خواهری که برادری کرد
هنوز چهار سالی بیشتر نداشت که پرستار مادر شد ؛یک مادر پهلو شکسته..[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری ثامن،ارزو داشت مادرش موهایش را شانه بزند اما درد بازو و صورت کبود مادر این حسرت را در کودکی بر دلش گذاشت، یاد گرفت باید پرستار باشد پرستار مادری پهلو شکسته پرستار پدری فرق از وسط شکافته پرستار برادری زهر نوشیده و در آخر پرستاری در اسارت....
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از پایگاه خبری ثامن،, به نقل از پایگاه خبری ثامن،, به نقل از پایگاه خبری ثامن،, به نقل از پایگاه خبری ثامن،, به نقل از پایگاه خبری ثامن،, به نقل از پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،, پایگاه خبری ثامن،,امروز از تبار گل یاس، غنچه ای تازه می شکفد، به همان بوی خوش و سپیدی روح افزا. امروز در دامن بوستان سبز علی(ع) گلی تازه رخ می نمایاند. در میان هاله های نور که تابیده بر این خانه ساده و سبز، ستاره ای می درخشد و زینب(س) چشم به جهان می گشاید.
,روز پنجم جمادى الاول خانه کوچک حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) منتظر دختری بود که عَلَم ولایت را در اسارت به امانت بگیرد،هنگام ولایت زینب کبری، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علی درخواست کرد که نامی برای فرزندشان انتخاب کند. علی علیه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمیگیرم، صبر میکنیم تا پیامبر از سفر برگردد. چون پیامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علی (ع) شنید فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولی خداوند در باره آنان تصمیم میگیرد.
,
بعد از آن جبرئیل نازل شد و پیام آورد که خداوند سلام میرساند و میفرماید: نام این دختر را زینب بگذارید که این نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زینب را گرفت و بوسید و فرمود: توصیه میکنم که همه این دختر را احترام کنند، که او مانند خدیجه کبری است.
,
یعنی همان گونه که فداکاری های خدیجه در پیشبرد اهداف پیامبر و اسلام بسیار ثمربخش بود، ایثار، صبر و استقامت زینب در راه خدا نیز در بقا و جاودانگی اسلام از اهمیت ویژهای برخوردار است.
,
همه می دانستند این نوزاد دختر قرار است برادری را در حق برادر تمام کند برادری که هیچ مردی از عهده آن بر نمی آمد.
, همه می دانستند این نوزاد دختر قرار است برادری را در حق برادر تمام کند برادری که هیچ مردی از عهده آن بر نمی آمد.,روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب (س)، حسین (ع) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: خداوند به من خواهرى عطا کرده است. پیامبر(ص) با شنیدن این سخن ، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت . حسین (ع) پرسید: براى چه اندوهگین و گریان شدى ؟.پیامبر(ص) فرمود: اى نور چشمم ، راز آن به زودى برایت آشکار شود.
,تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى که گریه مى کرد، رسول خدا (ص) از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض کرد: این دختر (زینب ) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از این مصایب دردناک تر و افزون تر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، به طورى که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.
,پیامبر (ص) گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى کرد، زهرا (س) از علت آن پرسید. پیامبر (ص) بخشى از بلاها و مصایبى را که بر زینب (س) وارد مى شود، براى زهرا(س) بیان کرد.
,حضرت زهرا (س) پرسید: اى پدر! پاداش کسى که بر مصایب دخترم زینب (س) گریه کند کیست ؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: پاداش او همچون پاداش کسى است که براى مصایب حسن و حسین (ع) گریه مى کند.
,در حادثه کربلا حضرت زینب(س) چنان باشجاعت و دلاوری، تمامی توطئه ها و نیرنگهای دشمنان را در زمان اسارت نقش بر آب میکند که گویی تمامی غل و زنجیرهای اسارت را به یک باره پاره نموده و آنها را بر سر یزیدیان خراب میکند.
,در بازار شام و کوفه، در مسجد کوفه، در مجلس ابن زیاد و در تمامی منزلهایی که میایستادند و در جایگاه هایی که درنگ میکردند، با معرفی خود و خاندان نبوت و کسانی که به ساحت پاک خاندان پیامبر(ص) تعرض کرده بودند، با زیرکی خاص و هوشمندی بینظیری پیام مظلومیت اباعبدا...الحسین(ع) را به گوش مردم رسانیده و همچنین سلامت و منش دینی و اخلاقی خود و زنان و کودکان را حفظ مینمایند و هم چهره ننگین حکومت بنی امیه را معرفی و رسوا میکردند، به طوری که ابن زیاد پس از شنیدن سخنان حضرت زینب(س) میپرسد، این زنی که این گونه با اقتدار سخن میگوید، کیست؟
,حضرت زینب(س) با اقتدار و قدرت وارد مجلس میشود و چنان خطبه های قرایی میخواند که زنان کوفه، گیسوان را چنگ انداخته و مردان محاسن میکندند.حتی در مجلس ابن زیاد چنان تلاطمی میاندازد که همه سفیران و کارگزارانی که از شهرها و دیگر ممالک به دانجا آمده بودند، ابن زیاد و یزید را مورد شماتت قرار میدهند که تو خاندان پیامبرت را کشتهای و به اسارت گرفتهای؟! و سرانجام در آخرین تصمیم سرنوشت ساز، از امام سجاد(ع) میخواهد اجازه زرنگار کردن کاروانها را به یزید ندهد و دستور میدهد تا کاروانها را سیاه پوش کنند که در هر قریه و شهر و جایگاهی چنان کوبنده و غراء سخن میگوید که همه میپرسند، این کاروان داغدار و سیاه پوش چه کسانی است؟
,حضرت زینب(س) نیز از شهادت مظلومانه امام حسین(ع) و یارانش میگوید و هرگز سکوت نمی کند تا اینکه او را از مدینه فرا میخوانند، زیرا میدانند او تا روزی که زنده است، پیام آور واقعه کربلا خواهد بود.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه