وای بر کسانی که حرمت تو را شکستند، بانو!

وای بر کسانی که حرمت تو را شکستند، بانو!
کریمه: وای از زندگی‌های بی‌ارزش، که دختر پیامبر (ص)، از امت پدر، چنین شکوه کند و کسی به همراهی برنخیزد و وای بر کسانی که حرمت تو را شکستند، بانو!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی کریمه، فاطمه جان، ای مهربان‌ترین مادر، ای فداکارترین همسر، ای بامحبت‌ترین دختر و ای دوست‌داشتنی‌ترین بنده‌ی خدا؛ چه زود رفتی و پر کشیدی از این دنیای فانی؛ چه زود رخت بربستی از این خانه‌ی پر عشق.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پایگاه خبری تحلیلی کریمه,

تو بودی که غبار غم از سیمای زیبای علی(ع) می‌زدودی؛ تو بودی که بر زخم‌های پیکرش که نشان از رزم با باطل داشت، مرهم می‌نهادی؛ فاطمه جان، فتوحات علی(ع)، مدیون مهربانی توست؛ حال تو رفتی و مولا تنها ماند.

,

فاطمه جان، داغ مصیبت تو، چنان سنگین است که اگر دستی بخواهد واقعیت آن را بنگارد، بی‌شک قلم می‌شود و قلمی که بر سپیدی کاغذ، نقش جاودانی تو را ترسیم می‌کند، می‌شکند و از کاغذ، چیزی جز خاکستری بر باد، نمی‌ماند!

, ،,

فاطمه جان، چشم‌های تو چشمی بود که حیا را در دریای عفت خود متحیر کرده است؛ چهره‌ات چنان می‌درخشید که ماه بر روشنایی‌اش رشک می‌برد؛ بوی بهشت می‌دادی و دستانت و پیشانی‌ات بوسه گاه پیامبر(ص) بود.

,

فاطمه جان، سخنانت چون زلزله‌ای سهمگین، استواری کوه‌ها را در هم می‌شکست و دژهای استوار ستم را همچون توفان در هم می‌کوبید. سخنانی که همچون نیزه در قلب دشمن فرومی‌رفت؛ سخنانی که لرزه بر اندام دشمن می‌انداخت.

, ،,

...و اینک، آنچه به‌جای مانده است، دری سوخته است؛ بستری که زمانی آرامگاه پیکر نیلوفری کبود بود؛ طفلانی یتیم، که داغ نبود دست‌های نوازش مادر و کودکانه، معصومیت خویش را در بی‌سرپناهی تاریک و سردِ خانه گریه می‌کنند.

,

فاطمه جان، بعد از تو تمام اتفاق‌ها به گل سرخ ختم شدند؛ چشم‌ها سرخ شدند، درها سرخ شدند، دیوارها سرخ شدند؛ بعد از تو بود که روزها کبود، آسمان کبود، ابرها کبود و تمام پهلوها شکستند و کبود شدند!

,

و علی(ع)، چقدر تنهاست...!

,

حال کجاست آن تکیه‌گاه غربت علی در روزگارانی که از جور زمانه، تنهاترین و بی یاورترین مرد زمان است؟

,

...و علی، نه در زمان خویش، که تا ابدیت تاریخ، تنهاترین خواهد ماند.

,

این علی است که مویه‌کنان با تو درد و دل می‌کند! کجایی که ببینی رازهای مگویم را به چاه می‌گویم و می‌گریم.

,

فاطمه‌ام! کاش می‌گفتی وجودم را شرحه شرحه کنم، اما بار این درخواست سنگین را بر شانه‌هایم نمی‌گذاشتی، که اکنون، در این سیاهی نفرت‌انگیز، جسم نیلوفری‌ات را با دست‌های خودم غسل دهم و کفن کنم.

,

آن‌هم چنین پنهان و دور از چشم خواب‌زده‌هایی که تو را از من گرفتند! که تو را غریبانه به خاک بسپارم، بی‌آنکه حتی نشانی از بی‌نشانی‌هایت بر زمین بماند!

,

فاطمه‌ام، تو یاسی هستی که نشکفته، چیده شدی و ای‌کاش چیده می‌شدی، که در توفانی از شقاوت و کینه، پرپر شدی و آتش گرفتی؛ با داغی جان‌سوز بر جگر و زخم میخ ستم بر سینه و با پهلویی....

,

فاطمه جان، تو بودی که وقت رفتن به علی(ع) گفتی شبانه و بی‌سروصدا، پیکر نیلوفری‌ات را غسل داده، کفن‌کرده و دفن کند؛ اما چگونه ناله نکند آنکه امانت بی‌بدیل الهی را شکسته‌بال و حزین، به آسمان سپرده است؟!

,

چگونه به تعزیت ننشیند آنکه صبر جمیل تو را در کبودترین لحظه‌ها به تماشا نشسته و عاشقانه به شکیبایی مقدس ات، ایمان آورده است؟!

,

ای مردم! این شانه‌های خیبرشکن کیست که از سنگینی اشک‌ها خم‌شده است؟!

,

مگر این دست‌های صاحب ذوالفقار نیست که از شدت درد می‌لرزد؟!

,

مگر این زبان آتشین خطبه‌ها نیست که بغض، مجال آه از گلویش گرفته است؟!

,

وای از زندگی‌های بی‌ارزش، که دختر پیامبر (ص)، از امت پدر، چنین شکوه کند و کسی به همراهی برنخیزد.

,

...وای بر کسانی که حرمت تو را شکستند، بانو!

,

انتهای پیام/ر

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه