و تفکرات اقناعی شروع کرد بیرون آوردن زنان با وعده آزادی،رهایی وتوجه به حق زن،جلوگیری فشارهای اجتماع برآنان حفظ شأن و کرامت زن اما در عمل چنین چیزی به واقعیت نپیوست.
جریان گذار جمعیتی در ایران به این نتیجه رسیده است که در جریان گذار جمعیتی ایران روند کلی تغییرات خانواده به لحاظ شکل به سوی هسته ای،به لحاظ همسرگزینی به سوی گسترش دایره اختیار دختران و پسران در انتخاب همسر،به لحاظ دوام ازدواج به سوی آسیب پذیری بیشتر و به لحاظ فرزندآوری به سوی تقلیل سطح فرزند آوری بوده است.
تجربه افول جایگاه خانواده در غرب،باید برای ما درس عبرت باشد.در غرب ابتدا "فرزند آوردن" از رونق افتاد و سپس "ازدواج کردن".نتیجه این بررسی این است که سیاستگذاران فرهنگی،باید بدانند نه تنها فقط به دلایل اقتصادی و ملی بلکه برای حفظ خانواده محوری و حفظ سرمایه های فرهنگی جامعه باید هم زمان،هم ازدواج و هم فرزند آوری تشویق شود و تفکیک این دو از هم خطای استراتژیک است.و این کار هم جز با تبلیغ درست(ارائه شناخت صحیح از اسلام و نظریاتش نسبت به زن،به مردم)و ایجاد جامعه پذیری صحیح و ایجاد منابه دقیق و ارزشی برای نیمی از افراد جامعه بدون داشتن حس تبعیض،صورت نمی پذیرد.
منابع:
نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر
مجموعه مقالات مربوط به زنان و نظریات فمنیستی
انتهای پیام/ش
در این نظریات توجه به زنان در ذیل 3 عنوان می گنجد:اول این که موضوع این نظریات زنان هستند،دوم این که در این نظریات کانون توجه زنان هستند و جهان را از دیدگاه زنان تعریف می کنند و سوم اینکه یک دیدگاه انتقادی و فعالانه به سود زنان است و درصدد است که جهان بهتری برای زنان بسازد.
فمنیست غربی در آغاز با انتشار آثاری در اعتراض به موقعیت زنان شروع به ظهور و رشد کرد، اما با گذشت زمان و نبود یک رسالت فطری برای آن به صراحت مشکلات امروزی و اضمحلال هرچه بیشتر زن و نقش های زنانه قابل مشاهده است.
از آن جایی که زنان در جوامع غربی همیشه یک گروه به نسبت،کم قدرت و زیر دست یا اقلیت بوده اند (بر اساس قدرت نسبی نه حجم و جمعیت) بوده اند.
اعتراض این اقلیت همیشه با مخالفت گروه اکثریت (مردان) مواجه بوده است، زیرا برای آنان تهدید به شمار می آمد. در صورتی که امروزه زنان در بیشتر موقعیت ها و نقش های اجتماعی حضور دارند اما طبق این نظریات زنان اگر احیاناً در موقعیت و نقشی حضور ندارند بدلیل عدم توانایی یا علاقه آن ها نیست بلکه برای آن است که به عمد کوشش شده(توسط قدرت حاکم =مردان)تا آن ها از صحنه به دور باشند تا برای همیشه نقش زنان با مردان تفاوت داشته و به صراحت در پایه ای پایین تر از نقش مردان باشند.
بنابراین زنان به این فکر افتادند که دست به خلق نظریاتی بزنند تا راهبردی باشد برای تغییر وضع موجود آن ها.همه نظریات ارائه شده پیوسته به تنظیم های اجتماعی موجود انتقاد داشته اند و دقیقاً دست بر روی متغیر های جامعه شناختی همچون قانون نابرابری های اجتماعی،دگرگونی های اجتماعی،قدرت،منافع،نهاد های اجتماعی،خانوده و... گذاشتند.
برخی نظریه پردازان غربی خانواده را پیش نیازی برای استواری اجتماعی می دانند و می گویند خانواده در ملکه ذهن ساختن نظارت اجتماعی که استواری هر جامعه ای در نهایت به آن بستگی دارد نقشی اساسی دارد.
ولی به راحتی می بینیم نسل جدید نظریات فمنیستی خبر از اضمحلال این نهاد اجتماعی می دهد و تاجایی که زنان تک زیستی و تجرد را بر بودن درکنار مردان ترجیح داده و وظایف و رسالت و فطرت خویش را فراموش کرده و دنبال دستیابی به نداشته های اجتماعی و موقعیتهایی در فضای عمومی جامعه هستند حتی به قیمت ترک فضای خصوصی و خانواده خویش.
در کنار خروج کم کم از خانه و خروج از مرزهای خصوصی نظریاتی اقناعی توسط برخی افراد با پارادایم های خاص ذهنی اجتماعی که داشتند ارائه شد که توجه به زیر دست و زیر سلطه بودن زنان و توجه به نقش های پایین اجتماعی با منزلت کم زنان داشت.
یعنی اهدافی که می تواند دگرگونی های خوبی برای موقعیت های زنان طبق منزلت وکرامت آنان داشته باشد البته دگرگونی هایی که آینده آن روشن باشد و پاردایم آن از افراط و از آن طرف بوم افتادن را در خود جای نداده باشد.
این هدف یعنی برگرداندن کرامت و منزلت و احترام زنان با ایجاد فضایی برای حضور زنان در اجتماع البته با حفظ الگوی انجام وظایف آن ها در نقش های قبلی و فطری در فضای خصوصی همچون خانواده وبودندر نقش های مادری وکدبانویی و عاطفی در کنار حضور اجتماعی وجلوگیری از ستم به زنان و جلوگیری از تعرض و تبعیض به زنان،نه در نظریات فمنیستی که به نوعی بهره کشی و استثمار کردن برای زنان است بلکه تنها در نظریات اسلامی و دین مبین اسلام یافت می شود.
از این میان مهم تر از همه توجه به خانواده و حفظ آن برای داشتن یک جامعه سالم و به دور از قاعده و بی بندوباری های مخرب می باشد.
حال اگر به آینده ای که برای زنان و دست یابی و البته محقق شدن نداشته های ذهنی،فردی و اجتماعی شان نگاهی بیاندازیم به وضوح می توان تفاوت نظریات فمنیستی را با نظریات اسلامی را درک کرد.
مثلاً در بررسی ساده ترین و البته اساسی ترین مورد یعنی خانواده می توان دریافت که بیرون کشیدن بدون مرز زنان از خانه، اجازه ورود آن ها به هر اجتماعی،شغلی،مکانی،با ساعات کاری برابر با مردان بدون توجه به ویژگی های فطری و جسمی و بیولوژیکی آنها و با عدم توجه به حضور الزامی زنان در محیط های خانوادگی تنها و تنها فضای بهره کشی و استثمار آنان را فراهم کرده و همینطور فضایی ایجاد کردند که از نظر ذهنی زنان پذیرش خانواده های بی فرزندی،تک فرزندی و حتی تک زیستی(تجرد قطعی، موقتی)را در برنامه های خود بگنجانند و این پیش زمینه ای برای اضمحلال حتمی اما تدریجی خانواده را فراهم می کند.
تا جایی که فرزند آوری را یکی از عوامل عقب افتادگی ازحضور در اجتماع می دانند وحفظ موقعیت شغل را مهم تر از داشتن فرزند بدانند و درصورت پذیرفتن داشتن فرزند به تک فرزندی رضایت داده و داشتن تعداد بیشتر فرزند را برای آسایش و آرامش بیشتر مانع بدانند و این کار را ایجاد فشار بی رویه بر زن و پیری زودرس رسیدن و ناتوانی در لذت بردن از زندگی تعبیر کنند.
دگرگونی های نهاد خانواده،به عنوان کوچکترین واحد بنیادی جامعه،همیشه مورد توجه بوده است،زیرا تغییرات نهاد خانواده بر دیگر نهادهای اجتماعی تاثیر می گذارد.امروزه در نهاد خانواده هم تغییرات جمعیت شناختی و هم تغییرات جامعه شناختی ایجاد شده است. منظور از تغییرات جمعیت شناختی تحولاتی است است که در میزان باروری زنان،تعداد فرزندان،بُعد خانوار،میزان ازدواج،سن ازدواج،میزان طلاق و غیره اتفاق افتاده است.
منظور از تغییرات جامعه شناختی خانواده نیز تحولاتی است که در زمینه نگرش نسبت به تشکیل خانواده و اهمیت نهاد خانواده،روابط اعضای خانواده با هم،ساختار قدرت در خانواده،استقلال زنان و غیره به وجود آمده است.
در خصوص تغییرات و دگرگونی هایی که در خانواده به وجود آمده است بیشتر به نقش انقلاب صنعتی، مدرنیته و تغییرات ارزشی ناشی از فرایند مدرنیته مانند فمینیسم و غیره می توان اشاره کرد. برخی نویسنده های غربی (به طور مثال تورنتون (2001)) معتقد اند که فردگرایی اساس تغییر خانواده در کشورهای صنعتی و دیگر نقاط جهان است.
به نظر برخی دیگر از نویسنده های غربی(با گرایشات فمینیستی)فردگرایی به زنان اجازه می دهد که تصمیم آن ها در خصوص تشکیل خانواده و فرزندآوری بر علایق شخصی مبتنی باشد.حتی به نظر گیدنز بروز پدیده های عاطفی جدید در روابط جدید خانوادگی از نتایج جنبی جهانی شدن است که در آن زندگی خانوادگی و احساسات بر مبنای شاخص های دموکراتیک شکل می گیرد و به دموکراتیک شدن روابط اجتماعی در سطوح مختلف منجر می شود.
این دسته از تحلیل گران برای تبیین تحولات ساختاری خانواده به جریان فمینیسم اشاره کرده که از نتایج جهانی شدن(با قرایت غرب سرمایه داری) است.بر خلاف تحلیل امثال گیدنز که صرفا به جنبه های ذهنی و جامعه شناختی افول و فرسایش خانواده سنتی در غرب اشاره می کنند،نقش عوامل عینی و جمعیت شناختی و علی الخصوص گذار جمعیتی در شکل گیری فمینیسم بسیار موثر بوده است.
فرآیند گذار باروری از طریق دو عامل شدت بیشتری به خود گرفت؛یکی گرایشات فمینیستی و دیگری برابری جنسیتی در تحصیلات پسران و دختران بدون تعریف وظایف خاص هر جنس بود.کاهش باروری به تدریج زمینه تغییرات اجتماعی دیگری را فراهم می کند.
تغییراتی مانند تاخیر و کاهش عمومیت ازدواج، تاخیر در فرزندآوری، سطوح بالای طلاق، افزایش خانواده های ترکیبی، افزایش پذیرش و مقبولیت رفتارهای جنسی خارج از ازدواج، توافق در زمینه بدون فرزند ماندن اختیاری و سقط جنین. بیشتر این تغییرات مقدم بر انقلاب وسایل پیشگیری نبوده است، اما تا حد زیادی تابع آن بوده و به وسیله آن تبیین می شود.
و این اثر مخرب نظریاتی است که به خاطر حفظ حقوق زن و اکرام آنان ایجاد شد اما در دنیای مدرن و نظریات جدید رو به ناکجا آباد گذاشته است.یعنی روزی در آرزوی درمان ابرویی بودند اما امروزه چشم آن را هم کور کرده اند تا جایی که نظریات فمنیستی جدید را ضد خانواده گرا خوانده اند زیرا نتایجی همچون کاهش عددی خانوده،تحدید جمعیت،بی میلی به بچه دار شدن، روابط آزاد و نامشروع و آزادی خواهانه وبی قاعده صرف توجه به لذت و آزادی زنان، آزادی های یواشکی که باید دور از اخلاق و در فضایی غیر از فضای خصوصی رخ می دهد و کسی هم فلسفه آزادی یواشکی(تلاش برای لخت گرایی و بدن نمایی یا نمایش دادن بدون پوشش بدن زنان برای عموم مردم« مردان»)را تا کنون متوجه نشد جز تبعیت کردن از پورنیسم هایی که ذلت و بازگشت به ابزاری بودن زن را در بردارد چیز دیگری به بار نخواهد آورد اما به بهانه رعایت کردن حقوق زنان در اجتماع و ایجاد آزادی ویا نبود اجبار در ظاهر برای بودند سطح عمومی جامعه.
همه موارد مطرح شده در تأکید حنبش های فمنیستی در عدم توجه به نقش های سنتی خانوده و تخریب کردن آن نقش ها می باشد.
غرب پله پله با رفتار وگفتار و تفکرات اقناعی شروع کرد بیرون آوردن زنان با وعده آزادی،رهایی وتوجه به حق زن،جلوگیری فشارهای اجتماع برآنان حفظ شأن و کرامت زن اما در عمل چنین چیزی به واقعیت نپیوست.
جریان گذار جمعیتی در ایران به این نتیجه رسیده است که در جریان گذار جمعیتی ایران روند کلی تغییرات خانواده به لحاظ شکل به سوی هسته ای،به لحاظ همسرگزینی به سوی گسترش دایره اختیار دختران و پسران در انتخاب همسر،به لحاظ دوام ازدواج به سوی آسیب پذیری بیشتر و به لحاظ فرزندآوری به سوی تقلیل سطح فرزند آوری بوده است.
تجربه افول جایگاه خانواده در غرب،باید برای ما درس عبرت باشد.در غرب ابتدا "فرزند آوردن" از رونق افتاد و سپس "ازدواج کردن".نتیجه این بررسی این است که سیاستگذاران فرهنگی،باید بدانند نه تنها فقط به دلایل اقتصادی و ملی بلکه برای حفظ خانواده محوری و حفظ سرمایه های فرهنگی جامعه باید هم زمان،هم ازدواج و هم فرزند آوری تشویق شود و تفکیک این دو از هم خطای استراتژیک است.و این کار هم جز با تبلیغ درست(ارائه شناخت صحیح از اسلام و نظریاتش نسبت به زن،به مردم)و ایجاد جامعه پذیری صحیح و ایجاد منابه دقیق و ارزشی برای نیمی از افراد جامعه بدون داشتن حس تبعیض،صورت نمی پذیرد.
منابع:
نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر
مجموعه مقالات مربوط به زنان و نظریات فمنیستی
انتهای پیام/ش
در این نظریات توجه به زنان در ذیل 3 عنوان می گنجد:اول این که موضوع این نظریات زنان هستند،دوم این که در این نظریات کانون توجه زنان هستند و جهان را از دیدگاه زنان تعریف می کنند و سوم اینکه یک دیدگاه انتقادی و فعالانه به سود زنان است و درصدد است که جهان بهتری برای زنان بسازد.
فمنیست غربی در آغاز با انتشار آثاری در اعتراض به موقعیت زنان شروع به ظهور و رشد کرد، اما با گذشت زمان و نبود یک رسالت فطری برای آن به صراحت مشکلات امروزی و اضمحلال هرچه بیشتر زن و نقش های زنانه قابل مشاهده است.
از آن جایی که زنان در جوامع غربی همیشه یک گروه به نسبت،کم قدرت و زیر دست یا اقلیت بوده اند (بر اساس قدرت نسبی نه حجم و جمعیت) بوده اند.
اعتراض این اقلیت همیشه با مخالفت گروه اکثریت (مردان) مواجه بوده است، زیرا برای آنان تهدید به شمار می آمد. در صورتی که امروزه زنان در بیشتر موقعیت ها و نقش های اجتماعی حضور دارند اما طبق این نظریات زنان اگر احیاناً در موقعیت و نقشی حضور ندارند بدلیل عدم توانایی یا علاقه آن ها نیست بلکه برای آن است که به عمد کوشش شده(توسط قدرت حاکم =مردان)تا آن ها از صحنه به دور باشند تا برای همیشه نقش زنان با مردان تفاوت داشته و به صراحت در پایه ای پایین تر از نقش مردان باشند.
بنابراین زنان به این فکر افتادند که دست به خلق نظریاتی بزنند تا راهبردی باشد برای تغییر وضع موجود آن ها.همه نظریات ارائه شده پیوسته به تنظیم های اجتماعی موجود انتقاد داشته اند و دقیقاً دست بر روی متغیر های جامعه شناختی همچون قانون نابرابری های اجتماعی،دگرگونی های اجتماعی،قدرت،منافع،نهاد های اجتماعی،خانوده و... گذاشتند.
برخی نظریه پردازان غربی خانواده را پیش نیازی برای استواری اجتماعی می دانند و می گویند خانواده در ملکه ذهن ساختن نظارت اجتماعی که استواری هر جامعه ای در نهایت به آن بستگی دارد نقشی اساسی دارد.
ولی به راحتی می بینیم نسل جدید نظریات فمنیستی خبر از اضمحلال این نهاد اجتماعی می دهد و تاجایی که زنان تک زیستی و تجرد را بر بودن درکنار مردان ترجیح داده و وظایف و رسالت و فطرت خویش را فراموش کرده و دنبال دستیابی به نداشته های اجتماعی و موقعیتهایی در فضای عمومی جامعه هستند حتی به قیمت ترک فضای خصوصی و خانواده خویش.
در کنار خروج کم کم از خانه و خروج از مرزهای خصوصی نظریاتی اقناعی توسط برخی افراد با پارادایم های خاص ذهنی اجتماعی که داشتند ارائه شد که توجه به زیر دست و زیر سلطه بودن زنان و توجه به نقش های پایین اجتماعی با منزلت کم زنان داشت.
یعنی اهدافی که می تواند دگرگونی های خوبی برای موقعیت های زنان طبق منزلت وکرامت آنان داشته باشد البته دگرگونی هایی که آینده آن روشن باشد و پاردایم آن از افراط و از آن طرف بوم افتادن را در خود جای نداده باشد.
این هدف یعنی برگرداندن کرامت و منزلت و احترام زنان با ایجاد فضایی برای حضور زنان در اجتماع البته با حفظ الگوی انجام وظایف آن ها در نقش های قبلی و فطری در فضای خصوصی همچون خانواده وبودندر نقش های مادری وکدبانویی و عاطفی در کنار حضور اجتماعی وجلوگیری از ستم به زنان و جلوگیری از تعرض و تبعیض به زنان،نه در نظریات فمنیستی که به نوعی بهره کشی و استثمار کردن برای زنان است بلکه تنها در نظریات اسلامی و دین مبین اسلام یافت می شود.
از این میان مهم تر از همه توجه به خانواده و حفظ آن برای داشتن یک جامعه سالم و به دور از قاعده و بی بندوباری های مخرب می باشد.
حال اگر به آینده ای که برای زنان و دست یابی و البته محقق شدن نداشته های ذهنی،فردی و اجتماعی شان نگاهی بیاندازیم به وضوح می توان تفاوت نظریات فمنیستی را با نظریات اسلامی را درک کرد.
مثلاً در بررسی ساده ترین و البته اساسی ترین مورد یعنی خانواده می توان دریافت که بیرون کشیدن بدون مرز زنان از خانه، اجازه ورود آن ها به هر اجتماعی،شغلی،مکانی،با ساعات کاری برابر با مردان بدون توجه به ویژگی های فطری و جسمی و بیولوژیکی آنها و با عدم توجه به حضور الزامی زنان در محیط های خانوادگی تنها و تنها فضای بهره کشی و استثمار آنان را فراهم کرده و همینطور فضایی ایجاد کردند که از نظر ذهنی زنان پذیرش خانواده های بی فرزندی،تک فرزندی و حتی تک زیستی(تجرد قطعی، موقتی)را در برنامه های خود بگنجانند و این پیش زمینه ای برای اضمحلال حتمی اما تدریجی خانواده را فراهم می کند.
تا جایی که فرزند آوری را یکی از عوامل عقب افتادگی ازحضور در اجتماع می دانند وحفظ موقعیت شغل را مهم تر از داشتن فرزند بدانند و درصورت پذیرفتن داشتن فرزند به تک فرزندی رضایت داده و داشتن تعداد بیشتر فرزند را برای آسایش و آرامش بیشتر مانع بدانند و این کار را ایجاد فشار بی رویه بر زن و پیری زودرس رسیدن و ناتوانی در لذت بردن از زندگی تعبیر کنند.
دگرگونی های نهاد خانواده،به عنوان کوچکترین واحد بنیادی جامعه،همیشه مورد توجه بوده است،زیرا تغییرات نهاد خانواده بر دیگر نهادهای اجتماعی تاثیر می گذارد.امروزه در نهاد خانواده هم تغییرات جمعیت شناختی و هم تغییرات جامعه شناختی ایجاد شده است. منظور از تغییرات جمعیت شناختی تحولاتی است است که در میزان باروری زنان،تعداد فرزندان،بُعد خانوار،میزان ازدواج،سن ازدواج،میزان طلاق و غیره اتفاق افتاده است.
منظور از تغییرات جامعه شناختی خانواده نیز تحولاتی است که در زمینه نگرش نسبت به تشکیل خانواده و اهمیت نهاد خانواده،روابط اعضای خانواده با هم،ساختار قدرت در خانواده،استقلال زنان و غیره به وجود آمده است.
در خصوص تغییرات و دگرگونی هایی که در خانواده به وجود آمده است بیشتر به نقش انقلاب صنعتی، مدرنیته و تغییرات ارزشی ناشی از فرایند مدرنیته مانند فمینیسم و غیره می توان اشاره کرد. برخی نویسنده های غربی (به طور مثال تورنتون (2001)) معتقد اند که فردگرایی اساس تغییر خانواده در کشورهای صنعتی و دیگر نقاط جهان است.
به نظر برخی دیگر از نویسنده های غربی(با گرایشات فمینیستی)فردگرایی به زنان اجازه می دهد که تصمیم آن ها در خصوص تشکیل خانواده و فرزندآوری بر علایق شخصی مبتنی باشد.حتی به نظر گیدنز بروز پدیده های عاطفی جدید در روابط جدید خانوادگی از نتایج جنبی جهانی شدن است که در آن زندگی خانوادگی و احساسات بر مبنای شاخص های دموکراتیک شکل می گیرد و به دموکراتیک شدن روابط اجتماعی در سطوح مختلف منجر می شود.
این دسته از تحلیل گران برای تبیین تحولات ساختاری خانواده به جریان فمینیسم اشاره کرده که از نتایج جهانی شدن(با قرایت غرب سرمایه داری) است.بر خلاف تحلیل امثال گیدنز که صرفا به جنبه های ذهنی و جامعه شناختی افول و فرسایش خانواده سنتی در غرب اشاره می کنند،نقش عوامل عینی و جمعیت شناختی و علی الخصوص گذار جمعیتی در شکل گیری فمینیسم بسیار موثر بوده است.
فرآیند گذار باروری از طریق دو عامل شدت بیشتری به خود گرفت؛یکی گرایشات فمینیستی و دیگری برابری جنسیتی در تحصیلات پسران و دختران بدون تعریف وظایف خاص هر جنس بود.کاهش باروری به تدریج زمینه تغییرات اجتماعی دیگری را فراهم می کند.
تغییراتی مانند تاخیر و کاهش عمومیت ازدواج، تاخیر در فرزندآوری، سطوح بالای طلاق، افزایش خانواده های ترکیبی، افزایش پذیرش و مقبولیت رفتارهای جنسی خارج از ازدواج، توافق در زمینه بدون فرزند ماندن اختیاری و سقط جنین. بیشتر این تغییرات مقدم بر انقلاب وسایل پیشگیری نبوده است، اما تا حد زیادی تابع آن بوده و به وسیله آن تبیین می شود.
و این اثر مخرب نظریاتی است که به خاطر حفظ حقوق زن و اکرام آنان ایجاد شد اما در دنیای مدرن و نظریات جدید رو به ناکجا آباد گذاشته است.یعنی روزی در آرزوی درمان ابرویی بودند اما امروزه چشم آن را هم کور کرده اند تا جایی که نظریات فمنیستی جدید را ضد خانواده گرا خوانده اند زیرا نتایجی همچون کاهش عددی خانوده،تحدید جمعیت،بی میلی به بچه دار شدن، روابط آزاد و نامشروع و آزادی خواهانه وبی قاعده صرف توجه به لذت و آزادی زنان، آزادی های یواشکی که باید دور از اخلاق و در فضایی غیر از فضای خصوصی رخ می دهد و کسی هم فلسفه آزادی یواشکی(تلاش برای لخت گرایی و بدن نمایی یا نمایش دادن بدون پوشش بدن زنان برای عموم مردم« مردان»)را تا کنون متوجه نشد جز تبعیت کردن از پورنیسم هایی که ذلت و بازگشت به ابزاری بودن زن را در بردارد چیز دیگری به بار نخواهد آورد اما به بهانه رعایت کردن حقوق زنان در اجتماع و ایجاد آزادی ویا نبود اجبار در ظاهر برای بودند سطح عمومی جامعه.
همه موارد مطرح شده در تأکید حنبش های فمنیستی در عدم توجه به نقش های سنتی خانوده و تخریب کردن آن نقش ها می باشد.
غرب پله پله با رفتار وگفتار و تفکرات اقناعی شروع کرد بیرون آوردن زنان با وعده آزادی،رهایی وتوجه به حق زن،جلوگیری فشارهای اجتماع برآنان حفظ شأن و کرامت زن اما در عمل چنین چیزی به واقعیت نپیوست.
جریان گذار جمعیتی در ایران به این نتیجه رسیده است که در جریان گذار جمعیتی ایران روند کلی تغییرات خانواده به لحاظ شکل به سوی هسته ای،به لحاظ همسرگزینی به سوی گسترش دایره اختیار دختران و پسران در انتخاب همسر،به لحاظ دوام ازدواج به سوی آسیب پذیری بیشتر و به لحاظ فرزندآوری به سوی تقلیل سطح فرزند آوری بوده است.
تجربه افول جایگاه خانواده در غرب،باید برای ما درس عبرت باشد.در غرب ابتدا "فرزند آوردن" از رونق افتاد و سپس "ازدواج کردن".نتیجه این بررسی این است که سیاستگذاران فرهنگی،باید بدانند نه تنها فقط به دلایل اقتصادی و ملی بلکه برای حفظ خانواده محوری و حفظ سرمایه های فرهنگی جامعه باید هم زمان،هم ازدواج و هم فرزند آوری تشویق شود و تفکیک این دو از هم خطای استراتژیک است.و این کار هم جز با تبلیغ درست(ارائه شناخت صحیح از اسلام و نظریاتش نسبت به زن،به مردم)و ایجاد جامعه پذیری صحیح و ایجاد منابه دقیق و ارزشی برای نیمی از افراد جامعه بدون داشتن حس تبعیض،صورت نمی پذیرد.
منابع:
نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر
مجموعه مقالات مربوط به زنان و نظریات فمنیستی
انتهای پیام/ش
در این نظریات توجه به زنان در ذیل 3 عنوان می گنجد:اول این که موضوع این نظریات زنان هستند،دوم این که در این نظریات کانون توجه زنان هستند و جهان را از دیدگاه زنان تعریف می کنند و سوم اینکه یک دیدگاه انتقادی و فعالانه به سود زنان است و درصدد است که جهان بهتری برای زنان بسازد.
فمنیست غربی در آغاز با انتشار آثاری در اعتراض به موقعیت زنان شروع به ظهور و رشد کرد، اما با گذشت زمان و نبود یک رسالت فطری برای آن به صراحت مشکلات امروزی و اضمحلال هرچه بیشتر زن و نقش های زنانه قابل مشاهده است.
از آن جایی که زنان در جوامع غربی همیشه یک گروه به نسبت،کم قدرت و زیر دست یا اقلیت بوده اند (بر اساس قدرت نسبی نه حجم و جمعیت) بوده اند.
اعتراض این اقلیت همیشه با مخالفت گروه اکثریت (مردان) مواجه بوده است، زیرا برای آنان تهدید به شمار می آمد. در صورتی که امروزه زنان در بیشتر موقعیت ها و نقش های اجتماعی حضور دارند اما طبق این نظریات زنان اگر احیاناً در موقعیت و نقشی حضور ندارند بدلیل عدم توانایی یا علاقه آن ها نیست بلکه برای آن است که به عمد کوشش شده(توسط قدرت حاکم =مردان)تا آن ها از صحنه به دور باشند تا برای همیشه نقش زنان با مردان تفاوت داشته و به صراحت در پایه ای پایین تر از نقش مردان باشند.
بنابراین زنان به این فکر افتادند که دست به خلق نظریاتی بزنند تا راهبردی باشد برای تغییر وضع موجود آن ها.همه نظریات ارائه شده پیوسته به تنظیم های اجتماعی موجود انتقاد داشته اند و دقیقاً دست بر روی متغیر های جامعه شناختی همچون قانون نابرابری های اجتماعی،دگرگونی های اجتماعی،قدرت،منافع،نهاد های اجتماعی،خانوده و... گذاشتند.
برخی نظریه پردازان غربی خانواده را پیش نیازی برای استواری اجتماعی می دانند و می گویند خانواده در ملکه ذهن ساختن نظارت اجتماعی که استواری هر جامعه ای در نهایت به آن بستگی دارد نقشی اساسی دارد.
ولی به راحتی می بینیم نسل جدید نظریات فمنیستی خبر از اضمحلال این نهاد اجتماعی می دهد و تاجایی که زنان تک زیستی و تجرد را بر بودن درکنار مردان ترجیح داده و وظایف و رسالت و فطرت خویش را فراموش کرده و دنبال دستیابی به نداشته های اجتماعی و موقعیتهایی در فضای عمومی جامعه هستند حتی به قیمت ترک فضای خصوصی و خانواده خویش.
در کنار خروج کم کم از خانه و خروج از مرزهای خصوصی نظریاتی اقناعی توسط برخی افراد با پارادایم های خاص ذهنی اجتماعی که داشتند ارائه شد که توجه به زیر دست و زیر سلطه بودن زنان و توجه به نقش های پایین اجتماعی با منزلت کم زنان داشت.
یعنی اهدافی که می تواند دگرگونی های خوبی برای موقعیت های زنان طبق منزلت وکرامت آنان داشته باشد البته دگرگونی هایی که آینده آن روشن باشد و پاردایم آن از افراط و از آن طرف بوم افتادن را در خود جای نداده باشد.
این هدف یعنی برگرداندن کرامت و منزلت و احترام زنان با ایجاد فضایی برای حضور زنان در اجتماع البته با حفظ الگوی انجام وظایف آن ها در نقش های قبلی و فطری در فضای خصوصی همچون خانواده وبودندر نقش های مادری وکدبانویی و عاطفی در کنار حضور اجتماعی وجلوگیری از ستم به زنان و جلوگیری از تعرض و تبعیض به زنان،نه در نظریات فمنیستی که به نوعی بهره کشی و استثمار کردن برای زنان است بلکه تنها در نظریات اسلامی و دین مبین اسلام یافت می شود.
از این میان مهم تر از همه توجه به خانواده و حفظ آن برای داشتن یک جامعه سالم و به دور از قاعده و بی بندوباری های مخرب می باشد.
حال اگر به آینده ای که برای زنان و دست یابی و البته محقق شدن نداشته های ذهنی،فردی و اجتماعی شان نگاهی بیاندازیم به وضوح می توان تفاوت نظریات فمنیستی را با نظریات اسلامی را درک کرد.
مثلاً در بررسی ساده ترین و البته اساسی ترین مورد یعنی خانواده می توان دریافت که بیرون کشیدن بدون مرز زنان از خانه، اجازه ورود آن ها به هر اجتماعی،شغلی،مکانی،با ساعات کاری برابر با مردان بدون توجه به ویژگی های فطری و جسمی و بیولوژیکی آنها و با عدم توجه به حضور الزامی زنان در محیط های خانوادگی تنها و تنها فضای بهره کشی و استثمار آنان را فراهم کرده و همینطور فضایی ایجاد کردند که از نظر ذهنی زنان پذیرش خانواده های بی فرزندی،تک فرزندی و حتی تک زیستی(تجرد قطعی، موقتی)را در برنامه های خود بگنجانند و این پیش زمینه ای برای اضمحلال حتمی اما تدریجی خانواده را فراهم می کند.
تا جایی که فرزند آوری را یکی از عوامل عقب افتادگی ازحضور در اجتماع می دانند وحفظ موقعیت شغل را مهم تر از داشتن فرزند بدانند و درصورت پذیرفتن داشتن فرزند به تک فرزندی رضایت داده و داشتن تعداد بیشتر فرزند را برای آسایش و آرامش بیشتر مانع بدانند و این کار را ایجاد فشار بی رویه بر زن و پیری زودرس رسیدن و ناتوانی در لذت بردن از زندگی تعبیر کنند.
دگرگونی های نهاد خانواده،به عنوان کوچکترین واحد بنیادی جامعه،همیشه مورد توجه بوده است،زیرا تغییرات نهاد خانواده بر دیگر نهادهای اجتماعی تاثیر می گذارد.امروزه در نهاد خانواده هم تغییرات جمعیت شناختی و هم تغییرات جامعه شناختی ایجاد شده است. منظور از تغییرات جمعیت شناختی تحولاتی است است که در میزان باروری زنان،تعداد فرزندان،بُعد خانوار،میزان ازدواج،سن ازدواج،میزان طلاق و غیره اتفاق افتاده است.
منظور از تغییرات جامعه شناختی خانواده نیز تحولاتی است که در زمینه نگرش نسبت به تشکیل خانواده و اهمیت نهاد خانواده،روابط اعضای خانواده با هم،ساختار قدرت در خانواده،استقلال زنان و غیره به وجود آمده است.
در خصوص تغییرات و دگرگونی هایی که در خانواده به وجود آمده است بیشتر به نقش انقلاب صنعتی، مدرنیته و تغییرات ارزشی ناشی از فرایند مدرنیته مانند فمینیسم و غیره می توان اشاره کرد. برخی نویسنده های غربی (به طور مثال تورنتون (2001)) معتقد اند که فردگرایی اساس تغییر خانواده در کشورهای صنعتی و دیگر نقاط جهان است.
به نظر برخی دیگر از نویسنده های غربی(با گرایشات فمینیستی)فردگرایی به زنان اجازه می دهد که تصمیم آن ها در خصوص تشکیل خانواده و فرزندآوری بر علایق شخصی مبتنی باشد.حتی به نظر گیدنز بروز پدیده های عاطفی جدید در روابط جدید خانوادگی از نتایج جنبی جهانی شدن است که در آن زندگی خانوادگی و احساسات بر مبنای شاخص های دموکراتیک شکل می گیرد و به دموکراتیک شدن روابط اجتماعی در سطوح مختلف منجر می شود.
این دسته از تحلیل گران برای تبیین تحولات ساختاری خانواده به جریان فمینیسم اشاره کرده که از نتایج جهانی شدن(با قرایت غرب سرمایه داری) است.بر خلاف تحلیل امثال گیدنز که صرفا به جنبه های ذهنی و جامعه شناختی افول و فرسایش خانواده سنتی در غرب اشاره می کنند،نقش عوامل عینی و جمعیت شناختی و علی الخصوص گذار جمعیتی در شکل گیری فمینیسم بسیار موثر بوده است.
فرآیند گذار باروری از طریق دو عامل شدت بیشتری به خود گرفت؛یکی گرایشات فمینیستی و دیگری برابری جنسیتی در تحصیلات پسران و دختران بدون تعریف وظایف خاص هر جنس بود.کاهش باروری به تدریج زمینه تغییرات اجتماعی دیگری را فراهم می کند.
تغییراتی مانند تاخیر و کاهش عمومیت ازدواج، تاخیر در فرزندآوری، سطوح بالای طلاق، افزایش خانواده های ترکیبی، افزایش پذیرش و مقبولیت رفتارهای جنسی خارج از ازدواج، توافق در زمینه بدون فرزند ماندن اختیاری و سقط جنین. بیشتر این تغییرات مقدم بر انقلاب وسایل پیشگیری نبوده است، اما تا حد زیادی تابع آن بوده و به وسیله آن تبیین می شود.
و این اثر مخرب نظریاتی است که به خاطر حفظ حقوق زن و اکرام آنان ایجاد شد اما در دنیای مدرن و نظریات جدید رو به ناکجا آباد گذاشته است.یعنی روزی در آرزوی درمان ابرویی بودند اما امروزه چشم آن را هم کور کرده اند تا جایی که نظریات فمنیستی جدید را ضد خانواده گرا خوانده اند زیرا نتایجی همچون کاهش عددی خانوده،تحدید جمعیت،بی میلی به بچه دار شدن، روابط آزاد و نامشروع و آزادی خواهانه وبی قاعده صرف توجه به لذت و آزادی زنان، آزادی های یواشکی که باید دور از اخلاق و در فضایی غیر از فضای خصوصی رخ می دهد و کسی هم فلسفه آزادی یواشکی(تلاش برای لخت گرایی و بدن نمایی یا نمایش دادن بدون پوشش بدن زنان برای عموم مردم« مردان»)را تا کنون متوجه نشد جز تبعیت کردن از پورنیسم هایی که ذلت و بازگشت به ابزاری بودن زن را در بردارد چیز دیگری به بار نخواهد آورد اما به بهانه رعایت کردن حقوق زنان در اجتماع و ایجاد آزادی ویا نبود اجبار در ظاهر برای بودند سطح عمومی جامعه.
همه موارد مطرح شده در تأکید حنبش های فمنیستی در عدم توجه به نقش های سنتی خانوده و تخریب کردن آن نقش ها می باشد.
غرب پله پله با رفتار وگفتار و تفکرات اقناعی شروع کرد بیرون آوردن زنان با وعده آزادی،رهایی وتوجه به حق زن،جلوگیری فشارهای اجتماع برآنان حفظ شأن و کرامت زن اما در عمل چنین چیزی به واقعیت نپیوست.
جریان گذار جمعیتی در ایران به این نتیجه رسیده است که در جریان گذار جمعیتی ایران روند کلی تغییرات خانواده به لحاظ شکل به سوی هسته ای،به لحاظ همسرگزینی به سوی گسترش دایره اختیار دختران و پسران در انتخاب همسر،به لحاظ دوام ازدواج به سوی آسیب پذیری بیشتر و به لحاظ فرزندآوری به سوی تقلیل سطح فرزند آوری بوده است.
تجربه افول جایگاه خانواده در غرب،باید برای ما درس عبرت باشد.در غرب ابتدا "فرزند آوردن" از رونق افتاد و سپس "ازدواج کردن".نتیجه این بررسی این است که سیاستگذاران فرهنگی،باید بدانند نه تنها فقط به دلایل اقتصادی و ملی بلکه برای حفظ خانواده محوری و حفظ سرمایه های فرهنگی جامعه باید هم زمان،هم ازدواج و هم فرزند آوری تشویق شود و تفکیک این دو از هم خطای استراتژیک است.و این کار هم جز با تبلیغ درست(ارائه شناخت صحیح از اسلام و نظریاتش نسبت به زن،به مردم)و ایجاد جامعه پذیری صحیح و ایجاد منابه دقیق و ارزشی برای نیمی از افراد جامعه بدون داشتن حس تبعیض،صورت نمی پذیرد.
منابع:
نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر
مجموعه مقالات مربوط به زنان و نظریات فمنیستی
انتهای پیام/ش
در این نظریات توجه به زنان در ذیل 3 عنوان می گنجد:اول این که موضوع این نظریات زنان هستند،دوم این که در این نظریات کانون توجه زنان هستند و جهان را از دیدگاه زنان تعریف می کنند و سوم اینکه یک دیدگاه انتقادی و فعالانه به سود زنان است و درصدد است که جهان بهتری برای زنان بسازد.
, .,فمنیست غربی در آغاز با انتشار آثاری در اعتراض به موقعیت زنان شروع به ظهور و رشد کرد، اما با گذشت زمان و نبود یک رسالت فطری برای آن به صراحت مشکلات امروزی و اضمحلال هرچه بیشتر زن و نقش های زنانه قابل مشاهده است.
,از آن جایی که زنان در جوامع غربی همیشه یک گروه به نسبت،کم قدرت و زیر دست یا اقلیت بوده اند (بر اساس قدرت نسبی نه حجم و جمعیت) بوده اند.
, .,اعتراض این اقلیت همیشه با مخالفت گروه اکثریت (مردان) مواجه بوده است، زیرا برای آنان تهدید به شمار می آمد. در صورتی که امروزه زنان در بیشتر موقعیت ها و نقش های اجتماعی حضور دارند اما طبق این نظریات زنان اگر احیاناً در موقعیت و نقشی حضور ندارند بدلیل عدم توانایی یا علاقه آن ها نیست بلکه برای آن است که به عمد کوشش شده(توسط قدرت حاکم =مردان)تا آن ها از صحنه به دور باشند تا برای همیشه نقش زنان با مردان تفاوت داشته و به صراحت در پایه ای پایین تر از نقش مردان باشند.
, .,بنابراین زنان به این فکر افتادند که دست به خلق نظریاتی بزنند تا راهبردی باشد برای تغییر وضع موجود آن ها.همه نظریات ارائه شده پیوسته به تنظیم های اجتماعی موجود انتقاد داشته اند و دقیقاً دست بر روی متغیر های جامعه شناختی همچون قانون نابرابری های اجتماعی،دگرگونی های اجتماعی،قدرت،منافع،نهاد های اجتماعی،خانوده و... گذاشتند.
,برخی نظریه پردازان غربی خانواده را پیش نیازی برای استواری اجتماعی می دانند و می گویند خانواده در ملکه ذهن ساختن نظارت اجتماعی که استواری هر جامعه ای در نهایت به آن بستگی دارد نقشی اساسی دارد.
, .,ولی به راحتی می بینیم نسل جدید نظریات فمنیستی خبر از اضمحلال این نهاد اجتماعی می دهد و تاجایی که زنان تک زیستی و تجرد را بر بودن درکنار مردان ترجیح داده و وظایف و رسالت و فطرت خویش را فراموش کرده و دنبال دستیابی به نداشته های اجتماعی و موقعیتهایی در فضای عمومی جامعه هستند حتی به قیمت ترک فضای خصوصی و خانواده خویش.
, .,در کنار خروج کم کم از خانه و خروج از مرزهای خصوصی نظریاتی اقناعی توسط برخی افراد با پارادایم های خاص ذهنی اجتماعی که داشتند ارائه شد که توجه به زیر دست و زیر سلطه بودن زنان و توجه به نقش های پایین اجتماعی با منزلت کم زنان داشت.
, .,یعنی اهدافی که می تواند دگرگونی های خوبی برای موقعیت های زنان طبق منزلت وکرامت آنان داشته باشد البته دگرگونی هایی که آینده آن روشن باشد و پاردایم آن از افراط و از آن طرف بوم افتادن را در خود جای نداده باشد.
, .,این هدف یعنی برگرداندن کرامت و منزلت و احترام زنان با ایجاد فضایی برای حضور زنان در اجتماع البته با حفظ الگوی انجام وظایف آن ها در نقش های قبلی و فطری در فضای خصوصی همچون خانواده وبودندر نقش های مادری وکدبانویی و عاطفی در کنار حضور اجتماعی وجلوگیری از ستم به زنان و جلوگیری از تعرض و تبعیض به زنان،نه در نظریات فمنیستی که به نوعی بهره کشی و استثمار کردن برای زنان است بلکه تنها در نظریات اسلامی و دین مبین اسلام یافت می شود.
, .,از این میان مهم تر از همه توجه به خانواده و حفظ آن برای داشتن یک جامعه سالم و به دور از قاعده و بی بندوباری های مخرب می باشد.
,حال اگر به آینده ای که برای زنان و دست یابی و البته محقق شدن نداشته های ذهنی،فردی و اجتماعی شان نگاهی بیاندازیم به وضوح می توان تفاوت نظریات فمنیستی را با نظریات اسلامی را درک کرد.
, .,مثلاً در بررسی ساده ترین و البته اساسی ترین مورد یعنی خانواده می توان دریافت که بیرون کشیدن بدون مرز زنان از خانه، اجازه ورود آن ها به هر اجتماعی،شغلی،مکانی،با ساعات کاری برابر با مردان بدون توجه به ویژگی های فطری و جسمی و بیولوژیکی آنها و با عدم توجه به حضور الزامی زنان در محیط های خانوادگی تنها و تنها فضای بهره کشی و استثمار آنان را فراهم کرده و همینطور فضایی ایجاد کردند که از نظر ذهنی زنان پذیرش خانواده های بی فرزندی،تک فرزندی و حتی تک زیستی(تجرد قطعی، موقتی)را در برنامه های خود بگنجانند و این پیش زمینه ای برای اضمحلال حتمی اما تدریجی خانواده را فراهم می کند.
, .,تا جایی که فرزند آوری را یکی از عوامل عقب افتادگی ازحضور در اجتماع می دانند وحفظ موقعیت شغل را مهم تر از داشتن فرزند بدانند و درصورت پذیرفتن داشتن فرزند به تک فرزندی رضایت داده و داشتن تعداد بیشتر فرزند را برای آسایش و آرامش بیشتر مانع بدانند و این کار را ایجاد فشار بی رویه بر زن و پیری زودرس رسیدن و ناتوانی در لذت بردن از زندگی تعبیر کنند.
, .,دگرگونی های نهاد خانواده،به عنوان کوچکترین واحد بنیادی جامعه،همیشه مورد توجه بوده است،زیرا تغییرات نهاد خانواده بر دیگر نهادهای اجتماعی تاثیر می گذارد.امروزه در نهاد خانواده هم تغییرات جمعیت شناختی و هم تغییرات جامعه شناختی ایجاد شده است. منظور از تغییرات جمعیت شناختی تحولاتی است است که در میزان باروری زنان،تعداد فرزندان،بُعد خانوار،میزان ازدواج،سن ازدواج،میزان طلاق و غیره اتفاق افتاده است.
, .,منظور از تغییرات جامعه شناختی خانواده نیز تحولاتی است که در زمینه نگرش نسبت به تشکیل خانواده و اهمیت نهاد خانواده،روابط اعضای خانواده با هم،ساختار قدرت در خانواده،استقلال زنان و غیره به وجود آمده است.
,در خصوص تغییرات و دگرگونی هایی که در خانواده به وجود آمده است بیشتر به نقش انقلاب صنعتی، مدرنیته و تغییرات ارزشی ناشی از فرایند مدرنیته مانند فمینیسم و غیره می توان اشاره کرد. برخی نویسنده های غربی (به طور مثال تورنتون (2001)) معتقد اند که فردگرایی اساس تغییر خانواده در کشورهای صنعتی و دیگر نقاط جهان است.
, .,به نظر برخی دیگر از نویسنده های غربی(با گرایشات فمینیستی)فردگرایی به زنان اجازه می دهد که تصمیم آن ها در خصوص تشکیل خانواده و فرزندآوری بر علایق شخصی مبتنی باشد.حتی به نظر گیدنز بروز پدیده های عاطفی جدید در روابط جدید خانوادگی از نتایج جنبی جهانی شدن است که در آن زندگی خانوادگی و احساسات بر مبنای شاخص های دموکراتیک شکل می گیرد و به دموکراتیک شدن روابط اجتماعی در سطوح مختلف منجر می شود.
, .,این دسته از تحلیل گران برای تبیین تحولات ساختاری خانواده به جریان فمینیسم اشاره کرده که از نتایج جهانی شدن(با قرایت غرب سرمایه داری) است.بر خلاف تحلیل امثال گیدنز که صرفا به جنبه های ذهنی و جامعه شناختی افول و فرسایش خانواده سنتی در غرب اشاره می کنند،نقش عوامل عینی و جمعیت شناختی و علی الخصوص گذار جمعیتی در شکل گیری فمینیسم بسیار موثر بوده است.
,فرآیند گذار باروری از طریق دو عامل شدت بیشتری به خود گرفت؛یکی گرایشات فمینیستی و دیگری برابری جنسیتی در تحصیلات پسران و دختران بدون تعریف وظایف خاص هر جنس بود.کاهش باروری به تدریج زمینه تغییرات اجتماعی دیگری را فراهم می کند.
, .,تغییراتی مانند تاخیر و کاهش عمومیت ازدواج، تاخیر در فرزندآوری، سطوح بالای طلاق، افزایش خانواده های ترکیبی، افزایش پذیرش و مقبولیت رفتارهای جنسی خارج از ازدواج، توافق در زمینه بدون فرزند ماندن اختیاری و سقط جنین. بیشتر این تغییرات مقدم بر انقلاب وسایل پیشگیری نبوده است، اما تا حد زیادی تابع آن بوده و به وسیله آن تبیین می شود.
, .,و این اثر مخرب نظریاتی است که به خاطر حفظ حقوق زن و اکرام آنان ایجاد شد اما در دنیای مدرن و نظریات جدید رو به ناکجا آباد گذاشته است.یعنی روزی در آرزوی درمان ابرویی بودند اما امروزه چشم آن را هم کور کرده اند تا جایی که نظریات فمنیستی جدید را ضد خانواده گرا خوانده اند زیرا نتایجی همچون کاهش عددی خانوده،تحدید جمعیت،بی میلی به بچه دار شدن، روابط آزاد و نامشروع و آزادی خواهانه وبی قاعده صرف توجه به لذت و آزادی زنان، آزادی های یواشکی که باید دور از اخلاق و در فضایی غیر از فضای خصوصی رخ می دهد و کسی هم فلسفه آزادی یواشکی(تلاش برای لخت گرایی و بدن نمایی یا نمایش دادن بدون پوشش بدن زنان برای عموم مردم« مردان»)را تا کنون متوجه نشد جز تبعیت کردن از پورنیسم هایی که ذلت و بازگشت به ابزاری بودن زن را در بردارد چیز دیگری به بار نخواهد آورد اما به بهانه رعایت کردن حقوق زنان در اجتماع و ایجاد آزادی ویا نبود اجبار در ظاهر برای بودند سطح عمومی جامعه.
, .,همه موارد مطرح شده در تأکید حنبش های فمنیستی در عدم توجه به نقش های سنتی خانوده و تخریب کردن آن نقش ها می باشد.
,غرب پله پله با رفتار وگفتار و تفکرات اقناعی شروع کرد بیرون آوردن زنان با وعده آزادی،رهایی وتوجه به حق زن،جلوگیری فشارهای اجتماع برآنان حفظ شأن و کرامت زن اما در عمل چنین چیزی به واقعیت نپیوست.
, .,جریان گذار جمعیتی در ایران به این نتیجه رسیده است که در جریان گذار جمعیتی ایران روند کلی تغییرات خانواده به لحاظ شکل به سوی هسته ای،به لحاظ همسرگزینی به سوی گسترش دایره اختیار دختران و پسران در انتخاب همسر،به لحاظ دوام ازدواج به سوی آسیب پذیری بیشتر و به لحاظ فرزندآوری به سوی تقلیل سطح فرزند آوری بوده است.
, .,,
تجربه افول جایگاه خانواده در غرب،باید برای ما درس عبرت باشد.در غرب ابتدا "فرزند آوردن" از رونق افتاد و سپس "ازدواج کردن".نتیجه این بررسی این است که سیاستگذاران فرهنگی،باید بدانند نه تنها فقط به دلایل اقتصادی و ملی بلکه برای حفظ خانواده محوری و حفظ سرمایه های فرهنگی جامعه باید هم زمان،هم ازدواج و هم فرزند آوری تشویق شود و تفکیک این دو از هم خطای استراتژیک است.و این کار هم جز با تبلیغ درست(ارائه شناخت صحیح از اسلام و نظریاتش نسبت به زن،به مردم)و ایجاد جامعه پذیری صحیح و ایجاد منابه دقیق و ارزشی برای نیمی از افراد جامعه بدون داشتن حس تبعیض،صورت نمی پذیرد.
, .,منابع:
,نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر
,مجموعه مقالات مربوط به زنان و نظریات فمنیستی
,انتهای پیام/ش
,]
ارسال دیدگاه