خواب عجیب شهید قبل از شهادتش

خواب عجیب شهید قبل از شهادتش
پاسدار شهید علی پاپی در عملیات والفجر ۱۰ به درجه رفیع شهادت نائل گردید. شهید علی پاپی در این عملیات از رزمندگان گردان حمزه و تنها شهید این گردان در این عملیات بوده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از  اندیمشک جوان،  پاسدار شهید علی پاپی در عملیات والفجر ۱۰ به درجه رفیع شهادت نائل گردید. شهید علی پاپی در این عملیات از رزمندگان گردان حمزه و تنها شهید این گردان در این عملیات بوده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اندیمشک جوان,

متنی که در پی می آید خاطره ی ارسالی سیف اله رجبی ، همرزم شهید می باشد :

«فضای گردان و حال و هوای بچه ها نوید آغاز عملیات دیگری میداد کنار چادر تبلیغات گردان ایستاده بودم علی پاپی به کنارم امد و گفت رجبی بیا بریم کمی قدم بزنیم . راه افتادیم همانطورکه بین چادرها قدم میزدیم گفت: من دیشب خواب عجیبی دیدم ولی نمیدانم تعبیرش چیه ؟ خواستم ازحاج آقا تعبیر خوابم رو بپرسی. گفتم باشه حالا چی بوده؟ میخوای شهید بشی ؟ گفت راستش خواب دیدم توی منزل ما عروسی بوده و من هم خیلی خوشحال بودم انگار عروسی خودم بودو… گفتم این که تعبیر نمیخواد میخواهی شهید بشی. شفاعت یادت نره. گفت: شوخی نکن تو از حاج آقا بپرس بعد بهم یه خبری بده. به حاج آقا میرمدرس که آن زمان روحانی اعزامی به گردان بود، جریان خواب علی رو گفتم. حاج آقا گفت: البته این شبها که بسمت سوی عملیات نزدیک میشویم خوب یه جنب جوشی بین بچه ها هست و نمیشه هرخوابی را تعبیر به شهادت کرد انشااله خیر است . بعد که علی رادیدم گفتم: که حاج آقا چنین فرمود و اما من می گم میخوای شهید بشی و کلی سربسرش گذاشتم. ۴۸ساعت بعد راهی عملیات شدیم. منطقه عملیاتی والفجر۱۰ در نزدیکی حلبچه قرار داشت که ماموریت گردان حمزه سیدالشهداء اندیمشک در این عملیات فتح سه مقر از نیروهای بعثی بود ”سرگت” و ”گچینه” و ”گلپ”

دسته برادر اسکندری که علی نیز جزء آن دسته بود مامور فتح یکی از آن مقرها بود. عملیات به خوبی آغاز شد و پس از رشادت بی نظیر نیروهای گردان مقرهای دشمن یکی پس از دیگری سقوط و بدست ما افتاد. فردای آن شب که بچه های دسته اسکندری را دیدم سراغ علی را گرفتم متوجه شدم به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت بود، رسیده و عجیب اینکه در این عملیات باعظمت گردان حمزه تنها یک شهید داشت آنهم شهید علی پاپی همان کسی که خواب عروج ملکوتی خود را دیده و آماده پرواز شده بود و به لقای دوست رسید. روحش شاد.»

خاطره از سیف اله رجبی

img823

شهید علی پاپی(سمت چپ در عکس)

 

 

,

متنی که در پی می آید خاطره ی ارسالی سیف اله رجبی ، همرزم شهید می باشد :

«فضای گردان و حال و هوای بچه ها نوید آغاز عملیات دیگری میداد کنار چادر تبلیغات گردان ایستاده بودم علی پاپی به کنارم امد و گفت رجبی بیا بریم کمی قدم بزنیم . راه افتادیم همانطورکه بین چادرها قدم میزدیم گفت: من دیشب خواب عجیبی دیدم ولی نمیدانم تعبیرش چیه ؟ خواستم ازحاج آقا تعبیر خوابم رو بپرسی. گفتم باشه حالا چی بوده؟ میخوای شهید بشی ؟ گفت راستش خواب دیدم توی منزل ما عروسی بوده و من هم خیلی خوشحال بودم انگار عروسی خودم بودو… گفتم این که تعبیر نمیخواد میخواهی شهید بشی. شفاعت یادت نره. گفت: شوخی نکن تو از حاج آقا بپرس بعد بهم یه خبری بده. به حاج آقا میرمدرس که آن زمان روحانی اعزامی به گردان بود، جریان خواب علی رو گفتم. حاج آقا گفت: البته این شبها که بسمت سوی عملیات نزدیک میشویم خوب یه جنب جوشی بین بچه ها هست و نمیشه هرخوابی را تعبیر به شهادت کرد انشااله خیر است . بعد که علی رادیدم گفتم: که حاج آقا چنین فرمود و اما من می گم میخوای شهید بشی و کلی سربسرش گذاشتم. ۴۸ساعت بعد راهی عملیات شدیم. منطقه عملیاتی والفجر۱۰ در نزدیکی حلبچه قرار داشت که ماموریت گردان حمزه سیدالشهداء اندیمشک در این عملیات فتح سه مقر از نیروهای بعثی بود ”سرگت” و ”گچینه” و ”گلپ”

دسته برادر اسکندری که علی نیز جزء آن دسته بود مامور فتح یکی از آن مقرها بود. عملیات به خوبی آغاز شد و پس از رشادت بی نظیر نیروهای گردان مقرهای دشمن یکی پس از دیگری سقوط و بدست ما افتاد. فردای آن شب که بچه های دسته اسکندری را دیدم سراغ علی را گرفتم متوجه شدم به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت بود، رسیده و عجیب اینکه در این عملیات باعظمت گردان حمزه تنها یک شهید داشت آنهم شهید علی پاپی همان کسی که خواب عروج ملکوتی خود را دیده و آماده پرواز شده بود و به لقای دوست رسید. روحش شاد.»

خاطره از سیف اله رجبی

img823

شهید علی پاپی(سمت چپ در عکس)

 

 

,

متنی که در پی می آید خاطره ی ارسالی سیف اله رجبی ، همرزم شهید می باشد :

«فضای گردان و حال و هوای بچه ها نوید آغاز عملیات دیگری میداد کنار چادر تبلیغات گردان ایستاده بودم علی پاپی به کنارم امد و گفت رجبی بیا بریم کمی قدم بزنیم . راه افتادیم همانطورکه بین چادرها قدم میزدیم گفت: من دیشب خواب عجیبی دیدم ولی نمیدانم تعبیرش چیه ؟ خواستم ازحاج آقا تعبیر خوابم رو بپرسی. گفتم باشه حالا چی بوده؟ میخوای شهید بشی ؟ گفت راستش خواب دیدم توی منزل ما عروسی بوده و من هم خیلی خوشحال بودم انگار عروسی خودم بودو… گفتم این که تعبیر نمیخواد میخواهی شهید بشی. شفاعت یادت نره. گفت: شوخی نکن تو از حاج آقا بپرس بعد بهم یه خبری بده. به حاج آقا میرمدرس که آن زمان روحانی اعزامی به گردان بود، جریان خواب علی رو گفتم. حاج آقا گفت: البته این شبها که بسمت سوی عملیات نزدیک میشویم خوب یه جنب جوشی بین بچه ها هست و نمیشه هرخوابی را تعبیر به شهادت کرد انشااله خیر است . بعد که علی رادیدم گفتم: که حاج آقا چنین فرمود و اما من می گم میخوای شهید بشی و کلی سربسرش گذاشتم. ۴۸ساعت بعد راهی عملیات شدیم. منطقه عملیاتی والفجر۱۰ در نزدیکی حلبچه قرار داشت که ماموریت گردان حمزه سیدالشهداء اندیمشک در این عملیات فتح سه مقر از نیروهای بعثی بود ”سرگت” و ”گچینه” و ”گلپ”

دسته برادر اسکندری که علی نیز جزء آن دسته بود مامور فتح یکی از آن مقرها بود. عملیات به خوبی آغاز شد و پس از رشادت بی نظیر نیروهای گردان مقرهای دشمن یکی پس از دیگری سقوط و بدست ما افتاد. فردای آن شب که بچه های دسته اسکندری را دیدم سراغ علی را گرفتم متوجه شدم به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت بود، رسیده و عجیب اینکه در این عملیات باعظمت گردان حمزه تنها یک شهید داشت آنهم شهید علی پاپی همان کسی که خواب عروج ملکوتی خود را دیده و آماده پرواز شده بود و به لقای دوست رسید. روحش شاد.»

خاطره از سیف اله رجبی

img823

شهید علی پاپی(سمت چپ در عکس)

 

 

,

متنی که در پی می آید خاطره ی ارسالی سیف اله رجبی ، همرزم شهید می باشد :

,

«فضای گردان و حال و هوای بچه ها نوید آغاز عملیات دیگری میداد کنار چادر تبلیغات گردان ایستاده بودم علی پاپی به کنارم امد و گفت رجبی بیا بریم کمی قدم بزنیم . راه افتادیم همانطورکه بین چادرها قدم میزدیم گفت: من دیشب خواب عجیبی دیدم ولی نمیدانم تعبیرش چیه ؟ خواستم ازحاج آقا تعبیر خوابم رو بپرسی. گفتم باشه حالا چی بوده؟ میخوای شهید بشی ؟ گفت راستش خواب دیدم توی منزل ما عروسی بوده و من هم خیلی خوشحال بودم انگار عروسی خودم بودو… گفتم این که تعبیر نمیخواد میخواهی شهید بشی. شفاعت یادت نره. گفت: شوخی نکن تو از حاج آقا بپرس بعد بهم یه خبری بده. به حاج آقا میرمدرس که آن زمان روحانی اعزامی به گردان بود، جریان خواب علی رو گفتم. حاج آقا گفت: البته این شبها که بسمت سوی عملیات نزدیک میشویم خوب یه جنب جوشی بین بچه ها هست و نمیشه هرخوابی را تعبیر به شهادت کرد انشااله خیر است . بعد که علی رادیدم گفتم: که حاج آقا چنین فرمود و اما من می گم میخوای شهید بشی و کلی سربسرش گذاشتم. ۴۸ساعت بعد راهی عملیات شدیم. منطقه عملیاتی والفجر۱۰ در نزدیکی حلبچه قرار داشت که ماموریت گردان حمزه سیدالشهداء اندیمشک در این عملیات فتح سه مقر از نیروهای بعثی بود ”سرگت” و ”گچینه” و ”گلپ”

,

دسته برادر اسکندری که علی نیز جزء آن دسته بود مامور فتح یکی از آن مقرها بود. عملیات به خوبی آغاز شد و پس از رشادت بی نظیر نیروهای گردان مقرهای دشمن یکی پس از دیگری سقوط و بدست ما افتاد. فردای آن شب که بچه های دسته اسکندری را دیدم سراغ علی را گرفتم متوجه شدم به آرزوی دیرینه اش که همان شهادت بود، رسیده و عجیب اینکه در این عملیات باعظمت گردان حمزه تنها یک شهید داشت آنهم شهید علی پاپی همان کسی که خواب عروج ملکوتی خود را دیده و آماده پرواز شده بود و به لقای دوست رسید. روحش شاد.»

,

خاطره از سیف اله رجبی

,

img823

, img823,

شهید علی پاپی(سمت چپ در عکس)

,

 

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه